✍️ نویسنده: 3
داستان عجیب مسئولیت یک پزشک
پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسیØŒ پزشک با عجله راهی بیمارستان شد ØŒاو پس از اینکه جواب تلفن را دادØŒ بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد . او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکترØŒ پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیاییØŸ مگر نمی دانی زندگی پسر من در خطر استØŸ مگر تو احساس مسئولیت نداریØŸ پزشک لبخندی زد و گفت: متØ£سفمØŒ من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنیØŒ هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنونØŒ امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم . پدر با عصبانیت گفت:آرام باشمØŸ! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیریØŸ اگر پسر خودت همین حالا می مرد چکار می کردیØŸ پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: من جوابی را که در  قرآن گفته شده میگویم از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیمØŒ شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ØŒ پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ØŒ برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ØŒ ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا . پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است ) عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد و بدون اینکه منتظر جواب پدر شودØŒ با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داریدØŒ از پرستار بپرسید پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: چرا او اینقدر متکبر استØŸ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سوال کنمØŸ پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ØŒوقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیمØŒ او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند. هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند. (زندگی مثبت)
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.