✍️ نویسنده: 5
شوخی در جبهه ها
پای منبع آبØŒ تصادفی همدیگر را دیدیم. البته من سعی کردم خودم را نشانش ندهم که مبادا احیانا خجالت بکشدØŒ ولی برایم خیلی جالب بود که او هم نماز شب می‌خواند. اما وقتی برگشتم به چادرØŒ با کمال تعجب دیدمØŒ ظاهراÙ‹ وضو گرفته و رفته تخ خوابیده. فکر کردم یعنی چهØŸ آدم بلند شود برای نماز شبØŒ بعد وضو بگیرد و نماز نخوانده برود بخوابد. گذشت تا بعدها که کمی رویمان به هم بازتر شد. پرسیدم: آن شب قضیه چی بودØŸ با همان لحن داش مشتی‌ اش گفتØŸ والله یک چند وقتی است حسابی حال مارو می‌گیرهØ› هرچی دوست و رفیق داریم پر می‌ زنه می‌برهØŒ ما هم که هرچی دست به دامنش می‌ شیم که: اقلا حالا که مارو نمی‌ بری این‌ها رو به خواب ما بیارØŒ گوش نمی ‌کنه که نمی‌ کنه. من هم گفتمØŒ بگذار ببینم حال‌ گیری خوبهØŸ منبع :کتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها)
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.