✍️ نویسنده: 4

نودیها :  امام حسن مجتبی علیه‌السلام در شب نیمه رمضان سال سوم هجری در مدینه چشم به جهان گشود و حدود هفت سال از دوران زندگی پیامبر اکرم(ص)  را درک کرد و پس از آن حضرت حدود سی سال با پدر بزرگوارشان علی بن ابی طالب علیه السلام ملازمت داشت. بعد از شهادت امیرالمؤمنان علیه السلام به مدت ده سال عهده دار مقام امامت بودند و در Û²Û¸ صفر سال پنجاه هجری در سن Û´Û· سالگی به دستور معاویه بن ابی سفیان و به دست جعده دختر اÙŽشÙ’عÙŽثِ بنِ قِیس مسموم شد و بر اثر همان زهر به شهادت رسید.

قطب راوندی آورده است:

از امام صادق (ع) روایت شده که به نقل از پدران معصومش می‌گفت: امام حسن به اهل بیت خویش فرمود: «إنِّی Ø£موتُ بالسُّمِّ، کما مات رسول الله»؛ من با زهر از دنیا خواهم رفتØ› همانطوری که رسول خدا (ص) با زهر از دنیا رفت.

پرسیدند: چه کسیØŒ این کار را می‌کندØŸ

فرمود: زنم جعدهØŒ دختر اشعث بن قیسØŒ معاویه او را می‌فریبد و او را به این کارØŒ فرمان می‌دهد.

گفتند: او را از خانه خودØŒ بیرون و از خودت دور کن!

گفت: چگونه بیرونش کنم در حالی که هنوزØŒ کاری نکرده است. به هر حال کسی جز او مرا نخواهد کشت و چون بیرونش کنمØŒ آنگاه در پیش مردم برای این کارØŒ عذری خواهد داشت. چندی نگذشته بود که معاویه،‌ پول کلانی برای وی فرستاد و او را امیدوار ساخت که صد هزار درهم دیگر به ویØŒ خواهد داد و او را به نکاح یزید در خواهد آورد و شربتی از زهر نزد او فرستاد تا امام حسن (ع) را مسموم سازد.

وی به خانه‌اش برگشت و هنگام افطارØŒ در حالی که امام حسن(ع) در یک روز گرم روزه بودØŒ شربت شیری که در آن زهر ریخته بودØŒ برای آن حضرت آورد. امام آن را نوشید و گفت: ای دشمن خدا! مرا کشتیØŒ خدا تو را بکشد! به خدا سوگند که از منØŒ فرزندی نخواهی داشت و پس از من روز خوشی نخواهی دیدØŒ چون معاویه تو را فریب داد و به سخره (مسخره) گرفت و خدای متعال تو و او را خوار و رسوا خواهد کرد. امام پس از دو روز رحلت نمود و معاویه با آن زن از در مکر و حیله در آمد و به پیمانی که با وی بسته بودØŒ وفا نکرد.

شیخ صدوق (ره) گفته است: امام صادق (ع) توسط پدرش از امام سجاد (ع) روایت کرده است که روزی امام حسین(ع) به خانه امام حسن(ع) وارد شد و تا او را دیدØŒ گریست. امام حسن (ع) گفت: یا اباعبدالله! چرا گریه می‌کنیØŸ

گفت: بر آنچه با تو خواهند کرد می‌گریم!

امام حسن (ع) به او گفت: آن چه به من خواهد رسیدØŒ زهری است که با نیرنگ به منØŒ خواهد شد و با آن کشته می‌شومØŒ اما ای اباعبدالله (ع)! روزی ما روزی تو نخواهد بود. سی هزار مرد که ادعا می‌کنند از امت جد ما (محمد (ص)) و بر دین اسلام هستندØŒ به تو یورش می‌آورند و برای کشتن توØŒ ریختن خونتØŒ هتک حرمت توØŒ اسیر کردن اهل و عیالت و غارت خیمه‌هایتØŒ اجتماع می‌کنند که در آن هنگام نفرین ابدیØŒ بنی‌امیه را فرا می‌گیردØŒ آسمان خون و خاکستر می‌باردØŒ هر آنچه هستØŒ حتی حیوانات وحشیØŒ بیابان‌ها و ماهیان دریاها بر تو می‌گریند.

وصیت امام حسن به امام حسین (ع)

از زیاد مخارقی روایت شده استØŒ آن گاه که زمان شهادت امام حسن (ع) فرا رسیدØŒ برادرش امام حسین (ع) را خواست و فرمود:

برادرم! من از تو جدا شده و به سوی پروردگارم رهسپارمØŒ به من زهر داده‌اند و جگرم در طشت افتاده است و من کاملاÙ‹ بدان که مرا زهر نوشانید و از کجا ضربه خورده‌امØŒ آگاهم و من داد او نزد خدای بزرگ می‌برم. پس به حقی که بر تو دارمØŒ مبادا در این باره سخنی بگویی و منتظر باشد تا خدای بزرگ برای من چه پیش آرد.

پس آن زمان که جان از پیکرم خارج شدØŒ چشمم را ببند و غسلم ده و کفنم کن و بر بسترم بگذارØŒ ابتدا نزد جدم رسول خدا (ص) ببر تا دیدار با او تازه کنمØŒ و سپس مرا نزد جده‌ام فاطمه (بنت اسد) بازگردان و مرا آنجا به خاک بسپار. ای پسر مادر! در خواهی یافت که آنان (بدخواهان و دشمنان) گمان خواهند برد که شما قصد خاکسپاری مرا نزد رسول خدا (ص) داریدØŒ در این هنگام گرد آمده و شما را از آن باز می‌دارند. تو را به خدا سوگند می‌دهم که به خاطر من به قدر حجامتی خون ریخته نشود.

وصیت دیگر امام حسن (ع) به برادر

در حدیث دیگری آمده است: امام حسن (ع) به برادرش امام حسین (ع) فرمود:

وقتی من مُردمØŒ سراغ عایشه برو تا با پیامبر (ص) دفن شوم. من قبلاÙ‹ از وی درخواست کردم و وی به این (موضوع) پاسخ (مساعد) دادØŒ شاید از من خجالت می‌کشید. اگر اجازه دادØŒ مرا در خانه او به خاک بسپار ولی گمان نمی‌کنم اینان (بنی‌امیه) تو را بگذارند. پس اگر چنان کردند دیگر سراغ آنها نرو و مرا در بقیع الغرقد دفن کن.

سخنان امام مجتبی (ع) در آستانه شهادت

بر اساس روایتی که در کتاب مقصد الراغب نقل شده استØŒ به هنگام شهادتØŒ امام حسن (ع) در سخنی خطاب به امام حسین (ع) پرده از جنایات این دودمان برداشته و فرمود:

جعده می‌داند که پدرش (اشعث بن قیس) با پدرت امیرمؤمنان (ع) در ستیز بود در این بین امام حسن (ع) فرمایشات دیگری را مطرح فرمودندØŒ تا آنکه فرمود: پسرش محمد بن اشعثØŒ جزو فرماندهان عبیدالله بن زیادØŒ از کوفه به سوی نهر کربلا در کناره فراتØŒ به طرف تو می‌آید و با این کارش شاهد قتل تو خواهد بودØŒ و جعدهØŒ دخترش قاتل من به زهر خواهد بود و این چیزهایی که می‌گویم را جدم رسول‌الله (ص) فرموده است.

البته اگر طومار زندگی من به پایان خود نرسیده بودØŒ زهر او هرگز در من اثر نمی‌کرد.

پس آن هنگام که من مُردمØŒ مرا غسل ده و کفن کن و بر جنازه من نماز بگذار و مرا به سوی قبر جدم رسول‌الله (ص) برده و مرا کنار ایشان دفن کن. پس اگر از این کار از طرف آن زن منع شدیØŒ که خواهی شدØŒ درگیر مشو و ستیز مکن و مرا به بقیع بازگردان و مرا در آنجا به خاک بسپار.

پرهیز از معرفی قاتل خویش

در کتاب روضه‌الواعظین از عمر (عمیر) بن اسحاق نقل شده است که امام حسن مجتبی (ع) به هنگام شهادت خطاب به امام حسین (ع) فرمود:

دو بار به من سم نوشانده‌اند و این سومین بار است ... در ادامه فرمود: بارها به من سم نوشانده‌اندØŒ ولی مثل این بار ننوشیدم. این سم به صورتی بود که جگرم را تکه تکه کرد که من با چوبی که همراهم بود قطعات جگرم را در طشت ریخته شده بودØŒ کنار زدم.

امام حسین (ع) به او فرمود: آن را چه کسی به تو نوشاندØŸ فرمود: چه کارش داریØŸ می‌خواهی به قتلش برسانیØŸ چنانچه او همان باشدØŒ خداوند سخت انتقام‌تر از توست و اگر او همان نباشدØŒ من دوست ندارم که بی‌گناهی به خاطر من گرفتار شود.

در خبر دیگری آمده: به حقی که من بر تو دارمØŒ هرگز در این باره چیزی نگویی و منتظر آن باش تا آنچه خداوند می‌خواهد درباره من انجام شود.

لحظات احتضار امام حسن (ع)

امام باقر (ع) فرمود:

وقتی وفات امام حسن (ع) نزدیک شدØŒ گریه کرد. به او گفته شد: ای پسر رسول‌الله! با آنکه جایگاه تو از رسول‌ خدا (ص) چنان است که فقط برازنده تو استØŒ باز گریه می‌کنیØŸ در حالی که پیامبر (ص) در حق تو آنچه را که شایسته بودØŒ گفته است. خود بیست بار با پای پیادهØŒ حج کرده‌ای و سه بارØŒ همه دارایی‌ خودØŒ حتی کفش‌هایت را در میان فقرا تقسیم کرده‌ایØŸ

گفت: تنها برای دو چیز می‌گریم: یکیØŒ هول و هراس از میعاد ملاقات (کنایه از قیامت) و دیگری دوری دوستان.

عاقبت خیانت و ظلم

طبرسی باز آورده است:

روایت شده است که معاویه زهر را به زن حسن بن علی (ع) یعنی جعده دختر اشعث داد و به وی گفت: او را مسموم کن! وقتی که مُردØŒ تو را به همسری پسرم (یزید) در خواهم آورد. وقتی که مسمومش کرد و امام به شهادت رسیدØŒ آن زن نفرین شدهØŒ پیش معاویه ملعون آمد و گفت: مرا به نکاح یزید در آور!

معاویه گفت: دور شو! زنی که با حسن‌بن‌علی (ع) نسازدØŒ با پسر من یزید نخواهد ساخت.

تیراندازی‌ به جنازه مطهر امام حسن (ع)

در کتاب مناقب نقل شدهØŒ دشمنان جنازه امام حسن (ع) را تیرباران کردندØŒ به طوری که هفتاد تیر در بدن آن آقا فرو رفت و آنها را خارج نمودند.

و در زیارت جامعه «ائمه‌المؤمنین» چنین می‌خوانیم:

«... شما (خاندان نبوتØŒ هر کدام گرفتار ظلمی شدید) یکی با فرق شکافته در محراب افتاده است و دیگری پس از شهادت پارچه‌های کفنش بر اثر تیرهای دشمنØŒ سوراخ سوراخ شده و بعضی از شما پس از کشته شدن در بیابانØŒ سرش بالای نیزه زده شده و بعضی از شما در گوشه‌های زندان به زنجیر کشیده شده و اعضای بدنش بر اثر فشار غل و آهنØŒ کوفته شده و بعضی بر اثر زهر اندرونش پاره پاره شده است.

منبع : فارس