✍️ نویسنده: meisamabolhasani
🏷️ دسته: 124
📊 بازدید: 1,851
 
مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»ØŒ (1968) و «زن بوم‏شناسی»ØŒ (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاریØŒ مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطوره‏های جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونهØŒ اقانیم ثلاثهØŒ صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
 
مشروح کامل در ادامه
 
منبع: masafportal.com
«مرد» از دیدگاه فمینیسم

مسئله «مرد» یکی از مسائل مهمی است که در مباحث فمینیسم برجسته شده است و در واژه‏هایی مانند: مردسالاریØŒ پدرسالاریØŒ مردمحوریØŒ نظام سلطه مردانه و... ظهور پیدا می‏کند.
در مسئله «مرد» دیدگاه‏های متفاوتی در میان فمینیست‏ها وجود داردØ› بعضی از فمینیست‏هاØŒ مردان را دشمن سازش‏ناپذیر زنان می‏دانند و در پیش گرفتن راهی جداگانه و خودمختارانه را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز می‏کنند. از این نقطه‏نظرØŒ مردان در زندگی زنان به کلی زائدند و هیچ گونه سازشی بین زنان و مردان وجود نخواهد داشت.
در این نگاه رادیکال فمینیست‏ها به مردØŒ نظام مردسالاری و پدرسالاری چیزی دانسته می‏شود «بی‏زمان». از نگاه آنها مردان همواره در پی این بوده و هستند و خواهند بود که بر زنان تسلط داشته باشند. آنان از هر وسیله‏ای چه منصفانه و چه ناشایست برای رسیدن به این مقصود استفاده خواهند کرد.
این اعتقادØŒ اعمال قدرت مردانه را به دنیاهای «عمومی» سیاست و «کار» محدود نمی‏کندØŒ بلکه آن را تا قلمرو خصوصی و حیطه شناختی روابط جنسی هم ادامه می‏دهد.
در یک بیان ملایم‏تر از فمینیست‏هاØŒ «مردسالاری» به عنوان علامت اختصاری برای شرایطی که زنانØŒ نابرابری را چه در عرصه عمومی و چه در عرصه خصوصیØŒ تجربه می‏کنندØŒ به کار برده می‏شود. در این بیان ضعیف‏ترØŒ منظور از پدرسالاریØŒ ساختاری است اجتماعی و زاییده معانی مربوط به مذکر و مؤنث بودن و خلاصه زاییده جنس است.
در اینجا به عنوان نمونه به برخی از دیدگاه‏های فمینیست‏ها در مورد مرد و مردسالاری اشاره می‏شود:
هایدی هادتمنØŒ مردسالاری را مجموعه‏ای از مناسبات اجتماعی با زمینه‏ای مادی تعریف می‏کند که بر پایه نظامی متشکل از روابط سلسله مراتبی مردانه وهم‏بستگی مردانه عمل می‏کند و معتقد است که مردسالاریØŒ جهان‏شمول و غیرقابل تغییر نیست و شدت و حدÙ‘ت آن در طول زمان تغییر می‏کند.
دورتی دینرستینØŒ در مقام روانکاوØŒ مدعی است مردسالاریØŒ با حذف زنان از تاریخØŒ از شکل‏بندی جنسیتی مردان و زنان و معیار دوگانه‏ای که این شکل‏بندی را موجب می‏شودØŒ ریشه می‏گیرد.
الیزابت مینچ معتقد است کاری که ما فمینیست‏ها انجام می‏دهیمØŒ با کپرنیک که مرکزیت زمین را از میان برد و با داروین که محور بودن نوع ما را از بین بردØŒ قابل قیاس است. ما محوریت مرد را از بین می‏بریم و این دگرگونیØŒ بنیادی است. بر اساس این نگرشØŒ زن و مرد دو موجود متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراینØŒ چنین تبلیغ می‏کنند که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند.

نفی نظریه اخلاق سنتی

فمینیست‏ها استدلال می‏کنند که نظریه اخلاقی بر مبنای تجربه مرد قرار داردØ› زیرا اخلاق‏گرایی قلمرویی عمومی تعریف شده است و نه قلمرو خصوصی یا ملموس و خاص.
سوزان شروینØŒ می‏گوید که: «رهیافت فمینیستی به اخلاقØŒ دیدگاهی مشخصا سیاسی را به کار می‏گیرد و پیشنهاداتی را ارائه می‏دهد مبنی بر این که چگونه با مورد توجه قرار دادن الگوهای سلطه‏گری و ستم بر زنانØŒ باید اخلاق را اصلاح کردØŸ»
اخلاقیÙ‘ون فمینیستØŒ آن مقدار که بر قدرت تØ£کید می‏ورزندØŒ به این که (به لحاظ اخلاقی) چه چیزی خوب استØŒ توجه ندارند. آنها به شیوه‏هایی که موجب تداوم وضع کنونی ستم بر زنان در رهیافت سنتی به اخلاق می‏شود توجه می‏کنند.
بسیاری از فمینیست‏ها راجع به شیوه‏هایی که موجب می‏شود اخلاق سنتیØŒ از زیردست بودن زنانØŒ حمایت کندØŒ بحث می‏کنند و اخلاق غربØŒ خصوصا سنÙ‘ت روشنفکری اروپا را آماج انتقادات خود قرار داده‏اند. این انتقادات را می‏توان به پنج گروه اصلی تقسیم کرد:

الف) بی‏توجهی به منافع و علایق زنان

این بی‏توجهی در توصیف فلاسفه بزرگØŒ مثل ارسطوØŒ از فضایل زنان به چشم می‏خورد. فضایلی مانند اطاعتØŒ سکوتØŒ وفاداری و...

ب) غفلت از مقولات مربوط به زن

فمینیست‏ها می‏گویند فلاسفه اخلاق از مباحث خاص زنان غفلت کرده‏اندØ› آنها خانه و خانه‏داری را بیرون از عرصه اقتصاد و عدالت تصور کردهØŒ آن را حوزه‏ای خصوصی به حساب می‏آورند که از قلمرو و تنظیمات قانونی خارج است.

ج) انکار فایده و تØ£ثیر عمل اخلاقی زنان

فمینیست‏ها اغلب می‏گویند نفوذ اخلاقی زنان نه تنها از طریق بیرون راندن آنها از مباحث اخلاقی یا نادیده انگاشتن کمک و تØ£ثیر آنهاØŒ بلکه از طریق این ادعای فلسفی که زنان عقل اخلاقی ندارندØŒ نادیده گرفته می‏شود. به اعتقاد آنها ارسطو اولین کسی بود که چنین ادعایی کرد.

د) تحقیر ارزش‏های زنان

به اعتقاد فمینیست‏هاØŒ اخلاق سنÙ‘تی تمایل دارد ویژگی‏هایی مثل استقلالØŒ تعقلØŒ ارادهØŒ احتیاطØŒ رعایت سلسله مراتبØŒ سلطه‏گریØŒ فرهنگ تعالی تولیدØŒ زهدØŒ جنگ و مرگ را که به طور سنتی مردانه شمرده می‏شوند را بیشتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کندØ› و از سوی دیگر ویژگی‏هایی مثل وابستگی به دیگرانØŒ اشتراکØŒ ارتباطØŒ سهیم شدنØŒ عاطفهØŒ بدنØŒ اعتمادØŒ عدم سلسله مراتبØŒ طبیعتØŒ نفوذØŒ شادیØŒ صلح و زندگی را که به طور سنتیØŒ زنانه شمرده می‏شوندØŒ کمتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند.

ه) بی‏ارزش کردن تجربه اخلاقی زنان

اخلاق سنتی با به کارگیری نوعی تفکر مردانه که از ویژگی‏های آنØŒ وجود قواعد کلیØŒ انتزاعی بودن و بی‏طرفی استØŒ به شیوه‏های تفکر زنانه که عاطفیØŒ مبتنی بر روابط آنهاØŒ جزئی و یک‏سونگر استØŒ توجه نمی‏کند.
فمینیست‏ها به عنوان درمانی برای جنس‏گرایی اخلاق فمینیستیØŒ رهیافت فمینیستی به اخلاق را پیشنهاد می‏کنند که اجمالاÙ‹ به شرح ذیل است:

1. این رهیافتØŒ ابتدا با تصدیق این مطلب آغاز می‏شود که زنان و مردانØŒ تجارب و موقعیت‏های متفاوتی در زندگی دارند.
2. رهنمودهایی برای عمل ارائه می‏دهد که به جای تقویت سلطه‏پذیری نظام‏مند فعلی زنانØŒ آن را از بین می‏برد.
3. رهنمودها و رهیافت‏های علمی ارائه می‏دهد تا هم در مسائل حوزه عمومی و هم در مسائل حوزه خصوصی بکار رود.
5. تجربه اخلاقی همه زنان را نقÙ‘ادانه جدی می‏گیرد.

فمینیسم و باورهای مذهبی درباره مذهبØŒ دو نظریه مهم فمینیستی وجود دارد:

1. نقد رفورمیستی لیبرالی از رسم و رسوم موجود.
2. خلق اتوپیایی یک رویه جدید.
«کتاب مقدس زنان» (1898 Ù€ 1895) نوشته الیزابت کدی استانتن اولین فعالیت فمینیستی در جهت ایجاد تغییرات در مذهب بود. به اعتقاد استانتنØŒ زبانو تفسیر قطعاتی از کتاب مقدس که به زنان مربوط می‏شود یکی از سرچشمه‏های اصلی موقعیت پست‏تر زنان بوده است.
مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»ØŒ (1968) و «زن بوم‏شناسی»ØŒ (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاریØŒ مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطوره‏های جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونهØŒ اقانیم ثلاثهØŒ صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
مری دیلی مدعی است که پیام محوری مسیحیتØŒ «سادومازوخیسم»ØŒ (خودآزاری و دیگرآزاری) است که به شکنجه مشروعیت بخشیده است.
هدف یکی دیگر از حوزه‏های مطالعاتی فمینیستیØŒ کشف سنت و تاریخ بدیعی است که بتواند از مشخص بودن زنان دفاع کند. این حوزه منابع خود را از انسان‏شناسی و پژوهش تاریخ جوامع زن‏سالار و مذاهب باستانی خدا Ù€ مادر به دست می‏آورد.
محققان فمینیستØŒ به ویژه علاقه‏مند به دانستن این مسئله بوده‏اند که چطور مذاهب ابتدایی کنار گذاشته شده یا به نفع مذاهب مردسالار سرنگون شدند.
در حال حاضرØŒ دین‏شناسان فمینیستØŒ مانند رزماری رویتر می‏گویند در باورهای مذهبی جامعه مدرنØŒ الگوهای تغییر مشابهی در روابط انسان‏ها و در روابطشان با طبیعت وجود دارد. بنابر ادعای این محققانØŒ مذاهب باید در جهت احیای نوعی توازن اجتماعی و طبیعی برای بقاØ¡ آینده متحول شوند.
ازاین‏روØŒ بت‏پرستی جذابیت آشکاری برای فمینیسم ذات‏گرا و فمینیست‏های طرفدار محیط زیست (اکوفمینیسم) داردØ› به این اعتبار که برخی مضامین آن می‏تواند درباره وحدت دوباره با یک مادر زمین یا منشØ£ خدای مؤنثرا بازنمایی کند و بازگشتی باشد به ارزش‏های مادرسالارانه مانند احترام به جهان طبیعی و ارزشهای زنانه مثل صلح‏طلبی و پرورش و تغذیه.
استارهاوکØŒ نویسنده و فعال آمریکاییØŒ چهره‏ای برجسته در تلفیق چندخداییØŒ فمینیسم و مسائل زیست محیطی محسوب می‏شود. ویØŒ در کتاب‏هایی مانند «رقص مارپیچی: احیای مذهب باستانی خدای بزرگ مؤنثØŒ 1979» و همچنین در گردهمایی گروه‏های بت‏پرستی با نام «اردوهای ساحران»ØŒ مذهبی با محوریت خدای مؤنث را موعظه می‏کند که تقدس را هم به انسان و هم به جهان طبیعی بازمی‏گرداند.
آندره میشلØŒ نیز معتقد است که ادیان بزرگ پدرسالارØŒ دقیقا پس از آنکه تغییرات سیاسیØŒ اقتصادیØŒ فنی و ایدئولوژیکی زندگی جوامع را بر هم‏زده و انحصار قدرت خدایان مؤنث دوره نوسنگی کهن را نابود کردند استقرار یافتند.
یکی از فعالیت‏های عمده فمینیست‏ها زیر سؤال بردن ارزش‏ها و باورهای دینی است که اساسا نگاه دین به زن را مورد انتقاد قرار می‏دهد. آنان معتقدند که اسلام زن را محدود کرده و با احکامی که در خصوص زن و مرد صادر نموده است به نوعی ظلم در حق زن روا داشته است.

فمینیسم و مادری

تعریف و ارزش مادری از مسایل بحث‏انگیز در فمینیسم معاصر است. فایرستون و سیمون دوبوار برچیدن بساط مادری در شکل کنونی‏اش را عامل مهمی در تغییر جامعه و بازتولید اجتماعی می‏دانند.
در نظر این گروه از فمینیست‏هاØŒ تولیدمثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود. فایرستون معتقد استØŒ تنها راه آزادیحقیقی زنانØŒ رهانیدن آنان از بار تولیدمثل از رهگذر تکنولوژی‏های علمی جدید است.
اما برخی از فمینیست‏هاØŒ جنبه‏ای بسیار مثبت برای مادری برشمرده‏اند و چنین استدلال می‏کنند که مادری می‏تواند و باید برای زنان یک تجربه لذت‏بخش باشد. از دید این فمینیست‏هاØŒ تکنولوژی پیش از آن که راه‏حلی برای کاستن از فشار تولیدمثل باشدØŒ در واقع اغلب در تجربه زنان از بارداریØŒ زایمان و مادری اختلال ایجاد می‏کند و مردان از آن استفاده می‏کنند تا به هر نحوی کنترل این فراگردها را از دست زنان خارج سازند.
برای نمونهØŒ آدرین ریچ (1976) چنین استدلال می‏کند:
این طب و تکنولوژی از آن رو مورد استفاده مردان قرار گرفته که آنها را از قدرت‏هایی که تولیدمثل و مادری به زنان می‏دهد می‏هراساند. مردها می‏خواهند این قدرتها را تحت کنترل درآورند.
ریچØŒ بین نهاد اجتماعی مادری که شالوده کنترل مذکر و سرکوب زنان در موقعیت‏های سیاسی و اجتماعی مختلف بوده استØŒ و تجربه مادریØŒ که برای زنان چه بسا لذت آفرین و هم قدرت‏بخش باشد فرق می‏گذارد. بخشی از نهاد مادری که ریچ آن را نقد می‏کندØŒ ایدئولوژی خانواده هسته‏ای استØŒ که مردان آن را برای تضمین مالکیت خود بر زنان و فرزندانشان وضع کرده‏اند.
مشکل عمده‏ای که برای زنان وجود دارد این است که نهاد و تجربه مادری باهم سازگار نیستندØŒ به این معنی که زنان اغلب خود را با بارداریØŒ زایمان و مادری بیگانه احساس می‏کنند. بنابراینØŒ زنان باید خواهان این باشند که جسمشان و مادری‏شان به آنها بازگردانده شود.
هر چند مسئله مادری یکی از موارد مناقشه‏آمیز در بین فمینیست‏ها استØŒ ولی هر دوی این نظریه‏ها در مورد مادریØŒ به نوعیØŒ مادری را منشØ£ اصلی سرکوب زنان می‏دانندØ› زیرا همه فمینیست‏ها معتقدند که اگر وضعیت و سرشت پیوندهای زنان با نقش‏های تولیدمثلی مورد تجویز جامعه تغییر می‏کردØŒ آنگاه آن آزادی می‏توانست انقلابی‏تر از هر انقلاب اجتماعی باشد.
فمینیست‏ها تصور می‏کنند که نپذیرفتن وظیفه مادری و اشتغال رسمی مادرانØŒ راهگشای مشکلات و معضلات عمده آنان می‏باشدØ› با اشتغال صاحب درآمد می‏شوند و استقلال می‏یابند. از نگاه آنانØŒ زنان خانه‏دارØŒ موجودی تلقی می‏شود که به دور از جریان پویای زندگی اجتماعیØŒ در فضای محدود خانه محصور و محدود می‏شود.

فمینیسم و مسائل جنسی

یکی از حوزه‏هایی که فمینیسم بحث‏های مفصلی درباره آن دارد و همواره مورد تØ£کید فمینیست‏ها بودهØŒ حوزه مسائل جنسی می‏باشد که دیدگاه‏های عمده‏ای در این زمینه وجود دارد مانند:
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)ØŒ تئوری برابری زنان آزاد با زنان شوهردارØŒ تئوری آزادی لذات و استفاده‏های جنسیØŒ تئوری جدایی رابطه جنسی از تولیدمثلØŒ تئوری تبعیت مرد از اراده جنسی زنانØŒ و هم‏جنس‏گرایی و... . در ادامه به برخی از این تئوری‏ها اشاره می‏شود. 

تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)

این نظریه که از آن به «مادر مجرد» هم یاد می‏شودØŒ از دیدگاه‏های اصولی فمینیسم است. طبق این دیدگاهØŒ زنان از حق اولاد برخوردار هستندØ› اما تابع مقررات ازدواج و قوانین مدنی موجود در کشورهای جهان نخواهند بود. هر زنی حق داردØŒ با مردی که با او بیگانه محسوب می‏شود آمیزش کند و یا از طریق تلقیحØŒباردار شدهØŒ برای خود فرزندی تولید نماید. فمینیست‏ها از دولت‏ها می‏خواهند برای چنین زنی حق قانونی قائل شود.
آندره میشل تقاضاهای فمینیستی را در سوئد و آلمان چنین بیان می‏کند:
مطالبات فمینیستی در این دو کشورØŒ بیشتر مربوط به تغییرات یا حذف ازدواج و حق زن در داشتن فرزند بدون ازدواج می‏شود.

برابری حقوق زنان آزاد با زنان شوهردار

از دیگر دیدگاه‏های فمینیست‏هاØŒ تئوری برابری حق زن آزاد با حق زن شوهردار است. آنان برای حمایت از این زنان درخواست کرده‏اند که کودکانی که از زنا و روابط جنسی آزاد به وجود می‏آیندØŒ با کودکانی که از طریق شرعی و قانونی و روابط محدود و مقید در خانواده متولد می‏گردندØŒ حقوق برابر داشته باشند.

جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل

دیدگاه یاد شدهØŒ خواهان تفکیک میان روابط جنسی و تولیدمثل است. این امر در صورت تحققØŒ حق بهره‏مندی از لذات را برای آنها فراهم می‏آورد. فمینیست‏ها که خواهان چنین چیزی هستند جلوگیری از بارداری و سقط جنین به خواست زن را مطرح می‏کنند. و این خواسته را در تسهیل لذات مستقلØŒ لازم می‏شمارند.
فمینیست‏ها می‏گویند:
در حالی که هنوز روش جلوگیری صددرصد وجود نداردØŒ جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل کاملا نمی‏تواند تحقق یابدØŒ مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.
نلی روسلØŒ فمینیست فرانسوی که تلاش فراوانی برای جدایی روابط جنسی از تولید مثل انجام دادهØŒ اعتصاب شکم‏ها را برای مادرانی که فرزند بسیار داشتندØŒ توصیه می‏کند.

هم‏جنس‏گرایی

فمینیست‏ها معتقدند که یکی از راه‏های کنترل مردان بر زنان به واسطه روابط ناهم‏جنس‏خواهی از طریق تعریف احساسات جنسی «بهنجار» زنانه است.
یکی از فمینیست‏ها در مقاله‏ای با نام «سکسوالیته و تمایلات جنسی» می‏کوشد این مطلب را بیان کند که زن اصولاÙ‹ از مقاربت با مرد لذت نبرده یا به اوج لذت خود نمی‏رسد. او به نوعی با بیان یافته‏های علمی از این دستØŒ خودارضایی در زنان و هم‏جنس‏بازی را ترویج می‏کند. ان کوتØŒ یکی از فمینیست‏ها می‏گوید: زنان باید احساسات جنسی خود را مجددا تعریف کنند. و آن تصوری از آمیزش جنسی را که مردان معیار دانسته‏اند کنار بگذارند و درصدد کشف راه‏های جدید لذت متقابل جنسی برآیند... .
آنانØŒ هم‏جنس‏گرایی را برای رهایی از تسلط مردان پیشنهاد می‏دهند و می‏گویند «هر زنی که با مردی بخوابد هم‏دست دشمن است» به این ترتیب «انتخاب جنس» عملی سیاسی است.

نتایج و پی‏آمدها

مهم‏ترین ویژگی مشترک فمینیست‏ها دفاع از زن و حقوق او می‏باشد. «فمینیسم» هرگز جنبش فکری با ایده واحد نیستØ› ولی تمام فمینیست‏ها هم‏عقیده‏اند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کردØ› البته فمینیسمØŒ رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر ننموده استØ› بلکه در صدد ارائه تفسیرجدیدی از جهان و انسان است تا بر مبنای آنØŒ از نفوذ مردان به دور بماندØ› چون آنها معتقدندØŒ بافت جوامع و نهادهای اجتماعی بر اساس حفظ منافع جنس مذکر شکل گرفته است. ولی در مورد دلایل این فرودستی یا چگونگی رسیدن به این آزادی توافق ندارند. پس معضل اصلی زنان ستم‏دیدگی زنان و ظلمی است که در طول تاریخ بر آنها روا شده است. گرچه فمینیست‏های رادیکالØŒ زن را طبقه اجتماعی متضاد با طبقه اجتماعی مرد می‏دانند و می‏گویند: «زنان منافع مشترک دارندØ› زیرا همه آنها مورد استعمار و ستم مردان قرار می‏گیرندØ› و بنابراین زنانØŒ طبقه‏ای را تشکیل می‏دهند که با طبقه دیگر Ù€ طبقه مردان Ù€ در تضاد است».
موتیک ویتیگ از پیشتازان این نگرش در سال 1979 در مقاله‏ای تحت عنوان «انسان زن به دنیا نمی‏آید» می‏نویسد: «مقولات مرد و زنØŒ چیزی جز جعلیات و کاریکاتورها و ساخته‏های فرهنگی نیستØŒ زنان یک طبقه‏اندØ› زن نیز مانند مرد مقوله‏ای سیاسی و اقتصادی استØ› نه مقوله‏ای ابدی... بنابراینØŒ هدف مبارزه ماØŒ سرکوب مردان به عنوان یک طبقه است».
فمینیست‏های مارکسیست و سوسیالیستØŒ با توجه به نظام فکری خودØŒ رابطه زنان را با نظام اقتصادی به اندازه رابطه مردان با زنانØŒ مسئله خود می‏دانند. اساسا اینان معتقدند: ستم مردسالاری بر ستم سرمایه‏داری همیشه مقدم بوده و هست. فمینیست‏های لیبرال نیز هماهنگ با سایر فمینیست‏هاØŒ خواهان برداشته شدن تبعیض طبقاتی میان زن و مرد هستند. به طور تاریخیØŒ فمینیست‏های لیبرال به دفاع درباره حقوق برابر برای زنانØ› یعنی برخوردار شدن زنان از حقوق شهروندی همانند مردان می‏پردازند. فمینیست‏های طرفدار حقوق برابرØŒ علیه قوانین و رویه‏هایی که حقوقی را برای مردانØŒ و نه زنانØ› قائل می‏شوندØŒ مبارزه کرده‏اند. اینان در ادعای برابری زن و مرد کار را به جایی رسانده‏اند که حتی با قوانین و رویه‏هایی که برای حمایت خاص و امتیاز بخشیدن به زنان طرح‏ریزی می‏شودØŒ مبارزه کرده‏اند. به علاوهØŒ آنان ضمن اعتقاد به این که تنها برابری رسمی کافی نیستØŒ از گذراندن قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و... نیز حمایت نموده‏اند. در این میانØŒ فمینیست‏های فرامدرنØŒ همچنان به جدایی طبقه زنان از مردان می‏اندیشندØ› و معتقدند که باید بین جهان زنان و جهان مردان سدÙ‘ی مستحکم به وجود آوردØŒ که مردان نتوانند به حریم زنانه تجاوز نمایند.