✍️ نویسنده: 4
سایت نودیها : گوشه‌ای از زندگانی امام موسی کاظم سلام‌الله‌علیه
ابوالحسن موسÙ‰ بن جعفر(ع)ØŒ امام هفتم از ائمه اثنÙ‰ عشر علیهم السلام و نهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواØ¡(منزلÙ‰ میان مکه و مدینه) در روز یکشنبه هفتم صفر سال Û±Û²Û¸ یا Û±Û²Û¹ ه.ق. متولد شد. به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الکاظم گردید.
کنیه آن حضرت ابو ابراهیم بوده ولÙ‰ به ابو علÙ‰ نیز معروف بودهâ€اند.مادر آن حضرت حمیده کنیزÙ‰ از اهل بربر(مغرب) یا از اهل اندلس(اسپانیا) بوده است و نام پدر این بانو را «صاعد بربرى» گفتهâ€اند.حمیده به «حمیده البربریه» و «حمیده المصفاه» نیز معروف بوده است.برادران دیگر امام از این بانو اسحاق و محمد دیباج بودهâ€اند.
امام موسÙ‰ الکاظم(ع) هنوز کودک بود که فقهاÙ‰ مشهور مثل ابو حنیفه از او مسØ£له مÙ‰â€پرسیدند و کسب علم مÙ‰â€کردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (Û±Û´Û¸ ه.ق.) در بیست سالگÙ‰ به امامت رسید و Û³Ûµ سال رهبرÙ‰ و ولایت شیعیان را بر عهده داشت.
قد متوسط و رنگ سبزه سیر و محاسن انبوه داشت. نقش نگینش «حسبی اللÙ‘ه» و به روایتÙ‰ «الملک للÙ‘ه وحده» بود.
در زمان حیات امام صادق(ع) کسانÙ‰ از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولÙ‰ کسانÙ‰ مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عدهâ€اÙ‰ از اینان چون از حیات اسماعیل مØ£یوس شدندØŒ پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام مÙ‰â€دانند و سپس پسرش را و ... به تفصیلÙ‰ که در کتب اسماعیلیه مذکور است.
پس از وفات حضرت صادق(ع) بزرگترین فرزند ایشان عبد اللÙ‘ه نام داشت که بعضÙ‰ او را عبد اللÙ‘ه افطح مÙ‰â€دانند. این عبد اللÙ‘ه مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق(ع)را نداشت و به قول شیخ مفید در ارشاد متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاÙ‰ امامت کرد و برخÙ‰ نیز از او پیروÙ‰ کردند. اما چون ضعف دعوÙ‰ و دانش او را دیدند روÙ‰ از او برتافتند و فقط عده قلیلÙ‰ از او پیروÙ‰ کردند که به فطحیه موسوم هستند.
اسحاق برادر دیگر امام موسÙ‰ الکاظم(ع) به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود و امامت برادرش موسÙ‰ کاظم(ع)را قبول داشت و از پدرش روایت مÙ‰â€کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است. برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردÙ‰ سخÙ‰ و شجاع و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مØ£مون در خراسان وفات یافت.
اما جلالت قدر و علو شØ£ن و مکارم اخلاق و دانش وسیع حضرت امام موسÙ‰ کاظم(ع) به قدرÙ‰ بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیارÙ‰ از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع)مانند مفضل بن عمر جعفÙ‰ و معاذ بن کثیر و صفوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت موسÙ‰ الکاظم(ع)را از امام صادق(ع)روایت کردهâ€اند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.
حضرتش در علم و حلم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگÙ‰ ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بÙ‰â€کران خویش تربیت مÙ‰â€فرمود. شب ها به طور ناشناس در کوچهâ€هاÙ‰ مدینه مÙ‰â€گشت و به مستمندان کمک مÙ‰â€کرد. مبلغ دویستØŒ سیصد و چهارصد دینار در کیسهâ€ها مÙ‰â€گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت مÙ‰â€کرد. کیسهâ€هاÙ‰ موسÙ‰ بن جعفر در مدینه معروف بود و اگر به کسÙ‰ یک صره (کیسه) مÙ‰â€رسید بÙ‰â€نیاز مÙ‰â€گشت. مع ذلک در اتاقÙ‰ که نماز مÙ‰â€گزارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزÙ‰ نبود.
مهدÙ‰ خلیفه عباسÙ‰ امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابÙ‰ که دید و نیز تحت تØ£ثیر شخصیت امام از او عذرخواهÙ‰ نمود و به مدینهâ€اش بازگرداند. گویند که مهدÙ‰ از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش خروج نکند. این روایت نشان مÙ‰â€دهد که امام کاظم(ع)خروج و قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمÙ‰â€دانسته است.
ایشان با آن که از جهت کثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بودهâ€اند به قدرÙ‰ در انظار مردم مقامÙ‰ والا و ارجمند داشتهâ€اند که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهرÙ‰ نیز مÙ‰â€دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدÙ‰ به حبس او فرمان داده است.
زمخشرÙ‰ در ربیع الابرار آورده است که هارون فرزند مهدÙ‰ در یکÙ‰ از ملاقات ها به امام پیشنهاد نمود فدک را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفتØŒ وقتÙ‰ اصرار زیاد کرد فرمود مÙ‰â€پذیرم به شرط آنکه تمام آن ملک را با حدودÙ‰ که تعیین مÙ‰â€کنم به من واگذارÙ‰. هارون گفت حدود آن چیستØŸ امام فرمود یک حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه و حد چهارمش کناره دریا تا ارمینیه و خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس براÙ‰ ما چه چیز باقÙ‰ مÙ‰â€ماندØŸ امام فرمود: مÙ‰â€دانستم که اگر حدود فدک را تعیین کنم آن را به ما مسترد نخواهÙ‰ کرد (یعنÙ‰ خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق من است). از آن روز هارون کمر به قتل موسÙ‰ بن جعفر(ع)بست.
هارون در سفرش به مدینه هنگام زیارت قبر رسول اللÙ‘ه(ص) در حضور سران قریش و رؤساÙ‰ قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول اللÙ‘هØŒ السلام علیک یا ابن عمØŒ و این را از روÙ‰ فخر فروشÙ‰ به دیگران گفت. امام کاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول اللÙ‘هØŒ السلام علیک یا ابت (یعنÙ‰ سلام بر تو اÙ‰ پدر من). مÙ‰â€گویند رنگ هارون دگرگون شد و خشم از چهرهâ€اش نمودار گردید.
درباره حبس امام موسÙ‰(ع)به دست هارون الرشیدØŒ شیخ مفید در ارشاد روایت مÙ‰â€کند که علت گرفتارÙ‰ و زندانÙ‰ شدن امامØŒ یحیÙ‰ بن خالد بن برمک بوده است. زیرا هارون فرزند خود امین را به یکÙ‰ از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث که مدتÙ‰ هم والÙ‰ خراسان بوده است سپرده بود و یحیÙ‰ بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفر بن محمد بن اشعث را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیÙ‰ و برمکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قائل به امامت امام موسÙ‰(ع)ØŒ و یحیÙ‰ این معنÙ‰ را به هارون اعلام مÙ‰â€داشت. سرانجام یحیÙ‰ بن خالدØŒ پسر برادر امام را به نام علÙ‰ بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویÙ‰ کند.
مÙ‰â€گویند امام هنگام حرکت علÙ‰ بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود و اگر ناچار مÙ‰â€خواهد برود از او سعایت نکند. علÙ‰ قبول نکرد و نزد یحیÙ‰ رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامÙ‰ مال به او مÙ‰â€دهند تا آنجا که ملکÙ‰ را توانست به سÙ‰ هزار دینار بخرد.
هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعÙ‰ از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در کنار قبر حضرت رسول(ص) گفت یا رسول اللÙ‘ه از تو پوزش مÙ‰â€خواهم که موسÙ‰ بن جعفر را به زندان مÙ‰â€افکنم زیرا او مÙ‰â€خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بریزد. آن گاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزد والÙ‰ آن عیسÙ‰ بن جعفر بن منصور فرستادند. عیسÙ‰ پس از مدتÙ‰ نامهâ€اÙ‰ به هارون نوشت و گفت که موسÙ‰ بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کارÙ‰ ندارد یا کسÙ‰ بفرست که او را تحویل بگیرد و یا من او را آزاد خواهم کرد.
هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتÙ‰ از او خواست که امام را آزارÙ‰ برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیÙ‰ بن خالد برمکÙ‰ سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخرالامر یحیÙ‰ امام را به سندÙ‰ بن شاهک سپرد و سندÙ‰ آن حضرت را در زندان مسموم کرد. چون آن حضرت وفات یافت سندÙ‰ جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببینند در بدن او اثر زخم یا خفگÙ‰ نیست. بعد او را در باب التبن در موضعÙ‰ به نام مقابر قریش دفن کردند.
بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسÙ‰ الکاظم(ع)سÙ‰ و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هجده تن از آنها پسر بودند و علÙ‰ بن موسÙ‰ الرضا(ع) امام هشتم افضل ایشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسÙ‰ و محمد بن موسÙ‰ و ابراهیم بن موسÙ‰ بودند. یکÙ‰ از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام الله علیها است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفتهâ€اند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال Û±Û¸Û³ ه.ق. در ÛµÛµ سالگÙ‰ گفتهâ€اند.
امام هفتم(ع)با جمع روایات و احادیث و احکام و احیاÙ‰ سنن پدر گرامÙ‰ و تعلیم و ارشاد شیعیانØŒ اسلام راستین را که با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد(ع)نظم و استحکام یافته بود حفظ و تقویت کرد و در راه انجام وظایف الهÙ‰ تا آنجا پایدارÙ‰ نمود که جان خود را فدا ساخت.
رجا نیوز
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.