✍️ نویسنده: 4

نودیها : مصطفی امیری: موضوع این مقالهØŒ بردن رØ£س مبارک حضرت سیدالشهدا(ع) به شام و مسلمان شدن آن راهب دیرنشین مسیحی به سبب رؤیت کرامت‌هایی است که از آن سر نورانی می بیند. این ماجرا و داستان اسلام آوردن راهب مسیحیانØŒ در منابع متعددی از کتب شیعه و اهل سنتØŒ ذکر شده است از جمله: در کتاب تذکرÛ€ الخواص ابن جوزی (ابن جوزیØŒ تذکرÛ€ الخواصØŒ ص Û²Û¶Û³)ØŒ از منابع اهل سنت و نیز در کتاب المناقب ابن شهرآشوب (ابن شهرآشوبØŒ المناقبØŒ ج Û´ØŒ ص Û¶Û°)ØŒ و کتاب الخرائج و الجرائح قطب راوندی (راوندیØŒ الخرائج و الجرائحØŒ ج ۲، ص ÛµÛ·Û¹-ÛµÛ¸Û°) از منابع شیعهØŒ ذکر شده است.

وقتی رØ£س مبارک حضرت سیدالشهدا را لشکر ابن زیاد ملعون به سرکردگی خولی Ø£صبÙŽح پیشاپیش برای یزید می بردندØŒ شب را در کنار دیر راهب در حوالی شهر حلب منزل کرده به شرب خمر مشغول گشتند. در آنجا در سه نوبت دستی از غیب بیرون شده بر دیوار بیرونی دیر و عبادتگاهØŒ ابیاتی در لعن و عذاب قاتلان امام می نوشت. لشکریان از این ابیات خوف کرده و عیش و طرب رها می نمایند. نیمه شب راهب در دیر خود صدای تسبیح و تقدیس خدا می شنود و سر از دریچه بیرون برده می‌بیند از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نوری عظیم به جانب آسمان ساطع می شود و اینک اصل ماجرا و جزئیات آن به نقل از کتاب‌های شیعه و اهل سنت.

روایت لشکریان ابن زیاد از حوادث عبادتگاه مسیحیان

چون لشکر ابن زیاد در کنار دیر و عبادتگاه راهب مسیحیØŒ منزل کردØŒ سر حضرت امام حسین را در صندوق گذاشتندØŒ و به روایت قطب راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح (راوندیØŒ الخرائج و الجرائحØŒ ج ۲، ص ÛµÛ·Û¹-ÛµÛ¸Û°) ØŒ آن سر را بر نیزه کردهØŒ دور او نشسته و از آن حراست می کردند. پاسی از شب را به شرب خمر مشغولØŒ و شادی می کردندØŒ آنگاه سفره غذا را گستردند و مشغول غذا خوردن شدندØŒ که ناگهان با حوادث عجیبیØŒ روبر میشوند. رواندیØŒ از محدثین شیعهØŒ داستان و ماجرا را از زبان یکی از لشکریان ابن زیاد را چنین گزارش میدهد:

Ø£ÙŽنÙŽا Ø£ÙŽحÙŽدُ مÙŽنÙ’ کÙŽانÙŽ فِی الÙ’عÙŽسÙ’کÙŽرِ الÙ’مÙŽشÙ’ئُومِ عÙŽسÙ’کÙŽرِ عُمÙŽرÙŽ بÙ’نِ سÙŽعÙ’دٍ عÙŽلÙŽیÙ’هِ اللÙ‘ÙŽعÙ’نÙŽهُ حِینÙŽ قُتِلÙŽ الÙ’حُسÙŽیÙ’نُ بÙ’نُ عÙŽلِیٍّ وÙŽ کُنÙ’تُ Ø£ÙŽحÙŽدÙŽ الْأَرÙ’بÙŽعِینÙŽ الÙ‘ÙŽذِینÙŽ حÙŽمÙŽلُوا الرَّأْسÙŽ إِلÙŽÙ‰ یÙŽزِیدÙŽ مِنÙŽ الÙ’کُوفÙŽهِ فÙŽلÙŽمÙ‘ÙŽا حÙŽمÙŽلÙ’نÙŽاهُ عÙŽلÙŽÙ‰ طÙŽرِیقِ الشÙ‘ÙŽامِ نÙŽزÙŽلÙ’نÙŽا عÙŽلÙŽÙ‰ دÙŽیÙ’رٍ لِلنÙ‘ÙŽصÙŽارÙŽÙ‰ وÙŽ کÙŽانÙŽ الرَّأْسُ مÙŽعÙŽنÙŽا مÙŽرÙ’کُوزاÙ‹ عÙŽلÙŽÙ‰ رُمÙ’حٍ وÙŽ مÙŽعÙŽهُ الْأَحÙ’رÙŽاسُ فÙŽوÙŽضÙŽعÙ’نÙŽا الطÙ‘ÙŽعÙŽامÙŽ وÙŽ جÙŽلÙŽسÙ’نÙŽا لِنَأْکُلÙŽ فَإِذÙŽا بِکÙŽفٍّ فِی حÙŽائِطِ الدÙ‘ÙŽیÙ’رِ تÙŽکÙ’تُبُ‏:

Ø£ÙŽ تÙŽرÙ’جُو أُمÙ‘ÙŽهÙ‹ قÙŽتÙŽلÙŽتÙ’ حُسÙŽیÙ’ناÙ‹/ شÙŽفÙŽاعÙŽهÙŽ جÙŽدِّهِ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’حِسÙŽابِ‏

 قÙŽالÙŽ فÙŽجÙŽزِعÙ’نÙŽا مِنÙ’ ذÙŽلِکÙŽ جÙŽزÙŽعاÙ‹ شÙŽدِیداÙ‹ وÙŽ Ø£ÙŽهÙ’وÙŽÙ‰ بÙŽعÙ’ضُنÙŽا إِلÙŽÙ‰ الÙ’کÙŽفِّ لِیَأْخُذÙŽهÙŽا فÙŽغÙŽابÙŽتÙ’ ثُمÙ‘ÙŽ عÙŽادÙŽ Ø£ÙŽصÙ’حÙŽابِی إِلÙŽÙ‰ الطÙ‘ÙŽعÙŽامِ فَإِذÙŽا الÙ’کÙŽفُّ قÙŽدÙ’ عÙŽادÙŽتÙ’ تÙŽکÙ’تُبُ مِثÙ’لÙŽ الْأَوÙ‘ÙŽلِ‏:

        فÙŽلÙŽا وÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ لÙŽیÙ’سÙŽ لÙŽهُمÙ’ شÙŽفِیعÙŒ/ وÙŽ هُمÙ’ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’قِیÙŽامÙŽهِ فِی الÙ’عÙŽذÙŽاب‏

فÙŽقÙŽامÙŽ Ø£ÙŽصÙ’حÙŽابُنÙŽا إِلÙŽیÙ’هÙŽا فÙŽغÙŽابÙŽتÙ’ ثُمÙ‘ÙŽ عÙŽادُوا إِلÙŽÙ‰ الطÙ‘ÙŽعÙŽامِ فÙŽعÙŽادÙŽتÙ’ تÙŽکÙ’تُبُ‏:

       وÙŽ قÙŽدÙ’ قÙŽتÙŽلُوا الÙ’حُسÙŽیÙ’نÙŽ بِحُکÙ’مِ جÙŽوÙ’رٍ/ وÙŽ خÙŽالÙŽفÙŽ حُکÙ’مُهُمÙ’ حُکÙ’مÙŽ الÙ’کِتÙŽابِ‏

فÙŽامÙ’تÙŽنÙŽعÙ’تُ عÙŽنِ الطÙ‘ÙŽعÙŽامِ وÙŽ مÙŽا هÙŽنÙ‘ÙŽØ£ÙŽنِی Ø£ÙŽکÙ’لُهُ ثُمÙ‘ÙŽ Ø£ÙŽشÙ’رÙŽفÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’نÙŽا رÙŽاهِبÙŒ مِنÙŽ الدÙ‘ÙŽیÙ’رِ فÙŽرÙŽØ£ÙŽÙ‰ نُوراÙ‹ سÙŽاطِعاÙ‹ مِنÙ’ فÙŽوÙ’قِ الرَّأْس‏.

الخرائج و الجرائح: ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت: آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارندØŸ به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرندØŒ که ناپدید شد. چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت: به خدا سوگند که از برای قاتلان حضرت حسین شفاعت کننده ای نخواهد بودØŒ بلکه در قیامت در عذاب می باشند. باز بعضی بر خاستند که آن دست را بگیرندØŒ ناپدید شد. چون به کار خود مشغول شدند دگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت: (چگونه ایشان شفاعت شوند) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود. چون چنین دیدندØŒ آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند. نیمه شبØŒ صدایی به گوش راهب رسیدØŒ چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید. برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کردØŒ دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود.

وصف حال کاروان اسرای اهل بیت پیامبر

و اما حال اسیران کاروان اهل بیت چگونه استØŸ ابن جوزیØŒ در کتاب تذکرÛ€ الخواصØŒ وصف حال زنانØŒ کودکان و کاروان فرزند پیامبرØŒ را چنینØŒ گزارش می دهد:

لÙŽمÙ‘ا Ø£نفÙŽذÙŽ ابنُ زِیادٍ رÙŽØ£سÙŽ الحُسÙŽینِ علیه السلام Ø¥لى‏ یÙŽزیدÙŽ بنِ مُعاوِیÙŽهÙŽ مÙŽعÙŽ الاسارى‏ مُوÙŽثÙ‘ÙŽقینÙŽ فِی الحِبالِ، مِنهُم نِساءٌ وصِبیانÙŒ وصÙŽبِیÙ‘اتÙŒ مِن بÙŽناتِ رÙŽسولِ اللÙ‘ÙŽهِ صلÙ‰ الله علیه و آلهØŒ عÙŽلى‏ Ø£قتابِ الجِمالِ مُوÙŽثÙ‘ÙŽقینÙŽØŒ مُکÙŽشÙ‘ÙŽفاتِ الوُجوهِ وÙŽالرُّؤوسِ، وکُلÙ‘ÙŽما نÙŽزÙŽلوا مÙŽنزِلÙ‹ا Ø£خرÙŽجُوا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ مِن صُندوقٍ Ø£عÙŽدÙ‘وهُ لÙŽهُ، فÙŽوÙŽضÙŽعوهُ عÙŽلى‏ رُمحٍ، وحÙŽرÙŽسوهُ طولÙŽ اللÙ‘ÙŽیلِ Ø¥لى‏ وÙŽقتِ الرÙ‘ÙŽحیلِ، ثُمÙ‘ÙŽ یُعیدوهُ Ø¥لÙŽÙ‰ الصُّندوقِ ویÙŽرحÙŽلوا. فÙŽنÙŽزلوا بÙŽعضÙŽ المÙŽنازِلِ،

تذکره الخواص: ابن زیادØŒ سر حسین علیه السلام را همراه با زنان و پسربچÙ‘گان و دختربچÙ‘گان از نسل پیامبر صلÙ‰ الله علیه و آله- که سخت در بندشان کرده بود-ØŒ سوار بر شترِ بى‏جهاز و سر و رو بازØŒ به اسارت فرستاد. سر حسین علیه السلام را نیز همراهشان به سوÙ‰ یزید بن معاویهØŒ روانه کرد و هر گاه در منزلÙ‰ فرود مى‏آمدندØŒ سر را از صندوق مخصوص آن بیرون مى‏آوردند و آن را بر سرِ نیزه مى‏کردند و همه شب تا هنگام حرکتØŒ از آنØŒ محافظت مى‏کردند و سپس آن را به صندوقØŒ باز مى‏گرداندند و حرکت مى‏کردند.

آغاز هدایت راهب مسیحی

همانطور که ذکر شدØŒ سر مبارک امام حسینØŒ به همراه کاروان اسراء، منزلگاه های مختلفی را طی می کند تا اینکه سرانجام به عبادتگاه و دیر راهب مسیحی وارد میشوند. آغاز هدایت و اعجاز دیگری از سر مبارک امام حسینØŒ فرا می رسد. راهبØŒ کنجکاو میشود.

وفی ذلِکÙŽ المÙŽنزِلِ دÙŽیرÙŒ فیهِ راهِبٌ، فÙŽØ£ÙŽخرÙŽجُوا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ عÙŽلى‏ عادÙŽتِهِمØŒ ووÙŽضÙŽعوهُ عÙŽلÙŽÙ‰ الرُّمحِ، وحÙŽرÙŽسÙŽهُ الحÙŽرÙŽسُ عÙŽلى‏ عادÙŽتِهِ، وØ£سنÙŽدُوا الرُّمحÙŽ Ø¥لÙŽÙ‰ الدÙ‘ÙŽیر.

تذکره الخواص: آنانØŒ در یکÙ‰ از منزل‏ها که دِیÙ’ر راهبÙ‰ در آن بودØŒ فرود آمدند و سر را مطابق روش خودØŒ بیرون آوردند و آن را بر سرِ نیزه کردند و نگهبانانØŒ مطابق شیوه خودØŒ از آن نگهبانÙ‰ کردند و نیزه را به دِیرØŒ تکیه دادند.

راهب مسیحی: اگر حضرت مسیح فرزندÙ‰ داشت او را بر چشمان‌مان جاÙ‰ مى‏دادیم

در نیمه های شبØŒ حادثه‌ای شگرف و عجیبØŒ توجه راهب را به سمت سپاه ابن زیاد و یزید جلب می‌کند. آن حادثه چیستØŸ منابع تاریخی اهل سنت و شیعهØŒ چنین می‌نویسند:

فÙŽلÙŽمÙ‘ا کانÙŽ فی نِصفِ اللÙ‘ÙŽیلِ رÙŽØ£ÙŽÙ‰ الرÙ‘اهِبُ نوراÙ‹ مِن مÙŽکانِ الرÙ‘ÙŽØ£سِ Ø¥لى‏ عÙŽنانِ السÙ‘ÙŽماءِ، فÙŽØ£ÙŽشرÙŽفÙŽ عÙŽلÙŽÙ‰ القÙŽومِ، وقالÙŽ: مÙŽن Ø£نتُمØŸ قالوا: نÙŽحنُ Ø£صحابُ ابنِ زِیادٍ. قالÙŽ: وهذا رÙŽØ£سُ مÙŽنØŸ قالوا: رÙŽØ£سُ الحُسÙŽینِ بنِ عÙŽلِیِّ بنِ Ø£بی طالِبٍ، ابنِ فاطِمÙŽهÙŽ بِنتِ رÙŽسولِ اللÙ‘ÙŽهِ صلÙ‰ الله علیه و آله. قالÙŽ: نÙŽبِیُّکُمØŸ قالوا: نÙŽعÙŽم. قالÙŽ: بِئسÙŽ القÙŽومُ Ø£نتُمØŒ لÙŽو کانÙŽ لِلمÙŽسیحِ وÙŽلÙŽدÙŒ لÙŽØ£ÙŽسکÙŽنÙ‘اهُ Ø£حداقÙŽنا.

تذکره الخواص: نیمه‏ شبØŒ راهبØŒ نورÙ‰ از جایگاهِ سر مبارک امام حسینØŒ تا دوردستِ آسمان دید. از بالاÙ‰ دِیر به آن قومØŒ رو کرد و گفت: شما کیستیدØŸ گفتند: ما یاران ابن زیاد هستیم. راهب گفت: این سرِ کیستØŸ گفتند: سرِ حسین بن علÙ‰ بن ابÙ‰ طالب پسر فاطمهØŒ دختر پیامبر خدا صلÙ‰ الله علیه و آله. راهب مسیحیØŒ گفت: پیامبرتانØŸ! گفتند: آرÙ‰. راهب گفت: قوم بدÙ‰ هستید! اگر مسیح علیه السلامØŒ فرزندÙ‰ داشتØŒ او را بر بالاÙ‰ چشمانمان جاÙ‰ مى‏دادیم.

پیشنهاد راهب مسیحی به لشکر ابن زیاد

ناگهانØŒ سپاهیان این زیاد با پیشنهاد وسوسه انگیز راهب مسیحی مواجه می شوند. بی درنگØŒ پیشنهاد را می پذیرند.

ثُمÙ‘ÙŽ قالÙŽ: هÙŽل لÙŽکُم فی شÙŽی‏ءٍ؟ قالوا: وما هُوÙŽØŸ قالÙŽ: عِندی عÙŽشÙŽرÙŽهُ آلافِ دینارٍ تÙŽØ£خُذونÙŽهاØŒ وتُعطونِّی الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ یÙŽکونُ عِندی تÙŽمامÙŽ اللÙ‘ÙŽیلÙŽهِ، وØ¥ذا رÙŽحÙŽلتُم تÙŽØ£خُذونÙŽهُ، قالوا: وما یÙŽضُرُّناØŒ فÙŽناوÙŽلوهُ الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽØŒ وناوÙŽلÙŽهُمُ الدÙ‘ÙŽنانیرÙŽØŒ فÙŽØ£ÙŽخÙŽذÙŽهُ الرÙ‘اهِبُ، فÙŽغÙŽسÙŽلÙŽهُ وطÙŽیÙ‘ÙŽبÙŽهُ، وتÙŽرÙŽکÙŽهُ عÙŽلى‏ فÙŽخِذِهِ، وقÙŽعÙŽدÙŽ یÙŽبکی اللÙ‘ÙŽیلÙŽ کُلÙ‘ÙŽه‏.

تذکره الخواص: سپس گفت: آیا موافقید کارÙ‰ کنیمØŸ گفتند: چه کارى؟ گفت: ده هزار دینارØŒ نزد من است. آن را مى‏گیرید و در عوض امشبØŒ سر را به من مى‏دهید و آن را هنگام حرکتØŒ از من پس مى‏گیرید. گفتند: براÙ‰ ما زیانÙ‰ ندارد. سر را به او دادند. و دینارها را داد و سر را گرفت و آن را شست و خوش‏بو کرد و روبروی خود قرار داد و همه شب را به گریه نشست‏.

گفتگوی راهب مسیحی و سر مبارک امام حسین

آنگاهØŒ راهب ازحضرت مسیحØŒ عاجزانه می خواهدØŒ سر مبارک امام حسینØŒ که نورانیت را به سمت آسمان و با حالتی معجزه گونهØŒ ساطع می کندØŒ با راهبØŒ سخن بگوید. سر مبارک امامØŒ به امر الهیØŒ با راهب به سخن می آید.

وقالÙŽ: یا رÙŽبِّ، بِحÙŽقِّ عیسى‏ تÙŽØ£مُرُ هذÙŽا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ بِالتÙ‘ÙŽکÙŽلُّمِ مÙŽعی. فÙŽتÙŽکÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ الرÙ‘ÙŽØ£سُ، وقالÙŽ: یا راهِبُ، Ø£یÙ‘ÙŽ شÙŽی‏ءٍ تُریدُ؟ قالÙŽ: مÙŽن Ø£نتÙŽØŸ قالÙŽ: Ø£نÙŽا ابنُ مُحÙŽمÙ‘ÙŽدٍ المُصطÙŽفى‏، وØ£نÙŽا ابنُ عÙŽلِیٍّ المُرتÙŽضى‏، وØ£نÙŽا ابنُ فاطِمÙŽهÙŽ الزÙ‘ÙŽهراءِ، وØ£نÙŽا المÙŽقتولُ بِکÙŽربÙŽلاءَ، Ø£نÙŽا المÙŽظلومُ، Ø£نÙŽا العÙŽطشانُ، فÙŽسÙŽکÙŽتÙŽ.

تذکره الخواص: راهبØŒ سرش را بلند کرد و گفت: پروردگارا! به حقÙ‘ عیسى، به این سر بگو که با منØŒ سخن بگوید. سر به سخن آمد و گفت: «اÙ‰ راهب! چه مى‏خواهى؟». گفت: تو کیستى؟ گفت: «منØŒ فرزند محمÙ‘دِ مصطفÙ‰ و پسر علىِ مرتضÙ‰ هستم. پسر فاطمه زهرا و مقتول کربلایم. منØŒ مظلوم و تشنه‏کامم» و ساکت شد.

درخواست راهب مسیحی از امام حسین

صبحگاهØŒ فرا می رسد و لحظه جدایی راهب و سر مبارک امام حسینØŒ فرا می رسد. لحظات سخت و جانکاهی است. راهب خطاب به امامØŒ عرض می کند: بنده جز اختیار دار خود نیستم. از شما تقاضا دارم مرا در قیامتØŒ شفاعت کنید. سر مبارک امامØŒ راهب را به دین مبین اسلامØŒ دعوت می نماید.

فÙŽلÙŽمÙ‘ا Ø£سفÙŽرÙŽ الصُّبحُ قالÙŽ: یا رÙŽØ£سُ، لا Ø£ملِکُ Ø¥لÙ‘انÙŽفسی ... فÙŽوÙŽضÙŽعÙŽ الرÙ‘اهِبُ وÙŽجهÙŽهُ عÙŽلى‏ وÙŽجهِهِ، فÙŽقالÙŽ: لا Ø£رفÙŽعُ وÙŽجهی عÙŽن وÙŽجهِکÙŽ حÙŽتّى‏ تÙŽقولÙŽ: Ø£نÙŽا شÙŽفیعُکÙŽ یÙŽومÙŽ القِیامÙŽهِ. فÙŽتÙŽکÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ الرÙ‘ÙŽØ£سُ، فÙŽقالÙŽ: ارجِع Ø¥لى‏ دینِ جÙŽدÙ‘ی مُحÙŽمÙ‘ÙŽدٍ صلÙ‰ الله علیه و آله. فÙŽقالÙŽ الرÙ‘اهِبُ: Ø£شهÙŽدُ Ø£ن لا Ø¥لهÙŽ Ø¥لÙ‘ÙŽا اللÙ‘ÙŽهُ، وØ£شهÙŽدُ Ø£نÙ‘ÙŽ مُحÙŽمÙ‘ÙŽداÙ‹ رÙŽسولُ اللÙ‘ÙŽهِ، فÙŽقÙŽبِلÙŽ لÙŽهُ الشÙ‘ÙŽفاعÙŽهÙŽ.

المناقب: و صبحگاه گفت: اÙ‰ سر! من اختیاردار جز خود نیستم ... راهبØŒ صورت به صورتش نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو بر نمى‏دارم تا بگویÙ‰: «منØŒ شفیع تو در روز قیامت هستم». سر به سخن در آمد و گفت: «به دین جدÙ‘م محمÙ‘دØŒ درآى». راهب گفت: گواهÙ‰ مى‏دهم که خدایÙ‰ جز خداوند نیست و گواهÙ‰ مى‏دهم که محمÙ‘دØŒ پیامبر خداست. آن گاه سر مبارک حسین علیه السلام پذیرفت که شفاعتش کند.

پذیرش اسلام توسط راهب مسیحی

پایان خوش و عاقبت بخیری راهب مسیحی بعد از شنیدن انفاس قدسی سر مبارک امام حسین و گفتگوی معجزه گونه امام با راهبØŒ سرانجام به پذیرش دعوت اسلام و خدمت اهل بیت عصمت و طهارتØŒ منجر میشود.

ثُمÙ‘ÙŽ خÙŽرÙŽجÙŽ عÙŽنِ الدÙ‘ÙŽیرِ وما فیهِ، وصارÙŽ یÙŽخدِمُ Ø£هلÙŽ البÙŽیت‏.

تذکره الخواص: آن گاه راهبØŒ از دِیر (عبادتگاه) و راه و عقیده‏اÙ‰ که در آن بودØŒ خارج میشود و خادم اهل بیت علیهم السلام گردید.

و اینچنینØŒ اعجازی دیگر از خاندان اهل بیتØŒ بر صفحه تاریخØŒ ثبت شد. امتداد عاشورا و کرامات امام حسینØŒ همچنان ادامه دارد. چنانکهØŒ پیامبر اسلامØŒ فرمودند:

Ø¥نÙ‘ÙŽ الحُسÙŽین مِصباحُ هُدىً وسÙŽفینÙŽهُ نÙŽجاه. (راوندیØŒ الخرائج والجرائحØŒ ج ۳، ص Û±Û±Û¶Û¶)

کلیپ راز و نیاز با سر مطهر امام حسین

http://film.tebyan.net/film/Û·Û¹Û³Û´Û¶

http://film.tebyan.net/film/Û·Û¹Û³Û³Û¶

-----------------------------------------

منابع:

راوندیØŒ الخرائج و الجرائحØŒ ج ۲، ص ÛµÛ·Û¹-ÛµÛ¸Û°

ابن شهرآشوبØŒ المناقبØŒ ج Û´ØŒ ص Û¶Û°.

ابن جوزیØŒ تذکرÛ€ الخواصØŒ ص Û²Û¶Û³

ابن حبÙ‘انØŒ الثقاتØŒ ج ۲، ص Û³Û±Û²

-----------------------------------------

*دانش آموخته حوزه علمیه قم

منبع: رجا نیوز به نقل از حوزه نیوز