✍️ نویسنده: 1
  واهشØŒ با سرشت و سرنوشت آدمیØŒ آمیخته است و خواستن در همه جای هستیØŒ سÙŽریان دارد. «نیاز اندر نهادِ هست و بود است». (Û±) کیست که داراست ولی هیچ نخواهد و وجودشØŒ تداعی گر یک نیاز نیستØŸ بودنِ هر چیزØŒ تپش یک نیازمندی است که راهها و صورت های اجابت آن در گذر زمان با نگرش ها و گرِوش های گوناگونِ بشریØŒ متفاوت شده است. از این رو خردورزانه است که نیازهایمان را از دریچه‌ی عمل های بایسته و زمزمه های شایستهØŒ سازمان دادهØŒ از خزانه‌ی دارنده‌ی بخشندهØŒ سامان دهیمØ› چه آشفته خواهی و خواستن از دست و دل تهیØŒ نیاز انسانِ درمانده را بیشتر ساخته و خوشه‌ی سردرگمی اش را پُربارتر می سازد. از این روØŒ در این نوشتار به مددجویی و دادخواهی و درخواست از واسطه‌ی فیض در این عالمØŒ اختصاص پرداخته ایم. بنده‌ی پیر خراباتم که لطفش دائم است *** ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست (Û²) مهدیاØŒ ای سÙ‘ر مکتومØŒ رخ بنما و تنگناهای زندگی بیمار گونه‌ی اجتماعی بشر را سامان ده و فراز و نشیب بدفرجام این ریزشگاه و راه پُرلغزش را هموار ساز و نگذار جانی به هرز بگذرانÙŽد. ماه کنعانی من مسند مصر آنِ تو شد ***وقت آن است که بدرود کنی زندان را (Û³) مهدیاØŒ مرا از آنانی قرار ده که چون صدای شان می کنیØŒ خاطرخواهانه و فروتنانه اجابت می کنند. ز امÙ‘ القری می رسد کی به گوشم *** صدای رسایی که من می شناسمØŸ (Û´) مهدیاØŒ جفاست اگر خودخواهانه بر گشایش گِرهگاه امور خویشØŒ بر دامن نمازØŒ همداستان « اÙŽمÙ‘ÙŽن یُّجیب» (Ûµ) بخوانیم و از دعای فرج بمانیم و ظهور و پیدایش رخ مجیب را همدلانه از دل و زبان آرزو نکنیم! «اللÙŽÙ‘هُمÙŽÙ‘ کُنÙ’ لِوÙŽلِیِّکÙŽ الحُجÙŽهِ بنِ الحÙŽسÙŽن العÙŽسکÙŽری صÙŽلÙŽواتُکÙŽ علÙŽیهِ و عÙŽلی آبائِهِ فِی هÙŽذِهِ السÙŽÙ‘اعÙŽهِ وÙŽ فِی کُلِّ سÙŽاعÙŽهٍ وÙŽلِیÙ‘اÙ‹ وÙŽ حÙŽافِظاÙ‹ وÙŽ قÙŽائِداÙ‹ وÙŽ نÙŽاصِراÙ‹ وÙŽدÙŽلِیلÙ‹ا وÙŽ عÙŽیÙ’ناÙ‹حÙŽتَّى تُسÙ’کِنÙŽهُ Ø£ÙŽرÙ’ضÙŽکÙŽ طÙŽوÙ’عاÙ‹ وÙŽ تُمÙŽتعÙŽهُ فِیهÙŽا طÙŽوِیلاً». (Û¶) مهدیاØŒ مبادا با دÙŽم فرو بستن یا سخن و یا مداخله و منش و کنش ناپسند و وارونهØŒ زندگی سختِ شخصی و اجتماعی کسی را دشوارتر سازم. «أَعُوذُ بِاللÙ‘ÙŽهِ Ø£ÙŽنÙ’ Ø£ÙŽکُونÙŽ مِنÙŽ الÙ’جÙŽاهِلِینَ». (Û·) به خدا پناه می برم این که از گروه نادان باشم. مهدیاØŒ «مÙŽتی نÙŽنتÙŽفعُ مِن عÙŽذبِ مائِکÙŽ فÙŽقÙŽد طالÙŽ الصÙ‘ÙŽدی». (Û¸) کی از فÙŽیÙŽضان آب گوارای ظهور و حضور توØŒ سودمند می شویمØŸ تشنگی به درازا کشید. مهدیاØŒ اگر آنچه را می گویم و می نویسمØŒ نپسندیØŒ همه بارِ تازه و افزونه ای بر دوش من خواهند شد. مهدیاØŒ مگذار عمر را تنها به سنگ و گِل و قال بگذرانیم و از حال بمانیم. افسوس که عمرم همه در قال گذشت *** عمرم همه افسوس که بی حال گذشت (Û¹) مهدیاØŒ عمر و رونق و رمق دوران جوانی ام را به گوارایی دیدار روی نمادین و دل انگیز خویشØŒ برکت ده. «اÙŽللÙ‘هُمÙŽÙ‘ Ø£ÙŽرِنِى الطÙŽÙ‘لÙ’عÙŽهÙŽ الرÙŽÙ‘شیدÙŽهÙŽ وÙŽالÙ’غُرÙŽÙ‘هÙŽ الÙ’حÙŽمیدÙŽهÙŽØŒ وÙŽاکÙ’حَُلÙ’ ناظِرÙ‰ بِنÙŽظÙ’رÙŽهٍ مِنّى إِلÙŽیÙ’هِ». (Û±Û°) بارالهاØŒ آن چهره‌ی ارجمند و جبین درخشان و ستوده را به من بنمایان و دیده ام را به دیدارش سرمه کش. به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام *** دل تو را می طلبدØŒ دیده تو را می جوید (Û±Û±) مهدیاØŒ به جوانی اتØŒ جوانان را دعاییØŒ عنایتیØŒ مرحمتیØŒ لطفیØŒ امدادی. دلت روشن و وقت مجموع باد *** قدم ثابت و پایه مرفوع باد حیاتت خوش و رفتنت بر صواب *** عبادت قبول و دعا مستجاب (Û±Û²) مهدیاØŒ رویکرد آرزومندانهØŒ نیایش و سوز گداز و گریستنمØŒ برای نگریستن توست. تو که دل می بری با یک نگاهی *** به ما هم کن نگاهی گاه گاهی (Û±Û³) مهدیاØŒ دورم بدار از دیار کژ اندیشانِ دین بازانی که با رفتارهای زیانبار و وارونه‌ی خویش تو را رنجور می سازند. ز کوی دیو و دÙŽدانی گذشته ام به جوانی *** از این گذر تو گذر را خدا کند بپذیری (Û±Û´) مهدیاØŒ مرا از شرÙ‘ همسایهØŒ همکارØŒ همدمØŒ همراه و خویش بی خردØŒ دور و نزدیکØŒ در امان دار. مهدیاØŒ در دین داریØŒ جو فروشِ گندم نما نباشم و آب بر سجاده نگیریم و چونان کسانی نباشم که بوی تعفÙ‘ن جان و خلوت شانØŒ شامÙ‘ه‌ی دوستان و فرشتگان خدای منÙ‘ان را می آزارد. این نجاسات بویش آید بیست گام *** وان نجاست بویش از ری تا به شام بلک بویش آسمان ها بر رود *** بر دماغ حور و رضوان بر شود (Û±Ûµ) مهدیاØŒ دل و جانش به نفرین تو گرفتار بادØŒ آن که دل بستگی و شور و نشاط زندگی کسی را تباه و سیر سو به سامان آن را با تهمت و رفتارش و با همداستان نمودن برخی افراد نادانØŒ رو به ریزش گاهØŒ لغزانده در ورطه‌ی اسف باری منحرف سازد. سیه اندرون باشد و سنگدل *** که خواهد که موری شود تنگدل (Û±Û¶) مهدیاØŒ پناهم ده از دوست نابابØŒ کژ اندیش و هرزهØŒ و از خواهش ها و آرزوهای آلوده‌ی نفسانی که بینایی دیده‎‌ی جانم را از من می ستانند و طراوت و شادابی ام را می ربایند و ملولØŒ خستهØŒ تنها و بدفرجامØŒ رهایم می سازند. مهدیاØŒ به تو پناه می برم از همدم خیانت پیشه با نشانه هایی از افولØŒ انحطاط و گرایش به چاله های کفر و ناباوری. مهدیاØŒ تو را می خوانم تا بر من رحمت آوری و قلب آتشینم را آرام بخشی و زبانه ها و شراره های آتش درونم را فرو نشانی. هادی به خود گرید که تا آرام گیرد *** آن دم که تنها می شود الله داند. (Û±Û·) مهدیاØŒ به مهدیا گفتن خوشمØŒ به جوابØŒ خوشتÙŽرÙŽکÙŽم بدار. من چه شایسته‌ی آنم که تو را خوانم و دانم *** مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم (Û±Û¸) مهدیاØŒ چرا از تو نخواهم که تار و پودم نیاز است و تو به خواسته هایم دانایی و داراترینیØŸ مهدیاØŒ خوش دارم وجودم هموارهØŒ همبسته و هموند نگاه رمز آلود تو باشد و از نسیم نفحات انس و شمیم مشک ختن تو بهره مند گردد. مهدیاØŒ خوش دارم در قلمرو هاله‌ی قدسی تو از قدس و نُزهت معنوی برخوردار شوم. مهدیاØŒ خوش دارم مرا از ناچشیدگان مِهر خویش دور ساختهØŒ در جرگه‎‌ی مهر ورزان دیرینه‌ی خود راه دهی. «اÙŽللÙ‘هُمÙŽÙ‘ وÙŽاسÙ’لُکÙ’ بÙ‰ مÙŽحÙŽجÙŽÙ‘تÙŽهُ». (Û±Û¹) خدایاØŒ مرا به راه او روانه ساز. مهدیاØŒ خوش دارم برهه‌ی جوانی ام را به عطش و اشتیاق و دلدادگی خویش تعالی بخشی و این روزگاران را برایم دلپذیر سازی. سلامم را تو پاسخ گویØŒ در بگشای. منم منØŒ میهمان هر شبتØŒ لولی وÙŽشِ مغموم .... نه از روممØŒ نه از زنگمØŒ همان بی رنگ بی رنگم بیا بگشای درØŒ بگشای دل تنگم. (Û²Û°) مهدیاØŒ خوش دارم خستگی پیچ در پیچ تحمÙ‘ل را از روح و دلم بزداییØŒ نیرویم دهی و از مرز گله شکایتØŒ کنارم داری. مهدیاØŒ خوش دارم تو را درØŒ گاهِ عزم و اراده بر کارم حاضر و ناظر دانستهØŒ به برکت حضور و نگاه توØŒ تصمیماتم را مبارک گردانم. مهدیاØŒ خوش دارم چونان گذشته از حقد و حسد سرخوردگان و ساده اندیشان کژ رفتارØŒ پناهم دادهØŒ بی اعتنا از آنان و راه و دیارشانØŒ عبورم دهی. دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش *** که بد به خاطر امیدوار ما نرسد (Û²Û±) «وÙŽاجÙ’عÙŽلÙ’هُ اللÙ‘هُمÙŽÙ‘ مÙŽفÙ’زÙŽعاÙ‹ لِمÙŽظÙ’لُومِ عِبادِکÙŽ وÙŽ ناصِراÙ‹ لِمÙŽنÙ’ لا یÙŽجِدُ لÙŽهُ ناصِراÙ‹ غÙŽیÙ’رÙŽکَ». (Û²Û²) بار خدایاØŒ او را پناهگاه بندگان ستم دیده‌ی خویش و یار کسی که جز تو یاوری ندارد قرار ده. مهدیاØŒ خوش دارم گاهØŒ تنها باشم و بدور از اندیشه هاØŒ رفتارهاØŒ کنش هاØŒ منش ها و بینش های کثرت آلود و تلخه و تفاله و کاهØŒ پیشانی ام را با خاکØŒ آشنا سازمØŒ دریچه‌ی اشکم را به روی آبادانی بگشایم و خرم و سبزØŒ خود را به سراپرده‌ی وحدت کشاندهØŒ از تلØ£لوی دلاویز آنØŒ سینه ام را گشاده گردانم و بی ادÙ‘عا در جوار تو جای گیرم. خرÙ‘رم آن روز کزین مرحله بر بندم بار *** وز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم (Û²Û³) مهدیاØŒ خوش دارم رفتار و گفتار و نوشتارمØŒ یادآور تو باشند. هر که نه گویای توØŒ خاموش به *** هر چه نه یاد توØŒ فراموش به (Û²Û´) مهدیاØŒ خوش دارم سست اندیشØŒ زشت گفتار و کژ رفتار نباشم. مهدیاØŒ خوش دارم گوش هایم از سفره‌ی حرف های هر کسیØŒ لقمه برندارد و جانم به غذای آلوده و ناپاک عادت نکند. مهدیاØŒ خوش دارمØŒ تربیتم را تو بر عهده گیریØŒ که من همواره به مربی کامل و تربیت انسانی و دینیØŒ سخت نیازمندم. ساروان بار من افتادØŒ خدا را مددی *** که امید کرمم همره این محمل کرد (Û²Ûµ) مهدیاØŒ خوش دارم به هر که می رسم بر تو اشارتش کنمØŒ کو آن که از تو بشارتم دهدØŸ"تا یار که را خواهد و میلش به که باشد." مهدیاØŒ خوش دارمØŒ برات آزادی ام از مرگ در حادثه و بستر را شهادت در راه خداوند قرار دهی که دوستانم از دستان مبارک توØŒ از هدیه را ستاندند. و مرا آرزوست که: « اÙŽللÙ‘هُمÙŽÙ‘ اجÙ’عÙŽلÙ’نÙ‰.....مِنÙŽ الÙ’مُسÙ’تÙŽشÙ’هÙŽدینÙŽ بÙŽیÙ’نÙŽ یÙŽدÙŽیÙ’هِ». (Û²Û¶) بار خدایاØŒ مرا در پیش گاه و رکاب آن حضرتØŒ از شهدا قرار ده. کی نوبت ما می شود الله داند *** کی این قفس وا می شود الله داند (Û²Û·) مهدیاØŒ چرا در برابر این همه چاله های کفر و ناباوریØŒ تباهیØŒ شِکÙŽن های مخاطره آمیز و رکودهای اسف بارØŒ با روحی آسیب پذیر و کالبدی به راه مانده تو را نجویم و از تو پناه نخواهمØŸ مهدیاØŒ یاری ام ده تا با کسب روزی حلالØŒ راه تربیت فرزندانم را نزدیک و هموار سازم و این یک بار به دنیا آمدن شان را با لقمه‎‌ی حرامØŒ تباه نسازم. « فÙŽلÙ’یÙŽنÙ’ظُرِ الْإِنÙ’سÙŽانُ إِلÙŽÙ‰ طÙŽعÙŽامِهِ‌». (Û²Û¸) انسان باید به خوارک خویش نگاه دقیق کند. مهدیاØŒ یاری ام ده تا از حسادت و چنگ اندازی به آبروی دیگران برحذر باشم و زندگی ام بر امور نارواØŒ پایدار نگردد. مهدیاØŒ یاری ام ده تا بی وفا و هر کاره نباشم و با ناکسان به هر راهی و جاییØŒ پا نگذارم. مهدیاØŒ یارم ام رسان تا هوشم چموشی نکند و من از صداقتم با دیگرانØŒ زیان نبینم. مهدیاØŒ یارم ام ده تا ذهن و زبان و روانم به سطحی نگریØŒ خرافات و افسانه های تباه کنندهØŒ خو نگیرد و من دیده‎‌ی جانم را کم سو و بی فروغ نگردانم. مهدیاØŒ یاری ام ده تا دل همه دلØŒ درگروه «الله» نِهÙŽم و از عبادت و بندگی آن عزیزØŒ نگریزم. تا که از جانب معشوقه نباشد کششی *** کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد (Û²Û¹) مهدیاØŒ یاری ام ده تا تو را رها نسازم که این هیچ به مصلحت و سود باورمندان تو نیستØ› هر چند تو را گزندی نرسد. مرا سرگشته و دل ریش بنما *** مرا حیران کوی خویش بنما (Û³Û°) «اÙŽللÙ‘هُمÙŽÙ‘ وÙŽاسÙ’لُکÙ’ بÙ‰ مÙŽحÙŽجÙŽÙ‘تÙŽهُ». (Û³Û±) بار خدایاØŒ مرا به راه او روانه ساز. مهدیاØŒ یاری‌ام ده تا زندگی ام بر اندیشه و خرد و قناعتØŒ استوار باشد نه بر چگونه زیستن هر کسی. مهدیاØŒ یاری ام ده تا تو را همراه شومØŒ از تو یاد کنم و هدم طیف وارونه کارِ بی مقدار نباشم. همÙ‘تم بدرقه‌ی راه کن ای «طایر قدس» *** که دراز است ره مقصد و من نوسفرم (Û³Û²) مهدیاØŒ من از خدای متعال در تحمÙ‘ل رخدادهای تلخ و ناگواری های پیش آمدهØŒ بیداریØŒ بینایی و تعالی دل و جان و روشنی ناب را آرزو دارم. جور و جفا بسیار دیدم بعد از این صبر *** کی نوبت ما می شود الله داند (Û³Û³) مهدیاØŒ پیشتر و بیشتر از زیارتØŒ رضایتت را آرزو دارم که بی زیارت می توانم سربلند و دل آرام بگذرانمØŒ ولی بی رضایت توØŒ روزگاری هر چند هزاران بار به زیارت کعبه و عتبات عالیات حضور یافته باشمØŒ سرافکنده و بدفرجام خواهم بود. مهدیاØŒ یاری ام ده تا در حق گرایی و طواف حقØŒ به سنگ و گِلØŒ دل نبندمØŒ خود را فریب نداده و بی راهه نپویم. کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود *** حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست (Û³Û´) مهدیاØŒ کعبه بودن تو و حضورت در میانه‌ی مسافران حجاز (Û³Ûµ) و گزینش آنانØŒ باور من است. لبیÙ‘ک و طواف مرا روا گردان و از منØŒ روی مگردانØŒ «حج دیده ام در حاجیان غربال دستان.» (Û³Û¶) مهدیاØŒ چه سان تو را کعبه ندانم که من برای گام نهادن به سوی توØŒ می بایست از جامه‌ی نافرمانی و سرپیچی درآیمØŒ لباس احرام پاکی و فرمانبری به تن کردهØŒ یک دلهØŒ همه جا به حق لبیک گویم و هماره به دور تو طواف کنم. وجود توØŒ حقیقت بیت الله الحرام و حجت موجÙ‘ه ماست. قالÙŽت فاطِمÙŽهُِ (سلام الله علیها): «...مÙŽثÙŽلُ الØ£مِامِ مÙŽثÙŽلُ الکÙŽعبÙŽهِ اِذ تُوتی وÙŽلا تØ£تی». (Û³Û·) بانو فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) فرماید:... امامØŒ مانند کعبه استØ› مردم باید به سوی او بیایند نه او به سوی مردم. مهدیاØŒ حج عارفانم آرزوست. حج جام لبریز از مÙŽی ناب یگانه *** انباشته از رازهای بی کرانه عید قÙŽدÙŽح نوشانِ بی نام و نشانه *** یا ربÙ‘ مرا هم جرعه ای از آن بنوشان (Û³Û¸) مهدیاØŒ من در رونق و رمق عهد جوانی ام برای دست یافتن به توفیق توبه‌ی حقیقی و بازگشتِ بی برگشتØŒ به یاری نگاه و حال و بال تو و مژده‌ی وصال ماندگار توØŒ سخت نیازمندم. آلوده ای تو حافظØŒ فیضی ز شاه در خواه *** کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد (Û³Û¹) مهدیاØŒ یاری ام ده تا با بهره گیری از آموزه های زندگی و سخنان پدرانت به کار و کارایی و دارایی و زندگی دوستØŒ آشنا و بیگانهØŒ چشم آز و طمع نداشتهØŒ هیچ گاه ناجوانمردانه در پی حسادت و خیانت به آنان نباشم. مهدیاØŒ مردان و پسران ما را در نگهبانی از غیرت و ناموس و پارساییØŒ و زنان و دختران ما را در نگهداری از حیا و عفÙ‘ت و نجابتØŒ مدد فرماØ› تا زندگی خویش را بر حذر از وسوسه ها و وادارهای بد اندیشانِ دور و نزدیکØŒ در خانواده های نجیب و جامعه ای پاکØŒ بدور از اختلاط و شکسته شدن و فروپاشی حریم میان زنان و مردانØŒ خوش گوهر و پاکدامنانه بگذرانند. مهدیاØŒ یاری ام ده تا از آموزه های دین و آیینم دور نمانم و حرمت آبروی مؤمن در نظرم فرو تر از ارزش و ارجمندی کعبه نباشد. (Û´Û°) مهدیاØŒ به «رÙŽبÙ‘ÙŽ فÙŽلÙŽق» (Û´Û±) آبرویم را از نا اهلان واژگون دل و حسودان بدخواه و شرورØŒ ایمن داشته در حریم امن خویش جایم ده. دوران بقا چو باد صحرا بگذشت *** تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد *** در گردن او بماند و بر ما بگذشت (Û´Û²) مهدیاØŒ دوستان مؤمنØŒ حق شناسØŒ نو اندیشØŒ شادابØŒ خلاÙ‘قØŒ پُرکارØŒ دیگر گراØŒ همدل و وفادارم را به تو می سپارم. «آه آه شÙŽوقاÙ‹ اِلی رُؤیÙŽتهِم». (Û´Û³) آه آه که چه قدر آرزوی دیدن آن ها را دارم. یاد بعضی نفرات. روشنم می داردØŒ قوتÙ‘م می بخشدØŒ راه می اندازد. نام بعضی نفرات. رزق روحم شده استØŒ وقت هر دل تنگیØŒ سوی شان دارم دست. (Û´Û´) مهدیاØŒ از همدم و همراه نادانØŒ تنبلØŒ دوروØŒ حسودØŒ حق ناشناسØŒ منفعت پرستØŒ خیانت پیشه و دÙŽغÙŽل بازØŒ بیزاری جسته به تو پناه می آورم. مهدیاØŒ از قادر متعال می طلبم که به آه و خون ستمدیدگان جهانØŒ حرمت کهن سالان و پاکی و سحرخیزی جوانان سعادتمندِ این مرز و بومØŒ ظهور توØŒ نزدیکتر و سرافکندگی و درهم شکستگی صهیونیزم و همدستانِ همداستان اوØŒ این وارونه کارانِ واژگون ساز حقوق بشر و مایه‌ی ننگ تاریخ گیتیØŒ زودتر از انتظار برای همه مقدÙ‘ر گردد. در آن نوبت که بندد دست نیلوفرØŒ به پای سر و کوهی دامØŒ من از یادت نمی کاهمØŒ تو را من چشم در راهمØŒ شباهنگام. (Û´Ûµ) مهدیاØŒ بر این باورم وقتی خود را بر گام های تو بیفکنمØŒ پاهای عیسی مسیح (عجل الله تعالی و فرجه و الشریف) را نیز خواهم دید. مهدیاØŒ خواهش و آرزوی فرج عیسی مسیح (عجل الله تعالی و فرجه و الشریف) را در دعای فرجت باور دارم و برای مسیحیان آرزومندم. مهدیاØŒ به باور شیعی ماØŒ حضرت عیسی مسیح (عجل الله تعالی و الفرجه الشریف) در جوار تو و مسیحیان باورمند بویژه جوانان شایسته‌ی شان در کنار مسلمانان وارستهØŒ هم قÙŽسمØŒ تو را در برپایی دنیایی پیراسته از ستم و ستمگرانØŒ یاری خواهند رساند. «إِنÙ‘ÙŽ مÙŽوÙ’عِدÙŽهُمُ الصُّبÙ’حُ Ø£ÙŽ لÙŽیÙ’سÙŽ الصُّبÙ’حُ بِقÙŽرِیبٍ». (Û´Û¶) همانا وعده گاه آنان صبح استØŒ آیا صبح نزدیک نیستØŸ مهدیاØŒ کاش تو بودی و شهر بشر این نبود. مهدیاØŒ بیا که صهیونیزمِ پیامبرکُشِ سزاوار آوارگیØŒ در نبود تو جرئت یافته از فلسطینØŒ جهان را در کام خود فرو می برد و به بشریت و ادیان آسمانی و تعالی خواه جهانی بویژه مسیحیت و اسلام و جامعه‌ی اسلامیØŒ پوزخند می زند. «وÙŽ قÙŽاتِلُوهُمÙ’ حÙŽتÙ‘ÙŽÙ‰ لاÙŽ تÙŽکُونÙŽ فِتÙ’نÙŽهÙŒ وÙŽ یÙŽکُونÙŽ الدِّینُ کُلُّهُ لِلÙ‘ÙŽهِ». (Û´Û·) با کافران بجنگید تا فتنه ای بر زمین باقی نماند و تمام دین از آنِ خدا باشد. مهدیاØŒ سیلی هایی را که استعمار غرب و صهیونیزم از اسلام و ایران و عمل به قرآن خورده و می خورد نشانه های هوشیاری مسلمانان و نمودهای ظهور تو می دانم. مهدیاØŒ پیروانت را یاری ده که در آزمونِ برهه‌ی معاصر بر باور آموزه‌ی نجات بخشی تو استوارند و در بحبوحه‌ی پایمال شدن حرمت ها و ارزش ها و آماج شدن طیف گسترده ای از جامعه‌ی انسانیØŒ همه را به کردار شایسته و ساحت و سایه‌ی حضور تو و به میهمانی پُر نعمتِ عدالتØŒ آسایشØŒ آسودگی و رفاهِ فراگیر تو فرا می خوانند. مهدیاØŒ کاش مسلمانان با تکیه بر آموزه های نبویØŒ جهان را میهمان ظهور تو می کردند. مهدیاØŒ کاش در قلمرو دیگرØŒ گِرد همنوعانم از روزنه‌ی گونه‌ی نگاه دیگری با تو بگویم. مهدیاØŒ کاش ظهورت را برای تو می خواستم نه برای خودمØŒ و خواست هایم باری بر دوش آمدنت نمی شد و نوبت زیستنِ آسوده را از تو نمی ستاند. مهدیاØŒ یاری ام ده تا به خاطر دست یافتن به پولØŒ مقامØŒ هوس تازهØŒ رضایت دیگرانØŒ زندگی بهتر و یا رسیدن به درآمد بیشتر و پیشتر بودن از دیگرانØŒ یکدم دامان جان و شالوده‌ی زندگی ام را به خیانت همکارØŒ همدمØŒ دوست و یا بیگانه ای آلوده و بنیاد نسازم و سرشتم را گسسته از راستی ها و درستی ها به نوع دیگرØŒ فرومایه نپرورم. قالÙŽ عÙŽلِیُّ (علیه السلام): «قÙŽالÙŽ (علیه السلام) Ø£ÙŽکÙ’ثÙŽرُ مÙŽصÙŽارِعِ الÙ’عُقُولِ تÙŽحÙ’تÙŽ بُرُوقِ الÙ’مÙŽطÙŽامِعِ». (Û´Û¸) بیشتر زمین خوردن های خردمندان از برق طمع هاست. چنان زی ام که اگر خاک ره شوم کس را *** غبار خاطری از رهگذار ما نرسد (Û´Û¹) مهدیاØŒ به اذن خداوند از بدی و فرمانبری و دام کفر و ناباوری نفس امÙ‘اره ام و نیز از آسیب و فساد جان های مبتلاØŒ پناهم ده و راه را بر شیطان شعبده بازØŒ سخت و ناهموار ساز. به احسان تو من امیدوارم *** به خشنودی تو من عید دارم (ÛµÛ°) مهدیاØŒ حال که من به فضل خدای متعال انسان آفریده شدمØŒ پس یاری ام ده تا زندگی ام را با شناخت از راههای تو بر توی انسانیØŒ انسان گونه بگذرانمØŒ از خودخواهی خویش رها شوم و با بینش به پیشØŒ گام نهمØŒ از نمایه های ظاهریØŒ بگذرم و به نمونه های برتر در نهان خانه‌ی دل دست یافته به شرف حضور در راههای تو در توی آسمانی نائل آیم و با روشنی ناب درآمیزم. گرچه بُوÙŽد نÙŽفس مجرÙ‘د همه جاØŒ جای او *** لیک در آنØŒ یاری بال تو مرا آرزوست (ÛµÛ±) مهدیاØŒ یارم ام ده تا مهلتم را به غفلت و مست از نعمت و رفاه نگذرانم و بسان هوس بازانِ مصیبت زده‌ی خداگریز نباشم. مهدیاØŒ دعایم این است که خِرÙŽدورزیØŒ ژرف اندیشی و عملِ سنجیده و متعبÙ‘دانه به آموزه های دینیØŒ در میان مردمØŒ امتیاز و هوش و زیرکیِ حقیقی بر شمرده شودØŒ خاستگاه دینØŒ فراموش نشود و درنگ از دین متعالیØŒ فرهنگِ سطحی و یک سویه نگری و اسطوره سازی و گرایه های دین سازی از پیش خودØŒ پویه های ذهنی مردم را کُند نسازد و در مواجهه‌ی اجتماعیØŒ آیین آسمانیØŒ پوستینی وارونه با وصله های ناجور و گزاف ننماید و روند شناخت فراسویی و حرکت پیشتازانه و نوید بخش آن از راهØŒ منحرف نگردد و خدا گرایی همهØŒ معنای حقیقی بیابد. این دعایم به آمین تو نیازمند است. می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو *** روزی ما باد لعل شکر افشان شما (ÛµÛ²) قالÙŽ عÙŽلِیُّ (علیه السلام): « اÙŽلÙ‘طاعÙŽهُ هِمÙ‘ÙŽهُ الØ£ÙŽکیاسِ، (ÛµÛ³) اÙŽلمÙŽعصِیÙŽه هِمÙ‘ÙŽهُ الØ£ÙŽرجاسِ». (ÛµÛ´) همÙ‘ت زیرکانØŒ اطاعت خداوند و همِت افراد پلیدØŒ معصیت اوست. زیرکان را در اطاعت از خدا باید شناخت *** نی هر آن کس را که آید مهملاتی از دهان (ÛµÛµ) مهدیاØŒ دین گرایی و دین داری جوانان ما را به یُمن ظهور و حضور خویشØŒ ژرف تر و پÙŽرورده تر گردان. مهدیاØŒ نگاهی و دعایی که پÙŽرورده و در نظر تو دارا شوم. ای صاحب کرامت شکرانه‌ی سلامت *** روزی تفقÙ‘دی کن درویش بینوا را (ÛµÛ¶) مهدیاØŒ همه‌ی امیدم به فرا رسیدن توستØŒ مبادا بینش و منش و زیستنم به گونه ای باشد که پس از آمدنت به مِهر تو دست نیابم و ناامید و دژمØŒ تنها بمانم. مهدیاØŒ تو را ذکر خداوند می دانم. از این رو با تو به سخن می نشینم تا آرامش از دست رفته ام را باز ستانم و نگذارم کسی آن را به یغما برد. مهدیاØŒ مرا بر سفره‌ی گسترده و پُر نعمت دانش و شناخت و نواندیشی خویش میهمان و در کوشش و کردار شایسته و آمیخته به معرفتØŒ پیشتر گردان. «وÙŽ السÙ‘ÙŽابِقُونÙŽ السÙ‘ÙŽابِقُونَ‌، أُولئِکÙŽ الÙ’مُقÙŽرÙ‘ÙŽبُونَ‌» (ÛµÛ·)پیش گامانی که پیشی گیرندØŒ به حقیقت مقرÙ‘ب درگاه خدایند. مهدیاØŒ مرا در طهارت و هم در خیال و پویه های ذهنی امØŒ یاری ده. "فکر ما در کار ما آزار ماست." (ÛµÛ¸) مهدیاØŒ ترس و هراسم از این است که شادابی روح و روانم را در شور جوانی با تمایلات آلودهØŒ همسو ساخته آن را سوزاندهØŒ بمیرانم و جسمم نیز مثال تابوت آن را در خود جای دادهØŒ سال هاØŒ روز و شبØŒ سرگردان در هر کجاØŒ آن را تشییع کند و چون زمان و سهم پیری ام فرا رسد بخواهم از زرع و زارع و مزرعه‌ی سوخته بهره برم یا از دهلیز دهشتناک و حفره ای که خود با کلنگ گناه حفر کرده امØŒ بدون ابزار و یار و یاور و پیشینه‌ی استواری به راحتی درآمده نجات یابم. «خود کرده را تدبیر نیست». (ÛµÛ¹) به وقت کار باید کرد تدبیر *** چه تدبیری چو وقت کار شد دیر (Û¶Û°) مهدیاØŒ به صافی و زلالی و پاکی برهه‌ی جوانی اتØŒ مراقبت های جوانی ام را دریاب. نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کِشتمØŒ و به جان دادمش آب. ای دریغا به برم می شکند. (Û¶Û±) مهدیاØŒ توان و کوشش و طهارت دوره‌ی جوانی ام را به امان و کشش و طهارت تو می سپارم. تا که از جانب معشوقه نباشد کششی *** کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد (Û¶Û²) مهدیاØŒ از میِ شیطانØŒ رهای ام دهØŒ و از شراب طهور رحمانی امØŒ جرعه ای بنوشان. تو در داد و دِهِش با نام ساقی *** مرا پایان میل و اشتیاقی (Û¶Û³) مهدیاØŒ هزاران سپاسØŒ او را از قÙŽدÙŽحی که داده ای. روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد *** زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما (Û¶Û´) مهدیاØŒ آنم دادیØŒ اینم دهØŒ عنایتی که آن چه خواهم بشود. ساقی اگرم می ندی می میرم *** ور ساغر می ز کف نهی می میرم پیمانه‎‌ی هر که پُر شود می میرد *** پیمانه‎‌ی من چو شد تهی می میرم (Û¶Ûµ) دانی که به روی یار شرمنده شوم *** اشکی به زخم به لب همه خنده شوم من بود نبوده ام ز مÙŽی بود شدم *** گر باز رسانی از سبو بنده شوم. (Û¶Û¶) مهدیاØŒ مبادا در شرایط شک و بُهت و گریز سیاست از راستی ها و درستی هاØŒ آلوده شوم و دانسته یا ندانستهØŒ خواسته و یا ناخواستهØŒ ابزار دست سیاست بازان ناپاک گردم. در کف هر کس اگر شمعی بُدی *** اختلاف از گفت شان بیرون شدی (Û¶Û·) مهدیاØŒ نسل جوان ما با عنایت و دستگیری توØŒ هر جایی نرود و به هر اندیشه و باور و کاری دست نبرد و هر کسی الگوی او نشودØŒ تا با عمل شایسته اش به سراپرده‌ی مِهر تو راه یابد و از جام جلوه های قدسی تو بنوشد و به ابتهاج آید و واله و شیدای توØŒ انسان کامل گردد. می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو *** روزی ما باد لعل شکر افشان شما (Û¶Û¸) مهدیاØŒ مگذار کسی در گذران زندگی ام مرا با سخن و زمزمه ای یا طرح رفتار و دعوتیØŒ در مرداب و منجلاب شهوت فرو برده از تو جدا سازد. چو با دنیا همیشه در تماسم *** پناهم ده از آن چه می هراسم (Û¶Û¹) مهدیاØŒ یاری ام ده تا انتظار را به انتظار تو رسانمØ› چه تو نیز گشایشی فراخ را چشم به راهی. «بهترین چیزØŒ رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشقØŒ تÙŽر است». (Û·Û°) مهدیاØŒ عطش دیده ها را سیراب و چشمان کم سوی انتظار را به دیدار خویشØŒ روشنی و فایده بخش. دیده را فایده آن است که دلبر بیند *** ور نبیند چه بُود فایده بینایی را (Û·Û±) مهدیاØŒ یاری ام ده تا پیش از لحظه های اقدام به کاری فردی یا اجتماعیØŒ چونان شماØŒ از آثار عمل خویش آگاه شوم و هیچ گاه نسنجیده و خودبینانه و آخرت بازانه برای هیچ کاریØŒ حتی به درم و قلم و قدمی همÙ‘ت نکنم. «اللÙŽÙ‘هُمÙŽÙ‘ اجÙ’عÙŽلÙ’ مÙŽحÙ’یاÙ‰ÙŽ مÙŽحÙ’یا مُحÙŽمÙ‘دٍ وÙŽ آلِ مُحÙŽمÙŽÙ‘دٍ وÙŽ مÙŽماتى‏ مÙŽماتÙŽ محمÙ‘دٍ وÙŽ آلِ مُحÙŽمÙŽÙ‘دٍ». (Û·Û²) بارالهاØŒ زندگی ام را مانند زیستن محمد و آل محمÙ‘د و مردنم را مثال مرگ آنان قرار ده. مهدیاØŒ مبادا زیستن چند روزه ام به گونه ای باشد که هیچ گاه نوبت به بندگی خدای متعال نرسد. مهدیاØŒ مبادا پسندِ این و آن به کامم شیرین آید و من از پسند تو باز مانم یا آن را رها ساخته نپسندم. مهدیاØŒ مثال آنانی نباشم که خود باور نیستند و از بی حالی و تنبلی و مرده وÙŽشی با پندارهای سست و میان تُهیØŒ هیچ تلاش و جوشش و ابتکاری ندارند و همواره باری بر دوش اطرافیان خود هستند و بر آنند که خواهش های خویش را از طریق آنان به انجام رسانند. مهدیاØŒ بی نگاه و دعا و بشارت نÙŽفÙŽس تو بیشتر از پیش در مÙŽغاکِ (Û·Û³) گردون فرو می مانمØŒ آسمانØŒ سجده‌ی خویش بر آدم را از یاد می برد و خوی بخیلانه پیش می گیرد و با حقایق بی کرانش توانی به بالهای ناتوانم نمی بخشدØŒ نه اوجی و نه عروجیØ› زمین نیز در این تنهایی به خویشی من با خاک نمی نگرد و با اشتها به انتظار روز دیگرم می گردد و سنگینی‌ام را تنها به آبروی تو بر گُرده اش تحمل می کند. «یا وÙŽجیهاÙ‹ عِنÙ’دÙŽ اللÙ‘هِ اِشÙ’فÙŽعÙ’ لÙŽنا عِنÙ’دÙŽ اللÙ‘هِ». (Û·Û´) ای آبرومندِ نزد خداØŒ از ما در پیشگاه حضرتشØŒ شفاعت کن. مهدیاØŒ دلِ شکسته ام را به تو می‌سپارمØŒ دلدارم تو باش. بکن معامله وین دل شکسته بخر *** که با شکستگی ارزد به صد هزار دُرست (Û·Ûµ) مهدیاØŒ نااهلِ بی مقدار را بر ما نگمار و امور زندگی مان را به دست نااهلان نسپار. مهدیاØŒ بر گناهانم گواه بودیØŒ بر شرمساری ام گواهی ده. «إِنÙ‘ÙŽ بÙŽیÙ’نِی وÙŽ بÙŽیÙ’نÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ عÙŽزÙ‘ÙŽ وÙŽ جÙŽلÙ‘ÙŽ ذُنُوبا لایَأْتِی عÙŽلÙŽیÙ’هÙŽا إِلا رِضÙŽاکُمْ». (Û·Û¶) میان من و خدای «عزÙ‘ وجل» گناهانی است که جز به خشنودی شما از منØŒ برطرف نمی گردد. بارالهاØŒ این نه آن که جان است که تو آیینه اش دادی به من *** من نه در قرآنی ام کآیینه اش دادی به من هر غروب جمعه دلتنگ از نگاهی گویدم *** این چه تصویر است که در آدینه اش دادی به من (Û·Û·) هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر *** گویم گرفته‌ای ز عنایت رها مکن (Û·Û¸) «وÙŽ لاÙŽ یÙŽزِیدُ الظÙ‘ÙŽالِمِینÙŽ إِلاÙ‘ÙŽ خÙŽسÙŽاراً».« (Û·Û¹) ستم پیشگان را چیزی جز زیان نخواهد افزود. مهدیاØŒ در وفای به عهد پایدارم دارØ› چه دریافتم هر بی وفایی از مرز باورØŒ گریزان است و از راه عهد شکنی با خدای تعالی می آید و در ریزشگاه حیاØŒ منزل دارد و بسان سوهانØŒ روح و روانِ بر سر پیمان را می ساید و او را زودتر از انتظارØŒ فرسوده ساخته و درهم می شکند. مهدیاØŒ یاری ام رسان تا حقوق مردم را محترم بشمارم و در به جای آوردن آنچه بر عهده و ذمÙ‘ه‌ی من است همÙ‘ت گمارم و در صورت قصور و تقصیرمØŒ جبران کرده از آنان رضایت بطلبم نه آن که بدون اعتنا و بی تفاوتØŒ بگذرانم یا چونان دین بازانِ کژاندیشØŒ بی راهه بپیمایم و در منجلاب خود ساخته بخواهم حقوق پایمال شده و یا دل و شیشه ای را که شکسته ام به پسند و سود خودØŒ با نماز و طواف و صدقه و روضه‌ی بدون پشتوانه و سفره و خیرات مرموزانهØŒ مرمÙ‘ت سازم. «أَعُوذُ بِاللÙ‘ÙŽهِ Ø£ÙŽنÙ’ Ø£ÙŽکُونÙŽ مِنÙŽ الÙ’جÙŽاهِلِینَ‌ ». (Û¸Û°) به خدا پناه می برم این که از گروه نادان باشم. مهدیاØŒ قلبم را از اندیشه‌ی بدØŒ تقلÙ‘ب و پس روÙŽی و تیره بختیØŒ باز دار. مهدیاØŒ بر خوشه‌ی عرفان و باورم بیفزاØŒ که بنده را همارهØŒ چاره ای جز خداوند و چاره سازی جز او نیست. اÙŽزِمÙ‘ÙŽهُ الاُمُورِ طُرÙ‘ÙŽا بÙŽیÙŽدِه ***وÙŽالکُلُّ مُستÙŽمِدÙ‘ÙŽهÙŒ مِن مÙŽدÙŽدِه (Û¸Û±) زمام همه‌ی امور به دست او است و همگی از مدد او استمداد می جویند. مهدیاØŒ دیده‌ی ماØŒ به دیده ور شدنØŒ بسته به دیدن تو و منتظر نگاه توست. «مÙŽتی تÙŽرانا و نÙŽراکَ». (Û¸Û²) کی بر ما می نگری و چه وقت به برکت نگاه توØŒ ما بینا می شویمØŸ شود جهانی به کامم اگر کنی تو نگاهم *** امید من که اگر را خدا کند بپذیری (Û¸Û³) مهدیاØŒ نگاهی به پدرمØŒ گوشه‌ی چشمی به مادرم. مهدیاØŒ در زمینØŒ آسمانی ام گردان و در برهه‌ی خاکی ام به پهنه‌ی افلاکم ببر و از پرÙŽسه در ناسوت رهانیده به بام ملکوتم سُکنی دهØŒ چه احساسم دمادم زمزمه دارد که: مرغ باغ ملکوتم نی‌ام از عالم خاک *** چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم (Û¸Û´) مهدیاØŒ دل و جانم آیینه دار مِهرِ تابناک و ماندگار تو بادØŒ و گرنه مهر دیگرانØŒ سوسوزنان و جوراجورØŒ گاه هست و گاه نیست. بنده‌ی پیر خراباتم که لطفش دائم است *** ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست (Û¸Ûµ) مهدیاØŒ در پس هر نمازم قرائت سه بار سوره‌ی توحید را به تو هدیه می کنمØ› آرزومندم که از سر نوازش و دهشØŒ جان قرآنی به من ارزانی داری. ای آقای منØŒ از من بپذیر. مهدیاØŒ با نگاه نزهت آمیز خویشØŒ باورم را به آخرتِ بی کران افزون فرما و آن را در ذهن و زیان و کردارم پدیدار گردانØ› چه با اعتقاد و آهنگم به دنیای تنهاØŒ همه‌ی رفاه و خوشی های فرا رسیدن از سوی خدای متعال برایمØŒ تسویه حساب رفتار پسندیده ای خواهد بود که گاه در زندگی ام از من بروز می یافت. «مÙŽنÙ’ کÙŽانÙŽ یُرِیدُ حÙŽرÙ’ثÙŽ الÙ’آخِرÙŽهِ نÙŽزِدÙ’ لÙŽهُ فِی حÙŽرÙ’ثِهِ وÙŽ مÙŽنÙ’ کÙŽانÙŽ یُرِیدُ حÙŽرÙ’ثÙŽ الدُّنÙ’یÙŽا نُؤْتِهِ مِنÙ’هÙŽا وÙŽ مÙŽا لÙŽهُ فِی الÙ’آخِرÙŽهِ مِنÙ’ نÙŽصِیبٍ‌». (Û¸Û¶) هر کس محصول آخرت را بخواهد ما بر آنچه کاشتهØŒ خواهیم افزود و هر کس تنها محصول دنیا را بخواهد از همان دنیا به او می دهیمØŒ ولی در آخرت بهره ای نخواهد داشت. مهدیاØŒ با مِهر و معرفت و دانش و بینش ژرفناک خویش از مهلکه و حصر نادانی ام رهایی دهØ› چه از آسمانم به ناشناخته ها می رسمØŒ از زمینم به نادانی منتهی استØŒ از خویشتنم نیز بی خبرمØŒ معرفتم به خدای عزیز هم هزاران وصله دارد و از هر جهتØŒ «ندانستن» مرا فرا گرفته است. دیده‌ای بخشای تا بینا شوم *** دانشم آموز تا دانا شوم (Û¸Û·) مهدیاØŒ فرزندانم را در عهد فتنه و آزمون و انتظار به پناه و نگاه ویژه تو می سپارم. مهدیاØŒ مبادا ندانسته و بی تجربه با خیالاتم و یا با قصد آلوده و دروغ های سیاهØŒ کسی را مشورت دهم و او را با نام محبÙ‘ت و یا به اسم دل سوزی در ورطه‌ای رهنمون شوم. مهدیاØŒ مبادا کسی از دست و زبانم در امان نباشد و من بی اعتنا به حضور خداوند و روز واپسینØŒ دانسته و هدفدار با حرف‌ها و رفتارهایمØŒ دزدکی در حیاط و نشاط زندگی او نهال زقÙ‘وم بنشانمØŒ پر و بالش دهم و گستاخانه میوه‌ی تلخ مزÙ‘ه‌ی آن را قسمت کام او بدانمØŒ بر آبرویش در آویزم و سبوعانه آن را از هم بِدÙŽرÙŽمØŒ دلش را خسته و شکسته سازم و این را پیش آمدی بخوانمØŒ آن گاهØŒ بی تفاوت بخندم و بگذرانم و یا برای گریز از تاوان گفته ها و رفتارهایم تنها با نماز و زیارت و طوافِ زینت یافته از شیطانØŒ وجدان فرو مرده ام را مجاب سازمØŒ خود را فریب داده آرزو کنم آثار رفتارم در اجتماعØŒ فراموش گردد و قلبی را که بی شرمانه شکسته ام بدون برملا شدن حقیقتØŒ خود به خود سامان یابدØŒ سپس دراین گیراگیرØŒ خود را آمرزیدهØŒ نیک فرجام به تو نزدیک و در سایه‌ی رضایت تو بپندارم. «یÙŽحÙ’لِفُونÙŽ لÙŽکُمÙ’ لِتÙŽرÙ’ضÙŽوÙ’ا عÙŽنÙ’هُمÙ’ فَإِنÙ’ تÙŽرÙ’ضÙŽوÙ’ا عÙŽنÙ’هُمÙ’ فَإِنÙ‘ÙŽ اللÙ‘ÙŽهÙŽ لاÙŽ یÙŽرÙ’ضÙŽÙ‰ عÙŽنِ الÙ’قÙŽوÙ’مِ الÙ’فÙŽاسِقِینَ». (Û¸Û¸) برایتان سوگند یاد می کنند تا از آنان راضی شوید اگر شما از آنها راضی شویدØŒ خداوند از گروه فاسق راضی نخواهد شد. «یÙŽحÙ’لِفُونÙŽ بِاللÙ‘ÙŽهِ لÙŽکُمÙ’ لِیُرÙ’ضُوکُمÙ’ وÙŽ اللÙ‘ÙŽهُ وÙŽ رÙŽسُولُهُ Ø£ÙŽحÙŽقُّ Ø£ÙŽنÙ’ یُرÙ’ضُوهُ إِنÙ’ کÙŽانُوا مُؤْمِنِینَ‌». (Û¸Û¹) آنها برای شما سوگند یاد می کنندØŒ تا شما را راضی سازندØŒ در حالی که شایسته تر این است که خدا و رسولش را راضی کنندØŒ اگر ایمان دارند. عزیزاØŒ یاری ام رسان که اگر چنین باشم از نگاه نافذ و عتاب آلود توØŒ به هیچ کجا پناه نتوانم برد و هر چه را در پیشگاه الهی به نام زیرکیØŒ سرشته و در پیش نهاده امØŒ تهی خواهم یافت. «أَعُوذُ بِاللÙ‘ÙŽهِ Ø£ÙŽنÙ’ Ø£ÙŽکُونÙŽ مِنÙŽ الÙ’جÙŽاهِلِینَ‌». (Û¹Û°) به خدا پناه می برم این که از گروه نادان باشم. مهدیاØŒ مباداØŒ تنها به خاطر گمانم در باره‌ی کسیØŒ او را بی آبرو ساخته آزارش دهم. مهدیاØŒ چون آنانی نباشم که از رویارویی با حقیقت و پاس داشتِ آنØŒ گریزانند و وجدان خود را در مهلکه‌ شهوتØŒ شکم و منفعت طلبیØŒ خفته و خفه ساخته و در خودخواهی فرو مرده اند. مهدیاØŒ بیا و با حضور و سخنان خوش الحانØŒ ملکوتیØŒ پُرجاذبه و دل نشین خویشØŒ خودباوریØŒ خودآگاهی و کمال خواهی جوانان شیعه را افزون فرما و آنان را از سرخوردگیØŒ دل زدگیØŒ پندارهای سستØŒ گرایش های پوچØŒ نیست انگاریØŒ درماندگیØŒ آسیب پذیری و سقوط ایمن بدار. «بِکُمÙ’ Ø£ÙŽخÙ’رÙŽجÙŽنÙŽا اللÙ‘ÙŽهُ مِنÙŽ الذُّلِّ وÙŽ فÙŽرÙ‘ÙŽجÙŽ عÙŽنÙ‘ÙŽا غÙŽمÙŽرÙŽاتِ الÙ’کُرُوبِ وÙŽ Ø£ÙŽنÙ’قÙŽذÙŽنÙŽا مِنÙ’ شÙŽفÙŽا جُرُفِ الÙ’هÙŽلÙŽکÙŽاتِ وÙŽ مِنÙŽ النÙ‘ÙŽارِ». (Û¹Û±) خداوند به وسیله‌ی شما ما را از خواری بیرون ساختهØŒ موج های گرفتاری را از ما برطرف می سازد و از پرتگاه‌های هلاکتØŒ نجات می بخشد. مهدیاØŒ بیا که شاد بودن مردم در غیبت و غفلت از تو بیهوده و ملال آور است و با یاد وجود و لطف توØŒ غمین و افسرده بودنØŒ بیهوده تر و تلخ تر. والله که شهر بی تو مرا حبس می شود *** آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست (Û¹Û²) مهدیاØŒ بیا که زمان حاضر را بدون تو و با این همه بیچارگی و عجز و نیازØŒ عصر توسعه‌ی ارتباطات و انفجار اطلاعات نامیدندØ› ندانم آن گاه که با ظهور و حضور تو دروازه‌ی دانش به روی بشر باز می گردد و رازی سر به مُهر و حقی ناشناس و حق ناشناسی ایمن نیست و خاطری پریشان نمی ماند و انسان با تمام نیازمندی هایش سامان می پذیردØŒ این خماران یک شبهØŒ آن عصر فیض دمادم و شُرب مدام و دولت موعود و تØ£ثیر آن را چه نام خواهند نهادØŸ مهدیاØŒ بیا و از رخساره‌ی دینØŒ غبار کهنگیØŒ افولØŒ واژیگونگی و تحریفات و خرافات و افسانه های در هم تنیده و غلÙ‘و آمیز را پاک گردان و آن را از انزواØŒ پژمردگیØŒ محدودیت های جوراجورØŒ رکود و بی رمقی و بی رونقی و عقب ماندگی و ناخوشایندی و تهمت های ناروا نجات بخش. «أَیÙ’نÙŽ الÙ’مُدÙ‘ÙŽخÙŽرُ لِتÙŽجÙ’دِیدِ الÙ’فÙŽرÙŽائِضِ وÙŽ السُّنÙŽنِ Ø£ÙŽیÙ’نÙŽ الÙ’مُتÙŽخÙŽیÙ‘ÙŽرُ لِإِعÙŽادÙŽهِ الÙ’مِلÙ‘ÙŽهِ وÙŽ الشÙ‘ÙŽرِیعÙŽهِ Ø£ÙŽیÙ’نÙŽ الÙ’مُؤَمÙ‘ÙŽلُ لِإِحÙ’یÙŽاءِ الÙ’کِتÙŽابِ وÙŽ حُدُودِهØŸ اÙŽینÙŽ مُحیی مÙŽعالِمِ الدÙ‘ینِ وÙŽ اÙŽهلِهِ؟» (Û¹Û³) کجاست آن که برای تازه گردانیدن فرائض و سنت های دین اسلامØŒ ذخیره شده استØŸ کجاست آن که برای بازگرداندن کیش و آیین اسلامØŒ برگزیده شده استØŸ کجاست آن که برای زنده نمودن قرآن و حدود آنØŒ آرزو شده استØŸ کجاست آن که نشانه های دین اسلام و مسلمانان را زنده می سازدØŸ مهدیاØŒ بیا و جامعه‌ی اسلامی را از آفت های بیرونی یعنی کفر و نابودی و از آفت های درونی یعنی دوروییØŒ نفاق و سطحی نگری که زاییده‌ی انحراف از آموزه های فرهنگ اسلامی و خطرناک‌ترین و هولناک‌ترین آفت درونی استØŒ نجات بخش. و مردم را از بند اسارت آثار شوم آن یعنی بدفهمیØŒ ساده اندیشیØŒ درک ضعیف و تحلیل نادرست از حقایق دینی و اجتماعیØŒ و ارتزاق از سفره‌ی اهل نفاقØŒ کج فهمیØŒ انحصار طلبیØŒ واپس گراییØŒ مقدس مآبیØŒ فراموش کاریØŒ خرافه‌پردازیØŒ پای بندی به تعصب‌های باطل و افراط و تفریط در امور فردی و اجتماعیØŒ آزاد گردان. «وÙŽ لÙŽقÙŽدÙ’ کÙŽتÙŽبÙ’نÙŽا فِی الزÙ‘ÙŽبُورِ مِنÙ’ بÙŽعÙ’دِ الذِّکÙ’رِ Ø£ÙŽنÙ‘ÙŽ الْأَرÙ’ضÙŽ یÙŽرِثُهÙŽا عِبÙŽادِیÙŽ الصÙ‘ÙŽالِحُونَ‌». (Û¹Û´) در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشته ایم: بندگان شایسته ام (حکومت) زمین را به ارث خواهند برد. «إِنÙ‘ÙŽ الْأَرÙ’ضÙŽ لِلÙ‘ÙŽهِ یُورِثُهÙŽا مÙŽنÙ’ یÙŽشÙŽاءُ مِنÙ’ عِبÙŽادِهِ وÙŽ الÙ’عÙŽاقِبÙŽهُ لِلÙ’مُتÙ‘ÙŽقِینَ» (Û¹Ûµ) زمین از آنِ خداوند است و او به هر که خواهدش وا می گذارد. و فرجام نیک از آنِ خود نگهداران است. مهدیاØŒ مبادا که در فراز و فرود اندیشه های ما و در پیچ و خم چگونه زیستن‌مانØŒ فراموش شوی و ناخواستهØŒ تنها و غریب بمانی. ترسم که در این شامØŒ فراموش شوی تا دم صبح. مانده پای آبله از راه درازØŒ بر دم دهکده مردی تنهاØŒ کوله بارش بر دوشØŒ دست او بر درØŒ می گوید با خودØŒ غم این خفته‌ی چندØŒ خواب در چشم ترم می شکند. (Û¹Û¶)

پی‌نوشت‌ها:

Û±. اقبال لاهوریØŒ اشعار فارسیØŒ (پیام مشرقØŒ لاله‌ی طور)ØŒ صÛ²Û´Û². Û². حافظØŒ ص ÛµÛ°ØŒ غزل Û·Û±. Û³. حافظØŒ ص۸، غزلÛ¹. Û´. سید مهدی فاطمی (توفان). رک: آه عاشقان (در انتظار موعود)ØŒ ص ۱۱۹، «صدای رسا». Ûµ. نمل/ Û¶Û². Û¶. مفاتیح الجنان. Û·. بقره/Û¶Û·. Û¸. مفاتیح الجنانØŒ از دعای ندبه. Û¹. نگارنده. Û±Û°. مفاتیح الجنانØŒ بخشی از دعای عهد. Û±Û±. سراینده اش را نیافتم. Û±Û². بوستان سعدیØŒ ص Û²Û´Û·. Û±Û³. سراینده اش را نیافتم. Û±Û´. نگارنده. Û±Ûµ. مثنوی معنویØŒ دفتر سومØŒ ص ۴۸۵، «پیش رفتن دقولی به امامت»، ش Û²Û±Û³Û³- Û²Û±Û²Ûµ. Û±Û¶. بوستان سعدیØŒ ص Û²Û¶Û´. Û±Û·. نگارنده. Û±Û¸. سعدیØŒ ص ۵۵۹، غزل Û´Û°Û². Û±Û¹. مفاتیح الجنانØŒ بخشی از دعای ندبه. Û²Û°. اخوان ثالث. Û²Û±. حافظØŒ ص Û±Û°Û·ØŒ غزل Û±ÛµÛ¶. Û²Û². مفاتیح الجنانØŒ بخشی از دعای عهد. Û²Û³. حافظØŒ ص Û²Û²Û´ØŒ غزل Û³Û²Û¸. Û²Û´. حکیم نظامی گنجه ایØŒ کلیات خمسه (محزن الاسرارØŒ خسرو و شیرینØŒ لیلی و مجنونØŒ هفت پیکرØŒ اسکندرنامه) ص Û±Û³. Û²Ûµ. حافظØŒ ص ۹۱، غزل Û±Û³Û´. Û²Û¶. مفاتیح الجنانØŒ بخشی از دعای عهد. Û²Û·. نگارنده. Û²Û¸. عبس/ Û²Û´. Û²Û¹. سراینده اش را نیافتم. Û³Û°. نگارنده. Û³Û±. مفاتیح الجنانØŒ بخشی از دعای عهد. Û³Û². حافظØŒ ص Û²Û²Û´ØŒ غزل Û³Û²Û¸. Û³Û³. نگارنده. Û³Û´. سراینده اش را نیافتم. Û³Ûµ. قال ابوجعفر بن بابویه روی محمد بن عثمان العمری (قدس الله روحه) انه قال: « والله ان صاحب هدا الØ£مر لیحضر الموسم کل سنه یری الناس و یعرفهم و لایعرفونه» (رک: بحار الØ£نوارØŒ ج۵۱، ص Û³ÛµÛ°). به خدا سوگند حضرت صاحب الØ£مر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر سال موسم حجØŒ حاضر می شود و مردم را می بیند و آنان را می شناسدØŒ مردم نیز او را می بینند ولی نمی شناسند. Û³Û¶. نگارندهØŒ قال ابوعبدالله (علیه السلام): « وÙŽ اللهِ لÙŽتُمÙŽحÙ‘ÙŽصُنÙ‘ÙŽ وÙŽ اللهِ لÙŽتُغÙŽربÙŽلُنÙ‘ÙŽ کÙŽما یُغÙŽربÙŽلُ الزَّؤَانُ مِنÙŽ القÙŽمحِ». به خدا سوگند که او به طور حتمØŒ سÙŽره را از ناسره جدا خواهد ساختØŒ و به خدا سوگند چونان که دانه ای را از گندم انباشته جدا سازند او ناگزیر همه را غربال خواهد کرد. رک: بحارالØ£نوارØŒ ج۵۲، ص Û±Û°Û². Û³Û·. بحارالØ£نوارØŒ جÛ³Û¶ØŒ ص Û³-۳۵۲، حدیث Û²Û²Û´. از امام باقر (علیه السلام) نیز روایت شده است. «یا جابِرُ مÙŽثÙŽلُ الØ£مِامِ الکÙŽعبÙŽهِ اِذ یُؤتی و لا یØ£تی.» همانØŒ ص Û¸- Û³ÛµÛ·ØŒ حدیث Û²Û²Û¶. Û³Û¸. نگارندهØŒ بُراق حج. Û³Û¹. حافظØŒ ص Û±Û±Û¶ØŒ غزل Û±Û·Û±. Û´Û°. قالÙŽ رÙŽسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم): « اÙŽلمُؤمِنُ اÙŽعظÙŽمُ حُرمÙŽهÙ‹ عِندÙŽاللهِ وÙŽ اÙŽکرÙŽمُ عÙŽلÙŽیهِ مِن مÙŽلÙŽکٍ مُقÙŽرÙ‘ÙŽبٍ» (فراترین ارج و آبرو نزد خداوندØŒ ارج و آبروی مؤمنØŒ و از ملک مقرÙ‘ب گرامی تر است. )رک: بحارالØ£نوارØŒ جÛ¶Û´ØŒ ص Û·Û². Û´Û±. فلق/Û±. Û´Û². گلستان سعدیØŒ صÛ¶Û³. Û´Û³. ترجمه‌ی نهج البلاغهØŒ ص ۴۷۲، حکمت Û±Û´Û·ØŒ ش Û±Û´. Û´Û´. نیمایوشیج. Û´Ûµ. همان. Û´Û¶. هود/ Û¸Û±. Û´Û·. انفال/ ۳۹؛ از امام باقر (علیه السلام) روایتی نقل شده است که این آیه را به عصر امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تØ£ویل کرده اندØŒ رک: تفسیر مجمع البیانØŒ جÛ´ØŒ ص Û¸Û³Û´ ذیل آیه‌ی Û³Û¹/ انفالØŒ بحار الانوارØŒ ج۵۲، ص Û³Û´Ûµ. از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است. رک: همانØŒ جÛµÛ³Û· ص Û³Û´. Û´Û¸. ترجمه‌ی نهج البلاغهØŒ ص ۴۸۲، حکمت Û²Û±Û¹. Û´Û¹. حافظØŒ ص Û±Û°Û·ØŒ غزل Û±ÛµÛ¶ØŒ اصل شعر به این صورت است: چنان بِزی که اگر خاک ره شوی کس را *** غبار خاطری از رهگذار ما نرسد ÛµÛ°. نگارنده. ÛµÛ±.نگارنده. ÛµÛ². حافظØŒ ص Û±Û°ØŒ غزل Û±Û². ÛµÛ³. غررالحکمØŒ ص ۱۸۱، حدیث Û³Û³Û¸Û´. ÛµÛ´. همانØŒ ص ۱۸۵، حدیث Û³ÛµÛ±Û². ÛµÛµ. نگارنده. ÛµÛ¶. حافظØŒ ص ۵، غزل Ûµ. ÛµÛ·. واقعه/Û¹ و Û±Û°. ÛµÛ¸. سراینده اش را نیافتم. ÛµÛ¹. سراینده اش را نیافتم. Û¶Û°. دیوان پروین اعتصامیØŒ ص Û²Û±Û°ØŒ ش Û±Û´. Û¶Û±. نیمایوشیج. Û¶Û². سراینده اش را نیافتم. Û¶Û³. نگارنده. Û¶Û´. حافظØŒ ص ۹، غزل Û±Û°. Û¶Ûµ. ابوسعید ابوالخیرØŒ رباعی. Û¶Û¶. نگارنده. Û¶Û·. مثنوی معنویØŒ دفتر سومØŒ «اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل» ص ۴۴۳، ش Û±Û²Û·Û¸. Û¶Û¸. حافظØŒ ص Û±Û°ØŒ غزل Û±Û². Û¶Û¹. نگارنده. Û·Û°.سهراب سپهریØŒ صدای پای آبØŒ «شب تنهایی خوب»، ص Û´Û². Û·Û±. بوستان سعدیØŒ ص ۴۱۸، غزل Û²Û°. Û·Û². مفاتیح الجنانØŒ بخشی از زیارت عاشورا. Û·Û³. گودال Û·Û´. مفاتیح الجنانØŒ بخشی از دعای توسل. Û·Ûµ. حافظØŒ ص ۲۱، غزل Û²Û¸. Û·Û¶. مفاتیح الجنانØŒبخشی از زیارت جامعه‌ی کبیره. Û·Û·. نگارنده. Û·Û¸. سراینده اش را نیافتم. Û·Û¹. اسراØ¡/ Û¸Û². Û¸Û°. بقره/ Û¶Û·. Û¸Û±. حکیم ملا هادی سبزواریØŒ رک: مرتضی مطهریØŒ شرح مبسوط منظومهØŒ صÛ±Û². Û¸Û². مفاتیح الجنانØŒ بخشی از دعای ندبه. Û¸Û³. نگارنده. Û¸Û´. ظاهراÙ‹ از مولوی است. Û¸Ûµ. حافظØŒ ص ÛµÛ°ØŒ غزل Û·Û±. Û¸Û¶. شوری/ Û²Û°. Û¸Û·. سراینده اش را نیافتم. Û¸Û¸. توبه/ Û¹Û¶. Û¸Û¹. توبه/ Û¶Û². Û¹Û°. بقره/ Û¶Û·. Û¹Û±. مفاتیح الجنانØŒ بخشی از زیارت جامعه کبیره. Û¹Û². مولویØŒ کلیات شمس تبریزیØŒ ص ۲۰۳، غزل Û´Û´Û±. Û¹Û³. مفاتیح الجنانØŒ بخشی از دعای ندبه. Û¹Û´. انبیاØ¡/ Û±Û°Ûµ. Û¹Ûµ.اعراف/ Û±Û²Û¸. Û¹Û¶. نیمایوشیج.

منبع راسخون