✍️ نویسنده: 9
نودیها:تØ£ثیر و تØ£ثر متقابل فرهنگ و اقتصادØŒ دست‌کم در عرصه سینما که تقاطع بزرگراه‌های هنرØŒ رسانهØŒ صنعت و تجارت استØŒ بر کسی پوشیده نیست. حتی آنان که به سبک اروپاییØŒ مخالف بردگی(!) فرهنگ برای اقتصادند و از هنر چیزی جز هنر نمی‌خواهندØŒ منکر این موضوع نیستند.
«مراسم فرش قرمز آکادمی اسکار هنوز یکی از بهترین شواهد علاقه هالیوود به نمایش‌های باشکوه و مجلل استØ› اتفاقی که به فانتزی‌های پرزرق و برقی اختصاص داده شده که لباس‌ها و فشن‌ها آن را به ارمغان می‌آورند. این سنت به زمانی باز می‌گردد که ملاقات با بازیگران در خارج از استودیوهاØŒ بسیار دشوار بود. فرش قرمزØŒ آن اوایل جایی بود که می‌توانستید جان کرافورد را برای گرفتن یک عکس پیدا کنید یا شانس این را داشته باشید که یک‌بار با راک هادسون دست بدهید اما به مرورØŒ این مراسمØŒ آیین خودش را پدید آورد.» نیویورکر مقاله‌اش را در بررسی «فشن اسکار» با این جملات آغاز می‌کند تا ما هم این شانس را داشته باشیم که یک بار هم از منظر این آیین به مراسم فرش قرمز جشنواره‌های فیلم داخلی و یک بام و دوهوای سینمای ایران نظر کنیم. پرده نخست: از این منطق کاپیتالیستی متنفریم وگرنه... تØ£ثیر و تØ£ثر متقابل فرهنگ و اقتصادØŒ دست‌کم در عرصه سینما که تقاطع بزرگراه‌های هنرØŒ رسانهØŒ صنعت و تجارت استØŒ بر کسی پوشیده نیست. حتی آنان که به سبک اروپاییØŒ مخالف بردگی(!) فرهنگ برای اقتصادند و از هنر چیزی جز هنر نمی‌خواهندØŒ منکر ساز کار درهم‌تنیده این دو در جهان امروز نیستند. جهانی که از اشتیاق چند لحظه دست دادن با یک بازیگر یا گرفتن یک سلفی با او آغاز می‌شودØŒ خیلی زود منطق اقتصادی خودش را باز می‌یابد. کسب سود هرچه بیشتر از هر طریقیØŒ منطق اساسی کاپیتالیسم است که یعنی فقط کمی هوش لازم است که بفهمی از این اشتیاقØŒ می‌شود خوب پول درآورد. اگر جمعیت قابل توجهی از مردمØŒ رؤیای فقط Û²Û´ ساعت زندگی در لباس سفیدبرفی و سیندرلا و پیتر پن را داشته باشندØŒ خب چرا نباید همه دنیای دیزنی را در ازای دریافت پول به آنان هدیه دادØŸ اگر هم عاقل‌تر از آنند که برای خرید رؤیا پول خرج کنندØŒ باز هم می‌شود با منحصر کردن تعریف انسان بودن در نوع پوشش برای کسب وجاهت اجتماعیØŒ ایشان را به مصرف‌گرایی فراخواند یا بلکه جز مصرف‌گرایی راهی برای پذیرفته شدن به عنوان عضو جامعه جهانی برایش باقی نگذاشت. نیویورکر این طور ادامه می‌دهد: « نیکلاس اشمیدلØŒ درباره یکی از سایت‌های زرد لس‌آنجلسی -که اخبار و شایعات مربوط به سلبریتی‌ها را پوشش می‌دهد- اشاره کرده استØŒ اقتصادی که در پس بازتاب تصاویر سلبریتی‌ها از طریق نمایش عکس‌ها و فیلم‌های زندگی روزمره‌شان -وقتی که از یک مغازه جواهرفروشی خارج می‌شوند یا پول پارکینگی را پرداخت می‌کنند- نهفته است بسیار سودآورتر از تماشای آنان در مراسم فرش قرمز است.» ساده می‌توان فهمید که این مرحله پیشرفته‌تری از همان فهم اقتصادی استØ› منطقی که روزی از ایجاد سازکاری برای عکس گرفتن با مشاهیر و چهره‌های سینما پول درمی‌آوردØŒ کمی بعدتر به این نتیجه می‌رسد که به جای فروختن لباس به ثروتمندان این طبقهØŒ می‌تواند لباس‌هایش را به تن آنان کند و از خرامیدن ایشان روی فرش قرمزØŒ جمعیت گسترده‌تری را به مصرف محصولاتش مشتاق سازد. سپس در مرحله‌ای پیشرفته‌ترØŒ همین منطق حکم می‌کند که چرا باید سالی یک بار منتظر فرش قرمز اسکار شد حال آن که مردم در تمام طول سالØŒ ولع شبیه شدن به سلبریتی‌ها را دارندØ› اخبار آن‌ها را پیگیری می‌کنندØŒ اگر وسع‌شان برسد از همان برندی که بازیگر محبوب‌شان خرید کردهØŒ کالایی را تهیه می‌کنند و اگر نهØŒ بدل آن هم قادر است بازار مخصوص به خودش را خیلی هم موفقØŒ ایجاد کند. خانم الیکا عبدالرزاقی در یادداشتی در صفحه اینستاگرام شخصی خود چنین می‌نویسد: «عزیزان دلØŒ نازنینانØŒ در این چند سال اخیر طراحان لباس و گریمورها مثل سایر کشورها بدون دریافت کوچک‌ترین وجهی لباس و گریم مراسم مهم رو بعهده می گیرن و ما به لطف این عزیزان با ظاهری آراسته‌تر در اینگونه مراسم شرکت می‌کنیم.» او خود به اوضاع نابسامان اقتصادی اشاره می‌کند و برای رفع اتهام مخارج بالا و مصرف‌گرایی در حوزه مدولباس از صنف خودØŒ در حقیقت به موضوعی اشاره می‌کند که گویای همان تØ£ثیر و تØ£ثر متقابل اقتصاد و فرهنگ است: Û±- طراحی‌های تک لباس مخصوص جشن‌های سینماییØŒ برای سلبریتی هیچ یا اندکی خرج برمی‌دارد. Û²- برند یا شرکت طراحØŒ از سودآوری فروش محصولاتش در ازای این اندک ضرر اطمینان دارد. یعنی از تØ£ثیر فرهنگی این کار در تبلیغ کالای خود مطمئن است. Û³- برند یا شرکت طراحØŒ اطمینان دارد که حتی در اوضاع نابسامان اقتصادیØŒ می‌تواند به سود مزبور دست یابد. بد نیست به قیمت‌گذاری لباس‌های طراحی شده برای جشن حافظ نگاهی بیندازیمØ› «بانو متین ستوده نام طرح : تندیس قیمت:۲،۴۵۰،۰۰۰ تومان» «بانو روشنک عجمیان درجشن حافظ نام طرح : ققنوس قیمت:۱،۸۵۰،۰۰۰ تومان» «بانو مرجانه گلچین نام طرح: فاخر قیمت:۱،۸۵۰،۰۰۰ تومان» اگرچه باید اذعان داشت که طراحی لباس‌های این دوره جشن حافظ بعضاÙ‹ به جهت پوشش و رعایت برخی موازین فرهنگی و بومی در طراحی‌هاØŒ جدا قابل توجه بودند اما سؤالات درباره پیوست‌های اقتصادی این طراحی‌ها و تØ£ثیر آنان بر رفتار اقتصادی مردمØŒ همچنان به قوت خود باقی است. این که تشبÙ‘ه جستن در نوع پوشش به مشاهیرØŒ از جهت آراستگی و رعایت موازین دینیØŒ اخلاقی و عرفی جامعهØŒ تبعات سوئی نداشته باشدØŒ شرط لازم یک جریان فرهنگی-اقتصادی است اما اگر این اتفاقØŒ متضمن رفتارسازی سوØ¡ و غلط از نظر اقتصادی در مردم و ایجاد موج مصرف‌گرایی و هزینه‌های غیرمعقول برای پوشش شودØŒ آیا باز هم مفید خواهد بودØŸ آیا جامعه اسلامیØŒ حتی با وجود رعایت حجاب به نسبت عرف معمول اهالی سینماØŒ قیمت بالای تبلیغ اشرافیگری و مصرف‌گرایی و روحیات سرمایه‌داری را خواهد پذیرفتØŸ پرده دوم: مدسازی از حاشیه سینما یا متن آن/ اعتراضی به پول درآوردن نداریم ایرانی که در سینما شناخته شده و با سینما شناسانده می‌شود و به سمت این نظام سینمایی سوق داده می‌شودØŒ همین ایران استØ› ایرانی در حرکت به سمت منش سرمایه‌داری با سینمایی که تازه کشف کرده که از اقبال فرهنگی بخشی از مردم به مشاهیر سینماØŒ می‌توان درآمد و سودآوری اقتصادی داشت. خب چه کسی می‌تواند آن‌قدر نا آگاه باشد که ادعا کند چنین منطقی اشتباه استØŸ مگر جز این است که منویات فرهنگی یک جامعهØŒ تا با اقتصاد آن پیوند نخوردØŒ راهی به خانه‌های مردم باز نخواهد کرد و گسترش و عمومیت نخواهد یافت و مگر جز این است که تا در کالاهای روز و مصرفی مردم از جمله لباسØŒ پیوست‌های فرهنگی رعایت نشودØŒ تغییر رویه و حرکت به سمت سبک زندگی ایرانی-اسلامی محقق نخواهد شد. بنابراین از این درهم‌تنیدگی گزیری نیست و این دو حلقه چنین زنجیره‌ای را نمی‌شود از یکدیگر گسست. کسی به استفاده اقتصادیØŒ اعتراضی ندارد بلکه اگر داشته باشد فهمی از سینما پیدا نکرده است کما این که اصولاÙ‹ باید به سینمایی معترض بود که از تمام صنایع وابسته به این محصول پرقدرت فرهنگیØŒ بعد از Û³Û° سالØŒ فقط به ظرفیت‌های لباس پی برده استØ› آن هم به این شکل حداقلی که فقط در حاشیه یک جشن بزرگ سینمایی و فقط روی فرش قرمز آنØŒ به تبلیغ کالای خود بپردازد حال آن که سینما اساساÙ‹ در متن خود حاوی ظرفیت‌های بزرگی برای اثرگذاری بر مدولباس و البته سایر کالاهای مصرفی مردم است. تاکنون و طی این سال‌هاØŒ تنها کارکرد اقتصادی سینما در ایران به صورت فرامتنی بوده به این معنا که هر تولیدکننده یا بنگاه اقتصادی همواره در حواشی سینماØŒ به دنبال استفاده از سلبریتی‌ها برای تبلیغ کالای خود بوده است که تبعا به طور کاملاÙ‹ مستقل و خصوصی و در تعامل با اشخاص حقیقی اتفاق افتاده استØ› حضور آقای حمید گودرزی در تبلیغات ایسامبلØŒ آقای سام درخشانی در تبلیغات کارما و آقای بهرام رادان برای نوین‌چرمØŒ نمونه‌ای از این‌ها است. در کنار این روشØŒ به دنبال پررنگ‌تر شدن نقش آیین فستیوال‌های سینمایی در سال‌های اخیرØŒ اقبال برخی برندها یا طراحان لباس به مراسم فرش قرمز و معرفی خود از طریق تقبل رایگان طراحی لباس و گریم بازیگرانØŒ روش دیگری را برای پیوند دادن یک حلقه فرهنگی-اقتصادی دیگری به حلقه فرهنگی-اقتصادی سینما در کشور به راه انداخته است. روش محدود سوم نیز که بعضاÙ‹ در کشور ما رواج داشتهØŒ سرمایه‌گذاری یک شرکت –اغلب شرکت‌های مربوط به صنایع تولیدی کلان مثل خودرو و....- در تهیه و تولید فیلم است. اما سخن همین است که چرا این ساز کارها در کشور ما ناقص‌الخلقه زاده می‌شوند و چرا سینمایی که به شکلی طبیعی در اصل و متن خود نوعی مدیوم تبلیغاتی به حساب می‌آیدØŒ در کشور ما هرگز به وجود نیامده و صنایع مرتبط با آنØŒ شکل نگرفته‌اندØŸ چرا در حالی که اساساÙ‹ فروش کالا در سینمایی چون هالیوودØŒ از حضور فعال یک برند در زمینه مرتبط با محصولات خود در تولید فیلم آغاز می‌شودØŒ در کشور ما تولیدکنندگانØŒ عمدتاÙ‹ براستفاده از شهرت و محبوبیت برخی سلبریتی‌ها حساب باز می‌کنندØŸ پرده سوم: یک بام و دو هوا سینمای ایران تنها سینمایی است که می‌تواند این همه متناقض باشد. تنها سینمایی که می‌تواند به فیلمی چون «ابد و یک روز» Û¹ سیمرغ بلورین و Û´ تندیس حافظ در بخش‌های مهمی چون بهترین فیلمØŒ بهترین فیلمنامه و بهترین کارگردانی بدهد و بعد انتظار داشته باشد که مردم لباس‌های بازیگران آن فیلم را بپوشند. تنها سینمایی که می‌تواند به اندازه کنØŒ مخاطب‌خاص و روشنفکرمØ£ب و دگراندیش داشته باشد و همزمان به اندازه هالیوودØŒ پرخرج و زرق‌وبرق‌طلب و برخوردار از حمایت دولتی. تنها سینمایی که ادعا دارد هرگز نمی‌خواهد به خدمت اهداف سیاسی کشورش درآید حتی اگر آن اهداف چیزی بیش از احترام به امنیت ملیØŒ سخن گفتن از امید و زیبایی و دراولویت قرار دادن ذائقه مردمش نسبت به سلیقه فستیوال‌های خارجی نباشند و در عین حال توقع بیشترین فروشØŒ گسترده‌ترین حمایت‌ها و کمترین نظارت‌ها را داشته باشد. خب برای پیدا کردن اشکال پیوند نخوردن درست سینمای ایران با اقتصادشØŒ بهتر است به این فکر کنیم که وقتی مهم‌ترین جشنواره‌های سینمایی به فیلمی چون «ابد و یک روز» جایزه می‌دهندØŒ دقیقاÙ‹ منتظر چه اتفاقی در تحرک اقتصادی کشور هستیمØŸ مثلاÙ‹ مردم علاقه‌مند و امیدوار می‌شوند که یک فلافلی دایرکنند چون برند مشهوری در این حوزه در فیلم همکاری کرده استØŸ آیا هیچ برند فلافلی عاقلی حاضر است در فیلمی مشارکت کند که قرار است همه بدبختی‌های شخصیت‌هایش ناشی از آن باشدØŸ چنین فیلمی حتی از تبلیغ یک مافیای تولید مواد مخدر هم عاجز است چرا که حتی ساقی‌ها و معتادانشØŒ نه حتی از زاویه‌دیدی غلطØŒ در فیلمØŒ آن قدر زیبا و خوشبخت نیستند که آدم دوست داشته باشد در صنعت مربوطØŒ شروع به فعالیت اقتصادی کند. لطفاÙ‹ تعجب نکنید! می‌شود سینماØŒ صاحب تجربه بزرگی چون فیلم «پدرخوانده» باشد که مخاطبØŒ علاقه‌مند یا دست‌کم کنجکاو به مناسبات مافیایی شودØ› اما ما حتی از این مقدار هم محرومیم. فیلمی چون «آنی‌هال» از به‌ظاهر مستقل‌ترین جریان سینمای هالیوود قادر است جریان مد جامعه را در مقطعی چنان تحت تØ£ثیر قرار دهد که «فشن آنی‌هال» تیپ محبوب جامعه آن روز آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر شودØŒ همان طور که «جنگ ستارگان» نیزØŒ از دست‌راستی‌ترین جریان هالیوود می‌تواند تمام صنایع حاشیه‌ای سینما ازجمله لباسØŒ اسباب‌بازیØŒ کالای خوابØŒ لوازم‌التحریرØŒ خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و بسیاری دیگر را به تحرکی بزرگ وادارد آن چنان که با محصولات آن بتوان از تولد تا مرگ یک انسان را تØ£مین کرد. اما وقتی خانم پریناز ایزدیار برای بازی در فیلم ابدویک روز جایزه می‌گیردØŒ انتظار ایجاد تمایل به تشبه جستن به لباس او در میان مخاطبان فیلم و مردمØŒ همان قدر احمقانه است که فکر کنیم مردم می‌توانند واقعاÙ‹ زندگی‌ای شبیه زندگی شخصیت‌های فیلم را دوست داشته باشند. بنابراین چیزی از سینما باقی نمی‌ماند الا همین شهرت بازیگرانیØŒ که چون خوب بازی کرده‌اند جایزه گرفته‌اند نه چون نقش‌شان دوست‌داشتنی و به‌یادماندنی بوده است. پس منطقاÙ‹ از نقش او برای تبلیغ یک کالا نمی‌توان بهره برد اما از شخص او چرا. راز عقب‌ماندگی سینمای ایران هم ناشی از همین رویکرد اشتباه به محتوای فیلم‌های سینمایی است که عملاÙ‹ شکل‌گیری زنجیره اقتصادی را ابتر می‌گذارد. و این چنین است که سینمای ایرانØŒ خود را از همه ظرفیت‌های بزرگ این ابزار کارآمد محروم می‌سازد و این طور ناقص‌الخلقه در چنین تناقضی به دام می‌افتد: به روشنفکری کن و به چشم پرکنی اسکار. رجا نیوز
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.