✍️ نویسنده: meisamabolhasani
🏷️ دسته: 124
📊 بازدید: 1,851

مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»ØŒ (1968) و «زن بومشناسی»ØŒ (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاریØŒ مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطورههای جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونهØŒ اقانیم ثلاثهØŒ صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
جادوی مردسالاریØŒ مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطورههای جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونهØŒ اقانیم ثلاثهØŒ صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
مشروح کامل در ادامه
منبع: masafportal.com
«مرد» از دیدگاه فمینیسم
مسئله «مرد» یکی از مسائل مهمی است که در مباحث فمینیسم برجسته شده است و در واژههایی مانند: مردسالاریØŒ پدرسالاریØŒ مردمحوریØŒ نظام سلطه مردانه و... ظهور پیدا میکند.
در مسئله «مرد» دیدگاههای متفاوتی در میان فمینیستها وجود داردØ› بعضی از فمینیستهاØŒ مردان را دشمن سازشناپذیر زنان میدانند و در پیش گرفتن راهی جداگانه و خودمختارانه را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز میکنند. از این نقطهنظرØŒ مردان در زندگی زنان به کلی زائدند و هیچ گونه سازشی بین زنان و مردان وجود نخواهد داشت.
در این نگاه رادیکال فمینیستها به مردØŒ نظام مردسالاری و پدرسالاری چیزی دانسته میشود «بیزمان». از نگاه آنها مردان همواره در پی این بوده و هستند و خواهند بود که بر زنان تسلط داشته باشند. آنان از هر وسیلهای چه منصفانه و چه ناشایست برای رسیدن به این مقصود استفاده خواهند کرد.
این اعتقادØŒ اعمال قدرت مردانه را به دنیاهای «عمومی» سیاست و «کار» محدود نمیکندØŒ بلکه آن را تا قلمرو خصوصی و حیطه شناختی روابط جنسی هم ادامه میدهد.
در یک بیان ملایمتر از فمینیستهاØŒ «مردسالاری» به عنوان علامت اختصاری برای شرایطی که زنانØŒ نابرابری را چه در عرصه عمومی و چه در عرصه خصوصیØŒ تجربه میکنندØŒ به کار برده میشود. در این بیان ضعیفترØŒ منظور از پدرسالاریØŒ ساختاری است اجتماعی و زاییده معانی مربوط به مذکر و مؤنث بودن و خلاصه زاییده جنس است.
در اینجا به عنوان نمونه به برخی از دیدگاههای فمینیستها در مورد مرد و مردسالاری اشاره میشود:
هایدی هادتمنØŒ مردسالاری را مجموعهای از مناسبات اجتماعی با زمینهای مادی تعریف میکند که بر پایه نظامی متشکل از روابط سلسله مراتبی مردانه وهمبستگی مردانه عمل میکند و معتقد است که مردسالاریØŒ جهانشمول و غیرقابل تغییر نیست و شدت و حدÙ‘ت آن در طول زمان تغییر میکند.
دورتی دینرستینØŒ در مقام روانکاوØŒ مدعی است مردسالاریØŒ با حذف زنان از تاریخØŒ از شکلبندی جنسیتی مردان و زنان و معیار دوگانهای که این شکلبندی را موجب میشودØŒ ریشه میگیرد.
الیزابت مینچ معتقد است کاری که ما فمینیستها انجام میدهیمØŒ با کپرنیک که مرکزیت زمین را از میان برد و با داروین که محور بودن نوع ما را از بین بردØŒ قابل قیاس است. ما محوریت مرد را از بین میبریم و این دگرگونیØŒ بنیادی است. بر اساس این نگرشØŒ زن و مرد دو موجود متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراینØŒ چنین تبلیغ میکنند که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند.
نفی نظریه اخلاق سنتی
فمینیستها استدلال میکنند که نظریه اخلاقی بر مبنای تجربه مرد قرار داردØ› زیرا اخلاقگرایی قلمرویی عمومی تعریف شده است و نه قلمرو خصوصی یا ملموس و خاص.
سوزان شروینØŒ میگوید که: «رهیافت فمینیستی به اخلاقØŒ دیدگاهی مشخصا سیاسی را به کار میگیرد و پیشنهاداتی را ارائه میدهد مبنی بر این که چگونه با مورد توجه قرار دادن الگوهای سلطهگری و ستم بر زنانØŒ باید اخلاق را اصلاح کردØŸ»
اخلاقیÙ‘ون فمینیستØŒ آن مقدار که بر قدرت تØ£کید میورزندØŒ به این که (به لحاظ اخلاقی) چه چیزی خوب استØŒ توجه ندارند. آنها به شیوههایی که موجب تداوم وضع کنونی ستم بر زنان در رهیافت سنتی به اخلاق میشود توجه میکنند.
بسیاری از فمینیستها راجع به شیوههایی که موجب میشود اخلاق سنتیØŒ از زیردست بودن زنانØŒ حمایت کندØŒ بحث میکنند و اخلاق غربØŒ خصوصا سنÙ‘ت روشنفکری اروپا را آماج انتقادات خود قرار دادهاند. این انتقادات را میتوان به پنج گروه اصلی تقسیم کرد:
الف) بیتوجهی به منافع و علایق زنان
این بیتوجهی در توصیف فلاسفه بزرگØŒ مثل ارسطوØŒ از فضایل زنان به چشم میخورد. فضایلی مانند اطاعتØŒ سکوتØŒ وفاداری و...
ب) غفلت از مقولات مربوط به زن
فمینیستها میگویند فلاسفه اخلاق از مباحث خاص زنان غفلت کردهاندØ› آنها خانه و خانهداری را بیرون از عرصه اقتصاد و عدالت تصور کردهØŒ آن را حوزهای خصوصی به حساب میآورند که از قلمرو و تنظیمات قانونی خارج است.
ج) انکار فایده و تØ£ثیر عمل اخلاقی زنان
فمینیستها اغلب میگویند نفوذ اخلاقی زنان نه تنها از طریق بیرون راندن آنها از مباحث اخلاقی یا نادیده انگاشتن کمک و تØ£ثیر آنهاØŒ بلکه از طریق این ادعای فلسفی که زنان عقل اخلاقی ندارندØŒ نادیده گرفته میشود. به اعتقاد آنها ارسطو اولین کسی بود که چنین ادعایی کرد.
د) تحقیر ارزشهای زنان
به اعتقاد فمینیستهاØŒ اخلاق سنÙ‘تی تمایل دارد ویژگیهایی مثل استقلالØŒ تعقلØŒ ارادهØŒ احتیاطØŒ رعایت سلسله مراتبØŒ سلطهگریØŒ فرهنگ تعالی تولیدØŒ زهدØŒ جنگ و مرگ را که به طور سنتی مردانه شمرده میشوند را بیشتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کندØ› و از سوی دیگر ویژگیهایی مثل وابستگی به دیگرانØŒ اشتراکØŒ ارتباطØŒ سهیم شدنØŒ عاطفهØŒ بدنØŒ اعتمادØŒ عدم سلسله مراتبØŒ طبیعتØŒ نفوذØŒ شادیØŒ صلح و زندگی را که به طور سنتیØŒ زنانه شمرده میشوندØŒ کمتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند.
ه) بیارزش کردن تجربه اخلاقی زنان
اخلاق سنتی با به کارگیری نوعی تفکر مردانه که از ویژگیهای آنØŒ وجود قواعد کلیØŒ انتزاعی بودن و بیطرفی استØŒ به شیوههای تفکر زنانه که عاطفیØŒ مبتنی بر روابط آنهاØŒ جزئی و یکسونگر استØŒ توجه نمیکند.
فمینیستها به عنوان درمانی برای جنسگرایی اخلاق فمینیستیØŒ رهیافت فمینیستی به اخلاق را پیشنهاد میکنند که اجمالاÙ‹ به شرح ذیل است:
1. این رهیافتØŒ ابتدا با تصدیق این مطلب آغاز میشود که زنان و مردانØŒ تجارب و موقعیتهای متفاوتی در زندگی دارند.
2. رهنمودهایی برای عمل ارائه میدهد که به جای تقویت سلطهپذیری نظاممند فعلی زنانØŒ آن را از بین میبرد.
3. رهنمودها و رهیافتهای علمی ارائه میدهد تا هم در مسائل حوزه عمومی و هم در مسائل حوزه خصوصی بکار رود.
5. تجربه اخلاقی همه زنان را نقÙ‘ادانه جدی میگیرد.
فمینیسم و باورهای مذهبی درباره مذهبØŒ دو نظریه مهم فمینیستی وجود دارد:
1. نقد رفورمیستی لیبرالی از رسم و رسوم موجود.
2. خلق اتوپیایی یک رویه جدید.
«کتاب مقدس زنان» (1898 Ù€ 1895) نوشته الیزابت کدی استانتن اولین فعالیت فمینیستی در جهت ایجاد تغییرات در مذهب بود. به اعتقاد استانتنØŒ زبانو تفسیر قطعاتی از کتاب مقدس که به زنان مربوط میشود یکی از سرچشمههای اصلی موقعیت پستتر زنان بوده است.
مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»ØŒ (1968) و «زن بومشناسی»ØŒ (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاریØŒ مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطورههای جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونهØŒ اقانیم ثلاثهØŒ صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
مری دیلی مدعی است که پیام محوری مسیحیتØŒ «سادومازوخیسم»ØŒ (خودآزاری و دیگرآزاری) است که به شکنجه مشروعیت بخشیده است.
هدف یکی دیگر از حوزههای مطالعاتی فمینیستیØŒ کشف سنت و تاریخ بدیعی است که بتواند از مشخص بودن زنان دفاع کند. این حوزه منابع خود را از انسانشناسی و پژوهش تاریخ جوامع زنسالار و مذاهب باستانی خدا Ù€ مادر به دست میآورد.
محققان فمینیستØŒ به ویژه علاقهمند به دانستن این مسئله بودهاند که چطور مذاهب ابتدایی کنار گذاشته شده یا به نفع مذاهب مردسالار سرنگون شدند.
در حال حاضرØŒ دینشناسان فمینیستØŒ مانند رزماری رویتر میگویند در باورهای مذهبی جامعه مدرنØŒ الگوهای تغییر مشابهی در روابط انسانها و در روابطشان با طبیعت وجود دارد. بنابر ادعای این محققانØŒ مذاهب باید در جهت احیای نوعی توازن اجتماعی و طبیعی برای بقاØ¡ آینده متحول شوند.
ازاینروØŒ بتپرستی جذابیت آشکاری برای فمینیسم ذاتگرا و فمینیستهای طرفدار محیط زیست (اکوفمینیسم) داردØ› به این اعتبار که برخی مضامین آن میتواند درباره وحدت دوباره با یک مادر زمین یا منشØ£ خدای مؤنثرا بازنمایی کند و بازگشتی باشد به ارزشهای مادرسالارانه مانند احترام به جهان طبیعی و ارزشهای زنانه مثل صلحطلبی و پرورش و تغذیه.
استارهاوکØŒ نویسنده و فعال آمریکاییØŒ چهرهای برجسته در تلفیق چندخداییØŒ فمینیسم و مسائل زیست محیطی محسوب میشود. ویØŒ در کتابهایی مانند «رقص مارپیچی: احیای مذهب باستانی خدای بزرگ مؤنثØŒ 1979» و همچنین در گردهمایی گروههای بتپرستی با نام «اردوهای ساحران»ØŒ مذهبی با محوریت خدای مؤنث را موعظه میکند که تقدس را هم به انسان و هم به جهان طبیعی بازمیگرداند.
آندره میشلØŒ نیز معتقد است که ادیان بزرگ پدرسالارØŒ دقیقا پس از آنکه تغییرات سیاسیØŒ اقتصادیØŒ فنی و ایدئولوژیکی زندگی جوامع را بر همزده و انحصار قدرت خدایان مؤنث دوره نوسنگی کهن را نابود کردند استقرار یافتند.
یکی از فعالیتهای عمده فمینیستها زیر سؤال بردن ارزشها و باورهای دینی است که اساسا نگاه دین به زن را مورد انتقاد قرار میدهد. آنان معتقدند که اسلام زن را محدود کرده و با احکامی که در خصوص زن و مرد صادر نموده است به نوعی ظلم در حق زن روا داشته است.
فمینیسم و مادری
تعریف و ارزش مادری از مسایل بحثانگیز در فمینیسم معاصر است. فایرستون و سیمون دوبوار برچیدن بساط مادری در شکل کنونیاش را عامل مهمی در تغییر جامعه و بازتولید اجتماعی میدانند.
در نظر این گروه از فمینیستهاØŒ تولیدمثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود. فایرستون معتقد استØŒ تنها راه آزادیحقیقی زنانØŒ رهانیدن آنان از بار تولیدمثل از رهگذر تکنولوژیهای علمی جدید است.
اما برخی از فمینیستهاØŒ جنبهای بسیار مثبت برای مادری برشمردهاند و چنین استدلال میکنند که مادری میتواند و باید برای زنان یک تجربه لذتبخش باشد. از دید این فمینیستهاØŒ تکنولوژی پیش از آن که راهحلی برای کاستن از فشار تولیدمثل باشدØŒ در واقع اغلب در تجربه زنان از بارداریØŒ زایمان و مادری اختلال ایجاد میکند و مردان از آن استفاده میکنند تا به هر نحوی کنترل این فراگردها را از دست زنان خارج سازند.
برای نمونهØŒ آدرین ریچ (1976) چنین استدلال میکند:
این طب و تکنولوژی از آن رو مورد استفاده مردان قرار گرفته که آنها را از قدرتهایی که تولیدمثل و مادری به زنان میدهد میهراساند. مردها میخواهند این قدرتها را تحت کنترل درآورند.
ریچØŒ بین نهاد اجتماعی مادری که شالوده کنترل مذکر و سرکوب زنان در موقعیتهای سیاسی و اجتماعی مختلف بوده استØŒ و تجربه مادریØŒ که برای زنان چه بسا لذت آفرین و هم قدرتبخش باشد فرق میگذارد. بخشی از نهاد مادری که ریچ آن را نقد میکندØŒ ایدئولوژی خانواده هستهای استØŒ که مردان آن را برای تضمین مالکیت خود بر زنان و فرزندانشان وضع کردهاند.
مشکل عمدهای که برای زنان وجود دارد این است که نهاد و تجربه مادری باهم سازگار نیستندØŒ به این معنی که زنان اغلب خود را با بارداریØŒ زایمان و مادری بیگانه احساس میکنند. بنابراینØŒ زنان باید خواهان این باشند که جسمشان و مادریشان به آنها بازگردانده شود.
هر چند مسئله مادری یکی از موارد مناقشهآمیز در بین فمینیستها استØŒ ولی هر دوی این نظریهها در مورد مادریØŒ به نوعیØŒ مادری را منشØ£ اصلی سرکوب زنان میدانندØ› زیرا همه فمینیستها معتقدند که اگر وضعیت و سرشت پیوندهای زنان با نقشهای تولیدمثلی مورد تجویز جامعه تغییر میکردØŒ آنگاه آن آزادی میتوانست انقلابیتر از هر انقلاب اجتماعی باشد.
فمینیستها تصور میکنند که نپذیرفتن وظیفه مادری و اشتغال رسمی مادرانØŒ راهگشای مشکلات و معضلات عمده آنان میباشدØ› با اشتغال صاحب درآمد میشوند و استقلال مییابند. از نگاه آنانØŒ زنان خانهدارØŒ موجودی تلقی میشود که به دور از جریان پویای زندگی اجتماعیØŒ در فضای محدود خانه محصور و محدود میشود.
فمینیسم و مسائل جنسی
یکی از حوزههایی که فمینیسم بحثهای مفصلی درباره آن دارد و همواره مورد تØ£کید فمینیستها بودهØŒ حوزه مسائل جنسی میباشد که دیدگاههای عمدهای در این زمینه وجود دارد مانند:
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)ØŒ تئوری برابری زنان آزاد با زنان شوهردارØŒ تئوری آزادی لذات و استفادههای جنسیØŒ تئوری جدایی رابطه جنسی از تولیدمثلØŒ تئوری تبعیت مرد از اراده جنسی زنانØŒ و همجنسگرایی و... . در ادامه به برخی از این تئوریها اشاره میشود.
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)
این نظریه که از آن به «مادر مجرد» هم یاد میشودØŒ از دیدگاههای اصولی فمینیسم است. طبق این دیدگاهØŒ زنان از حق اولاد برخوردار هستندØ› اما تابع مقررات ازدواج و قوانین مدنی موجود در کشورهای جهان نخواهند بود. هر زنی حق داردØŒ با مردی که با او بیگانه محسوب میشود آمیزش کند و یا از طریق تلقیحØŒباردار شدهØŒ برای خود فرزندی تولید نماید. فمینیستها از دولتها میخواهند برای چنین زنی حق قانونی قائل شود.
آندره میشل تقاضاهای فمینیستی را در سوئد و آلمان چنین بیان میکند:
مطالبات فمینیستی در این دو کشورØŒ بیشتر مربوط به تغییرات یا حذف ازدواج و حق زن در داشتن فرزند بدون ازدواج میشود.
برابری حقوق زنان آزاد با زنان شوهردار
از دیگر دیدگاههای فمینیستهاØŒ تئوری برابری حق زن آزاد با حق زن شوهردار است. آنان برای حمایت از این زنان درخواست کردهاند که کودکانی که از زنا و روابط جنسی آزاد به وجود میآیندØŒ با کودکانی که از طریق شرعی و قانونی و روابط محدود و مقید در خانواده متولد میگردندØŒ حقوق برابر داشته باشند.
جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل
دیدگاه یاد شدهØŒ خواهان تفکیک میان روابط جنسی و تولیدمثل است. این امر در صورت تحققØŒ حق بهرهمندی از لذات را برای آنها فراهم میآورد. فمینیستها که خواهان چنین چیزی هستند جلوگیری از بارداری و سقط جنین به خواست زن را مطرح میکنند. و این خواسته را در تسهیل لذات مستقلØŒ لازم میشمارند.
فمینیستها میگویند:
در حالی که هنوز روش جلوگیری صددرصد وجود نداردØŒ جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل کاملا نمیتواند تحقق یابدØŒ مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.
نلی روسلØŒ فمینیست فرانسوی که تلاش فراوانی برای جدایی روابط جنسی از تولید مثل انجام دادهØŒ اعتصاب شکمها را برای مادرانی که فرزند بسیار داشتندØŒ توصیه میکند.
همجنسگرایی
فمینیستها معتقدند که یکی از راههای کنترل مردان بر زنان به واسطه روابط ناهمجنسخواهی از طریق تعریف احساسات جنسی «بهنجار» زنانه است.
یکی از فمینیستها در مقالهای با نام «سکسوالیته و تمایلات جنسی» میکوشد این مطلب را بیان کند که زن اصولاÙ‹ از مقاربت با مرد لذت نبرده یا به اوج لذت خود نمیرسد. او به نوعی با بیان یافتههای علمی از این دستØŒ خودارضایی در زنان و همجنسبازی را ترویج میکند. ان کوتØŒ یکی از فمینیستها میگوید: زنان باید احساسات جنسی خود را مجددا تعریف کنند. و آن تصوری از آمیزش جنسی را که مردان معیار دانستهاند کنار بگذارند و درصدد کشف راههای جدید لذت متقابل جنسی برآیند... .
آنانØŒ همجنسگرایی را برای رهایی از تسلط مردان پیشنهاد میدهند و میگویند «هر زنی که با مردی بخوابد همدست دشمن است» به این ترتیب «انتخاب جنس» عملی سیاسی است.
نتایج و پیآمدها
مهمترین ویژگی مشترک فمینیستها دفاع از زن و حقوق او میباشد. «فمینیسم» هرگز جنبش فکری با ایده واحد نیستØ› ولی تمام فمینیستها همعقیدهاند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کردØ› البته فمینیسمØŒ رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر ننموده استØ› بلکه در صدد ارائه تفسیرجدیدی از جهان و انسان است تا بر مبنای آنØŒ از نفوذ مردان به دور بماندØ› چون آنها معتقدندØŒ بافت جوامع و نهادهای اجتماعی بر اساس حفظ منافع جنس مذکر شکل گرفته است. ولی در مورد دلایل این فرودستی یا چگونگی رسیدن به این آزادی توافق ندارند. پس معضل اصلی زنان ستمدیدگی زنان و ظلمی است که در طول تاریخ بر آنها روا شده است. گرچه فمینیستهای رادیکالØŒ زن را طبقه اجتماعی متضاد با طبقه اجتماعی مرد میدانند و میگویند: «زنان منافع مشترک دارندØ› زیرا همه آنها مورد استعمار و ستم مردان قرار میگیرندØ› و بنابراین زنانØŒ طبقهای را تشکیل میدهند که با طبقه دیگر Ù€ طبقه مردان Ù€ در تضاد است».
موتیک ویتیگ از پیشتازان این نگرش در سال 1979 در مقالهای تحت عنوان «انسان زن به دنیا نمیآید» مینویسد: «مقولات مرد و زنØŒ چیزی جز جعلیات و کاریکاتورها و ساختههای فرهنگی نیستØŒ زنان یک طبقهاندØ› زن نیز مانند مرد مقولهای سیاسی و اقتصادی استØ› نه مقولهای ابدی... بنابراینØŒ هدف مبارزه ماØŒ سرکوب مردان به عنوان یک طبقه است».
فمینیستهای مارکسیست و سوسیالیستØŒ با توجه به نظام فکری خودØŒ رابطه زنان را با نظام اقتصادی به اندازه رابطه مردان با زنانØŒ مسئله خود میدانند. اساسا اینان معتقدند: ستم مردسالاری بر ستم سرمایهداری همیشه مقدم بوده و هست. فمینیستهای لیبرال نیز هماهنگ با سایر فمینیستهاØŒ خواهان برداشته شدن تبعیض طبقاتی میان زن و مرد هستند. به طور تاریخیØŒ فمینیستهای لیبرال به دفاع درباره حقوق برابر برای زنانØ› یعنی برخوردار شدن زنان از حقوق شهروندی همانند مردان میپردازند. فمینیستهای طرفدار حقوق برابرØŒ علیه قوانین و رویههایی که حقوقی را برای مردانØŒ و نه زنانØ› قائل میشوندØŒ مبارزه کردهاند. اینان در ادعای برابری زن و مرد کار را به جایی رساندهاند که حتی با قوانین و رویههایی که برای حمایت خاص و امتیاز بخشیدن به زنان طرحریزی میشودØŒ مبارزه کردهاند. به علاوهØŒ آنان ضمن اعتقاد به این که تنها برابری رسمی کافی نیستØŒ از گذراندن قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و... نیز حمایت نمودهاند. در این میانØŒ فمینیستهای فرامدرنØŒ همچنان به جدایی طبقه زنان از مردان میاندیشندØ› و معتقدند که باید بین جهان زنان و جهان مردان سدÙ‘ی مستحکم به وجود آوردØŒ که مردان نتوانند به حریم زنانه تجاوز نمایند.
مسئله «مرد» یکی از مسائل مهمی است که در مباحث فمینیسم برجسته شده است و در واژههایی مانند: مردسالاریØŒ پدرسالاریØŒ مردمحوریØŒ نظام سلطه مردانه و... ظهور پیدا میکند.
در مسئله «مرد» دیدگاههای متفاوتی در میان فمینیستها وجود داردØ› بعضی از فمینیستهاØŒ مردان را دشمن سازشناپذیر زنان میدانند و در پیش گرفتن راهی جداگانه و خودمختارانه را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز میکنند. از این نقطهنظرØŒ مردان در زندگی زنان به کلی زائدند و هیچ گونه سازشی بین زنان و مردان وجود نخواهد داشت.
در این نگاه رادیکال فمینیستها به مردØŒ نظام مردسالاری و پدرسالاری چیزی دانسته میشود «بیزمان». از نگاه آنها مردان همواره در پی این بوده و هستند و خواهند بود که بر زنان تسلط داشته باشند. آنان از هر وسیلهای چه منصفانه و چه ناشایست برای رسیدن به این مقصود استفاده خواهند کرد.
این اعتقادØŒ اعمال قدرت مردانه را به دنیاهای «عمومی» سیاست و «کار» محدود نمیکندØŒ بلکه آن را تا قلمرو خصوصی و حیطه شناختی روابط جنسی هم ادامه میدهد.
در یک بیان ملایمتر از فمینیستهاØŒ «مردسالاری» به عنوان علامت اختصاری برای شرایطی که زنانØŒ نابرابری را چه در عرصه عمومی و چه در عرصه خصوصیØŒ تجربه میکنندØŒ به کار برده میشود. در این بیان ضعیفترØŒ منظور از پدرسالاریØŒ ساختاری است اجتماعی و زاییده معانی مربوط به مذکر و مؤنث بودن و خلاصه زاییده جنس است.
در اینجا به عنوان نمونه به برخی از دیدگاههای فمینیستها در مورد مرد و مردسالاری اشاره میشود:
هایدی هادتمنØŒ مردسالاری را مجموعهای از مناسبات اجتماعی با زمینهای مادی تعریف میکند که بر پایه نظامی متشکل از روابط سلسله مراتبی مردانه وهمبستگی مردانه عمل میکند و معتقد است که مردسالاریØŒ جهانشمول و غیرقابل تغییر نیست و شدت و حدÙ‘ت آن در طول زمان تغییر میکند.
دورتی دینرستینØŒ در مقام روانکاوØŒ مدعی است مردسالاریØŒ با حذف زنان از تاریخØŒ از شکلبندی جنسیتی مردان و زنان و معیار دوگانهای که این شکلبندی را موجب میشودØŒ ریشه میگیرد.
الیزابت مینچ معتقد است کاری که ما فمینیستها انجام میدهیمØŒ با کپرنیک که مرکزیت زمین را از میان برد و با داروین که محور بودن نوع ما را از بین بردØŒ قابل قیاس است. ما محوریت مرد را از بین میبریم و این دگرگونیØŒ بنیادی است. بر اساس این نگرشØŒ زن و مرد دو موجود متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراینØŒ چنین تبلیغ میکنند که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند.
نفی نظریه اخلاق سنتی
فمینیستها استدلال میکنند که نظریه اخلاقی بر مبنای تجربه مرد قرار داردØ› زیرا اخلاقگرایی قلمرویی عمومی تعریف شده است و نه قلمرو خصوصی یا ملموس و خاص.
سوزان شروینØŒ میگوید که: «رهیافت فمینیستی به اخلاقØŒ دیدگاهی مشخصا سیاسی را به کار میگیرد و پیشنهاداتی را ارائه میدهد مبنی بر این که چگونه با مورد توجه قرار دادن الگوهای سلطهگری و ستم بر زنانØŒ باید اخلاق را اصلاح کردØŸ»
اخلاقیÙ‘ون فمینیستØŒ آن مقدار که بر قدرت تØ£کید میورزندØŒ به این که (به لحاظ اخلاقی) چه چیزی خوب استØŒ توجه ندارند. آنها به شیوههایی که موجب تداوم وضع کنونی ستم بر زنان در رهیافت سنتی به اخلاق میشود توجه میکنند.
بسیاری از فمینیستها راجع به شیوههایی که موجب میشود اخلاق سنتیØŒ از زیردست بودن زنانØŒ حمایت کندØŒ بحث میکنند و اخلاق غربØŒ خصوصا سنÙ‘ت روشنفکری اروپا را آماج انتقادات خود قرار دادهاند. این انتقادات را میتوان به پنج گروه اصلی تقسیم کرد:
الف) بیتوجهی به منافع و علایق زنان
این بیتوجهی در توصیف فلاسفه بزرگØŒ مثل ارسطوØŒ از فضایل زنان به چشم میخورد. فضایلی مانند اطاعتØŒ سکوتØŒ وفاداری و...
ب) غفلت از مقولات مربوط به زن
فمینیستها میگویند فلاسفه اخلاق از مباحث خاص زنان غفلت کردهاندØ› آنها خانه و خانهداری را بیرون از عرصه اقتصاد و عدالت تصور کردهØŒ آن را حوزهای خصوصی به حساب میآورند که از قلمرو و تنظیمات قانونی خارج است.
ج) انکار فایده و تØ£ثیر عمل اخلاقی زنان
فمینیستها اغلب میگویند نفوذ اخلاقی زنان نه تنها از طریق بیرون راندن آنها از مباحث اخلاقی یا نادیده انگاشتن کمک و تØ£ثیر آنهاØŒ بلکه از طریق این ادعای فلسفی که زنان عقل اخلاقی ندارندØŒ نادیده گرفته میشود. به اعتقاد آنها ارسطو اولین کسی بود که چنین ادعایی کرد.
د) تحقیر ارزشهای زنان
به اعتقاد فمینیستهاØŒ اخلاق سنÙ‘تی تمایل دارد ویژگیهایی مثل استقلالØŒ تعقلØŒ ارادهØŒ احتیاطØŒ رعایت سلسله مراتبØŒ سلطهگریØŒ فرهنگ تعالی تولیدØŒ زهدØŒ جنگ و مرگ را که به طور سنتی مردانه شمرده میشوند را بیشتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کندØ› و از سوی دیگر ویژگیهایی مثل وابستگی به دیگرانØŒ اشتراکØŒ ارتباطØŒ سهیم شدنØŒ عاطفهØŒ بدنØŒ اعتمادØŒ عدم سلسله مراتبØŒ طبیعتØŒ نفوذØŒ شادیØŒ صلح و زندگی را که به طور سنتیØŒ زنانه شمرده میشوندØŒ کمتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند.
ه) بیارزش کردن تجربه اخلاقی زنان
اخلاق سنتی با به کارگیری نوعی تفکر مردانه که از ویژگیهای آنØŒ وجود قواعد کلیØŒ انتزاعی بودن و بیطرفی استØŒ به شیوههای تفکر زنانه که عاطفیØŒ مبتنی بر روابط آنهاØŒ جزئی و یکسونگر استØŒ توجه نمیکند.
فمینیستها به عنوان درمانی برای جنسگرایی اخلاق فمینیستیØŒ رهیافت فمینیستی به اخلاق را پیشنهاد میکنند که اجمالاÙ‹ به شرح ذیل است:
1. این رهیافتØŒ ابتدا با تصدیق این مطلب آغاز میشود که زنان و مردانØŒ تجارب و موقعیتهای متفاوتی در زندگی دارند.
2. رهنمودهایی برای عمل ارائه میدهد که به جای تقویت سلطهپذیری نظاممند فعلی زنانØŒ آن را از بین میبرد.
3. رهنمودها و رهیافتهای علمی ارائه میدهد تا هم در مسائل حوزه عمومی و هم در مسائل حوزه خصوصی بکار رود.
5. تجربه اخلاقی همه زنان را نقÙ‘ادانه جدی میگیرد.
فمینیسم و باورهای مذهبی درباره مذهبØŒ دو نظریه مهم فمینیستی وجود دارد:
1. نقد رفورمیستی لیبرالی از رسم و رسوم موجود.
2. خلق اتوپیایی یک رویه جدید.
«کتاب مقدس زنان» (1898 Ù€ 1895) نوشته الیزابت کدی استانتن اولین فعالیت فمینیستی در جهت ایجاد تغییرات در مذهب بود. به اعتقاد استانتنØŒ زبانو تفسیر قطعاتی از کتاب مقدس که به زنان مربوط میشود یکی از سرچشمههای اصلی موقعیت پستتر زنان بوده است.
مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»ØŒ (1968) و «زن بومشناسی»ØŒ (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاریØŒ مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطورههای جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونهØŒ اقانیم ثلاثهØŒ صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
مری دیلی مدعی است که پیام محوری مسیحیتØŒ «سادومازوخیسم»ØŒ (خودآزاری و دیگرآزاری) است که به شکنجه مشروعیت بخشیده است.
هدف یکی دیگر از حوزههای مطالعاتی فمینیستیØŒ کشف سنت و تاریخ بدیعی است که بتواند از مشخص بودن زنان دفاع کند. این حوزه منابع خود را از انسانشناسی و پژوهش تاریخ جوامع زنسالار و مذاهب باستانی خدا Ù€ مادر به دست میآورد.
محققان فمینیستØŒ به ویژه علاقهمند به دانستن این مسئله بودهاند که چطور مذاهب ابتدایی کنار گذاشته شده یا به نفع مذاهب مردسالار سرنگون شدند.
در حال حاضرØŒ دینشناسان فمینیستØŒ مانند رزماری رویتر میگویند در باورهای مذهبی جامعه مدرنØŒ الگوهای تغییر مشابهی در روابط انسانها و در روابطشان با طبیعت وجود دارد. بنابر ادعای این محققانØŒ مذاهب باید در جهت احیای نوعی توازن اجتماعی و طبیعی برای بقاØ¡ آینده متحول شوند.
ازاینروØŒ بتپرستی جذابیت آشکاری برای فمینیسم ذاتگرا و فمینیستهای طرفدار محیط زیست (اکوفمینیسم) داردØ› به این اعتبار که برخی مضامین آن میتواند درباره وحدت دوباره با یک مادر زمین یا منشØ£ خدای مؤنثرا بازنمایی کند و بازگشتی باشد به ارزشهای مادرسالارانه مانند احترام به جهان طبیعی و ارزشهای زنانه مثل صلحطلبی و پرورش و تغذیه.
استارهاوکØŒ نویسنده و فعال آمریکاییØŒ چهرهای برجسته در تلفیق چندخداییØŒ فمینیسم و مسائل زیست محیطی محسوب میشود. ویØŒ در کتابهایی مانند «رقص مارپیچی: احیای مذهب باستانی خدای بزرگ مؤنثØŒ 1979» و همچنین در گردهمایی گروههای بتپرستی با نام «اردوهای ساحران»ØŒ مذهبی با محوریت خدای مؤنث را موعظه میکند که تقدس را هم به انسان و هم به جهان طبیعی بازمیگرداند.
آندره میشلØŒ نیز معتقد است که ادیان بزرگ پدرسالارØŒ دقیقا پس از آنکه تغییرات سیاسیØŒ اقتصادیØŒ فنی و ایدئولوژیکی زندگی جوامع را بر همزده و انحصار قدرت خدایان مؤنث دوره نوسنگی کهن را نابود کردند استقرار یافتند.
یکی از فعالیتهای عمده فمینیستها زیر سؤال بردن ارزشها و باورهای دینی است که اساسا نگاه دین به زن را مورد انتقاد قرار میدهد. آنان معتقدند که اسلام زن را محدود کرده و با احکامی که در خصوص زن و مرد صادر نموده است به نوعی ظلم در حق زن روا داشته است.
فمینیسم و مادری
تعریف و ارزش مادری از مسایل بحثانگیز در فمینیسم معاصر است. فایرستون و سیمون دوبوار برچیدن بساط مادری در شکل کنونیاش را عامل مهمی در تغییر جامعه و بازتولید اجتماعی میدانند.
در نظر این گروه از فمینیستهاØŒ تولیدمثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود. فایرستون معتقد استØŒ تنها راه آزادیحقیقی زنانØŒ رهانیدن آنان از بار تولیدمثل از رهگذر تکنولوژیهای علمی جدید است.
اما برخی از فمینیستهاØŒ جنبهای بسیار مثبت برای مادری برشمردهاند و چنین استدلال میکنند که مادری میتواند و باید برای زنان یک تجربه لذتبخش باشد. از دید این فمینیستهاØŒ تکنولوژی پیش از آن که راهحلی برای کاستن از فشار تولیدمثل باشدØŒ در واقع اغلب در تجربه زنان از بارداریØŒ زایمان و مادری اختلال ایجاد میکند و مردان از آن استفاده میکنند تا به هر نحوی کنترل این فراگردها را از دست زنان خارج سازند.
برای نمونهØŒ آدرین ریچ (1976) چنین استدلال میکند:
این طب و تکنولوژی از آن رو مورد استفاده مردان قرار گرفته که آنها را از قدرتهایی که تولیدمثل و مادری به زنان میدهد میهراساند. مردها میخواهند این قدرتها را تحت کنترل درآورند.
ریچØŒ بین نهاد اجتماعی مادری که شالوده کنترل مذکر و سرکوب زنان در موقعیتهای سیاسی و اجتماعی مختلف بوده استØŒ و تجربه مادریØŒ که برای زنان چه بسا لذت آفرین و هم قدرتبخش باشد فرق میگذارد. بخشی از نهاد مادری که ریچ آن را نقد میکندØŒ ایدئولوژی خانواده هستهای استØŒ که مردان آن را برای تضمین مالکیت خود بر زنان و فرزندانشان وضع کردهاند.
مشکل عمدهای که برای زنان وجود دارد این است که نهاد و تجربه مادری باهم سازگار نیستندØŒ به این معنی که زنان اغلب خود را با بارداریØŒ زایمان و مادری بیگانه احساس میکنند. بنابراینØŒ زنان باید خواهان این باشند که جسمشان و مادریشان به آنها بازگردانده شود.
هر چند مسئله مادری یکی از موارد مناقشهآمیز در بین فمینیستها استØŒ ولی هر دوی این نظریهها در مورد مادریØŒ به نوعیØŒ مادری را منشØ£ اصلی سرکوب زنان میدانندØ› زیرا همه فمینیستها معتقدند که اگر وضعیت و سرشت پیوندهای زنان با نقشهای تولیدمثلی مورد تجویز جامعه تغییر میکردØŒ آنگاه آن آزادی میتوانست انقلابیتر از هر انقلاب اجتماعی باشد.
فمینیستها تصور میکنند که نپذیرفتن وظیفه مادری و اشتغال رسمی مادرانØŒ راهگشای مشکلات و معضلات عمده آنان میباشدØ› با اشتغال صاحب درآمد میشوند و استقلال مییابند. از نگاه آنانØŒ زنان خانهدارØŒ موجودی تلقی میشود که به دور از جریان پویای زندگی اجتماعیØŒ در فضای محدود خانه محصور و محدود میشود.
فمینیسم و مسائل جنسی
یکی از حوزههایی که فمینیسم بحثهای مفصلی درباره آن دارد و همواره مورد تØ£کید فمینیستها بودهØŒ حوزه مسائل جنسی میباشد که دیدگاههای عمدهای در این زمینه وجود دارد مانند:
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)ØŒ تئوری برابری زنان آزاد با زنان شوهردارØŒ تئوری آزادی لذات و استفادههای جنسیØŒ تئوری جدایی رابطه جنسی از تولیدمثلØŒ تئوری تبعیت مرد از اراده جنسی زنانØŒ و همجنسگرایی و... . در ادامه به برخی از این تئوریها اشاره میشود.
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)
این نظریه که از آن به «مادر مجرد» هم یاد میشودØŒ از دیدگاههای اصولی فمینیسم است. طبق این دیدگاهØŒ زنان از حق اولاد برخوردار هستندØ› اما تابع مقررات ازدواج و قوانین مدنی موجود در کشورهای جهان نخواهند بود. هر زنی حق داردØŒ با مردی که با او بیگانه محسوب میشود آمیزش کند و یا از طریق تلقیحØŒباردار شدهØŒ برای خود فرزندی تولید نماید. فمینیستها از دولتها میخواهند برای چنین زنی حق قانونی قائل شود.
آندره میشل تقاضاهای فمینیستی را در سوئد و آلمان چنین بیان میکند:
مطالبات فمینیستی در این دو کشورØŒ بیشتر مربوط به تغییرات یا حذف ازدواج و حق زن در داشتن فرزند بدون ازدواج میشود.
برابری حقوق زنان آزاد با زنان شوهردار
از دیگر دیدگاههای فمینیستهاØŒ تئوری برابری حق زن آزاد با حق زن شوهردار است. آنان برای حمایت از این زنان درخواست کردهاند که کودکانی که از زنا و روابط جنسی آزاد به وجود میآیندØŒ با کودکانی که از طریق شرعی و قانونی و روابط محدود و مقید در خانواده متولد میگردندØŒ حقوق برابر داشته باشند.
جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل
دیدگاه یاد شدهØŒ خواهان تفکیک میان روابط جنسی و تولیدمثل است. این امر در صورت تحققØŒ حق بهرهمندی از لذات را برای آنها فراهم میآورد. فمینیستها که خواهان چنین چیزی هستند جلوگیری از بارداری و سقط جنین به خواست زن را مطرح میکنند. و این خواسته را در تسهیل لذات مستقلØŒ لازم میشمارند.
فمینیستها میگویند:
در حالی که هنوز روش جلوگیری صددرصد وجود نداردØŒ جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل کاملا نمیتواند تحقق یابدØŒ مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.
نلی روسلØŒ فمینیست فرانسوی که تلاش فراوانی برای جدایی روابط جنسی از تولید مثل انجام دادهØŒ اعتصاب شکمها را برای مادرانی که فرزند بسیار داشتندØŒ توصیه میکند.
همجنسگرایی
فمینیستها معتقدند که یکی از راههای کنترل مردان بر زنان به واسطه روابط ناهمجنسخواهی از طریق تعریف احساسات جنسی «بهنجار» زنانه است.
یکی از فمینیستها در مقالهای با نام «سکسوالیته و تمایلات جنسی» میکوشد این مطلب را بیان کند که زن اصولاÙ‹ از مقاربت با مرد لذت نبرده یا به اوج لذت خود نمیرسد. او به نوعی با بیان یافتههای علمی از این دستØŒ خودارضایی در زنان و همجنسبازی را ترویج میکند. ان کوتØŒ یکی از فمینیستها میگوید: زنان باید احساسات جنسی خود را مجددا تعریف کنند. و آن تصوری از آمیزش جنسی را که مردان معیار دانستهاند کنار بگذارند و درصدد کشف راههای جدید لذت متقابل جنسی برآیند... .
آنانØŒ همجنسگرایی را برای رهایی از تسلط مردان پیشنهاد میدهند و میگویند «هر زنی که با مردی بخوابد همدست دشمن است» به این ترتیب «انتخاب جنس» عملی سیاسی است.
نتایج و پیآمدها
مهمترین ویژگی مشترک فمینیستها دفاع از زن و حقوق او میباشد. «فمینیسم» هرگز جنبش فکری با ایده واحد نیستØ› ولی تمام فمینیستها همعقیدهاند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کردØ› البته فمینیسمØŒ رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر ننموده استØ› بلکه در صدد ارائه تفسیرجدیدی از جهان و انسان است تا بر مبنای آنØŒ از نفوذ مردان به دور بماندØ› چون آنها معتقدندØŒ بافت جوامع و نهادهای اجتماعی بر اساس حفظ منافع جنس مذکر شکل گرفته است. ولی در مورد دلایل این فرودستی یا چگونگی رسیدن به این آزادی توافق ندارند. پس معضل اصلی زنان ستمدیدگی زنان و ظلمی است که در طول تاریخ بر آنها روا شده است. گرچه فمینیستهای رادیکالØŒ زن را طبقه اجتماعی متضاد با طبقه اجتماعی مرد میدانند و میگویند: «زنان منافع مشترک دارندØ› زیرا همه آنها مورد استعمار و ستم مردان قرار میگیرندØ› و بنابراین زنانØŒ طبقهای را تشکیل میدهند که با طبقه دیگر Ù€ طبقه مردان Ù€ در تضاد است».
موتیک ویتیگ از پیشتازان این نگرش در سال 1979 در مقالهای تحت عنوان «انسان زن به دنیا نمیآید» مینویسد: «مقولات مرد و زنØŒ چیزی جز جعلیات و کاریکاتورها و ساختههای فرهنگی نیستØŒ زنان یک طبقهاندØ› زن نیز مانند مرد مقولهای سیاسی و اقتصادی استØ› نه مقولهای ابدی... بنابراینØŒ هدف مبارزه ماØŒ سرکوب مردان به عنوان یک طبقه است».
فمینیستهای مارکسیست و سوسیالیستØŒ با توجه به نظام فکری خودØŒ رابطه زنان را با نظام اقتصادی به اندازه رابطه مردان با زنانØŒ مسئله خود میدانند. اساسا اینان معتقدند: ستم مردسالاری بر ستم سرمایهداری همیشه مقدم بوده و هست. فمینیستهای لیبرال نیز هماهنگ با سایر فمینیستهاØŒ خواهان برداشته شدن تبعیض طبقاتی میان زن و مرد هستند. به طور تاریخیØŒ فمینیستهای لیبرال به دفاع درباره حقوق برابر برای زنانØ› یعنی برخوردار شدن زنان از حقوق شهروندی همانند مردان میپردازند. فمینیستهای طرفدار حقوق برابرØŒ علیه قوانین و رویههایی که حقوقی را برای مردانØŒ و نه زنانØ› قائل میشوندØŒ مبارزه کردهاند. اینان در ادعای برابری زن و مرد کار را به جایی رساندهاند که حتی با قوانین و رویههایی که برای حمایت خاص و امتیاز بخشیدن به زنان طرحریزی میشودØŒ مبارزه کردهاند. به علاوهØŒ آنان ضمن اعتقاد به این که تنها برابری رسمی کافی نیستØŒ از گذراندن قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و... نیز حمایت نمودهاند. در این میانØŒ فمینیستهای فرامدرنØŒ همچنان به جدایی طبقه زنان از مردان میاندیشندØ› و معتقدند که باید بین جهان زنان و جهان مردان سدÙ‘ی مستحکم به وجود آوردØŒ که مردان نتوانند به حریم زنانه تجاوز نمایند.
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.