✍️ نویسنده: 1

طرح یک پرسش

با وجود اینکه پیشوای ششم بیش از ده سال از آزادی عمل منحصر به فردی در تعلیم و ترویج معارف اسلام و تشیع برخوردار بودندØŒ با مراجعه به کتب حدیثی مشاهده می کنیم که بیشترین روایات در مورد تقیه از امام صادق علیه السلام نقل شده است.(Ù¡) لذا این سوال مطرح می شود که به چه دلیل امام علیه السلام علیرغم مبسوط الید بودن در نشر و تبلیغ آموزه های تشیعØŒ مکررا اصحاب خود را به لزوم کتمان و تقیه توصیه و نصیحت می کردندØŸ پیش از پاسخ به این سوال لازم است که به بیان تعریفی اجمالی از معنای تقیه بپردازیم.  

سپری کارآمد به نام "تقیÙ‘ه"

«تقیÙ‘ه»‏ نوعÙ‰ سپر به کار بردن در مبارزه است. این کلمه از مادÙ‘ه «وقى» است که به معنÙ‰ نگهدارÙ‰ است. وظیفه یک فرد مبارز در میدان مبارزه تنها این نیست که حریف را بکوبدØ› گاهی شرایطی پیش می آید که امکان حمله و هجوم وجود ندارد و در مقابل این دشمن است که ابتکار عمل را به دست می گیردØŒ در این مواقعØŒ خودنگهدارÙ‰ تا حدÙ‘ امکان نیز وظیفه مبارز است. تقیÙ‘ه‏ یعنÙ‰ هر چه بیشتر زدن و هر چه کمتر خوردن. به این دلیل تقیÙ‘ه‏ تاکتیکی است معقول و خردمندانه‏ در میدان مبارزه.  

واکنش هوشمندانه در برابر حیله شیاطین

پس از مرگ هشام بن عبدالملکØŒ حاکم مقتدر امویØŒ در سال Û±Û²Ûµ هجری حکومت بنی امیه در سرازیری اضمحلال و نابودی قرار می گیرد به گونه ای که در کمتر از هفت سالØŒ خلافت بین چهار نفر از سران بنی امیه دست به دست می گردد (Ù¢) تا اینکه سرانجام در سال Û±Û³Û² هجری این امپراطوری فاسد و جبÙ‘ار به زباله دان تاریخ می پیوندد.
امام صادق علیه السلام حتی در پی آن بودند که با فراهم نمودن شرایط و مقتضیاتØŒ زمینه بازگشت حکومت از بنی امیه به اهل بیت علیهم السلام را آماده کنند.  ولی مصیبت بی بصیرتی مردم در شناخت امام زمان خویش باز هم شرایط را طوری رقم می زند که باعث استمرار انزوای سیاسی-اجتماعی جریان حق همانند نود و اندی سال حکومت اموی می شود.
عباسیان با پنهان شدن در پس شعار "الرضا من آل محمد" (Ù£) با زیرکی تمامØŒ هم ماهیت اموی خود را پنهان داشتند و هم محبوبیت چشمگیری در بین علویان به دست آوردند. با این حربهØŒ مردم را اغفال کردند و انقلاب آنها را به نام خود مصادره کردند.(Û´) "سفاح" و "منصور" و برادر بزرگترشان "ابراهیم" با "محمد بن عبداللÙ‘ÙŽه بن الحسن بن الحسن" معروف به «نفس زکیÙ‘ه» بیعت کردند و حتÙ‰ منصور- که بعدها قاتل همین محمد شد- در آغازِ امرØŒ رکاب "عبداللÙ‘ÙŽه بن حسن" را مى‏ گرفت و مانند یک خدمتکار جامه او را روÙ‰ زین اسب مرتب مÙ‰ ‏کردØŒ زیرا عباسیان مÙ‰ ‏دانستند که زمینه و محبوبیت از علویان است. در این میان امام صادق علیه السلام بارها دعوت به قبول رهبری قیام برای بازپس گیری زمام امر حکومت شدند ولی ایشان نپذیرفتند و فرمودند: ایا موقِداÙ‹ ناراÙ‹ لِغÙŽیÙ’رِکÙŽ ضÙŽوءُها                        وÙŽ یا حاطِباÙ‹ فÙ‰ غÙŽیÙ’رِ حÙŽبÙ’لِکÙŽ تÙŽحÙ’طِب‏ (Ûµ) در هم شکسته شدن قیام های متعدد علویانØŒ به خوبی نشان داد که تاکتیک امام در استفاده از سلاح تقیه به چه نحو توانست حیات تشیع را از خطر اندراس و نابودی حفظ کند. و به همین دلیل است که  امام صادق علیه السلام در حدیثی تامل برانگیز می فرماید: «کُلÙ‘ÙŽمÙŽا تÙŽقÙŽارÙŽبَ‏ هذÙŽا الْأَمÙ’رُ، کÙŽانÙŽ Ø£ÙŽشÙŽدÙ‘ÙŽ لِلتÙ‘ÙŽقِیÙ‘ÙŽه : هرچه به این امر (قیام) نزدیک تر می شویمØŒ تقیÙ‘ه شدیدتر می گردد.» (Û¶)  

مهجوریت امامت نتیجه بی بصیرتیِ امت

این مساله که امام صادق علیه السلام تمام تلاش خود را برای تضعیف و سرنگونی حکومت بنی امیه به کار گرفتند غیر قابل انکار است. ایشان حتی در پی آن بودند که با فراهم نمودن شرایط و مقتضیاتØŒ زمینه بازگشت حکومت از بنی امیه به اهل بیت علیهم السلام را آماده کنند.  ولی مصیبت بی بصیرتی مردم در شناخت امام زمان خویش باز هم شرایط را طوری رقم می زند که باعث استمرار انزوای سیاسی-اجتماعی جریان حق همانند نود و اندی سال حکومت اموی می شود.
عمده دلیل تغییر تاکتیک امام علیه السلام در شیوه نشر معارف و آموزه های تشیعØŒ بازگشت فشارها و تضییقات حکومتی و سیاسی در دوران خلافت عباسیان می باشد. با وجود اینکه در زمان "سفاح" اولین خلیفه عباسیØŒ تضییقات کمتری نسبت به دوران منصورØŒ متوجه امام صادق علیه السلام و شیعیان ایشان بود ولی باز هم شرایط به گونه ای بود که "تقیه" بهترین سلاح مبارزه در میدان نبرد به شمار می رفت. با مرگ سفاحØŒ برادرش "ابوجعفر عبدالله منصور" بر مسند خلافت جای گرفت. بنا به نقل کتب تاریخیØŒ در زمان دومین خلیفه عباسی یعنی "منصور دوانیقی"ØŒ این برخوردها و سختگیری ها به اوج خود رسید به حدی که حداقل پنج بار این خلیفه جائر اقدام به ترور و حذف فیزیکی حضرت امام صادق علیه السلام نمود.  

وقتی بغض دشمن می ترکد

از ویژگی های بارز منصور دشمنی و بغض وی نسبت به علویان و خاندان اهل بیت علیهم السلام بود. با روی کار آمدن منصور بار دیگر شرایط برای امام صادق علیه السلام به همان دوران اقتدار و رذالت بنی امیه باز گردید. همان اختناق و فشارهایی که بر پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام در عصر خلافت "هشام بن عبدالملک" اعمال می شدØŒ دوباره حاکم شد. منصور بارها حضرت را تبعید کرد و به کرات امام علیه السلام را به هدف تحقیر و توهین و حتی به قتل رساندن ایشان به حضور طلبید. گستاخی و کینه وی نسبت به امام به حدی بود که گاهی آن را علناÙ‹ و در حضور حضرت ابراز می کرد. در یکی از مواردی که منصور دستور به احضار حضرت داد و ایشان در نزد وی حاضر شدندØŒ خطاب به امام چنین گفت: قÙŽتÙŽلÙŽنِیَ‏ اللÙ‘ÙŽهُ‏ إِنْ‏ لÙŽمْ‏ Ø£ÙŽقÙ’تُلÙ’کَ‏ Ø£ÙŽ تُلÙ’حِدُ فِی سُلÙ’طÙŽانِی‏: خداوند مرا بکشد اگر تو را نکشمØŒ آیا با سلطنت من مخالفت می کنى‏؟ (Ù§)
وظیفه یک فرد مبارز در میدان مبارزه تنها این نیست که حریف را بکوبدØ› گاهی شرایطی پیش می آید که امکان حمله و هجوم وجود ندارد و در مقابل این دشمن است که ابتکار عمل را به دست می گیردØŒ در این مواقعØŒ خودنگهدارÙ‰ تا حدÙ‘ امکان نیز وظیفه مبارز است. تقیÙ‘ه‏ یعنÙ‰ هر چه بیشتر زدن و هر چه کمتر خوردن. به این دلیل تقیÙ‘ه‏ تاکتیکی است معقول و خردمندانه‏ در میدان مبارزه.
مفضل بن عمر نقل می کند: روزی منصور شخصی را نزد حسن بن زیاد فرماندار خود در مکه و مدینه فرستاد تا دستور آتش زدن خانه امام صادق علیه السلام را به وی ابلاغ کند. آن ملعون نیز خانه حضرت را (در حالیکه ایشان در خانه حضور داشتند) به آتش کشید به گونه ای که آتش همه دیوارها و اتاق ها را در برگرفت. ناگهان دیدند که حضرت بر روی آتش راه می روند و از خانه خارج می شوند و این جملات را تکرار می کنند: «من فرزند رگ های تپنده زمین امØŒ من فرزند ابراهیم خلیل الله هستم!» (Ù¨) و دقیقا به خاطر همین شدت عمل ها و بدسگالی های حکومت جائر عباسیان بود که امام علیه السلام گاهی برای حفاظت از جان بزرگترین اصحاب خودØŒ نزد مردم از آنها بدگویی و عیب جویی می کردند. در روایتیØŒ امام صادق علیه السلام به فرزند زراره (Ù©) چنین می فرماید: «سلام مرا به پدرت برسان و به او بگو من در پاره ‌ای اوقات از تو عیب ‌جویی می‌ کنم و این به خاطر محافظت از جان توستØ› چرا که مردم و دشمنان به هرآنچه ما توجه کرده و از آن تعریف و تمجید کنیم حساس می-‌ شوند و کسی را که ما دوست بداریم و از مقرÙ‘بان خود بدانیم مورد اذیت و آزار قرار می‌ دهند. (Û±Û°)  

تاکتیکی برای رو کردن دست خصم

مروری اجمالی بر برخوردهای امام صادق علیه السلام با خلفای عباسی خصوصا منصور دوانیقی به خوبی نمایانگر این واقعیت است که آنچه در زمان ایشان اتفاق افتادØŒ به ظاهر در هم شکستن و نابودی بنی امیه و به روی کار آمدن حکومت جدید بنی العباس بود ولی حقیقت مطلب آن است که خط مشی ها و جهت گیری ها و در یک کلام ماهیت آن دو در به انزوا کشاندن اسلام ناب و تشیع اصیل هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشت. به همین دلیل همان گونه که امام باقر علیه السلام در زمان امویان مجبور به عمل بر طبق تقیه بودندØŒ امام صادق علیه السلام نیز چاره ای جز استفاده از همین منهج را نداشتند.   پی نوشت: Û±) الکافی (ط - الØ¥سلامیه)ØŒ ج‏۲، ص: Û²Û±Û·/ بحار الØ£نوار (ط - بیروت)ØŒ ج‏۷۲، ص: Û³Û¹Û³. Û²) ولید بن یزید بن عبدالملک (Û±Û²Ûµ-Û±Û²Û¶) یزید بن ولید بن عبدالملک (Û±Û²Û¶) ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (Û·Û° روز از سال Û±Û²Û¶) مروان بن محمد (Û±Û²Û¶-Û±Û³Û²). Û³) منتخب و برگزیده از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله. Û´) منصور عباسی و همفکران او برای اینکه ذهن مردم را قانع کنند وانمود کرده بودند که جانشینان پیغمبرند. یک سلسله نسبی هم درست کرده بودند. می گفتند که ما فرزندان عباسیم. و... ر ک: انسان Û²ÛµÛ° ساله ص Û²Û¶Û´. Ûµ) اÙ‰ کسÙ‰ که آتش مÙ‰ ‏افروزÙ‰ که روشنÙ‰ ‏اش از آن دیگرÙ‰ باشدØ› و اÙ‰ کسÙ‰ که در صحرا هیزم جمع مÙ‰ ‏کنÙ‰ و در یک جا مÙ‰ ‏ریزى، خیال مÙ‰ ‏کنÙ‰ روÙ‰ ریسمان خودت ریخته‏ اى؛ نمÙ‰ ‏دانÙ‰ هر چه هیزم جمع کرده ‏اÙ‰ روÙ‰ ریسمان دیگرÙ‰ ریخته ‏اÙ‰ و بعد او مÙ‰ ‏آید محصول هیزم تو را جمع مÙ‰ ‏کند. منبع:تبیان