نودیها : آیت‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه تفسیر قرآن به آیات Û³Û· و Û³Û¸ سوره بقره اشاره کرد که مشروح آن در ادامه می‌آید:
*حرزی در مقابل شیطان و عامل سنگین شدن ترازوی اعمال
قال رسول الله(ص): «إÙنÙ’ Ø£ÙŽرÙŽدÙ’تÙمÙ’ عÙŽیÙ’شَ†السÙ‘ÙعÙŽدÙŽاء٠وÙŽ مÙŽوÙ’تÙŽ الشÙ‘ÙهÙŽدÙŽاء٠وÙŽ النÙ‘ÙŽجÙŽاهÙŽ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’حÙŽسÙ’رÙŽهÙ وÙŽ الظÙ‘ÙلÙ‘ÙŽ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’حÙŽرÙورÙ وÙŽ الÙ’هÙدÙŽÙ‰ یÙŽوÙ’مَ†الضÙ‘ÙŽلÙŽالÙŽهÙ فÙŽادÙ’رÙسÙوا الÙ’قÙرÙ’آنÙŽ فÙŽØ¥ÙنÙ‘ÙŽهÙ کÙŽلÙŽامÙ الرÙ‘ÙŽحÙ’مÙŽنÙ وÙŽ حÙرÙ’زÙŒ مÙنÙŽ الشÙ‘ÙŽیÙ’طÙŽانÙ وÙŽ رÙجÙ’حÙŽانÙŒ فÙی الÙ’مÙیزÙŽانâ€Â»ØŒ اگر عیش و زندگی سعادتمندان عالمØŒ مرگ شهداØŒ نجات در روز حسرتØŒ سایه‌ای در روز سوزان و هدایت در روز گمراهی را می‌خواهیدØ› از قرآن درس بگیرید و مطالب آن را یاد بگیرید و بدانید که قرآن چه می‌گوید. پس به درستی که این قرآنØŒ کلام ذوالجلال و الاکرام است و حرزی در مقابل شیطان است و سبب سنگینی ترازوی اعمال در فردای قیامت است.
روز حسرتØŒ یکی از اسماØ¡ روز قیامت است. در آن روزØŒ تمام انسان‌ها در صفی بسیار طولانی و رعب‌آور قرار می‌گیرند که هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من بهشتی‌ام. حتÙ‘ی در روایات داریم که وقتی بهشتیان در جنÙ‘ت با هم صحبت می‌کنند از آن صف طولانی باد می‌کنند. خیلی عجیب است که بیان شده پنجاه میقات در آنجا وجود دارد که بین هر میقاتØŒ هزار سال راه است که در کلÙ‘ØŒ پنجاه هزار سال می‌شود!
البته برخی به سرعت می‌روند و موارد آنØŒ در روایات آمده که به آن وارد نمی‌شویمØŒ امÙ‘ا یکی از آن را بیان کنم که حبÙ‘ اهل‌ بیت(ع) است. Ø¥ن‌شاØ¡الله Ø£بی‌عبدالله(ع) دست ما را بگیرد و ما را از آن وضعیÙ‘ت نجات دهد. به هر حال ما حبÙ‘مان را با همین عزاداری‌ها در دو ماه محرÙ‘م و صفر اعلان می‌کنیمØŒ ولو به اینکه حال خودمان را شبیه به حال اولیاØ¡ کنیم و حال عزا بگیریم و مشکی بپوشیم.
حالا گاهی می‌شنویم که تالارهای عروسی در ماه صفرØŒ باز است! این موارد محبÙ‘ت اهل‌بیت(ع) را کم می‌کند. شوخی نیستØŒ عالمØŒ عالم اثر و مؤثÙ‘ر است. وقتی حبÙ‘ØŒ کم شدØŒ آرام آرام این قضیÙ‘ه در نسل‌های بعدی از بین می‌رود. لذا می‌بینید که برخی در دهه اوÙ‘ل هم می‌گویند: حالا چه کسی گفته که مشکی بپوشیمØŸ! برای همین وقتی تاسوعا و عاشورا می‌شود و چند روز تعطیلی می‌شودØŒ بلند می‌شوندØŒ دست زن و بچÙ‘ه خود را می‌گیرند و به شمال و کنار دریا می‌روند! لذا این بچÙ‘ه هیچ چیزی از عزاداری اهل‌بیت(ع) نمی‌بیند.
لذا یکی از مطالبی که سبب عبور سریع از میقات‌های قیامت استØŒ همین حبÙ‘ اهل‌ بیت(ع) است.
انسان اگر در همین دنیاØŒ از قرآن بهره بگیرندØ› در دنیا نیز سیÙ‘اس کیÙ‘اس خواهد شد. «فÙŽادÙ’رÙسÙوا»، فقط به معنی خواندن قرآن نیستØ› یعنی قرآن را یاد بگیرید و از آنØŒ درس حقیقی بگیرید. لذا «فاء» را هم بر سر «ادرسوا» آوردهØ› یعنی پس به تحقیق حقایق قرآن را یاد بگیرید. مانند همین تفسیر.
تفسیرØ› یافتن حقیقت متن قرآنØŒ ولو به اندازه وجودی خود ماست. فرمودند: قرآنØŒ هفت ظاهر و هفتاد بطن دارد. ولو به آن که ما فقط آن بطن‌های اوÙ‘لی را بفهمیم که همین به اندازه وسع ماست.
«وÙŽ حÙرÙ’زÙŒ مÙنÙŽ الشÙ‘ÙŽیÙ’طÙŽانÙ»، قرآن به شما یاد می‌دهد که چگونه در مقابل شیطانØŒ ایمن باشید. حرز حقیقیØŒ قرآن است که مایه حفظ حقیقی از شرÙ‘ شیطان رجیم است.
«وÙŽ رÙجÙ’حÙŽانÙŒ فÙی الÙ’مÙیزÙŽانâ€Â»ØŒ یعنی شما به میزان قرآن دانستنتان در فردای قیامتØŒ درجه خواهید داشت. لذا عزیزان! تفسیر قرآن را کم نگیریم.
وقتی علامه طباطبایی در قمØŒ برای خصÙ‘یصین خودشان تفسیر داشتندØŒ مرحوم ابوی مخصوص برای جلسه تفسیر ایشان می‌رفتند و برمی‌گشتند. ایشان می‌فرمودند: بحث قرآنی را باید بیشتر از مطالب دیگر یاد گرفت.
خدا آیت‌الله خزعلی را رحمت کندØŒ ایشان در حسینیه اصفهانی‌ها در خیابان ریØŒ در زمان طاغوتØŒ درس تفسیر قرآن داشتند. در جاهای دیگر هم بحث‌های خوب اخلاقی و ... بودØŒ امÙ‘ا مرحوم ابوی می‌فرمودند: چون آقای خزعلی درس تفسیر قرآن می‌گویندØŒ باید به آنجا برویمØ› چون مهم‌تر است.
ما تفسیر قرآن را شوخی گرفتیم و متوجÙ‘ه نیستیم. امÙ‘ا پیامبر اکرم(ص) در این روایت شریف می‌فرمایند: «فÙŽادÙ’رÙسÙوا الÙ’قÙرÙ’آنÙŽ فÙŽØ¥ÙنÙ‘ÙŽهÙ کÙŽلÙŽامÙ الرÙ‘ÙŽحÙ’مÙŽنÙ وÙŽ حÙرÙ’زÙŒ مÙنÙŽ الشÙ‘ÙŽیÙ’طÙŽانÙ وÙŽ رÙجÙ’حÙŽانÙŒ فÙی الÙ’مÙیزÙŽانâ€Â»ØŒ سنگیتی ترازوی اعمال در فردای قیامتØŒ به واسطه قرآن است. هر چه قرآن بدانیØŒ بالا می‌روی.
البته این روایت نیاز به توضیحات بیشتری دارد که دیگر در این‌جا مجال نیست. پس نفسیر قرآن را جدÙ‘ی بگیریم و بدانیم که قرآن نکات بسیار مهمÙ‘ی دارد که نباید فراموش شود.
Ø£عوذباللÙ‘ه من الشÙ‘یطان اللÙ‘عین الرÙ‘جیم
«فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ فÙŽتابÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’ه٠إÙنÙ‘ÙŽهÙ هÙوÙŽ التÙ‘ÙŽوÙ‘ÙŽابÙ الرÙ‘ÙŽحیمâ€Â»
*نزدیکی و ابتلاØ¡!
در این آیه شریفهØŒ بعد از اینکه پروردگار عالم بیان فرمودند: ما به Ø£بانا آدم و Ø£مÙ‘نا حوÙ‘ا (پدر و مادر شما) انذار دادیم و گفتیم: مراقب باشید که شیطانØŒ شما را فریب ندهدØŒ امÙ‘ا «فØ£ÙŽزÙŽلÙ‘ÙŽهÙمÙŽا الشÙ‘ÙŽیÙ’طانÙ»، شیطان آن‌ها را فریب داد.
خدای متعال به آن‌ها فرموده بود: «وÙŽلاÙŽ تÙŽقÙ’رÙŽبÙŽا هÙŽذÙهÙ الشÙ‘ÙŽجÙŽرÙŽهÙŽ فÙŽتÙŽکÙونÙŽا مÙنÙŽ الÙ’ظÙ‘ÙŽالÙمÙینَ»، به این درخت نزدیک نشوید که به خودتان ظلم کردید. من در مباحث قبلی بیان کردم که گاهی نزدیک شدن به بعضی از چیزهاØŒ ابتلا میÂ‌آوردØ› یعنی همین که نزدیک شدیØŒ مبتلا می‌شود.
مثلاÙ‹ وقتی به یک مجلس گناهØŒ نزدیک شدیØ› احتمال ارتکاب به گناه در تو بیشتر است. در مثال مناقشه نیستØŒ خیلی از افرادی معتاد شدندØŒ در ابتدا می‌Âگفتند: ما قوی هستیمØŒ مگر ما بچÙ‘ه‌ایم که معتاد Âشویم و...ØŸ! امÙ‘ا همین که نزدیک شدند و با معتادان همنشینی کردند و بعد یک پک زدند و...ØŒ دیگر تمام شد. البته راست هم می‌Âگفتند و به ظاهر بچه نبودندØŒ امÙ‘ا غرÙ‘ه به خودشان Âرفتند و گرفتار شدند. لذا خیلی از مواقع انسان تصوÙ‘ر می‌Âکند نزدیک شدن به ابتلاØ¡ شدنØŒ فاصله داردØ› در صورتی که بسیاری از نزدیکی‌هاØŒ ابتلاØ¡ می‌آورد.
پررودگار عالم می‌Âفرماید: بعد از این قضیÙ‘هØŒ ما به شما هشدار دادیم و اینØŒ فقط برای پدر شما و مادر شما نبود.
البته در ابتدا بیان می‌کند که آن دو فریب خوردند «فØ£ÙŽزÙŽلÙ‘ÙŽهÙمÙŽا الشÙ‘ÙŽیÙ’طانÙ»؛ چون «هما» صیغه مثنی استØ› پس به تحقیق شیطانØŒ آن دو را از آن درخت و شجره ممنوعهØŒ گرفتار کرد.
خداوند فرموده بود: از آن درخت ممنوعه نخوریدØŒ ولی آن‌ها خوردند. اینکه می‌گوییم: ادب و اطاعتØŒ دو بال پرواز برای بندگی استØŒ همین است. تا انسان فرمانی را شنیدØŒ باید بگوید: چشم و مطیع باشد.
امÙ‘ا وقتی فریب خوردندØŒ از بهشت خارج شدند «فØ£ÙŽزÙŽلÙ‘ÙŽهÙمÙŽا الشÙ‘ÙŽیÙ’طانÙ عÙŽنْ‌ها فÙŽØ£ÙŽخÙ’رÙŽجÙŽهÙما مÙمÙ‘ÙŽا کانا فیهÙ»، حالا خطاب می‌Âکند که باز هم حواستان باشدØŒ بعضی از شما برای بعضی دیگرØŒ دشمن هستید «وÙŽ قÙلÙ’نÙŽا اهÙ’بÙطÙوا بÙŽعÙ’ضÙکÙمÙ’ لÙبÙŽعÙ’ضÙ عÙŽدÙوÙ‘ÙŒ وÙŽ لÙŽکÙمْ» که راجع به این موضوعاتØŒ صحبت کردیم و Ø¥ن‌شاØ¡الله در آینده هم صحبت می‌Âکنیم.
لذا خداوند می‌فرماید: من پدر و مادرتان را انذار دادم و آن‌ها متوجه نشدند و فریب خوردندØŒ حالا دارم به شما هم که به دنیا می‌روید و همه‌تان به همراه Ø£بانا آدم و Ø£مÙ‘نا حواØŒ هبوط می‌کنیدØŒ انذار می‌Âدهم که بدانید «بÙŽعÙ’ضÙکÙمÙ’ لÙبÙŽعÙ’ضÙ عÙŽدÙوÙ‘ÙŒ وÙŽ لÙŽکÙمْ» بعضی با بعضی دشمن می‌Âشوید.
منظور از دشمنØŒ همین یهود و دشمنان اسلام استØŒ نه دشمنی بین مؤمنین که اگر این‌طور باشدØŒ بدبختی و حماقت است. لذا در مورد پیامبر (ص) فرمودند: «أَشÙدÙ‘ÙŽاء٠عÙŽلÙŽÙ‰ الÙ’کÙفÙ‘ÙŽارÙ رÙحÙŽماء٠بÙŽیÙ’نÙŽهÙمâ€Â». لذا اگر مثلاÙ‹ من با همسایه دشمن هستمØŒ بدانم که نه من اسلاممØŒ اسلام درستی است و نه اوØŒ اسلامشØŒ درست هست. اگر همسایه هم کاری کردØŒ تو یک کاری کن که خجالت بکشد. اصلاÙ‹ باید بین مؤمنینØŒ حبÙ‘ و دوستی و رفاقت باشد. می‌Âدانید رحماØ¡ در «أَشÙدÙ‘ÙŽاء٠عÙŽلÙŽÙ‰ الÙ’کÙفÙ‘ÙŽارÙ رÙحÙŽماء٠بÙŽیÙ’نÙŽهÙمâ€Â» یعنی چهØŸ یعنی به هم رحم کنند. رحمتØŒ یعنی عشق ورزیØŒ دوستی و رفاقت.
خداوند می‌Âفرماید: پدر و مادر شما فریب خوردند و حالا من دارم به شما می‌Âگویم که هبوط می‌ÂکنیدØŒ «بÙŽعÙ’ضÙکÙمÙ’ لÙبÙŽعÙ’ضÙ عÙŽدÙوÙ‘ÙŒ وÙŽ لÙŽکÙمْ» و بعضی‌ها با هم دشمن می‌Âشوید.
«وÙŽ لÙŽکÙمÙ’ فÙی الْأَرÙ’ضÙ مÙسÙ’تÙŽقÙŽرÙ‘ÙŒ وÙŽ مÙŽتاعÙŒ Ø¥Ùلى†حینÙ» استقرار در اینجا به معنی جایگاه قرار است. یعنی در این‌جا با هم قرار دارید و قرارتان هم قرار بندگی است. یعنی این‌جاØŒ جایگاهی است که بیان شده: «الدÙ‘ÙنÙ’یÙŽا مÙŽزÙ’رÙŽعÙŽهÙ الÙ’آخÙرÙŽه». روایتی را که اوÙ‘ل بحث بیان کردم و بسیار عجیب بودØŒ به ذهن بسپارید و با این‌ها تطابق بدهید ببینید چه می‌ÂشودØŒ «وÙŽ لÙŽکÙمÙ’ فÙی الْأَرÙ’ضÙ مÙسÙ’تÙŽقÙŽرÙ‘ÙŒ وÙŽ مÙŽتاعÙŒ Ø¥Ùلى†حینÙ».
*چه کلماتی به حضرت آدم برای توبه تلقین شدØŸ
حالا به سراغ Ø£بانا آدم و Ø£مÙ‘نا حوÙ‘ا برگردید. «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ»، یعنی به تحقیق ما القا کردیمØŒ این «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ» چیستØŸ
ما دو نوع مباحث علمی داریم:
یک مبحث علمی این است که انسان آگاهی پیدا کند.
امÙ‘ا مبحث علمی دیگر این است که انسانØŒ خودش آگاهی نداردØŒ بلکه به او آگاهی می‌Âرسانند.
پروردگار عالم در آیات قبلی فرمود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا»، ما همه اسماØ¡ را به آدمØŒ آموزش دادیم. لذا در آیه نیز با بیان «فتلقی»، می‌فرماید: حالا آن چیزی که می‌Âدانی و به تو تعلیم دادیمØŒ در این‌جا به دردت می‌خورد.
در آیات قبلی خداوند نفرموده بود که یک مقداری از علم را به او دادیمØŒ بلکه فرموده بود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا» همه اسماØ¡ به او تعلیم شد. لذا «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ» یعنی از آن علمÂهایی که همه را به آدم دادیمØŒ کلماتی را به او تلقین کردیم. تلقین کردنØŒ یعنی آن چیزی را که داردØŒ به او تبیین می‌کنند و می‌Âگویند: این‌ها مورد نیاز تو است.
لذا همه مطالب تعلیم داده شده است. اگر به طهارت باشد که انسانØŒ همه را به سلامت طی می‌کندØŒ امÙ‘ا اگر به طهارت نباشدØŒ ورود هم پیدا کندØŒ خرابش می‌Âکند.
حالا با این‌که هر دو خطا کرده بودندØŒ «فÙŽØ£ÙŽزÙŽلÙ‘ÙŽهÙمÙŽا الشÙ‘ÙŽیÙ’طÙŽانÙ عÙŽنÙ’هÙŽا فÙŽØ£ÙŽخÙ’رÙŽجÙŽهÙمÙŽا مÙمÙ‘ÙŽا کÙŽانÙŽا فÙیهÙ»، منتها چون آدم ابوالبشر تعلیم دیده «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا»، اینجا هم به خود آدمØŒ خطاب می‌Âرسد که «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ». چراØŸ چون آدمØŒ علم را از پروردگارش داشتØŒ پس چیز عجیبی نیست و از قبل به آدمØŒ تعلیم داده شده بود.
در همین سوره بقرهØŒ آیه ۱۵۱، پروردگار عالم می‌Âفرماید: «کÙŽما Ø£ÙŽرÙ’سÙŽلÙ’نا فیکÙمÙ’ رÙŽسÙولاÙ‹ مÙنÙ’کÙمÙ’ یÙŽتÙ’لÙوا عÙŽلÙŽیÙ’کÙمÙ’ آیاتÙنا وÙŽ یÙزÙŽکÙ‘ÙیکÙمÙ’ وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ الÙ’کÙتابÙŽ وÙŽ الÙ’حÙکÙ’مÙŽهÙŽ وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ’ ما لÙŽمÙ’ تÙŽکÙونÙوا تÙŽعÙ’لÙŽمÙونâ€Â»ØŒ ما برای شما رسولی از جنس خودتان فرستادیم که آیات را برای شما تلاوت کندØŒ شما را تزکیه کند «وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ الÙ’کÙتابÙŽ وÙŽ الÙ’حÙکÙ’مÙŽهÙŽ وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ’ ما لÙŽمÙ’ تÙŽکÙونÙوا تÙŽعÙ’لÙŽمÙونâ€Â» و کتاب و حکمت و آنچه را که نمی‌ÂدانستیدØŒ به شما تعلیم دهد.
لذا شاید یک کسی بگوید: حتماÙ‹ «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ» هم همین تعلیم خداستØ› یعنی امکان دارد این مطلبØŒ علم جدیدی باشد که به آدم داده شده است.
باید گفت: در اینجا مرادØŒ علم جدیدی نیستØ› چون نفرمود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمَ»، بلکه فرمود: «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ».
لذا در آیه Û±ÛµÛ± پروردگار عالم به مؤمنین می‌Âگوید: اگر شما از رسولان الهی اطاعت کنید و از طریق تزکیه جلو برویدØŒ به علم و حکمت می‌Âرسید و تازه به علم‌هایی می‌Âرسید که تا به حال نداشتید «ما لÙŽمÙ’ تÙŽکÙونÙوا تÙŽعÙ’لÙŽمÙونâ€Â»ØŒ اما برای آدم ابوالبشر این نیستØ› چون در اینجا نفرمود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمَ» و فرمود: «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ».
پس اگر کسی به قول ما طلبه‌ها Ø¥ن‌قلت بیاورد که مگر آنجا نفرمود: «وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ’ ما لÙŽمÙ’ تÙŽکÙونÙوا تÙŽعÙ’لÙŽمÙونâ€Â»ØŒ لذا شاید در اینجا هم علم جدیدی داده شده استØ› می‌Âگوییم: آیه Û±ÛµÛ± برای انسان‌های عادی است که از راه تزکیهØŒ به علم و حکمت می‌Âرسند و خداوند آن چیزهایی را که نمی‌ÂدانستندØŒ جلو جلو به آن‌ها یاد می‌Âدهد. مثلاÙ‹ بعضی می‌Âدانند که در آینده چه اتÙ‘فاقاتی می‌ÂافتدØŒ مثلاÙ‹ می‌Âدانند در آیندهØŒ تلویزیون‌های بزرگی می‌Âآید که تا می‌Âشود و در جیب قرار می‌Âگیرد و آنتنØŒ نیاز ندارد و تمام این‌ها در آی‌سی‌هایش موجود است. لذا هم تا می‌Âشود در جیبت می‌Âگذاری و هم بعد که در می‌ÂآوریØŒ بزرگ هم می‌‌شود و یک چیز بسیار عالی است که این در آینده محقق می‌Âشود.
امÙ‘ا این «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ» از این جنس نیستØ› یعنی پروردگار عالم همه این‌ها را به او یاد داده و او می‌داندØŒ امÙ‘ا مهم و به درد بخور در اینجا این است که آدم ابوالبشر بداند رموز هر کدام چیست. لذا با تلقین و فتلقی می‌Âآید.
پس یکی از معانی فتلقی و تلقینØŒ یعنی به او بیان می‌Âکنی که این کلمات و علم‌هایی که هستØŒ این‌جا به درد می‌Âخورد.
از آیات قبلی که فرموده بود: «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا»، معلوم می‌Âشود اسماØ¡ حضرات معصومینØŒ علم است که روایتش را هم از کتب اهل جماعت (درÙ‘المنثور و...) در جلسه قبل بیان کردم که گفتند: این‌ها اسماØ¡ پنج تن آل عبا(ع) بود. لذا آن‌ها هم قائل به این مطلب هستند.
*شیخ بهائی چگونه به علم اسطرلاب خود رسیدØŸ
لذا اسماØ¡ حضرات معصومین(ع) خودش علم است. مطلبی بیان کنم که بسیار نو و بکر است. آن مرد الهیØŒ حضرت شیخ بهاء، شیخ العجائبØŒ علم اسطرلابش را از باب تلفیق حروف اسماØ¡ حضرات معصومین (ع) به دست آورد.
وقتی این اسماØ¡ (از خاتم انبیاء، محمÙ‘د مصطفی(ص)ØŒ تا وجود مقدÙ‘س آقاجانمانØŒ حضرت حجت‌بن‌الحسن‌المهدی(عج)) را کنار هم بگذاریدØŒ بعضی از این حروفØŒ حروف مشترکه است. لذا ایشانØŒ این اسماØ¡ را کنار هم قرار داده و با مطالبی که به ایشان مرحمت شدهØŒ رمزی را به دست آورده و به برخی علوم دست پیدا کردند. لذا معلوم می‌Âشود این‌ها علم هستند.
*آگاهی حضرت آدم از رموز اسماØ¡ پنج تن
من بار‌ها بیان کردم که دقÙ‘ت کنید که چرا قرآن حروف مقطعه دارد. این حروف مقطعه بدون حرکت است. نه فقط حرف دارای معنا استØŒ حرکات هم دارای معنا است. لذا پروردگار عالم حروف را که خودش از کلمه است و گاهی یک حرف دارای معانی متفاوت استØŒ بدون حرکت و در غالب حروف مقطعه می‌Âآورد. می‌Âگوید: الفØŒ نمی‌Âگوید: اÙŽØ› چون اگر می‌گفت: اÙŽØŒ این حرف به هرچه که مختوم به فتحه می‌ÂشودØŒ محصور می‌Âشد. امÙ‘ا پروردگار عالم الف می‌Âگوید که همه شقوق را در بر بگیردØŒ هم فتحهØŒ هم کسرهØŒ هم ضمهØŒ هم الف مدÙ‘یØŒ هم یاØ¡ مدÙ‘ی و هم واو مدÙ‘ی.
لذا ما نمی‌Âدانیم منظور از این حروف چیست و فقط بعضی از بزرگان فهمیدند. وقتی حضرت حجت بیایندØŒ آن موقع همه می‌Âفه‌مندØŒ چون این‌ها رمز است و نمی‌Âگویند. البته بعضی چیز‌ها هم سینه به سینه گفته شده و فقط برای اهلش دادند و باید هم همانطور بماند.
مطالبی هم بیان شدهØŒ از جمله مثلاÙ‹ آن دانشمند مصری گفته: وقتی در سوره بقره نگاه می‌ÂکنیمØŒ می‌بینیم حروف الف و لام و میم بیش از حروف دیگر استØŒ لذا این یکی از دلایل هست اما فقط این نیست.
پس در «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽم مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ» بحث تلقین استØ› یعنی فقط علومØŒ مهم نیستØŒ این مهم است که گاهی پروردگار عالم رموز علوم را در اختیار قرار می‌دهد. لذا فرمود وÙŽ یÙزÙŽکÙ‘ÙیکÙمÙ’ وÙŽ یÙعÙŽلÙ‘ÙمÙکÙمÙ الÙ’کÙتابÙŽ وÙŽ الÙ’حÙکÙ’مÙŽهÙŽâ€Â» یعنی علم به کتاب مهم نیستØŒ علم به حکمت مهم است. علم به حکمت هم یعنی رموز.
لذا خداوند رموز این پنج اسم را که علم خداستØŒ به آدم یاد داد که اتفاقاÙ‹ همین علم را به نوح نبی و ابراهیم خلیل هم یاد داد.
*القای کلماتی از طرف خدا برای نجات سه پیامبر در سه عصر متفاوت
می‌Âدانید که اعصار مختلفه تبیین می‌Âشود: ما یک عصر داریم که از عصر آدم تا نوح است. بعد می‌Âگویند: عصر دوم انسانØŒ از حضرت نوح تا ابراهیم خلیل است و عصر سوم از عصر ابراهیم تا به حال است. «وÙŽ الÙ’عÙŽصÙ’ر Ø¥ÙنÙ‘ÙŽ الْإÙنÙ’سانÙŽ لÙŽفی†خÙسÙ’ر» عصر هم خودش دارای معانی است که حالا باید دید چرا با الف و لام آورده که در وقت دیگر بیان خواهیم کرد.
 پس خلاصه در سه زمانØŒ این قضیÙ‘ه تلقین کلمات صورت گرفت. یکی که‌‌ همان زمان حضرت آدم بودØŒ یکی هم زمان حضرت نوح و دیگری زمان حضرت ابراهیم خلیل بود.
آن موقعی که ابراهیم خلیل بتان را شکست و تبر را به دوش بت بزرگ گذاشتØŒ او را گرفتند و در آتش انداختند.
آن‌ها آتشی درست کرده بودند که در روایت آمده: از فاصله صد متری آن نمی‌Âتوانستند نزدیک شوندØŒ یعنی یک چیزی درست کردند و گفتند: کاری می‌کنیم که همیشه در تاریخ بماند و دیگر هیچ کس چنین کاری نکند. امÙ‘ا بعد دیدند خودشان نمی‌Âتوانند نزدیک شوند و او را در آتش بیاندازند. ماندند چه کنند. شیطان به صورت انسان نمایان شد و برای اوÙ‘لین بار ساخت منجنیق را به انسان یاد داد و گفت: دست و پایش را ببندید و با این وسیلهØŒ او را درون آتش پرتاب کنید.
اینجاØŒ یکی از آن مواردی است که ملائکه دلشان سوخت و در روایت داریم که گفتند: خدایا! این‌طور که نمی‌ÂشودØŒ ما باید به کمک او برویم (یکی هم در روز عاشوراست که ملائکه دلشان سوخت و می‌خواستند کمک کنند) امÙ‘ا وقتی آمدندØŒ حضرت ابراهیم خلیل بیان فرمود: آن کسی که دارد می‌ÂبیندØŒ من کجا هستمØŒ اگر بخواهد خودش هم نجاتم می‌Âدهد. لذا در روایت هست که خدای متعال در آن‌جا هم به ابراهیمØŒ کلماتی را داد که آن کلمات همینÂهاست و اوØŒ نجات یافت.
همان‌طور که بیان شد علاوه بر حضرت آدم و حضرت ابراهیمØŒ به حضرت نوح هم این کلمات تلقین شد. حضرت نوح چندین سال بود که داشت یک کشتی ده طبقه می‌ساخت. آن کشتی به قدری بزرگ بود که همه می‌Âخندیدند و او را به مسخره می‌گرفتند و می‌Âگفتند: در این‌جا حتÙ‘ی بارانی هم نیستØŒ تو چه می‌گویی: قرار است طوفان و سیل بیاید! لذا برخی هم اصلاÙ‹ کشتی و طوفان را ندیدند و و مردند.
نقشه آن کشتی از طریق وحی برای او آورده شده بود و یک چیز عجیب و غریبی بود. لذا در آنجا اصلاÙ‹ باران هم نمی‌آمدØŒ این حرفÂ‌ها را می‌Âزنند و می‌Âخندیدند و به سخره می‌گرفتندØŒ امÙ‘ا خوب او هم باید صبوری کند. بعضی مواقع انسان باورش نمی‌ÂشودØŒ باید صبر کند تا نتیجه را ببیندØŒ «فÙŽاسÙ’تÙŽقÙمÙ’ کÙŽما Ø£ÙمÙرÙ’تâ€Â».
این‌ها همه درس عبرت به ماست که عجله نکنØŒ صبر کن که با صبر و حلم و بردباری به یک جایی می‌Âرسی. مدام نگو: آقا! چه شدØŸ! پس چرا نمی‌ÂشودØŸ! صبوری کنØŒ ده سالØŒ بیست سالØŒ سی سالØŒ بالاخره خدا مرحمت می‌ÂکندØŒ این قدر عجول نباشØŒ ما که بیست سال و پنجاه سال می‌ÂگوییمØŒ امÙ‘ا نوح صد‌ها سال صبر کرد تا کشتی تمام شد و حالا همه دنیا را آب گرفت.
*دو مرتبهØŒ کل زمین در آب بود!
همان‌طور که می‌دانید دو مرتبه کلÙ‘ زمین را آب فرا گرفت. یکی در دحوالارض و ابتدای خلقت زمین بود که زمین را از آب بیرون آورده و گسترانیدند. امام رضا(ع) روایتی در مورد دحوالارض بیان فرمودند که بنده آن روایت را به طور مفصÙ‘ل در بحث اسرارالله در ماه مبارک رمضان سال هشتاد بیان کردم که گمانم فقط چند نوار از آن بحثØŒ باقی مانده است.
حضرت ثامن الحجج(ع) فرمودند: کل زمین آب بوده و خدای متعال این آبÂ‌ها را بدون اینکه یک قطره‌Âاش از بین برودØŒ درون زمین فرو برد و زمینØŒ این زمینی شد که من و شما می‌بینیم و اوÙ‘ل هم کعبه بیرون آمد.
لذا دیدید در بعضی از کوهÂ‌هاØŒ ردهÂ‌های خط آب دیده می‌شود. پس اوÙ‘لین مورد که کلÙ‘ زمین را آب گرفته بود و بعد زمین از آب بیرون آمد،‌‌ همان دحو الارض است.
مرحله دوÙ‘م همین زمان طوفان نوح است که طوفان عجیبی شد و تمام کره زمین را آب گرفت. پسر نوح بالای کوه ایستاد و گفت: آب که دیگر اینجا نمی‌Âآید و آن داستانی که می‌Âدانید و بحث الآن ما نیستØŒ اتÙ‘فاق افتاد.
حضرت نوحØŒ از سال‌ها قبل در حال ساختن آن کشتی با عظمت بود. کشتی با عظمتی که به اندازه تهران بود و ده طبقه بود. در روایت داریم: تا آخر هم کسی نمی‌Âتواند آن کشتی را بسازدØ› یعنی بشر با همه پیشرفت علمی‌Âاش باز هم نمی‌Âتواند آن کشتی را بسازد.
امÙ‘ا آن کشتی با آن عظمتØŒ در آن طوفانی که آمدØŒ بالا می‌Âرفت و می‌Âافتاد و نوح نبی وحشت کرده و ترسیده بود. خدای متعال هم در اینجا به او یاد داد که پنج نام ائمÙ‘ه را بیان کند.
لذا پروردگار عالم در اینÂجا هم می‌Âفرماید: «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ فÙŽتابÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’هÙ» پس تلقین کردØŒ یعنی از‌‌ همان علمی که می‌ÂدانستØŒ به او تلقین کردØŒ «وÙŽعÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ آدÙŽمÙŽ الØ£ÙŽسÙ’مÙŽاØ¡ کÙلÙ‘ÙŽهÙŽا». پس معلوم می‌Âشود اسماØ¡ حضرات معصومین (ع)ØŒ علم خداست.
*توسÙ‘ل و اذکارØ› اتÙ‘صال به علم خداست
لذا ما در حین توسÙ‘لØŒ به علم خدا متوسÙ‘ل می‌Âشویم. اصلاÙ‹ این را بدانید که عالمØŒ عالم علم است و هیچ چیزی بدون علم و حکمت در عالم نیستØŒ تصوÙ‘ر نکنید اینÂ‌ها از علم جداست.
وقتی بیان می‌شود که فلان ذکرØŒ مثلاÙ‹ ذکر صلوات بر محمÙ‘د و آل محمÙ‘د(ص)ØŒ یا‌‌ همان ذکر «لا حول و لا قوÙ‘ه الÙ‘ا باللÙ‘ه العلی العظیم» که در درس اخلاق بیان کردم و... برای فلان چیز خوب استØŒ یعنی چهØŸ
ماخودمان هم کمی تØ£مÙ‘ل کنیم می‌Âفهمیم که وقتی می‌Âگویند: فلان ذکرØŒ برای فلان عمل خوب استØŒ یعنی علم است و به درد فلان کار می‌Âخورد. پس اذکارØŒ علم استØŒ اسماء، علم است و اصلاÙ‹ عالمØŒ عالم علم استØ› چون خود پروردگار عالمØŒ علم استØŒ «واللÙ‘ه علیم حکیم».
من سؤال می‌Âکنم می‌Âشود چیزی از پروردگار عالم صادر شود و در آنØŒ علم نباشدØŸ خیرØŒ پس هر چه از خدا صادر می‌ÂشودØŒ علم است و این نکته است.
پس از آیه «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ فÙŽتابÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’هÙ» معلوم می‌Âشود که خدای متعال توبه کسی را می‌Âپذیرد که به علمØŒ متمسÙ‘ک شود.
منتها علم با سواد متفاوت استØŒ علم حقیقیØŒ حضرات معصومین (ع) هستند. لذا اینکه پیامبر فرمودند: «أنا مدینه العلم و علی باب‌ها» یعنی من خودم شهر علم هستم و باب این شهر هم علم است. چون چیزی که علم استØŒ تمام اجزاØ¡ و جوارح و مصالحشØŒ علم می‌Âشود.
 «فÙŽتÙŽلÙŽقÙ‘ÙŽÙ‰ آدÙŽمÙ مÙنÙ’ رÙŽبÙ‘ÙهÙ کÙŽلÙماتÙ فÙŽتابÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’هÙ» پس توبه هم باید علمی باشدØŒ Ø¥ÙنÙ‘ÙŽهÙ هÙوÙŽ التÙ‘ÙŽوÙ‘ÙŽابÙ الرÙ‘ÙŽحیمâ€Â» که راجع به این موضوع نکاتی هست که در جلسه گذشته بیان شد و ادامه آن را Ø¥نÂشاØ¡الله در جلسه بعد به فضل و کرم الهیØŒ بیان خواهیم کرد.
این جلسه تفسیر را حتماÙ‹ چند بار مرور کنید و گوش دهیدØŒ خیلی نکات در آن بود. Ø¥ن‌شاØ¡الله لطف خدای متعال شامل حال ما شودØŒ تا مطالب را درک کنیم.
*تلاوت قرآن از سر بریده و معرÙ‘فی قرآن حقیقی از طرف خداوند
 «السÙ‘لام علیک یا ابا عبداللÙ‘ه»
ببینید اینکه حضرت روی نی قرآن و در تشت زرین قرآن خواندØ› یعنی اصل قرآن اینÂ‌ها هستندØŒ علم اینÂ‌ها هستندØŒ قرآن ناطق اینÂ‌ها هستند. صورت ظاهر و با دو دو تا چهارتای دنیایی که نگاه کنیمØŒ می‌گوییم: سر بریده که دیگر نباید چیزی بخواند و لبش تکان بخوردØŒ امÙ‘ا وقتی حضرتØŒ چه بالای نی و چه در تشت طلاØŒ قرآن بخواندØ› یعنی پروردگار عالم دارد به مردم اعلام می‌Âکند: اگر شما قرآن را می‌ÂخواهیدØŒ اینØŒ قرآن است. همین روایتی که در ابتدای بحث بیان کردم که باید بر روی آن به خوبی تØ£مÙ‘ل کنید.
لذا خداوند می‌خواهند بفرمایند: قرآن حقیقیØŒ این است و شما قرآن را از دست دادیدØŒ قرآن را ذبح کردیدØŒ قرآن را ورق ورق کردید و....
 «السÙ‘لام علیک یا ابا عبداللÙ‘ه»
منبع : فارس
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.