✍️ نویسنده: 4
چند شعر برای امام صادق(ع)
با عرض تسلیت به مناسبت شهادت جانگداز رئیس مذهب شیعیانØŒ امام جعفر صادق(ع) به خدمت با سعادت حضرت ولیعصر امام زمان(ع) و نائب برحقش امام‌المسلمین حضرت آیت‌الله خامنه ای (حفظه الله) و شما شیفتگان مکتب اهلبیت سلام الله علیهم اجمعینØŒ اشعاری را بدین مناسبت تقدیم می کند. (Û±) دارد میان هیئت خود گریه میکند با اهل بیت عصمت خود گریه میکند با داغ Ù هÙŽتک حرمت خود گریه میکند دارد برای غربت خود گریه میکند آتش گرفت خانه اش اما سپر نداشت بین Ùچهار هزار نفر یک نفر نداشت مشعل به دستها وسط خانه ریختند یک عده بی هوا وسط خانه ریختند اموالÙ خانه را وسط خانه ریختند جمع Ùحسودها وسط خانه ریختند بین نماز بود و مجالش نداده اند حتی امان به اهل و عیالش نداده اند بین هجوم بی خبر و یادÙ مادر است دیوارهای شعله ور و یادÙ مادر است تنها میان درد سر و یادÙ مادر است افتاده است پشت در و یادÙ مادر است شکر خدا خمیده به دیوار و در نخورد بال و پرش به تیزی مسمار و در نخورد این پیر Ùسالخورده عصا بر نداشته آرام تر هنوز عبا بر نداشته نعلین خویش را به خدا بر نداشته شیخ Ù حرم عمامه چرا بر نداشته او را کشان کشان وسط کوچه میکÙشند در پیش این و آن وسط کوچه میکÙشند این غÙصه را به نام مدینه سند زدند بر آه آهÙ خستگی اش دستÙ رد زدند در کوچه ها چقدر به آقا لگد زدند میگفت نام فاطمه و حرف بد زدند از بس دویده خمیده شدهØŒ بی رمق شده این پیر ÙمردÙ غمزده خیس Ù عرق شده گیرم خمیده در بر انظار رفته است پای برهنه از سر بازار رفته است گیرم به پای هر قدمش خار رفته است با دستÙ بسته مجلس اغیار رفته است شکر خدا که پیرهنش پا نخورده است در زیر چکمه ها دهنش پا نخورده است (جواد پرچمی) (Û²) حتی در آن لحظه که جسمش نیمه جان است آقا به فکر ساعت و وقت اذان است او سنگÙ ما را نیمه شب بر سینه میزد آقای ما از بس که خوب و مهربان است این پیرمرد از این شهر خیری ندیده اما همیشه او به فکر دیگران است یک آب خوش از حلق او پایین نرفته در خانه اش هم او اسیر دشمنان است اصلاÙ‹ به فکر آتش Ù مویÙ خودش نیست ناراحتی او برای اهل خانه ست ای کاش دنبالش یکی دیگر بیاید زیرا که این نامرد خیلی بد دهان است حتی برایش راه رفتن هم مÙضÙرÙŽست پاهای او دارای دردÙ استخوان است حالا تو او را پشت مرکب میکشانی آخر ببین که خون ز پاهایش روان است آنقدر دستش را کشیدی تا زمین خورد میخواهد او برخیزد اما ناتوان است ناراحتی Ù او که از دردÙ خودش نیست اشکش برای زجرهای کاروان است با این نفس ها که به سختی در می آیند ذکر Ù لبش ای وای ØŒ ای وای عمه جان است در روز هم باید به دنبالش بگردیم آنقدر که این قبر بی نام و نشان است (Û³) دارم برای رنگÙ تنت گریه میکنم پایÙ نفس نفس زدنت گریه میکنم باور کنیم حرمت تو مستدام بودØŸ یا بردن تو بردنÙ با احترام بودØŸ باور کنیم شØ£ن تورا رÙŽد نکرده استØŸ این بد دهانÙ شهر به تو بد نکرده استØŸ گرد و غبارØŒ روی تو ای یار ریختند روی سر Ùتو از در و دیوار ریختند هرچند بین کوچه تنت را کشید و بÙرد دستÙ کسی به رویÙ زن و بچه ات نخورد باران تیر و نیزه نصیب تنت نشد دست کسی مزاحم پیراهنت نشد این سینه ات مکان نشست کسی نشد دیگر سر تو دست به دست کسی نشد (علی اکبر لطیفیان) (Û´) از سوز زهر آب شد از پای تا سرم با اشک همقدم شده ساعات آخرم پایم به سوی قبله ØŒ لبم غرق خون شده دیگر رمق نمانده به اعضای پیکرم آه ای بقیع باز کن آغوش خویش را من آخرین امانت شهر پیمبرم بار سفر به دوش گرفتم وÙŽ با خودم یک عالÙŽمه مصیبت و اندوه می‌برم از غصه آه می‌کشم و ناله می‌زنم یا رب ببین زمانه چه آورده بر سرم دشمن شبی که پای برهنه مرا دواند داغ رقیه بود عیان در برابرم رحمی نکرد بر من و بر سنÙ‘ و سال من انداخت ریسمان به روی دست لاغرم ارث علی به من ز همه بیشتر رسید سوزانده شد دو بار ØŒ حریم مطهرم کاشانه‌ام اگرچه به آتش کشیده ‌شد امÙ‘ا نسوخت چادر و گیسوی همسرم وقتی که دود خانه‌ی ما را گرفته بود دیدم فرار می‌کند از شعله دخترم آنجا به یاد کرب و بلا روضه خواندم از طفل یتیم و عمÙ‘ه‌ی محزون و مضطرم طفلی که ضجÙ‘ه می‌زد و از ترس می‌دوید می‌گفت پس کجاست عموی دلاورم عمÙ‘ه ! عمو کجاست ببیند که بعد از او غارت شده‌ست زیور و خلخال و معجرم (علی صالحی) منبع : جام نیوز
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.