✍️ نویسنده: 4
فارس:  آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران به مناسبت ماه مبارک رمضان به شرح دعای ابوحمزه ثمالی پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید: *حقیقت تخلÙ‘ق به اخلاق الله دیشب و امشب به مناسبت میلاد با سعادتØŒ امام هماممانØŒ امام حسن مجتبی(ع) مقدÙ‘متاÙ‹ نکاتی را بیان کردیم. روایت از جمله «أَنÙ‘ÙŽ Ø£ÙŽحÙ’سÙŽنÙŽ الÙ’حÙŽسÙŽنِ الÙ’خُلُقُ الÙ’حÙŽسÙŽن » را خواندیم و گفتیم خلق حسن چیست و بیان کردیم که خلق حسن همان « تÙŽخÙŽلÙ‘ÙŽقُوا بِأَخÙ’لÙŽاقِ اللÙ‘ÙŽهِ» استØŒ همان متخلÙ‘ق به اخلاق الهی بودن. عرض هم کردیم متخلÙ‘ق شدن به اخلاق الهی و خلق و خوی الهی یعنی هر آنچه که ذوالجلال و الاکرام از انسان بخواهد. بعد روایاتی را از وجود مقدÙ‘س امام صادق و پیامبر خواندیم که می‌فرمودند یک نمونه اخلاق الهی این است که انسان یهود و نصاری را به عنوان ولی خود نگیرد و نکاتش را عرض کردیم. الان تا بحث اخلاق پیش می­‌آیدØŒ تصوÙ‘ر ما از انسان اخلاقیØŒکسی است که سربه زیر استØŒ خوب چشم و زبان و گوش و اعضا و جوارحش را کنترل می­‌کندØŒ آزارش به کسی نمی‌­رسد و نفعش به دیگران استØŒ که این‌ها هم هست ولی به حقیقت تخلÙ‘ق به اخلاق الهیØŒ یعنی هر آنچه که خدا می­‌گوید. مثل پیامبر که وقتی پررودگار عالم می­‌خواهد ایشان را معرفی کندØŒ نه تنها خود پیامبر راØŒ بلکه همراهان او هم بیان می­‌کند «وÙŽ الÙ‘ÙŽذینÙŽ مÙŽعÙŽهُ» و می­‌فرماید خصوصیÙ‘تشان این است که  «أَشِدÙ‘ÙŽاءُ عÙŽلÙŽÙ‰ الÙ’کُفÙ‘ÙŽارِ رُحÙŽماءُ بÙŽیÙ’نÙŽهُمْ». خود پیامبر منشاØ¡ اخلاق است و دیگر بالاتر از او متخلÙ‘ق به اخلاق الهی نداریمØŒ «إِنÙ‘ÙŽکÙŽ لÙŽعÙŽلى‏ خُلُقٍ عÙŽظیم »؛ امÙ‘ا همین پیامبر باعظمت در مقابل کفÙ‘ار برخوردش طوری نیست که حالا گاهی با ملایمت باشد و گاهی هم جدÙ‘ی و شدیدØŒ برخوردش اشدÙ‘ است. امÙ‘ا در مقابل غیر کفÙ‘ار و خودی‌ها رحماØ¡ است و این به صورت ظاهر جمع ضدÙ‘ین است. معمولاÙ‹ ما تصوÙ‘ر می­‌کنیم آن کسی که متخلÙ‘ق به اخلاق الهی استØŒ باید انسانی باشد که دائم آرام است و این که باید یک موقع «أَشِدÙ‘ÙŽاءُ عÙŽلÙŽÙ‰ الÙ’کُفÙ‘ÙŽارِ» هم باشدØŒ برای ما بیان نمی‌­شود. *چه کسانی قیام امام را باور نداشتندØŸ در مثال مناقشه نیست. وقتی امام در سال Û´Û± ،۴۲ قیام کردØŒ قبلش در سال Û´Û° به تعبیر عامیانه درس اخلاق امام در قم گل کرده بود و و بسیار درس اخلاق عالی و شلوغی شده بود که اوÙ‘ل برای طلÙ‘اب و روحانیون بود امÙ‘ا بعد دیگر برای عموم آزاد شد و همه آمدند. لذا وقتی امام در اواخر سال Û´Û± و Û´Û² قیام کردندØŒ یک عدÙ‘ه باور نکردند که این همان حاج آقا روح الله اخلاقی است. گفتند: حاج آقا روح الله اخلاقی حالا قیام کردهØŸ! به تعبیری معادله‌هایشان به هم خورد. باور این که انسان اخلاقی سر به زیری که حتÙ‘ی تا خود منزلشان اگر کسی سؤالی داشتØŒ می­‌گفتند: «بفرماییدØŒ فرمایشی دارید؟» و بعد اجازه نمی­‌دادند کسی به دنبالشان راه بیفتدØŒ قیام کندØŒ برایشان سخت بود. لذا برای بعضی اخلاق این‌گونه است امÙ‘ا «أَنÙ‘ÙŽ Ø£ÙŽحÙ’سÙŽنÙŽ الÙ’حÙŽسÙŽنِ الÙ’خُلُقُ الÙ’حÙŽسÙŽن » یعنی همان «تÙŽخÙŽلÙ‘ÙŽقُوا بِأَخÙ’لÙŽاقِ اللÙ‘ÙŽهِ»؛ نیکوترین اخلاق و حسن خلق آن است که ذوالجلال و الاکرام از انسان می­خواهد. پس معلوم می­شود خلق و خوی الهی ملاک استØŒ نه خلق و خویی که نعوذبالله نفسانی باشد. این که انسان فقط سرش را به زیر بیندازد مراقب خود باشد. عرض کردیم البته آن‌ها هم باید باشد که چشم و گوش و زبان را کنترل بکند و از تهمت و غیبت وآوازها و ترانه‌های مبتذل حفظ کندØŒ و خیرش در جامعه و خانه و خانواده و همسایه و دوستان به همه بیشتر برسدØŒ همه این‌ها باید باشد ولی اخلاق فقط همین نیستØŒ « Ø£ÙŽشِدÙ‘ÙŽاءُ عÙŽلÙŽÙ‰ الÙ’کُفÙ‘ÙŽارِ رُحÙŽماءُ بÙŽیÙ’نÙŽهُمÙ’ ». لذا همین آقایی که به عنوان اخلاقی هستØŒ خودش هم می­‌فرماید: «أَنÙ‘ÙŽ Ø£ÙŽحÙ’سÙŽنÙŽ الÙ’حÙŽسÙŽنِ الÙ’خُلُقُ الÙ’حÙŽسÙŽن »، و صورت ظاهر ما در عوام بیان می‌کنیم: امام حسن صلح طلب بود و در یک تعبیر بسیار اشتباه و دروغین می‌گوییم که آن‌هایی که سیÙ‘د حسنی هستندØŒ آرام هستند امÙ‘ا مثلا آن‌هایی که سیÙ‘د حسینی هستند جوشی هستندØŒ اتÙ‘فاقاÙ‹ برعکس است. بحث دیشب و امروز و نکاتی که عرض می‌­کنم سلسله‌وار است. نمی‌­شود این‌ها را جدا کنیمØ› یعنی اگر کسی از این‌جا برسد و بحث دیشب را گوش نداده باشدØŒ متوجÙ‘ه نمی‌شود. *چرا حضرت عبدالعظیم محور امامزادگان ری هستندØŸ در کتاب علل الشرایع در یک روایت که از لحاظ سند هم خوب و عالی استØŒ سدیر بیان می­‌کند: یک وقتی که پسرم همراه من بودØŒ وجود مقدس حضرت باقرالعلومØŒ امام محمÙ‘د باقر(ع) به بنده بیان فرمودند: آن عقیده‌ای را که در سینه داری برای ما شرح بده که اگر در آن اغراق باشدØŒ آن را بگیریم و اگر نقصی داشته باشدØŒ تو را راهنمایی کنیم. ببینید حضرت چقدر زیبا بیان می‌کنند. این عرض حال هم خیلی مهم است که انسان حالش را عرضه بدارد که دینش را حفظ کند و مراقب باشد. خیلی از اعاظم بزرگان بیان کردند علت العللی که حضرت عبدالعظیم الحسنی چنین مقام والایی پیدا می­کندØŒ مقامی که «من زار عبدالعظیم الحسنی بری کمن زار الحسین بکربلاء»، این است که دائم حالات خودش را به امام زمان خودش عرضه می‌دارد. وØ¥لÙ‘ا می­‌دانید حضرت حمزه قبل آنجا مدفون بودند و و اصلاÙ‹ حضرت عبدالعظیم الحسنی می­‌گوید من را در آن باغی که حضرت حمزه مدفون هستندØŒ دفن کنید و حضرت سیÙ‘د طاهر هم قبرشان بعداÙ‹ معلوم شد امÙ‘ا الان اصل و محور شده حضرت عبدالعظیم. این برای همین عرضه اعمال است. مثل ابن بابویهØŒ حضرت شیخ صدوق. آنجا دو سه امامزاده هست مدفون بودند و به واسطه برکت آن امام‌زاده‌ها ایشان آنجا مدفون شدند امÙ‘ا وقتی به واسطه آن سیل عظیمی که در ری می‌­آیدØŒ در قبر آب می­‌افتد و بدن مطهÙ‘ر ایشان روی آب می­‌آید و می­‌بینند که بدن سالم است و کفن پاره است وØ¥لÙ‘ا قبلش یک قبر معمولیØŒ مثل قبور دیگر بود. بعداÙ‹ برایش این‌طور ضریح و گنبد و بارگاه می‌گذارند. و الان شده حضرت شیخ صدوق اسÙ‘ و اساس و محور آن امامزادگان باعظمت شده است. *امام حسنØŒ باب علم خدا سدیر می‌گوید: من خواستم سؤالم را شروع کنمØŒ حضرت فرمودند: یک لحظه آرام باش تا برایت مطلبی را بگویم. عرض کردم: بفرمایید. امام باقر(ع) فرمودند: هر کس به آن علم و دانشی که پیامبر عظیم‌الشّأن نزد حضرت مولی‌الموالیØŒ علی ابن ابیطالب(ع) نهاده معتقد باشدØŒ مؤمن است وهر کسی که معتقد نباشد و منکر آن باشدØŒ کافر است. پیامبر فرمود: «أَنÙŽا مÙŽدِینÙŽهُ الÙ’عِلÙ’مِ وÙŽ عÙŽلِیÙ‘ÙŒ بÙŽابُهÙŽا» مولی‌الموالی باب علم خدا است. آن مولی‌الموالی که می­فرماید: از من سؤال کنید «سÙŽلُونِی قÙŽبÙ’لÙŽ Ø£ÙŽنÙ’ تÙŽفÙ’قِدُونِی»، آن مولی‌الموالی که می­‌فرماید: اگر از من سؤال کنیدØŒ طرق آسمان‌ها را برایتان بهتر از زمین شرح می‌دهم. لذا معلوم است ایشان علم الهی است. به قول یکی از اولیاØ¡ خدا و عرفای عظیم‌الشّأن که بیان می­‌کرد وقتی علی مشتق از اعلی استØŒ یعنی «عینه علم و عقل و لامه لقاء». لذا این یک نکته بسیار مهم است که امیرالمؤمنین علم خداست. بعد حضرت فرمودند: بعد از امیرالمؤمنینØŒ امام حسن هم همین مقام را دارد. یعنی لا شک و لا ریب که امام حسن هم  همان باب علم خدا می‌­شود. فرقی نمی­‌کندØŒ همه‌شان همین حال را دارندØŒ «کلÙ‘هم نور واحد». سدیر می‌­گوید: من سؤال کردم: آقاجان! پس چگونه است امام حسن این مقام و منزلت را دارد و آن‌وقت مقام خلافت را به معاویه واگذار کرد و عقب نشستØŸ معلوم می‌­شود گاهی در بین محبÙ‘ین هم سؤال پیش می­‌آید. در مثال مناقشه نیستØ› یک وقت اشتباه نشود و بعضی خشکه مقدÙ‘س نباشند که بگویند: چرا شما این‌ها را با معصومین مقایسه می­کنیدØŸ خیرØŒ مقام عصمت مقام خاص است امÙ‘ا خیلی جالب استØŒ وقتی نسبت به مقام عصمت برای انسان سؤال پیش بیایدØŒ معلوم است دیگر نسبت به کردار و رفتار مثلاÙ‹ امام راحل هم سؤال پیش می­آیدØŒ مثلاÙ‹ سؤال پیش می‌­آید که چرا امام قطع­نامه را پذیرفت. سدیر هم از مقربÙ‘ین زین العابدین است و هم امام باقرØ› یعنی از صحابه مقرÙ‘ب استØŒ نه صحابه‌­ای که دور باشد. یعنی برای مقرÙ‘بین سؤال پیش آمده که پس چطور شد امام حسن صلح را پذیرفت و خلافت را به معاویه واگذار کرد و به تعبیری عقب‌نشینی کردØŸ *لزوم وجود جلسات پرسش و پاسخ لذا اتÙ‘فاقاÙ‹ گاهی بد نیست که این سؤال­‌ها تبیین ­شود و به تعبیر امروزی­‌ها جلسات پرسش و پاسخ باشد که انسان این‌ها را بگوید و در دلش نماندØ› چون حسب روایات شریفه شک اوÙ‘لیه منعی ندارد امÙ‘ا اگر شک بماندØŒ انسان را گرفتار و بدبخت می­کند. بالاخره انسان یک شبهه­ای در ذهنش می‌­آیدØŒ اشکال ندارد منتها به شرط این که بلافاصله برای رفع شبهه پا جلو بگذارد. اگر پا جلو نگذاردØŒ همین‌طوری می­ماند و شبهات دیگر می­آید و آرام آرام اصلاÙ‹ عوض می­شود. نسبت به امام زمان خودش حالش تغییر پیدا می­کندØ› نسبت به امام حسن مجتبیØŒ نسبت به امام زین العابدینØŒ نسبت به اباعبدالله الحسین و نسبت به معصومین حالش تغییر پیدا می­کند. چون گاهی بعضی مطالب و اسراری را که پشت نهفته شدهØŒ نمی‌­دانند. علل را نمی‌­دانند که چرا رفتار و منش الآن حضرت امام این‌گونه است. مثلاÙ‹ چرا الآن حضرت امام بیان می‌فرمایند که ما مذاکره­‌کنندگان را فرزندان خودمان می‌دانیمØŸ برایشان سؤال پیش می­آید که چرا حضرت امام این‌طوری رفتار می­‌کنند. از آن طرف گاهی برای انسان سؤال پیش می‌آید که به تعبیری حضرت امام که مدافع مذاکرات هسته‌­ای استØŒ پس چرا یک عدÙ‘ه Ø¥ن‌قلت می‌آوردند و می­‌گویند اینجای مذاکرات این‌طور استØŒ آنجایش آن‌طور و ... . چه کار باید کردØŸ لذا انسان باید این شبهه‌هایی را که برایش پیش می‌­آیدØŒ بگوید و نباید در ذهنش نگه دارد تا بماند. امام سدیر را دوست دارد و می­‌گوید: سدیر آن چه را در که سینه­‌ات هستØŒ بیرون بریز. الآن وضع ما هم گاهی همین‌طور می­‌شود. حضرت امام چیزی بیان می­‌کنند و ما طور دیگری برداشت می‌­کنیمØŒ باید به این­ها دقÙ‘ت کنیم و به اهل فن آن مراجعه کنیم. سدیر عرضه داشت: با این مقام علمی که شما دارید و می­‌گویید همان علم امیرالمؤمنین است و امام حسن(ع) هم همان را داشتندØŒ چطور است که ایشان مقام خلافت را به معاویه واگذار کردØŸ حضرت فرمودند: آرام باش. امام حسن(ع) به وظیفه خودش آشناتر بود. اگر این عمل را انجام نمی‌­دادØŒ اتÙ‘فاق بسیار بزرگ و خطرناکی پیش می­‌آمد و این کار را کردند که جلوی آن خطر بزرگ را بگیرند. این­ها نکات بسیار مهمÙ‘ی است. *عالمی که یک سال گوشت نخورد! در مثال مناقشه نیستØ› این را بگویمØŒ خیلی جالب است. من این را در حال بزرگان دیده بودم که به مورچه دانه می‌­دادند. این را در کردار آیت­‌الله حق­شناس هم دیده بودم که این حال را داشتند امÙ‘ا یکی از دوستان گفت: یک موقع یک سوسکی دیدیمØŒ آقا فرمود: بکشیدش. تعجÙ‘ب کردیم آقا که این‌طوری نبودØŸ! بعد فرمودند: اشتباه نشودØŒ این باید کشته شودØŒ این بحث همان «اقتل الموذی قبل ان یوذی» است. بحث رØ£فت با بحث اینکه چیزی به انسان اذیÙ‘ت برساندØŒ متفاوت است. بلهØŒ شما حیوان را نباید اذیت کنی. در بیرونØŒ در صحراØŒ همین سوسک هستØŒ آنجا اذیÙ‘تش نکن امÙ‘ا اینجا می­خواهد به شما  ضرر بزند. این دفع ضرر است و به تعبیری رفع افسد به فاسد محسوب می­‌شود. گرچه این‌طور نیست­ که کار فاسدی باشد امÙ‘ا بخواهیم خیلی لطیف بگوییم این کار تو عندالاولیاØ¡ کار خوبی نیست. ان در حالات آیت‌­الله آشیخ محمÙ‘دتقی بروجردی - نه آیت‌­الله العظمی بروجردیØŒ قبر شریفشان ایشان هم در مسجدی در دروازه غار استØŒ استاد علÙ‘امه حاج میرزا علی‌اصغر صفÙ‘ار هرندی - هست که خودشان تعریف می‌کنند که من یک مرتبه ذبح گوسفند را دیده بودم و به خاطر همین تا یک سال گوشت نمی­‌خوردم و بیزار شده بودم. بعد که استادم فهمید با عتاب به من امر کرد که این چه کار غلطی است تو می­‌کنیØŸ! می­دانی اگر چهل روز یک بار گوشت نخوریØŒ به بدنت ضرر می‌­زنیØŸ حداقÙ‘ل چهل روز یک بارØŒ باید مقداری گوشت بخوری. حالا می­‌خواهم این را عرض کنم که بعضی‌ روح لطیفی دارند و حالشان تغییر می­ کند امÙ‘ا بالاخره دفع افسد به فاسد می­‌شود. لذا خیلی مطالب هستØŒ ما خبر نداریم. حضرت به  سدیر فرمودند: اگر امام حسنØŒ این کار را نمی‌کردندØŒ خطر بزرگی پیش می‌آمد. *علÙ‘ت صلح امام حسن بعد حضرت فرمودند که ابوسعید نقل می­کند که به امام حسن عرضه داشتم: برای چه شما با معاویه مداهنه و مصالحه کردیدØŒ درحالیکه می­‌دانستید حق با شماستØŒ نه اوØ› و علاوه بر این هم می‌­دانستید که معاویه گمراه و ستمگر استØŒ فریب می­ دهدØŸ! بین اهل جماعت هنوز هم که هنوز استØŒ خیلی‌هایشان معاویه را خال المؤمنین می­‌گویند و قبولش دارند منتها یزید را اهل جماعت هم قبول ندارند. البته وهابیÙ‘ت فرق می­‌کند. وهابیÙ‘ت بازو و بافته یهود استØŒ مثل بهائیÙ‘ت. بار­ها عرض کردم بهائیت را هم یهود و استعمار پیر انگلیس درست کردند و ساختند.آن‌ها حتÙ‘ی برای یزید هم کتاب نوشته­اند به این عنوان که «یزید بن معاویهØŒ امیرالمؤمنین» و از او نسبت به کار­هایش مدافعه کردند و حتÙ‘ی مثلاÙ‹ گفتند که نعوذ بالله امام حسین می­‌خواست در مقابلش قیام نکند. یکی از اشتباهات حسین بن علی این بود که قیام کرد و همین هم باعث شد که در آن­جا محاصره شد و کشته شد و این خیلی چیز مهمی نیست و Ø¥نشاØ¡الله خداوند از حسین بن علی هم می­‌گذرد!!! به قول مرحوم ابوی می­‌فرمودند: بعضی‌­ها آبرو را قورت دادند و یک جرعه آب هم رویش خوردند. این­ها آبرو را قورت دادند و این‌قدر هم بی‌حیا هستند. لذا ابو سعید به امام حسن گفتند: برای چه شما با معاویه که می­‌دانید معاویه گمراه است و فریب می‌دهد و طوری عمل می­‌کند که همه کس متوجÙ‘ه نیستØŒ مصالحه کردیدØŸ حضرت در جواب فرمودند: ای ابوسعید! آیا من بعد از پدرمØŒ حجÙ‘ت و امام بر حق نیستمØŸ عرضه داشتم: بله. فرمود: آیا من کسی نیستم که پیغمبر درباره­ی من و برادرم امام حسین فرمودند: «الÙ’حÙŽسÙŽنُ وÙŽ الÙ’حُسÙŽیÙ’نُ إِمÙŽامÙŽانِ قÙŽامÙŽا Ø£ÙŽوÙ’ قÙŽعÙŽدÙŽا»، حسن و حسین دو امامندØŒ چه قیام ­کنند یا بنشینند. عرضه داشتم: بله. بعد حضرت فرمودند: پس من چه قیام کنم و چه بنشینمØŒ امام هستم. ای ابوسعید! علÙ‘ت صلح من با معاویه عیناÙ‹ همان علÙ‘تی ا­ست که پیامبر عظیم­الشّأن با بنی ضمره و بنی اشجع و اهل مکÙ‘ه صلح کردند منتها یک تفاوت هم هست. معمولا تاریخ گاهی با یک تفاوت­‌های جزئی تاریخ تکرار می‌­شود. من در مقدÙ‘مه­ کتاب محوریÙ‘ت باطل در عالم راجع به تاریخ صحبت کردم که اصلاÙ‹ علÙ‘ت خواندن تاریخ چیست و چرا باید تاریخ را بدانیم. یک علÙ‘ت اینکه تاریخ می­‌خوانیم این است که احتمال تکرار شدن تاریخ وجود دارد. پس حالا به واسطه­ی تجربه­ی گذشتگانØŒ یک موقعی ما فریب نخوریم و از تجربه­ی گذشتگان استفاده­ی بهینه کنیم. وØ¥لÙ‘ا تاریخ را نمی­‌خوانیم که قصه بخوانیم که مثلاÙ‹ امام حسن چه کار کردندØŒ معاویه که بودØŒ یزید که بودØŒ آن­جا چه شدØŒ مغول‌ها آمدند چه شد و ... . حالا که چهØŸ این­ها که گذشته است! این­ها را می­‌خوانیم که تجربه­‌ای به دست آوریم برای این که تاریخ تکرار می‌شود. در مثال مناقشه نیستØ› مثلاÙ‹ این شعاری که می­‌دهیم: «ما اهل کوفه نیستیمØŒ علی تنها بماند» یعنی ما دیدیم در کوفه در آن جریان چه پیش آمدØŒ هم نسبت به امام حسن مجتبی و هم نسبت به پدر گرامشان امیر­المؤمنین و هم دعوتی که از ابی‌­عبدالله کردند کردند و این­ها چه حالاتی داشتند و بعد چه گرفتاری­‌هایی برای خودشان پیش آمد و امام را رها کردند و امÙ‘تی بی‌وفا بودند.حالا امروز آن حالات و آن تجربه در دست ماست و داریم به دشمن اعلان می‌­کنیم که شما بدانید اگر آن روز آن‌ها امامانشان را رها کردندØŒ ما امروز نائب امام را رها نمی­ کنیم. معنایش این می­‌شود وØ¥لÙ‘ا انسان که بیخود شعار نمی­‌دهدØ› یعنی تکرار تاریخ هست و باید از این تکرار تاریخ استفاده­ بهینه کرد. لذا حضرت فرمودند: علÙ‘ت همان است که پیامبر با بنی ضمره و بنی اشجع و اهل مکÙ‘ه مصالح کردند و تفاوت این است که آن­‌ها به تنزیل قرآن کافر شدند و معاویه و یارانش به تØ£ویل قرآن کافر شدند. *پیش‌بینی امیرالمؤمنین درباه آینده ایرانیان کما اینکه در روایت داریم پیامبر فرمودند: - امیر­المؤمنین هم این را بیان فرمودند - همان­طور که شما برای تنزیل قرآن با عجم­‌ها جنگیدیدØŒ روزی را می­‌بینم که آن­‌ها برای تØ£ویل قرآن با شما می­‌جنگندØ› یعنی برای حقیقت قرآن. در جای دیگری هم داریم که امیر­المؤمنین داشتند خطبه می­‌خواندندØŒ یک نفر آمد و گفت: یا علی! این سرخ­رو­ها را دور خودت جمع کرده‌­ای که منظورش ایرانی­‌ها بودند. دارد که امیر­المؤمنین با پا به منبر کوبیدند و فرمودند: دهنت را ببند - آن امیر­المؤمنین مؤدب!- که شما مثل حمار فقط در جای خود غوطه می­‌خوریدØŒ می­‌خورید و می­‌خوابید و ...ØŒ من دست از این­ها بکشمØŸ! نه خدا می‌گویدØŒ نه عقل سلیم که از این­ها دست بکشم. من می­‌بینم همین­‌ها یک روزی همان‌گونه که شما برای تنزیل قرآن با ایشان جنگیدیدØŒ در همین مسجد کوفه چادر زده‌­اند و تØ£ویل قرآن را به شما یاد می­‌دهند. لذا حضرت می‌­فرماید: بنی ضمره و بنی اشجع  به اصل نزول قرآن کافر بودند و معاویه و یارانش هم به تØ£ویل قرآن که ما هستیم کافرند. ای ابو­سعید! من از طرف خدا امام و پیشوا هستمØŒ پس نباید امر و نحوه­ی مداهنه و محاربه­ای را که من می‌کنمØŒ سفیهانه بدانید. ببینید امام چقدر درد دل دارد! امام معصوم است امÙ‘ا بیان می‌کنند جواب سلام امام را هم نمی‌دادند. امروز ما تلاش می‌کنیم و پول جمع می‌کنیم - البته به صورت عامیانه می‌گویم وØ¥لÙ‘ا همه چیز مال خودشان استØŒ «بیمنه رزق الوری» - که توفیق بشود برای زیارت خرج کنیم و فقط به زیارت قبورشان برویم. اگر یک موقعی فرض بگیریم با همه بی‌لیاقتی ماØŒ حضرت حجÙ‘ت(روحی له الفداØ¡) لطف و کرم کنندØŒ بزرگواری و آقایی کنند و  بفرمایند: مثلاÙ‹ یک دقیقهØŒ نه یک لحظه فلانی من را ببیندØŒ ما دیوانه می‌شویم. می‌گوییم: حضرت خودشان اجازه دادند من یک لحظه ایشان را ببینم. خیلی عجیب است! ما از همین جاØŒ از نزدیک هم نهØŒ از راه دور به یک‌یک حضرات معصومین سلام می‌‌کنیم. مثلا می گوییم: «السلام علیک یا اباعبدالله» آن‌وقت این‌ها در محضر امام معصومند و جواب سلام ایشان را نمی‌دادند و اگر هم می‌دادندØŒ می‌گفتند: «و علیک السلام یا مذلÙ‘ المؤمنین» تو مؤمنین را ذلیل کردی. لذا ببینید چقدر درد دل دارد. می‌فرمایند: نباید این مداهنه و محاربه‌ای را که من می‌کنم سفیهانه بدانید ولو اینکه حکمت آن عملی است و برای بعضی هم نامعلوم باشد. خیلی عجیب است! بعد حضرت مÙŽثÙŽل حضرت خضر را می‌زنندØŒ می‌گویند: ابوسعید! شنیده‌ای که حضرت خضر کشتی را سوراخ کردØŒ کودک را کشتØŒ دیوار را تعمیر نمود و موسی کلیم به علÙ‘ت اینکه فلسفه آن‌ها را نمی‌دانستØŒ آن‌ها را نپسندید و اعتراض کرد. اگر من با معاویه مصالحه نمی‌کردمØŒ احدی از شیعیان ما بر روی زمین نبود مگر اینکه کشته می‌‌شد. *غافلگیر شدن معاویه از پذیرش صلحنامه توسط امام حسن اوÙ‘لاÙ‹ این را شما بدانید معاویه باور نمی‌کرد امام حسن مصالحه کند. الان وقت گذشتØŒ اگر برسم فردا شب هم آن مصالحه را می‌خوانم و بیان می‌کنم که این مصالحهØŒ چه مصالحه‌ای است. بیان می‌کنم حضرت هیچ کسی را نداشت. خیلی درد است! معاویه پسر عمÙ‘ او ابن عباس را که مجروح شدهØŒ جانباز استØŒ با هزار درهم می‌خورد. معاویه می‌گوید: پانصد تای آن را نقد به تو می‌دهم و پانصد تای دیگر را موقعی که حسن بن علی را کت بسته به من بدهی. فردا برای شما عهدنامه‌ای را که معاویه دادØŒ می‌خوانم. پسرعموی امیرالؤمنین است امÙ‘ا برای پانصد درهم حضرت را می‌فروشد. بعد یک مقدار وجدان درد گرفتØŒ دید نمی‌تواند این کار را کندØŒ امÙ‘ا چه کار کردØŸ نیمه شب گذاشت رفت. صبح بلند شدند دیدند چه سپاهی! حالا مفصÙ‘ل است. به نظر حقیر Û· الی Û¸ جلسه باید راجع به این قضایا و این که از اول چه اتÙ‘فاقی افتاد صحبت کرد. چه شد آن سی و شش هزار نفر که حضرت جمع کردØŒ یک شبه پاشیده شدØŸ حضرت می‌فرستاد از اطراف و همه قبایل نیرو جمع کنندØŒ سی و شش هزار نفر جمع شدند. کار معاویه دیگر تمام شده بود. حضرت چه کندØŸ الان وقت گذشتهØŒ من این‌ها را گذرا بگویم تا فردا. معاویه هم در جنگ جمل و جنگ‌های دیگر کنار امیرالمؤمنین دیده بود که امام حسن چگونه می‌تازد و در دل دشمن می‌رود و آن‌ها را می‌زند. طوری که حتÙ‘ی وقتی محاصره هم می‌شودØŒ دو مرتبه چنان شجاعانه همه را می‌زند که بیرون می‌‌آید و امیرالمؤمنین در آن جنگ هم به مالک اشتر و هم به محمÙ‘د حنفیه می‌گوید که مواظب حسن باشید. معاویه این‌ها را دیده بود و عجب چیزی استØŒ بدتر از مولی الموالی است. اسدالله این است. لذا یک لحظه هم باور نمی‌کرد - به تعبیر خودش - حسن صلح را بپذیرد. عمروعاص هم این تصوÙ‘ر را نمی‌کرد. می‌گفتند: او کسی است که هم عقده‌های آن قران به نی کردن را دارد و هم کسی است که صلح نمی‌پذیرد. حالا ما یک ورقه خالی می‌دهیم و می‌گوید: هرچه تو بنویسی و او هم قبول نمی‌کند. تاریخ هم می‌نویسند که این دفعه معاویه فریب ندادØŒ قرآن به نی نکردØŒ حتÙ‘ی نگفت من چیزی می‌گویم. معمولاÙ‹ مذاکرات دوطرفه هست دیگرØŒ یک مقدار این می‌گویدØŒ یک مقدار آن امÙ‘ا معاویه می‌گوید: من یک ورقه خالی و مهر و امضاØ¡ کرده به او می‌دهمØŒ هر چه حسن بن علی بگوید. دیگر بهتر از اینØŸ! امام حسن می‌داند که تمام سپاه از هم پاشیده شدهØŒ می‌دانید به ران مبارکشان هم ضربه وارد شده بود. در بعضی از روایات هست و سیÙ‘د مرتضی عسگری با مستندات آورده که در حالات امام حسن هست حضرت تا آخر یک مقداری پای مبارکشان درد می‌کرد و نمی‌توانستند خیلی روی آن پا بنشینندØ› یعنی این‌قدر ضربه عمیق بود که تا شهادت امام حسن هم کشیده شد. حضرت می‌داند که اگر بگوید نه و صلح را نپذیرد معاویه از خدایش است که حالا بتازد و همه را قلع و قمع کند. لذا خود امام حسن هم همین را می‌فرمایند که بدانید احدی از شیعیان ما بر روی زمین نبود مگر اینکه کشته می‌شدØ› نه در کوفهØŒ بر روی زمینØ› یعنی مدینه را قلع و قمع و همه جا را هم قلع و قمع می‌کردند. هر که شیعه بودØŒ از بین می‌رفت و معاویه هم مجوÙ‘ز داشتØŒ یک مجوز بسیار خوب. ورق سفید داده و حسن بن علی هم گفته بود: من فقط می‌جنگم. لذا حضرت چیز دیگری را حفظ می‌کند. *نشانه مظلومیÙ‘ت امام حسن واقعاÙ‹ امام حسن(ع) غریب و هستند و نشانه هم همین این است که اطرافیان و یاران خودشان این‌طور می‌گویند و بعد از زمان خودشان همØŒ یاران امامان بعدیØŒ سدیر و امثالهم می‌گویند: چرا امام حسن صلح کردØŸ! به تعبیری می‌گویند: اشتباه کردØŒ چون ما که فساد معاویه را می‌دانیم. ‌ معمولاÙ‹ هم اشتباه از آن‌هایی است که به ظاهر یک مقداری ذوی العقول هستند. آن‌هایی که یک مقدار ادÛ€عای عقل می‌کنندØŒ Ø¥ن‌قلت‌شان هم بیشتر می‌شود امÙ‘ا آن‌هایی که ساده‌تر هستندØŒ راحت‌تر می‌پذیرند. نمی‌خواهم بگویم سؤال بد است امÙ‘ا مظلومیÙ‘ت این امام را ببینید. چه کند این امام مظلومØŸ! واقعاÙ‹ انسان یک مواقعی ولادت آن حضرت هم وقتی یاد این مظلومیÙ‘ت می‌افتد باید اشک بریزد و ناله کند. خیلی مظلوم هستند. چقدر امام مظلومند که وقتی دیگر قضایای کوفه تمام می‌شود و به مدینه می‌آیندØŒ در مدینه هم علویÙ‘ون و دیگران امام را تحویل نمی‌گیرند. امامØŒ فرزند رسول خداØŒ حجÙ‘ت اللهØŒ عین اللهØŒ خلیفه اللهØŒ علم خداØŒ این‌طور مظلوم واقع شود. جدÙ‘ی خیلی درد است! چقدر امام باید در تنهایی و مظلومیÙ‘ت گریه کنند که چرا متوجÙ‘ه نیستند من برای اسلام سکوت کردمØŒ برای اسلام صلح کردم. چون گفتم تاریخ تکرار می‌شودØŒ حالا می‌خواستم شرایط آن زمان را هم بیان کنم و با شرایط زمان خودمان تطبیق بدهیم. ببینیم آیا دیگر صلح امام حسن تکرار می‌شود یا خیر که فرصت نشد منتها من این را به شما بگویم که فقط تنها استثنائی که دارد این است: در زمان غیبتØŒ در آخرالزÙ‘مانØŒ صلح امام حسن تکرار نمی‌شود. حالا Ø¥ن‌شاØ¡الله اگر فردا شب شدØŒ دلایلش را هم می‌گویم. این چند شب بحث دعای ابوحمزه را نگفتیم و راجع به این موضوع صحبت کردیم و مطالب دیگری را هم بیان می‌کنم که اگر کسانی فکر کردند که ما کارمان به این‌جا می‌رسدØŒ خیر. *لزوم بیان لفظ امام برای نائب امام در زمان غیبت هر کسی هم با این نظام دربیافتدØŒ ور می‌افتدØ› چون این نظام نه برای امام راحل بود و نه الان برای حضرت امام است و این دو سیÙ‘د بزرگوار کاره‌ای نبوده و نیستند. این نظام متعلÙ‘ق به خلیفه اللهØŒ حجÙ‘ت اللهØŒ مولایمانØŒ سیÙ‘د و آقایمانØŒ حضرت حجÙ‘ت بن الحسن المهدی(عج)ØŒ آن بقیه الله است. این دو سیÙ‘د بزرگوارØŒ امام راحل و الان حضرت امامØŒ نائبان آن امام همام هستند. قبلاÙ‹ هم عرض کردم که در زمان غیبت هم باید امام و امÙ‘ت باشد تا برای ما تمرینی باشد که وقتی حضرت حجÙ‘ت آمد بدانیم امام حقیقی آمد. و لذا من بر همین لفظ حضرت امام تØ£کید می‌کنم و با همین لفظ بیان می‌کنم. شما هم عادت کنید و آن را  این‌ور و آن‌ور بگوییم. ما امام و امÙ‘ت داریم. قرآن هم فقط ما را خطاب به امÙ‘ت می‌کند و هیچ جای قرآن چیزی جز امت بیان نمی‌شود. «السÙ‘ÙŽلÙŽامُ‏ عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ یÙŽا Ø£ÙŽبÙŽامُحÙŽمÙ‘ÙŽدٍ یÙŽا حÙŽسÙŽنÙŽ بÙ’نÙŽ عÙŽلِیٍّ Ø£ÙŽیُّهÙŽا الÙ’مُجÙ’تÙŽبÙŽÙ‰ یÙŽا ابÙ’نÙŽ رÙŽسُولِ اللÙ‘ÙŽهِ یÙŽا ابÙ’نÙŽ Ø£ÙŽمِیرِ الÙ’مُؤْمِنِینÙŽ یÙŽا ابÙ’نÙŽ فÙŽاطِمÙŽهÙŽ الزÙ‘ÙŽهÙ’رÙŽاءِ یÙŽا حُجÙ‘ÙŽهÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ عÙŽلÙŽÙ‰ خÙŽلÙ’قِهِ یÙŽا سÙŽیِّدÙŽ شÙŽبÙŽابِ Ø£ÙŽهÙ’لِ الÙ’جÙŽنÙ‘ÙŽهِ یÙŽا سÙŽیِّدÙŽنÙŽا وÙŽ مÙŽوÙ’لÙŽانÙŽا إِنÙ‘ÙŽا تÙŽوÙŽجÙ‘ÙŽهÙ’نÙŽا وÙŽ اسÙ’تÙŽشÙ’فÙŽعÙ’نÙŽا وÙŽ تÙŽوÙŽسÙ‘ÙŽلÙ’نÙŽا بِکÙŽ إِلÙŽÙ‰ اللÙ‘ÙŽهِ وÙŽ قÙŽدÙ‘ÙŽمÙ’نÙŽاکÙŽ بÙŽیÙ’نÙŽ یÙŽدÙŽیÙ’ حÙŽاجÙŽاتِنÙŽا فِی الدُّنÙ’یÙŽا وÙŽ الÙ’آخِرÙŽهِ یÙŽا وÙŽجِیهاÙ‹ عِنÙ’دÙŽ اللÙ‘ÙŽهِ اشÙ’فÙŽعÙ’ لÙŽنÙŽا عِنÙ’دÙŽاللÙ‘ÙŽهِ»