✍️ نویسنده: 2
| ولادت و خاندان |
| بنا به نوشته مورخینØŒ امام علÙ‰(ع) در روز جمعه Û±Û³ رجب سال سى‌â€ام عام الفیل و در خانه‌ی خدا متولد شدند. پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی پیامبر(ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین امام علÙ‰(ع) از هر دو طرف هاشمÙ‰ نسب است. مادر این حضرتØŒ خداپرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگÙ‰ می‌کرد و پیوسته به درگاه خدا مناجات کرده و تقاضا می‌نمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند. فاطمه بنت اسدØŒ مادر امیر المؤمنین(ع)ØŒ در حالی که هنگام تولد فرزندش فرا رسیده بود به زیارت خانه‌ی خدا رفت و گفت: "خدایا من به تو و به آن چه از رسولان و کتاب‌ها از جانب تو آمدهâ€اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌کنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است. به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودÙ‰ که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان" در این هنگام به فرمان خداØŒ دیوارهای خانه‌ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که امیرالمؤمنین(ع) را در بغل داشتØŒ گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوهâ€هاÙ‰ بهشتÙ‰ و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفÙ‰ ندا کرد: "اÙ‰ فاطمه نام او را علÙ‰ بگذار که او علÙ‰ است و خداوند علÙ‰ الاعلÙ‰ می‌فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تØ£دیب‌اش کردم و او را به غامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بت‌ها را در خانه من می‌شکند و اوست که در بام خانهâ€ام اذان می‌گوید و مرا تقدیس و پرستش می‌نماید. خوشا بر کسی که او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت کند و واÙ‰ بر کسÙ‰ که با او دشمنی کرده و از او نافرمانی کند." و چنین افتخاری منحصر به فردÙ‰ که براÙ‰ علÙ‰(ع) در اثر ولادت در درون کعبه حاصل شده است برای احدÙ‰ از عموم افراد بشر به دست نیامده است. در بعضÙ‰ روایات آمده است که فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پیش از آن که به دستور نداÙ‰ غیبى، نام علی را برای آن حضرت برگزیند) نام وی را حیدر انتخاب کرده بودØ› و چون نام آن حضرت علÙ‰ گذاشته شدØŒ "حیدر" یکی از القاب آن حضرت گردید. از دیگر القاب مشهور آن حضرت " اسداللهØŒ مرتضى، امیرالمؤمنین و اخو رسول‌الله" بوده و کنیه‌های ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنین فاطمه بنت اسد براÙ‰ رسول اکرم(ص) نیز به منزله‌ی مادر بوده و از اولین گروهÙ‰ است که به آن حضرت ایمان آورد و به مدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبÙ‰ اکرم(ص)ØŒ پیراهن خود را براÙ‰ کفن او اختصاص داد و بر جنازهâ€اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وÙ‰ از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود. |
| تربیت و پرورش در دامان رسول خدا(ص) |
| ابوطالب پدر امام علÙ‰(ع) در میان قریش بسیار بزرگ و محترم بودØŒ او در تربیت فرزندان خود دقت و تلاش زیادی نموده و از ابتدا آن‌ها را با تقوÙ‰ و با فضیلت تربیت می‌کرد و از کودکÙ‰ فنون اسب‌سوارÙ‰ و رزم و تیراندازÙ‰ را به رسم عرب به آنها تعلیم می‌داد. پیغمبر اکرم(ص) در کودکÙ‰ از داشتن پدر محروم شده بودندØŒ ایشان در ابتدا تحت کفالت جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالبØŒ برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنین فاطمه بنت اسدØŒ مادر علÙ‰(ع) و همسر ابوطالب نیز براÙ‰ نبÙ‰ اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم مانند مادرÙ‰ مهربان دلسوزÙ‰ کامل داشت بطوری که در هنگام فوت فاطمه رسول اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله نیز مانند علÙ‰ علیه السلام بسیار متØ£ثر و متØ£لم بود و شخصا بر جنازه او نماز گزارد و پیراهن خود را بر وÙ‰ پوشانید. چون نبÙ‰ گرامÙ‰ در خانه عموÙ‰ خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشکر و قدردانÙ‰ از فداکاریهاÙ‰ عموÙ‰ خود در صدد بود که بنحوÙ‰ ازانحاØ¡ و بنا به وظیفه حق‌شناسÙ‰ کمک و مساعدتÙ‰ به عموÙ‰ مهربان خود نموده باشد. اتفاقا در آنموقع که علÙ‰ علیه السلام وارد ششمین سال زندگانÙ‰ خود شده بود قحطÙ‰ عظیمÙ‰ در مکه پدیدار شد و چون ابوطالب مرد عیالمند بوده و اداره هزینه یک خانواده پر جمعیت در سال قحطÙ‰ خالÙ‰ از اشکال نبود لذا پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلمØ› علÙ‰ علیه السلام را که دوران شیرخوارگی و کودکÙ‰ را گذرانیده و در سن شش سالگÙ‰ بود جهت تکفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدین بهانه او را تحت تربیت و قیمومت خود قرار داد و بهمان ترتیب که پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وÙ‰ فاطمه زندگÙ‰ میکرد پیغمبر و زوجهâ€اش خدیجه(س) نیز براÙ‰ علÙ‰ علیه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانÙ‰ بودند. ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسÙ‰ در بحار الانوار مÙ‰â€نویسند که سالÙ‰ در مکه قحطÙ‰ شد و رسول خدا صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب که توانگر و مالدار بود فرمود که برادرت ابوطالب عیالمند است و پریشان حال و قوم و خویش براÙ‰ کمک و مساعدت از همه سزاوارتر است بیا بنزد او برویم و بارÙ‰ از دوش او برداریم و هر یک از ما یکÙ‰ از پسران او را براÙ‰ تØ£مین معاشش بخانه خود ببریم و امور زندگÙ‰ را بر ابوطالب سهل و آسان گردانیمØŒعباس گفت بلÙ‰ بخدا این فضل کریم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات کردند و او را از تصمیم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقیل را (در روایت دیگر گفت عقیل را) براÙ‰ من بگذارید و هر چه میخواهید بکنیدØŒعباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبÙ‰ اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم نیز علÙ‰ علیه السلام را بهمراه خود برد. نکتهâ€اÙ‰ که تذکر آن در اینجا لازم است اینست که علÙ‰ علیه السلام در میان اولاد ابوطالب با سایرین قابل قیاس نبوده است هنگامیکه پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله علÙ‰ علیه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوعâ€تکفلØŒیک جاذبه قوÙ‰ و شدیدÙ‰ بین آن دو برقرار بود که گوئÙ‰ ذرهâ€اÙ‰ بود بخورشید پیوست و یا قطرهâ€اÙ‰ بود که در دریا محو گردید و به این حسن انتخابÙ‰ که رسول گرامÙ‰ بعمل آورده بود میل وافر و کمال اشتیاق را داشت زیرا. علÙ‰ را قدر پیغمبر شناسد بلÙ‰ قدر گوهر زرگر شناسد البته مربÙ‰ و معلمÙ‰ مانند پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم که آیه علمه شدید القوی در شØ£ن او نازل شده و خود در مکتب ربوبÙ‰ (چنانکه فرماید ادبنÙ‰ ربÙ‰ فاحسن تØ£دیبÙ‰) تØ£دیب و تربیت شده است شاگرد و متعلمÙ‰ هم چون علÙ‰ لازم دارد. علÙ‰ علیه السلام از کودکÙ‰ سرگرم عواطف محمدÙ‰ بوده و یک الفت و علاقه بÙ‰ نظیرÙ‰ به پیغمبر داشت که رشته محکم آن به هیچوجه قابل گسیختن نبود. علÙ‰ علیه السلام سایه‌وار دنبال پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم میرفت و تحت تربیت و تØ£دیب مستقیم آنحضرت قرار میگرفت و در تمام شئون پیرو عقاید و عادات او بود بطوریکه در اندک مدتÙ‰ تمام حرکات و سکنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت. دوره زندگانÙ‰ آدمÙ‰ به چند مرحله تقسیم میشود و انسان در هر مرحله به اقتضاÙ‰ سن خود اعمالÙ‰ را انجام میدهدØŒدوران طفولیت با اشتغال به اعمال و حرکات خاصÙ‰ ارتباط دارد ولÙ‰ علÙ‰ علیه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازیهاÙ‰ کودکانه نرفته و از چنین اعمالÙ‰ احتراز میجست بلکه از همان کودکÙ‰ در فکر بود و رفتار و کردارش از ابتداÙ‰ طفولیت نمایشگر یک تکامل معنوÙ‰ و نمونه یک عظمت خدائÙ‰ بود. علÙ‰ علیه السلام تا سن هشت سالگÙ‰ تحت کفالت پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولÙ‰ این بازگشت او را از مصاحبت پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم مانع نشد و بلکه یک صورت تشریفاتÙ‰ ظاهرÙ‰ داشت و اکثر اوقات علÙ‰ علیه السلام در خدمت رسول اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله و سلمâ€سپرÙ‰ میشد آنحضرت نیز مهربانی‌ها و محبتâ€هاÙ‰ ابوطالب را که در زوایاÙ‰ قلبش انباشته بود در دل علÙ‰ منعکس میساخت و فضائل اخلاقÙ‰ و ملکات نفسانÙ‰ خود را سرمشق تربیت او قرار میداد و بدین ترتیب دوران کودکÙ‰ و ایام طفولیت علÙ‰ علیه السلام تا سن ده سالگÙ‰ (بعثت پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم) در پناه و حمایت آن حضرت برگزار گردید و همین تعلیم و تربیت مقدماتÙ‰ موجب شد که علÙ‰ علیه السلام پیش از همه دعوت پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم را پذیرفت و تا پایان عمر آماده جانبازÙ‰ و فداکارÙ‰ در راه حق و حقیقت گردید. |
| علی (ع) در دوران بعثت |
| سبقتکم الÙ‰ الاسلام طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمÙ‰(علÙ‰ علیه السلام) پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم از دوران جوانÙ‰ غالبا از اجتماع  آن روز کناره گرفته و بطور انفرادی به تفکر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین کلÙ‰ طبیعت و اسرار وجود مطالعه میکردØŒچون به چهل سالگÙ‰ رسید در کوه حرا که محل عبادت و انزواÙ‰ او بود پرتوÙ‰ از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرینش دریچهâ€اÙ‰ بر خاطر او گشوده گردیدØŒزبانش به افشاÙ‰ حقیقت گویا گشت و براÙ‰ ارشاد و هدایت مردم مØ£مور شد.محمد صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید ندای حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوÙ‰ حقیقت میکردØŒدر دل خروشÙ‰ داشت و در عین حال زبان به خاموشÙ‰ کشیده بود ولÙ‰ سیماÙ‰ ملکوتیش گویاÙ‰ این مطلب بود که: در اندرون من خسته دل ندانم چیست†که من خموشم و او در فغان و در غوغا است مگر گاهÙ‰ راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وÙ‰ را دلدارÙ‰ میداد و یارÙ‰ میکرد.چندÙ‰ که بدین منوال گذشت روزÙ‰ در کوهâ€حرا آوازÙ‰ شنید که: (اÙ‰ محمد بخوان) ! چه بخوانمØŸگفته شد: بسم‌الله الرحمن الرحیم اقرا باسم ربک الذÙ‰ خلقØŒخلق الانسان من علقØŒاقرا و ربک الاکرمØŒالذÙ‰ علم بالقلمØŒعلم الانسان ما لم یعلم... (Û±) بخوان بنام پروردگارت که (کائنات را) آفریدØŒانسان را از خون بسته خلق کرد.بخوان بنام پروردگارت که اکرم الاکرمین استØŒ خدائÙ‰ که بوسیله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را که نمیدانست یاد داد. چون نور الهÙ‰ از عالم غیب بر ساحت خاطر وÙ‰ تابیدن گرفت بر خود لرزید و از کوه خارج شد بهر طرف مینگریست جلوه آن نور را مشاهده میکردØŒحیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالیکه لرزه بر اندام مبارکش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود. یا ایها المدثرØŒقم فانذرØŒو ربک فکبرØŒو ثیابک فطهرØŒو الرجز فاهجرØŒو لا تمنن تستکثرØŒو لربک فاصبر. (Û²) اÙ‰ که جامه بر خود پیچیدهâ€اى،برخیز (و در انجام وظائف رسالت بکوش و مردم را) بترسانØŒو پروردگارت را به بزرگÙ‰ یاد کنØŒو جامه خود را پاکیزه دارØŒو از بدÙ‰ و پلیدÙ‰ کنارهâ€گیرØŒو در عطاÙ‰ خود که آنرا زیاد شمارÙ‰ بر کسÙ‰ منت مگذارØŒو براÙ‰ پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رسالت) شکیبا باش. اما انتشار چنین دعوتÙ‰ بآسانÙ‰ ممکن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانÙ‰ اعتقادÙ‰ قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعÙ‰ و دینÙ‰ و فکرÙ‰ مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را کوچک می‌نمود لذا از دور و نزدیک هر کسÙ‰ شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتÙ‰ نزدیکان او نیز در مقام طعن و استهزاØ¡ در آمدند.در تمام این مدت که حیرت و جذبه الهÙ‰ سراپاÙ‰ وجود مبارک آنحضرت را فرا گرفته و بشکرانه این موهبت عظمÙ‰ بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارÙ‰ و ستایش مینمود چشمان علÙ‰ علیه السلام او را نظاره میکرد و از همان لحظه اول که از بعثت پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینکه ده ساله بود به اسلام گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین کسÙ‰ است از مردان که به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانکه محب الدین طبرÙ‰ در ذخائر العقبÙ‰ از قول عمر مÙ‰â€نویسد که گفت: کنت انا و ابو عبیده و ابوبکر و جماعه اذ ضرب رسول الله (ص) منکب علÙ‰ بن ابیطالب فقال یا علÙ‰ انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین اسلاما و انت منÙ‰ بمنزله هارون من موسÙ‰. (Û³) من با ابو عبیده و ابوبکر و گروهÙ‰ دیگر بودم که رسول خدا صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم بشانه علÙ‰ بن ابیطالب زد و فرمود یا علÙ‰ تو از مؤمنینØŒاولین کسÙ‰ هستÙ‰ که ایمان آوردÙ‰ و تو از مسلمین اولین کسÙ‰ هستÙ‰ که اسلام اختیار کردÙ‰ و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسÙ‰. همچنین نوشتهâ€اند که بعث النبÙ‰ صلÙ‰ الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم علÙ‰ یوم الثلاثا . (Û´) یعنÙ‰ نبÙ‰ اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و علÙ‰ علیه السلام روز سه شنبه (یکروز بعد) اسلام آورد.و سلیمان بلخÙ‰ در باب Û±Û² ینابیع الموده از انس بن مالک نقل میکند که حضرت رسول صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم فرمود: صلت الملائکه علÙ‰ و علÙ‰ علÙ‰ سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادهان لا اله الا الله الÙ‰ السماØ¡ الا منÙ‰ و من علÙ‰. (Ûµ) یعنÙ‰ هفت سال فرشتگان بر من و علÙ‰ درود فرستادند زیرا که در اینمدت کلمه طیبه شهادت بر یگانگÙ‰ خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و علÙ‰. خود حضرت امیر علیه السلام ضمن اشعارÙ‰ که بمعاویه در پاسخ مفاخره او فرستاده است بسبقت خویش در اسلام اشاره نموده و فرماید: سبقتکم الÙ‰ الاسلام طفلا صغیرا ما بلغت او ان حلمÙ‰ (Û¶) بر همه شما براÙ‰ اسلام آوردن سبقت گرفتم در حالیکه طفل کوچکÙ‰ بوده و بحد بلوغ نرسیده بودم.علاوه بر این در روزÙ‰ هم که پیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم بفرمان الهÙ‰ خویشان نزدیک خود را جمع نموده و آنها را رسما بدین اسلام دعوت فرمود احدÙ‰ جز علÙ‰ علیه السلام که کودک ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامÙ‰ صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان علÙ‰ علیه السلام را پذیرفت و او را بعنوان وصÙ‰ و جانشین خود بحاضرین مجلس معرفÙ‰ فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است. چون آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین) (Û·) نازل گردید رسول خدا صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براÙ‰ اینکه در مورد صدق دعوÙ‰ خویش معجزهâ€اÙ‰ بآنها نشان دهد) دستور فرمود براÙ‰ اطعام آنان یک ران گوسفندÙ‰ را با ده سیر گندم و سه کیلو شیر فراهم نمودند در صورتیکه بعضÙ‰ از آنها چند برابر آن خوراک را در یک وعده میخوردند . چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاÙ‰ یک نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود کلوا بسم الله (بخورید بنام خداÙ‰) پس از آنکهâ€از آن غذا خوردند همگÙ‰ سیر شدند !ابولهب گفت هذا ما سحرکم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) ! آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود: اÙ‰ فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوÙ‰ همه مردمان مبعوث فرموده و بویژه بسوÙ‰ شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است که (خویشاوندان نزدیک خود را بترسان) و من شما را بدو کلمه دعوت میکنم که گفتن آنها بر زبان سبک و در ترازوÙ‰ اعمال سنگین استØŒبوسیله اقرار بآندو کلمه فرمانرواÙ‰ عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) بوسیله آندو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائÙ‰ مÙ‰â€یابید (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگÙ‰ خدا (که معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینکه من رسول و فرستاده او هستم پس هر کس از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت کند و مرا در انجام رسالتم یارÙ‰ کند و بپا خیزد او برادر و وصÙ‰ و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود. از آن خاندان بزرگ هیچکس پاسخ مثبتÙ‰ نداد مگر علÙ‰ علیه السلام که نابالغ و دهساله بود . آرÙ‰ هنگامیکه نبÙ‰ اکرم در آنمجلس ایراد خطابه میکرد علÙ‰ علیه السلام که با چشمان حقیقت بین خود برخسار ملکوتÙ‰ آنحضرت خیره شده و با گوش جان کلام او را استماع میکرد بپا خاست و لب باظهار شهادتین گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انک عبده و رسوله.دعوتت را اجابت میکنم و از جان و دل بیاریت بر میخیزم. پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم فرمود یا علÙ‰ بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تکرار فرمود ولÙ‰ در هر سه بار جوابگوÙ‰ این دعوت کس دیگرÙ‰ جز علÙ‰ علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصیÙ‰ و خلیفه من است و در بعضÙ‰ مآخذ است که بخود علÙ‰ فرمود:انت اخÙ‰ و وزیرÙ‰ و وارثÙ‰ و خلیفتÙ‰ من بعدÙ‰ (تو برادر و وزیر و وارث من و خلیفه من پس از من هستÙ‰) فرزندان عبد المطلب از جاÙ‰ برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مسخره نموده و بخنده برگزار کردند و ابولهب بابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشÙ‰.آنروز را که پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم بحکم آیه و انذر عشیرتک الاقربین خاندان عبد المطلب را به پرستش خداÙ‰ یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (Û¸) از ابتداÙ‰ طلوع اسلام پیغمبر اکرم هر روز با مخالفتهاÙ‰ قریش مواجه شده و بعناوین مختلفه در اذیت و آزار او میکوشیدند تا سال Û±Û³ بعثت که در مکه بود آنÙ‰ از طعن و آزار قریش حتÙ‰ از فشار اقوام نزدیک خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اینمدت علÙ‰ علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشرکین و از شکنجه و اذیت بت پرستان مکه دور میداشت و تا همراه آنحضرت بود کسÙ‰ را جرØ£ت آزار و ایذاØ¡ پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم نبود. در طول مدت دعوت که در خفا و آشکارا صورت میگرفت علÙ‰ علیه السلام از هیچگونه فداکارÙ‰ مضایقه نکرد تا اینکه رسول اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم نیز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوÙ‰ خدا و ترک بتâ€پرستÙ‰ دعوت میکرد و در نتیجه عدهâ€اÙ‰ از زن و مرد قریش را هدایت کرده و مسلمان نمود اسلام آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم در آمدند. بزرگترین دشمنان و مخالفین آنحضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عموÙ‰ خویش ابولهب بودهâ€اند و صراحه از ابوطالب خواستار شدند که دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولÙ‰ ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت کرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود. در اثر فشار پیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم با عدهâ€اÙ‰ از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب ابیطالب (درهØ› کوه) مخفÙ‰ شده و یاراÙ‰ آنرا نداشتهâ€اند که خود را ظاهر کرده و آشکارا خدا را عبادت نمایند. چون ظهور دین اسلام در مکه با این موانع و مشکلات روبرو شده بود ناچار بایستÙ‰ اندیشهâ€اÙ‰ کرد و محیط مناسبÙ‰ براÙ‰ رشد و نمو نهال تازه اسلام پیدا نمود و همین اندیشیدن و جستجوÙ‰ راه حل منجر به هجرت پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله و سلم گردید. |
| تاکید بر امامت و ولایت علی(ع) در غدیر |
| در سال دهم هجرÙ‰ پیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله از مدینه حرکت و بمنظور اداÙ‰ مناسک حج عازم مکه گردیدØŒتعداد مسلمین را که در این سفر همراه پیغمبر بودند مختلف نوشتهâ€اند ولÙ‰ مسلما عده زیادÙ‰ بالغ بر چند هزار نفر در رکاب پیغمبر بوده و در انجام مراسم این حج که به حجه الوداع مشهور است شرکت داشتند.نبÙ‰ اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مکه بسوÙ‰ مدینه روز هجدهم ذیحجه در سرزمینÙ‰ بنام غدیر خم توقف فرمودند زیرا امر مهمÙ‰ از جانب خداوند به حضرتش وحÙ‰ شده بود که بایستÙ‰ به عموم مردم آنرا ابلاغ نماید و آن ولایت و خلافت علÙ‰ علیه السلام بود که بنا بمفاد و مضمون آیه شریفه زیر رسول خدا مØ£مور تبلیغ آن بود: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس. اÙ‰ پیغمبر آنچه را که از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (این کار را) نکنÙ‰ رسالت او را نرسانیدهâ€اÙ‰ و (بیم مدار که) خداوند ترا از (شر) مردم نگهمیدارد . پیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمایند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نیز باز گردند.مگر چه خبر استØŸ هر کسÙ‰ از دیگرÙ‰ مÙ‰â€پرسید چه شده است که رسول خدا صلÙ‰ الله علیه و آله ما را در این گرماÙ‰ طاقت فرسا و در وسط بیابان بÙ‰ آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده استØŸزمین بقدرÙ‰ گرم و سوزان بود که بعضÙ‰â€ها پاÙ‰ خود را بدامن پیچیده و در سایه شترها نشسته بودند .بالاخره انتظار بپایان رسید و پس از اجتماع حجاج رسول اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرÙ‰ ترتیب دادند و خود بالاÙ‰ آن رفت که در محل مرتفعÙ‰ بایستد تا همه او را ببینند و صدایش را بشنوند و علÙ‰ علیه السلام را نیز طرف راست خود نگهداشت و پس از ایراد خطبه و توصیه درباره قرآن و عترت خود فرمود: Ø£لست اولÙ‰ بالمؤمنین من انفسهمØŸقالوا بلى،قال:من کنت مولاه فهذا علÙ‰ مولاهØŒاللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. آیا من بمؤمنین از خودشان اولÙ‰ بتصرف نیستمØŸ (اشاره بآیه شریفه النبÙ‰ اولÙ‰ بالمؤمنین من انفسهم) عرض کردند بلى،فرمود من مولاÙ‰ هر که هستم این علÙ‰ هم مولاÙ‰ اوستØŒخدایا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر که او را نصرت کند کمکش کن و هر که او را وا گذارد خوار و زبونش بدار. و پس از آن دستور فرمود که مسلمین دسته دسته خدمت آن حضرت که داخل خیمهâ€اÙ‰ در برابر خیمه پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله نشسته بود رسیده و مقام ولایت و جانشینÙ‰ رسول خدا را باو تبریک گویند و بعنوان امارت بر او سلام کنند و بدین ترتیب پیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله علÙ‰ علیه السلام را بجانشینÙ‰ خود منصوب نموده و دستور داد که این مطلب را حاضرین به غائبین برسانند. حسان بن ثابت از حضرت رسول صلÙ‰ الله علیه و آله اجازه خواست تا در مورد ولایت و امامت علÙ‰ علیه السلام و منصوب شدنش در غدیر خم بجانشینÙ‰ نبÙ‰ اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله قصیدهâ€اÙ‰ گوید و پس از کسب رخصت چنین گفت: ینادیهم یوم الغدیر نبیهم†بخم و اسمع بالنبÙ‰ منادیا و قال فمن مولیکم و ولیکمØŸ فقالوا و لم یبدوا هناک التعادیا الهک مولانا و انت ولینا و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا فقال له قم یا علÙ‰ و اننى†رضیتک من بعدÙ‰ اماما و هادیا فمن کنت مولاه فهذا ولیه†فکونوا له انصار صدق موالیا هناک دعا اللهم و ال ولیه†و کن للذÙ‰ عادÙ‰ علیا معادیا روز غدیر خم مسلمین را پیغمبرشان صدا زد و با چه صداÙ‰ رسائÙ‰ ندا فرمود (که همگÙ‰ شنیدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختیار شما کیستØŸهمگÙ‰ بدون اظهار اختلاف عرض کردند که: خداÙ‰ تو مولا و فرمانرواÙ‰ ماست و تو صاحب اختیار مائÙ‰ و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانÙ‰ براÙ‰ خودت نمÙ‰â€یابÙ‰.پس بعلÙ‰ فرمود یا علÙ‰ برخیزکه من ترا براÙ‰ امامت و هدایت (مردم) بعد از خودم برگزیدم. (آنگاه بمسلمین) فرمود هر کس را که من باو مولا (اولÙ‰ بتصرف) هستم این علÙ‰ صاحب اختیار اوست پس شما براÙ‰ او یاران و دوستان راستین بوده باشید. و آنجا دعا کرد که خدایا دوستان او را دوست بدار و با کسÙ‰ که با علÙ‰ دشمنÙ‰ کند دشمن باش. رسول اکرم فرمود اÙ‰ حسان تا ما را بزبانت یارÙ‰ میکنÙ‰ همیشه مؤید بروح القدس باشÙ‰. |
| انتخاب به خلافت |
| مجتمعین ولÙ‰ کربیضه الغنم فلما نهضت بالامر نکثت طائفه و مرقت اخرÙ‰ و قسط آخرون.(خطبه شقشقیه) پس از کشته شدن عثمان مسلمین در مسجد پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله جمع شده و درباره تعیین خلیفه به گفتگو پرداختندØŒگفتند که امور خلافت را باید بدست کسÙ‰ سپرد که حقیقه از عهده انجام آن بر آید . در آنمیان عمار یاسر و مالک اشتر و رفاعه بن رافع و چند نفر دیگر که بیش از سایرین شیفته خلافت علÙ‰ علیه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براÙ‰ بیعت آنحضرت آماده ساختند. این چند نفر با خطابهâ€هاÙ‰ دلنشین و سخنان مستدل اعمال خلفاÙ‰ سابقه را تجزیه و تحلیل کرده و نتیجه سرپیچÙ‰ آنها را از دستورات رسول اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله در مورد خلافت علÙ‰ علیه السلام بمسلمین تذکر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در اسلام و قرابتش را نسبت برسول اکرم بدانها یاد آور شدند و بالاخره اذهان و افکار عمومÙ‰ را بر یک سلسله حقایق و واقعیات روشن ساختند به طوریکه در پایان سخن آنها همه مسلمین اعم از مهاجر و انصار یکدل و یک زبان براÙ‰ بیعت علÙ‰ علیه السلام آماده گردیدندØŒآنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار کردند یا علÙ‰ اکنون جامعه مسلمین بدون خلیفه میباشد دست خود بگشاÙ‰ تا با تو بیعت کنیم که سزاوارتر از تو کسÙ‰ براÙ‰ این امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمین نیز از صمیم قلب حاضرند که بیعت ترا در گردن خود اندازند. علÙ‰ علیه السلام فرمود دست از من بردارید و دیگرÙ‰ را براÙ‰ این کار انتخاب کنید من نیز مثل یکÙ‰ از شما باو اطاعت میکنم و در هر حال من براÙ‰ شما وزیر باشم بهتر است که امیر باشم. مسلمین گفتند اصحاب رسول خدا صلÙ‰ الله علیه و آله از تو تقاضا دارند که دعوت آنها را اجابت فرمائÙ‰. علÙ‰ علیه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود از من رو گردان میشوید زیرا موضوع خلافت یک مسØ£له ساده و عادÙ‰ نیست بلکه بار سنگینÙ‰ است که دوش کشندهâ€اش را خرد میکند و آرامش و آسایش را از او باز ستاندØŒمن کسÙ‰ نیستم که پا از دائره حقیقت بیرون نهم و بخاطر عناوین موهوم طبقاتÙ‰ حق مردم را پایمال کنم و یا تحت تØ£ثیر سفارش و توصیه اشراف قرار گیرمØŒمن تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نمیگیرد و تا بینÙ‰ گردنکشان را بر خاک سرد و تیره نمالم خود را راضÙ‰ نمÙ‰â€توانم نمود. علÙ‰ علیه السلام هر چه از این سخنان میگفت مسلمین رنجیده و ستمکش بیشتر فریاد زده و اظهار اطاعت میکردندØŒمالک اشتر نزدیک شد و گفت یا ابا الحسن برخیز که مردم جز تو کسÙ‰ را نمیخواهند و بخدا سوگند اگر در اینکار تØ£نÙ‰ کنÙ‰ و خود را کنار کشÙ‰ از حق مشروع خود باز خواهÙ‰ ماند.آن گاه مسلمین ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقیک حتÙ‰ نبایعکØŒاز تو جدا نشویم تا با تو بیعت کنیم. علÙ‰ علیه السلام فرمود:ان کان و لابد من ذلک ففÙ‰ المسجد فان بیعتÙ‰ لا یکون خفیا و لا یکون الا عن رضاØ¡ المسلمین و فÙ‰ ملاØ¡ و جماعه. یعنÙ‰ حالا که اصرار دارید و چارهâ€اÙ‰ جز این نیست بمسجد جمع شوید که بیعت با من مخفÙ‰ و پوشیده نباشد و باید با رضاÙ‰ مسلمین و در ملاØ¡ عام صورت گیرد.مسلمین در مسجد پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله جمع شده و عموما با میل و رغبت به آنحضرت بیعت نمودند و بعضÙ‰ اشخاص سرشناس نیز مانند طلحه و زبیر که خود خیالاتÙ‰ در سر مÙ‰â€پرورانیدند با مشاهده آن حال خوددارÙ‰ از بیعت را صلاح ندیده بلکه در دل خود چنین میگفتند حالا که ما را از این نمد کلاهÙ‰ نیست خوبست با علÙ‰ بیعت کنیم تا بلکه او در برابر این بیعت بما امتیازاتÙ‰ دهد و حکومت پارهâ€اÙ‰ از شهرها را بما وا گذار نماید بدین جهت آنها ظاهرا مردم را هم براÙ‰ بیعت آنحضرت ترغیب نمودند و حتÙ‰ اول کسیکه بیعت نمود طلحه بود و تنÙ‰ چند نیز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بیعت خوددارÙ‰ نمودند ! علÙ‰ علیه السلام پس از انجام این تشریفات ضمن ایراد خطبه بآنان فرمود بدانید آن گرفتاری ها که در موقع بعثت رسول اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله دامنگیر شما بود امروز بسوÙ‰ شما بازگشته است سوگند بآن کسÙ‰ که پیغمبر را بحق مبعوث گردانید باید درست بهم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش غربال گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتادهâ€اند جلو افتند و آنان که بنا حق پیشÙ‰ گرفتهâ€اند عقب روند سپس فرمود معاصÙ‰ مانند اسبهاÙ‰ سرکشâ€اند که سوار شدگان خود را که اهل باطل و گناهکارانند بدوزخ اندازند و تقوÙ‰ و پرهیزکارÙ‰ چون شتران رامÙ‰ هستند که مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمایند (بنابر این) تقوÙ‰ راه حق است و گناهان راه باطل و هر یک پیروانÙ‰ دارند اگر (اهل) باطل زیاد است از قدیم چنین بوده و اگر (اهل) حق کم است گاهÙ‰ کم نیز جلو افتد و امید پیشرفت نیز باشد و البته کم اتفاق میافتند چیزÙ‰ که پشت بانسان کند دوباره برگشته و روÙ‰ نماید. علÙ‰ علیه السلام سپس نماز خواند و بمنزل رفت و مشغول رسیدگÙ‰ بامور گردید فرداÙ‰ آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش آگاه نمود و پس از حمد و ثناÙ‰ الهÙ‰ و درود به پیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله چنین فرمود: بدانید که من شما را براه حق خواهم راند و روش پیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله را که سالها متروک مانده است تعقیب خواهم نمودØŒمن دستورات کتاب خدا را درباره شما اجراØ¡ خواهم کرد و کوچکترین انحرافÙ‰ از فرمان خدا و سنت پیغمبر نخواهم نمودØŒمن همیشه آسایش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملÙ‰ را که درباره شما نمایم بصلاح شما خواهد بود ولÙ‰ این صلاح و خیر خواهÙ‰ یک مصلحت کلÙ‰ است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه یک عده مخصوص راØŒممکن است در ابتداØ¡ امر اجراÙ‰ این روش بر شما مشکل باشد ولÙ‰ متحمل و بردبار باشید و بر سختÙ‰ آن صبر نمائیدØŒخودتان بهتر میدانید که من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول این تکلیف بودم بلکه باصرار شما سرپرستÙ‰ قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است باید بحق و عدالت در میان آنها رفتار کنم. حال تا جائÙ‰ که من خبر دارم بعضÙ‰â€ها داراÙ‰ اموال بسیار و کنیزکان ماهر و املاک حاصل خیز هستند چنانچه این اشخاص بر خلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارائÙ‰ را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود که اموالشان را به بیتÙ€ المال مسلمین مسترد نمایند و شما باید بدانید که جز تقوÙ‰ هیچگونه امتیازÙ‰ میان افراد مسلمین وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان دیگر داده خواهد شد بنابر این در تقسیم بیت المال همه مسلمین در نظر من بÙ‰ تفاوت و یکسان هستند و بناÙ‰ حکومت من بر پایه عدالت و مساوات است ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون. اشراف عرب مخصوصا بنÙ‰ امیه که در دوران خلافت عثمان بیت المال را از آن خود میدانستند دفعه در برابر یک حادثه غیر منتظره واقع شدندØŒآنها خیال نمیکردند علÙ‰ علیه السلام با این صراحت لهجه با آنان سخن گوید و در حقگوئÙ‰ و دادخواهÙ‰ باین پایه اصرار ورزد گویا در مدت Û²Ûµ سال که از زمان پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله میگذشت همه چیز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرÙ‰ میشد احکام دین بلا اجراØ¡ میماند و تنها علÙ‰ علیه السلام بود که پس از Û²Ûµ سال فترت فرمود: عرب و عجمØŒمالک و مملوکØŒسیاه و سفید در برابر قانون اسلام یکسانند و بیت المال باید بالسویه تقسیم شود و باز فرمود: و الله لو وجدته قد تزوج به النساØ¡ و ملک به الاماØ¡ لرددته فان فÙ‰ العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق . بخدا سوگند (زمینâ€ها و اموالÙ‰ را که عثمان باین و آن بخشیده) اگر بیابم بمالک آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائÙ‰ شوهر داده شده و یا کنیزانÙ‰ خریده شده باشد زیرا وسعت و گشایش در اجراÙ‰ عدالت است و کسÙ‰ که بر او عدالت تنگ گردد در اینصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصÙ‰ عثمان را براÙ‰ فرزندان او باقÙ‰ گذارند و بقیه را که از بیت المال برداشته بود میان مسلمین تقسیم نمایند و از این تقسیم به هر نفر سه دینار رسید و هیچکس را بر کسÙ‰ مزیت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با یک چشم نگاه کرد . این روش عادلانه خوشایند گروهÙ‰ نگردیدØŒآن عده که برسم جاهلیت خود را برتر از سایرین میدانستند و توقع داشتند که سهم آنها ازبیت المال باید بیشتر از مردم عادÙ‰ باشد. اینها پیش خود گفتند که علÙ‰ حرمت قومÙ‰ و عنوان خانوادگÙ‰ ما را ناچیز و حقیر شمرد و میان ما و غلامان سیاه و مردم گمنام فرقÙ‰ نگذاشت آیا ما مÙ‰â€توانیم باین روش تحمل کنیم و با او کنار بیائیمØŸ علÙ‰ علیه السلام از اول میدانست که بیعت این قبیل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آخر ادامه پیدا نمیکند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودÙ‰ فریب داده و از طریق تقوÙ‰ بیرون خواهند کرد بدین جهت از ابتداØ¡ مایل بپذیرفتن مقام خلافت نبود. علÙ‰ علیه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود: نخست اینکه تنÙ‰ چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بیعت نکرده بودند. دوم اینکه عمال و حکام عثمان (مانند معاویه) هر یک در گوشهâ€اÙ‰ حکومت میکردند و عزل آنها بدون ایجاد مزاحمت میسر و مقدور نبود. سوم اینکه موضوع قتل عثمان نیز در میان بود و هر کس در صدد طغیان و نافرمانÙ‰ بود آنرا دستاویز و بهانه خود قرار میداد و علÙ‰ علیه السلام ناچار بود که وضع خود را با قاتلین عثمان روشن کند. این سه عامل مهم بود که دوره کوتاه خلافت علÙ‰ علیه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براÙ‰ مبارزه با این قبیل عناصر ناصالح مشغول گردانید. روز چهارم خلافت علÙ‰ علیه السلام بود که عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر میرسد که عموم مسلمین با خلافت تو موافقت ندارند خوبست این موضوع بشورا برگزار شود!! علÙ‰ علیه السلام فرمود: ترا باین کارها چکارØŸمگر من براÙ‰ احراز مقام خلافت پیش مردم آمده بودمØŸمگر خود مسلمین با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نیاوردندØŸچه شده است که اکنون تو میگوئÙ‰ موضوع خلافت بشورÙ‰ برگزار شودØŸسپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاØ¡ عام مطرح کرد و مردم†را به پیروÙ‰ از دستورات قرآن و پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله دعوت فرمود.از طرفÙ‰ عدهâ€اÙ‰ از بیعت کنندگان نیز خیالات دیگرÙ‰ در سر مÙ‰â€پرورانیدند آن ها تصور میکردند که خلافت علÙ‰ علیه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنین گمان میکردند که اگر بظاهر در مورد بیعت با علÙ‰ علیه السلام نسبت بدیگران پیشدستÙ‰ کنند آن جناب نیز آنها را بحکومت بلاد مسلمین خواهد گماشت یا سهم آنانرا از بیت المال بیشتر خواهد داد سهل بن حنیف گفت یا امیر المؤمنین این غلام که باو سه دینار دادÙ‰ آزاد کرده من است و تو امروز مرا با او در عطیه برابر میدارى،طلحه و زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص و گروهÙ‰ از قریش نیز نظیر این سخن را بزبان آوردند.اما علÙ‰ علیه السلام کسÙ‰ نبود که این شکوهâ€ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وÙ‰ را از راه حق و عدالت منصرف نماید در پاسخ آنان فرمود:آیا بمن دستور میدهید درباره ظلم و ستم بکسÙ‰ که نسبت به او زمامدار شدهâ€ام کمک نمایمØŸبخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنین کارÙ‰ نکنمØŒو اگر بیت المال مال شخصÙ‰ من هم بود آنرا بالسویه میان مسلمین تقسیم میکردم در صورتیکه بیت المال مال خدا است پس چگونه یکÙ‰ را بدیگرÙ‰ امتیاز دهمØŸسپس فرمود: از طرفÙ‰ علÙ‰ علیه السلام پس از بیعت مردم تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و عمال عثمان را که شایستگÙ‰ و صلاحیت حکومت نداشتند عزل نموده و بجاÙ‰ آنها اشخاص صالح و درستکار بر گمارد بدین جهت نامهâ€اÙ‰ هم به معاویه بن ابی سفیان که از زمان عمر حکومت شام را در اختیار داشت نوشته و موضوع بیعت مردم و خلافت خود را بوÙ‰ اعلام نمود و او را به بیعت و اطاعت خود خواند. اما معاویه براÙ‰ اینکه خود بخلافت رسد نامه علÙ‰ علیه السلام را از مردم شام مخفÙ‰ نمود و از آنها براÙ‰ خود بیعت گرفت و حتÙ‰ نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممکنه استفاده کرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد. معاویه براÙ‰ اینکه فرصت مناسبÙ‰ براÙ‰ تحکیم موقعیت خود بدست آورد بدین فکر افتاد که علÙ‰ (ع) را بوسیله اشخاص دیگرÙ‰ سرگرم مبارزه کند از این رو فورا نامهâ€اÙ‰ به زبیر نوشته و او را تحریص بادعاÙ‰ خلافت نمود و اضافه کرد که من از مردم شام براÙ‰ تو و طلحه بیعت گرفتم که به ترتیب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و کوفه بشما نزدیک است پیش از علÙ‰ آندو شهر را اشغال نموده و بعنوان خونخواهÙ‰ عثمان در برابر وÙ‰ بجنگ برخیزید و بر او غلبه نمائید! چون نامه معاویه بدست زبیر رسید بطمع خلافت فریب معاویه را خورد و نامه را از همه مخفÙ‰ نمود و در خلوت طلحه را دید و مضمون نامه را باو خبر داد  . نامه معاویه طلحه و زبیر را که بانتصاب امارت بصره و کوفه از جانب علÙ‰ علیه السلام موفق نشده و براÙ‰ رسیدن بمقاصد خود در جستجوÙ‰ راه حل دیگرÙ‰â€بودند مصمم نمود که با علÙ‰ علیه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پیش گیرند و چنانکه معاویه نوشته بود خونخواهÙ‰ عثمان را هم بهانه و دستاویز خود قرار دهند لذا از مدینه عازم مکه شده و در آن شهر زمینه را براÙ‰ انجام مقاصد خود مساعد دیدند زیرا علاوه بر این دو تن عدهâ€اÙ‰ دیگر نیز از مخالفین علÙ‰ علیه السلام مانند مروان بن حکم و عایشه در مکه گرد آمده بودند که با ورود طلحه و زبیر بدانشهر یک گروه چند نفرÙ‰ تشکیل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند. |
| شهادت امام علی(ع) |
| علÙ‰ علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراÙ‰ فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاÙ‰ تجهیز شده را بخدمت وÙ‰ اعزام داشتند. تا اواخر شعبان سال چهلم هجرÙ‰ نیروهاÙ‰ اعزامÙ‰ از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستندØŒعلÙ‰ علیه السلام گروههاÙ‰ فراهم شده را سازمان رزمÙ‰ داد و با کوشش شبانه روزÙ‰ خود در مورد تØ£مین و تهیه کسرÙ‰ ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آوردØŒفرماندهان و سرداران او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاÙ‰ عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارÙ‰ نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرÙ‰ علÙ‰ علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراØ¡ تمام سپاهیان خود را بهیجان آورده و آنها را براÙ‰ حرکت بسوÙ‰ شام آماده نمود ولÙ‰ در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرÙ‰ را براÙ‰ او نوشته و اجراÙ‰ طرح وÙ‰ را عقیم گردانید. فراریان خوارجØŒمکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامÙ‰ عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکÙ‰ از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت میکردندØŒدر ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزÙ‰ و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و علÙ‰ علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلÙ‰ آسوده شده و تکلیف خود را معین مÙ‰â€کنندØŒاین سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد کردند که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکÙ‰ از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل علÙ‰ علیه السلام شدØŒعمرو بن بکر عهدهâ€دار کشتن عمرو عاص گردیدØŒبرک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرÙ‰ در مکه کشیده شد و براÙ‰ اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براÙ‰ این منظور انتخاب کردند و هر یک از آنها براÙ‰ انجام ماموریت خود بسوÙ‰ مقصد روانه گردیدØŒعمرو بن بکر براÙ‰ کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت. برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولÙ‰ در اثر دستپاچگÙ‰ شمشیر او بجاÙ‰ فرق معاویه بر ران وÙ‰ اصابت نمود. معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترÙ‰ گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختندØŒمعاویه گفت تو چه جرØ£تÙ‰ داشتÙ‰ که چنین کارÙ‰ کردى؟ برک گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیستØŸبرک گفت همین الان علÙ‰ را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانÙ‰ نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضÙ‰ (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند. چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر امیر اولادÙ‰ نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گرددØŒمعاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براÙ‰ منâ€کافÙ‰ است  . عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم بنماز ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدÙ‰ رخ داده بود که از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضÙ‰ شهر را براÙ‰ اداÙ‰ نماز جماعت بمسجد فرستاده بود! پس از شروع نماز در رکعت اول که قاضÙ‰ سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آوردØŒهمهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتادØŒچون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وÙ‰ را بعذابهاÙ‰ هولناک عمرو عاص تهدیدش میکردند عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشدØŸشمشیرÙ‰ که من بر او زدهâ€ام اگر وÙ‰ از آهن هم باشد زنده نمÙ‰â€ماند مردم گفتند آنکس که تو او را کشتÙ‰ قاضÙ‰ شهر است نه عمرو عاص!! بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضÙ‰ بیگناه را بجاÙ‰ عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تØ£سف نسبت بمرگ قاضÙ‰ و عدم اجراÙ‰ مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تØ£سف و اندوه من از مرگ قاضÙ‰ و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاÙ‰ خود مØ£موریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مØ£موریت سرÙ‰ خود و رفقایش را براÙ‰ او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مØ£مورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند. اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود کسÙ‰ را آگاه گرداند در منزل یکÙ‰ از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شدØŒروزÙ‰ بدیدن یکÙ‰ از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئÙ‰ بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست علÙ‰ علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائÙ‰ او گردید و از وÙ‰ تقاضاÙ‰ زناشوئÙ‰ نمود. قطام گفت البته در حال عادÙ‰ کسÙ‰ نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنÙ‰ و غفله بقتل رسانÙ‰ تا درد دل مرا شفا بخشÙ‰ و از وصالم کامیاب شوÙ‰ و چنانچه در انجام اینکار کشته گردÙ‰ پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامدهâ€ام مگر براÙ‰ همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارÙ‰â€میکنم و تنÙ‰ چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وÙ‰ خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضÙ‰ که با علÙ‰ علیه السلام داشت) تقاضاÙ‰ او را پذیرفت. خود ابن ملجم نیز مردÙ‰ از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود هم‌دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنÙ‰ همان منافقÙ‰ را که در صفین علÙ‰ علیه السلام را در آستانه پیروزÙ‰ مجبور بمتارکه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانیدØŒبالاخره شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود علÙ‰ علیه السلام شدند. مقارن ورود ابن ملجم بکوفه علÙ‰ علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد حتÙ‰ در یکÙ‰ از روزهاÙ‰ ماه رمضان که بالاÙ‰ منبر بود دست بمحاسن شریفش کشید و فرمود شقÙ‰â€ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و بهمین جهت روزهاÙ‰ آخر عمر خود را هر شب در منزل یکÙ‰ از فرزندان خویش مهمان میشد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود. موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بودØŒگاهÙ‰ بآسمان نگاه میکرد و حرکات ستارگان را در نظر میگرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر میشد تشویش و ناراحتÙ‰ آنحضرت بیشتر میگشت بطوریکه ام کلثوم پرسید:پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معرکهâ€ها و صحنهâ€هاÙ‰ کارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامÙ‰ مبارزهâ€ها کردهâ€امØŒچه بسیار یک تنه بر صفوف دشمن حملهâ€ها برده و ابطال رزم جوÙ‰ عرب را بخاک و خون افکندهâ€ام ترسÙ‰ از چنین اتفاقات ندارم ولÙ‰ امشب احساس میکنم که لقاÙ‰ حق فرا رسیده است. بالاخره آنشب تاریک و هولناک بپایان رسید و علÙ‰ علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابÙ‰ که هر شب در آن خانه در آشیانه خودمی‌خفتند پیش پاÙ‰ امام جستند و در حال بال افشانÙ‰ بانگ همÙ‰ دادند و گویا میخواستند از رفتن وÙ‰ جلوگیرÙ‰ کنند! علÙ‰ علیه السلام فرمود این مرغâ€ها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و نالهâ€ها بلند خواهد شد!ام کلثوم از گفتار آنحضرت پریشان شد و عرض کرد پس خوبست تنها نروÙ‰.علÙ‰ علیه السلام فرمود اگر بلاÙ‰ زمینÙ‰ باشد من به تنهائÙ‰ بر دفع آن قادرم و اگر قضاÙ‰ آسمانÙ‰ باشد که باید جارÙ‰ شود. علÙ‰ علیه السلام رو بسوÙ‰ مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ایستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالیکه فریاد میزد لله الحکم لا لک یا علÙ‰ ضربتÙ‰ بسر مبارک آنحضرت فرود آورد و شمشیر او بر محلÙ‰ که سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پیشانÙ‰ شکافت و ابن ملجم و همراهانش فورا به گریختند. خون از سر مبارک علÙ‰ علیه السلام جارÙ‰ شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آنحال فرمود : بسم الله و بالله و علÙ‰ مله رسول الله فزت و رب الکعبه. (سوگند بپروردگار کعبه که رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود: منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخرÙ‰   . (شما را از خاک آفریدیم و بخاک بر میگردانیم و بار دیگر از خاک مبعوثâ€تان میکنیم) و شنیده شد که در آنوقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت: تهدمت و الله ارکان الهدÙ‰ و انطمست اعلام التقÙ‰ و انفصمت العروه الوثقÙ‰ قتل ابن عم المصطفÙ‰ قتل علÙ‰ المرتضÙ‰ قتله اشقÙ‰ الاشقیاØ¡. (بخدا سوگند ستونهاÙ‰ هدایت در هم شکست و نشانهâ€هاÙ‰ تقوÙ‰ محو شد و دستاویز محکمÙ‰ که میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفÙ‰ صلÙ‰ الله علیه و آله کشته شدØŒعلÙ‰ مرتضÙ‰ بشهادت رسید و بدبختâ€ترین اشقیاØ¡ او را شهید نمود .) همهمه و هیاهو در مسجد بر پا شد حسنین علیهما السلام از خانه بمسجد دویدند عدهâ€اÙ‰ هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگیرش کردندØŒحسنین باتفاق بنÙ‰â€هاشم علÙ‰ علیه السلام را در گلیم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبیب فرستادندØŒطبیب بالاÙ‰ سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده کرد بمعاینه و آزمایش پرداخت ولÙ‰ با کمال تØ£سف اظهار نمود که این زخم قابل علاج نیست زیرا شمشیر زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانیده و امید بهبودÙ‰ نمیرود . علÙ‰ علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم که از مرگ می‌هراسند با کمال بردبارÙ‰ به حسنین علیهما السلام وصیت فرمود زیرا علÙ‰ علیه السلام را هیچگاه ترس و وحشتÙ‰ از مرگ نبود و چنانکه بارها فرموده بود او براÙ‰ مرگ مشتاق‌تر از طفل براÙ‰ پستان مادر بود! علÙ‰ علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگریبان بودØŒاو شب هجرت پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله در فراش آنحضرت که قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زیر شمشیرها بگیرند آرمیده بودØŒعلÙ‰ علیه السلام در غزوات اسلامÙ‰ همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وÙ‰ قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودندØŒاو میفرمود براÙ‰ من فرق نمیکند که مرگ بسراغ من آید و یا من بسوÙ‰ مرگ روم بنابر این براÙ‰ او هیچگونه جاÙ‰ ترس نبودØŒعلÙ‰ علیه السلام وصیت خود را بحسنین علیهما السلام چنین بیان فرمود: اوصیکما بتقوÙ‰ الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکماØŒو لا تØ£سفا علÙ‰ شÙ‰â€Ø¡ منها زوÙ‰ عنکما... شما را بتقوÙ‰ و ترس از خدا سفارش میکنم و اینکه دنیا را نطلبید اگر چهâ€دنیا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنیا) از دست شما رفته باشد تØ£سف مخورید و سخن راست و حق گوئید و براÙ‰ پاداش (آخرت) کار کنیدØŒستمگر را دشمن باشید و ستمدیده را یارÙ‰ نمائید. شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوÙ‰ و ترس از خدا و تنظیم امور زندگÙ‰ و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبÙ‰) استØŒاز خدا درباره یتیمان بترسید و براÙ‰ دهان آنها نوبت قرار مدهید (که گاهÙ‰ سیر و گاهÙ‰ گرسنه باشند) و در اثر بÙ‰ توجهÙ‰ شما در نزد شما ضایع نگردندØŒدرباره همسایگاه از خدا بترسید که آنها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش میکرد تا اینکه ما گمان کردیم براÙ‰ آنها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد.و بترسید از خدا درباره قرآن که دیگران با عمل کردن بآن بر شما پیشÙ‰ نگیرندØŒدرباره نماز از خدا بترسید که ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (کعبه) از خدا بترسید و تا زنده هستید آنرا خالÙ‰ نگذارید که اگر آن خالÙ‰ بماند (از کیفر الهÙ‰) مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خداØŒو ملازم همبستگÙ‰ و بخشش بیکدیگر باشید و از پشت کردن بهم و جدائÙ‰ از یکدیگر دورÙ‰ گزینیدØŒامر بمعروف و نهÙ‰ از منکر را ترک نکنید (و الا) اشرارتان بر شما حکمرانÙ‰ کنند و آنگاه شما (خدا را براÙ‰ دفع آنها میخوانید) و او دعایتان را پاسخ نگوید. اÙ‰ فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اینکه بگوئید امیر المؤمنین کشته شده ا ست در خونهاÙ‰ مردم فرو روید و باید بدانید که بعوض من کشته نشود مگر کشنده منØŒبنگرید زمانیکه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آنØŒضربتÙ‰ بوÙ‰ بزنید و او را مثله نکنید که من از رسول خدا صلÙ‰ الله علیه و آله شنیدم که میفرمود از مثله کردن اجتناب کنید اگر چه نسبت بسگ آزار کننده باشد. علÙ‰ علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب Û±Û¹ رمضان تا اواخر شب Û²Û± در خانه بسترÙ‰ بود و در اینمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضÙ‰ از اصحابشâ€نیز جهت عیادت بحضور وÙ‰ مشرف میشدند و در آخرین ساعات زندگÙ‰ او از کلمات گهر بارش بهرهâ€مند میگشتند از جمله پندهاÙ‰ حکیمانه او این بود که فرمود:انا بالامس صاحبکم و الیوم عبره لکم و غدا مفارقکم. (من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت میکنم) . مقدارÙ‰ شیر براÙ‰ علÙ‰ علیه السلام حاضر نمودند کمÙ‰ میل کرد و فرمود بزندانÙ‰ خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شکنجه نکنید اگر من زنده ماندم خودØŒدانم و او و اگر در گذشتم فقط یک ضربت باو بزنید زیرا او یک ضربت بیشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود: یا بنÙ‰ انت ولÙ‰ الامر من بعدÙ‰ و ولÙ‰ الدم فان عفوت فلک و ان قتلت فضربه مکان ضربه. (پسر جانم پس از من تو ولÙ‰ امرÙ‰ و صاحب خون من هستÙ‰ اگر او را ببخشÙ‰ خود دانÙ‰ و اگر بقتل رسانÙ‰ در برابر یک ضربتÙ‰ که بمن زده است یکضربت باو بزن) چون علÙ‰ علیه السلام در اثر سمÙ‰ که بوسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بیحال و قادر بحرکت نبود لذا در اینمدت نمازش را نشسته میخواند و دائم در ذکر خدا بودØŒشب Û²Û± رمضان که شهادتش نزدیک شد دستور فرمود براÙ‰ آخرین دیدار اعضاÙ‰ خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگÙ‰ وصیتÙ‰ دیگر کند. اولاد علÙ‰ علیه السلام در اطراف وÙ‰ گرد گشتند و در حالیکه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود به وصایاÙ‰ آنجناب گوش میدادندØŒاما وصیت او تنها براÙ‰ اولاد وÙ‰ نبود بلکه براÙ‰ تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوÙ‰ یک سلسله دستورات اخلاقÙ‰ و فلسفه عملÙ‰ است و اینک خلاصه آن: ابتداÙ‰ سخنم شهادت بیگانگÙ‰ ذات لا یزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلÙ‰ الله علیه و آله که پسر عم من و بنده و برگزیده خداستØŒبعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احکام الهÙ‰ استØŒمردم را که در بیابان جهل و نادانÙ‰ سرگردان بودند بصراط مستقیم و طریق نجات هدایت فرمودهâ€و بروز رستاخیز از کیفر اعمال ناشایست بیم داده است. اÙ‰ فرزندان منØŒشما را به تقوÙ‰ و پرهیز کارÙ‰ دعوت میکنم و بصبر و شکیبائÙ‰ در برابر حوادث و ناملایمات توصیه مینمایم پاÙ‰ بند دنیا نباشید و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوریدØŒشما را باتحاد و اتفاق سفارش میکنم و از نفاق و پراکندگÙ‰ بر حذر میدارمØŒحق و حقیقت را همیشه نصب العین قرار دهید و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانÙ‰ از قانون ثابت عدالت پیروÙ‰ کنید. اÙ‰ فرزندان منØŒهرگز خدا را فراموش مکنید و رضاÙ‰ او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت بستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگانØŒاو را خشنود سازیدØŒدر این باره از پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله شنیدم که فرمود هر که یتیمان را مانند اطفال خود پرستارÙ‰ کند بهشت خدا مشتاق لقاÙ‰ او میشود و هر کس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او میباشد. در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیکÙ‰ نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرÙ‰ کرده و بیماران را عیادت کنیدØŒچون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مکنید و همیشه در فکر مرگ و جهان آخرت باشیدØŒبا همسایهâ€هاÙ‰ خود برفق و ملاطفت رفتار کنید که از جمله توصیهâ€هاÙ‰ پیغمبر صلÙ‰ الله علیه و آله نگهدارÙ‰ حق همسایه است.احکام الهÙ‰ و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با کمال میل و رغبت انجام دهیدØŒنماز و زکوه و امر بمعروف و نهÙ‰ از منکر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل کنید. اÙ‰ فرزندان منØŒاز مصاحبت فرو مایگان و ناکسان دورÙ‰ کنید و با مردم صالح و متقÙ‰ همنشین باشیدØŒاگر در زندگÙ‰ امرÙ‰ پیش آید که پاÙ‰ دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیریدØŒدر سختیها و متاعب روزگار متکÙ‰ بخدا باشید و در انجام هر کارÙ‰ از او استعانت جوئیدØŒبا مردم برØ£فت و مهربانÙ‰ و خوشروئÙ‰ و حسن نیت رفتار کنید و فضائل نفسانÙ‰ مخصوصا تقوÙ‰ و خدمت بنوع را شعار خود سازیدØŒکودکان خود را نوازش کنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید.اولاد علÙ‰ علیه السلام خاموش نشسته و در حالیکه غم و اندوه گلوÙ‰ آنها را فشار میداد بسخنان دلپذیر و جان پرور آنحضرت گوش میدادندØŒتا این قسمت از وصیت علÙ‰ علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود که عمل بدان هر فردÙ‰ را بحد نهائÙ‰ کمال میرساند آنحضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول و لا قوه الا بالله العلÙ‰ العظیم بپایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظهâ€اÙ‰ چشمان خدابین خود را نیمه باز کرد و فرمود:اÙ‰ حسن سخنÙ‰ چند هم با تو دارمØŒامشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و خودت مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکÙ‰ شب دور از شهر کوفه جنازه مرا در محلÙ‰ گمنام بخاک سپار تا کسÙ‰ از آن آگاه نشود. عموم بنÙ‰â€هاشم مخصوصا خاندان علوÙ‰ در عین خاموشÙ‰ گریه میکردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونهâ€هایشان فرو میغلطیدØŒحسن علیه السلام که از همه نزدیکتر نشسته بود از کثرت تØ£ثر و اندوهØŒامام علیه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود علÙ‰ علیه السلام فرمود اÙ‰ پسرم صابر و شکیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس بصبر و بردبارÙ‰ توصیه میکنم. سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم. علÙ‰ علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظهâ€اÙ‰ تکانÙ‰ خورد و بحسین علیه السلام فرمود پسرم زندگÙ‰ تو هم ماجرائÙ‰ خواهد داشت فقط صابر و شکیبا باش که ان الله یحب الصابرین . در این هنگام علÙ‰ علیه السلام در سکرات موت بود و پس از لحظاتÙ‰ چشمان مبارکش بآهستگÙ‰ فرو خفت و در آخرین نفس فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله. پس از اداÙ‰ شهادتین آن لبهاÙ‰ نیمه باز و نازنین بهم بسته شد و طایر روحش باوج ملکوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگÙ‰ مردÙ‰ که در تمام مدتâ€عمر جز حق و حقیقت هدفÙ‰ نداشت بپایان رسید . هنگام شهادت سن شریف علÙ‰ علیه السلام Û¶Û³ سال و مدت امامتش نزدیک سÙ‰ سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود.امام حسن علیه السلام باتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر بتجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبÙ‰ جسد آنحضرت را در پشت کوفه در غرÙ‰ که امروز به نجف معروف است دفن کردند و همچنانکه خود حضرت امیر علیه السلام سفارش کرده بود براÙ‰ اینکه دشمنان وÙ‰ از بنÙ‰ امیه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یکسان نمودند که معلوم نباشد و قبر علÙ‰ علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفÙ‰ بود و موقعیکه منصور دوانقÙ‰ دومین خلیفه عباسÙ‰ آنحضرت را از مدینه بعراق خواست هنگام رسیدن بکوفه بزیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود. در مورد پیدایش قبر علÙ‰ علیه السلام شیخ مفید هم روایتÙ‰ نقل میکند که عبد الله بن حازم گفت روزÙ‰ با هارون الرشید براÙ‰ شکار از کوفه بیرون رفتیم و در پشت کوفه به غریین رسیدیمØŒدر آنجا آهوانÙ‰ را دیدیم و براÙ‰ شکار آنها سگهاÙ‰ شکارÙ‰ و بازها را بسوÙ‰ آنها رها نمودیمØŒآنها ساعتÙ‰ دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند کارÙ‰ بکنند و آهوان به تپهâ€اÙ‰ که در آنجا بود پناه برده و بالاÙ‰ آن ایستادند و ما دیدیم که بازها بکنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتندØŒهارون از این حادثه تعجب کرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوÙ‰ آنها پرواز کرده و سگها هم بطرف آنها دویدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تکرار شد!هارون گفت زود بروید و هر که را در این حوالÙ‰ پیدا کردید نزد من آوریدØŒو ما رفتیم و پیرمردÙ‰ از قبیله بنÙ‰ اسد را پیدا کردیم و او را نزد هارون آوردیمØŒهارون گفت اÙ‰ شیخ مرا خبر ده که این تپه چیستØŸآنمرد گفت اگر امانم دهÙ‰ ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد میکنم که ترا از مکانت بیرونâ€نکنم و بتو آزار نرسانم.شیخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است که قبر علÙ‰ بن ابیطالب در این تپه است و خداÙ‰ تعالÙ‰ آنرا حرم امن قرار داده است چیزÙ‰ آنجا پناهنده نشود جز اینکه ایمن گردد! هارون که اینرا شنید پیاده شد و آبÙ‰ خواست و وضوØ¡ گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را بخاک آن مالید و گریست و سپس (بکوفه) برگشتیم . در مورد مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام حکایتÙ‰ آمده است که نقل آن در اینجا خالÙ‰ از لطف نیست: سلطان سلیمان که از سلاطین آل عثمان و احداث کننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به کربلاÙ‰ معلÙ‰ میآمد بزیارت امیر المؤمنین مشرف میشدØŒدر نجف نزدیکÙ‰ بارگاه شریف علوÙ‰ از اسب پیاده شد و قصد نمود که محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده رود. قاضÙ‰ عسکر که مفتÙ‰ جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بودØŒچون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستÙ‰ و علÙ‰ بن ابیطالب مرده است تو چگونه از جهت درک زیارت او پیاده رفتن را عزم نمودهâ€اى؟ در اینخصوص قاضÙ‰ با سلطان مکالماتÙ‰ نمود تا اینکه گفت اگر سلطان در گفته من که پیاده رفتن تا قبه منوره موجب کسر شØ£ن و جلال سلطان است تردیدÙ‰ دارد بقرآن شریف تفØ£ل جوید تا حقیقت امر مکشوف گرددØŒسلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و این آیه در اول صفحه ظاهر بود:فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوÙ‰.سلطان رو به قاضÙ‰ نمود و گفت سخن تو برهنگÙ‰ پاÙ‰ ما را مزید بر پیاده رفتن نمود پس کفشهاÙ‰ خود را هم درآورده با پاÙ‰ برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طÙ‰ نمود بطوریکه پایش در اثر ریگها زخم شده بود. همچنین صاحب منتخب التواریخ از کتاب انوار العلویه نقل میکند که وقتÙ‰ نادر شاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وÙ‰ پرسیدند که بالاÙ‰ قبه مقدسه چه نقش کنیمØŸنادر فورا گفت:ید الله فوق ایدیهم.فرداÙ‰ آنروز وزیر نادر میرزا مهدیخان گفت نادر سواد ندارد و این کلام بدلش الهام شده است اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال کنید لذا آمدند و پرسیدند که در فوق قبه مقدسه چه فرمودید نقش کنیمØŸگفت همان سخن که دیروز گفتم! مقام امامت و خلافت مسلمین پس از علÙ‰ علیه السلام همچنانکه آنحضرت وصیت کرده بود بامام حسن علیه السلام رسید.عبد الله بن عباس بمسجد رفت و پس ذکر وقایع اخیر بمردم چنین گفت :البته میدانید که علÙ‰ علیه السلام فرزند خود حسن علیه السلام را براÙ‰ شما خلیفه قرار داده است ولÙ‰ او هیچگونه اصرارÙ‰ در طاعت و بیعت شما ندارد اگر نظر طاعت و بیعت دارید من او را خبر دهم و بمنظوربیعت گرفتن از شما بمسجد بیاورم و اگر هم خلاف آنرا خواهانید خود دانید. مردم عموما پاسخ مثبت دادند و ابن عباس آنحضرت را بمسجد برد تا مردم باو بیعت کنندØŒامام حسن علیه السلام بالاÙ‰ منبر رفت و پس از حمد و ثناÙ‰ الهÙ‰ و درود بر پیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله چنین فرمود: لقد قبض فÙ‰ هذه اللیله رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الاخرون بعمل... در این شب کسÙ‰ از دنیا رحلت فرمود که پیشینیان در عمل از او سبقت نگرفتند و آیندگان نیز در کردار بدو نخواهند رسیدØŒاو چنان کسÙ‰ بود که در کنار رسول خدا صلÙ‰ الله علیه و آله پیکار میکرد و جان خود را سپر بلاÙ‰ او مینمودØŒپیغمبر اکرم صلÙ‰ الله علیه و آله پرچم را بدست با کفایت او میداد و براÙ‰ جنگیدن با دشمنان دینØŒوÙ‰ را در حالیکه جبرئیل و میکائیل از راست و چپ همدوش او بودند بمیدان کارزار میفرستاد و از میدانهاÙ‰ رزم بر نمیگشت مگر با فتح و پیروزÙ‰ که خداوند نصیب او میفرمود.او در شبÙ‰ شهادت یافت که عیسÙ‰ بن مریم در آنشب بآسمان رفت و یوشع بن نون (وصÙ‰ حضرت موسÙ‰) نیز در آنشب از دنیا رخت بر بستØŒهنگام مرگ از مال و منال دنیا هفتصد درهم داشت که میخواست با آن براÙ‰ خانوادهâ€اش خدمتکارÙ‰ تهیه کندØŒچون این سخنان را فرمود گریه گلویش را گرفت و ناچار گریست و مردم نیز با آنحضرت گریه کردندØŒامام حسن علیه السلام با این خطبه کوتاه که در یاد بود پدرش ایراد فرمود علو رتبت و بزرگÙ‰ منزلت علÙ‰ علیه السلام را در افکار و اندیشهâ€هاÙ‰ مستمعین جایگزین نمود و این توصیف و تمجیدÙ‰ که درباره علÙ‰ علیه السلام نمود تعریف پدرÙ‰ بوسیله پسرش نبود بلکه توصیف امامÙ‰ بوسیله امام دیگر بود که بهتر از همه کس او را میشناخت. امام حسن علیه السلام از مردم بیعت گرفت و سپس نامهâ€اÙ‰ به معاویه نوشته و او را ضمن پند و نصیحت به بیعت خود دعوت نمود اما مسلم بود که معاویه این دعوتâ€را نخواهد پذیرفت و دست از ظلم و ستم نخواهد کشید زیرا او هنگامیکه علÙ‰ علیه السلام در قید حیات بود و خودش نیز چندان موقعیت قوÙ‰ و محکمÙ‰ نداشت با علÙ‰ علیه السلام بیعت نکردØŒاکنون که پایهâ€هاÙ‰ تخت حکومتش را محکم کرده و موقعیت خود را نیز تثبیت نموده است چگونه ممکن است از حسن علیه السلام اطاعت کندØŸبالاخره نامه امام حسن علیه السلام به معاویه رسید و چنانکه گفته شد او هم پاسخ داد که من از تو شایستهâ€ترم و لازم است که تو با من بیعت کنÙ‰!! از طرفÙ‰ جمع کثیرÙ‰ از سپاه تجهیز شده در پادگان نخیله که علÙ‰ علیه السلام قبل از شهادت خود براÙ‰ حمله مجدد بشام آماده کرده بود متفرق و پراکنده گشته و جز عده قلیلÙ‰ باقÙ‰ نمانده بودØŒامام حسن علیه السلام با اینکه بنا بسابقه بیوفائÙ‰ و لا قیدÙ‰ مردم کوفه که در زمان پدرش از آنها دیده بود میدانست که در چنین شرایطÙ‰ جنگ با معاویه نتیجهâ€اÙ‰ نخواهد داشت مع الوصف با باقیمانده سپاه که بنا بنقل ابن ابÙ‰ الحدید در حدود شانزده هزار نفر بود راه شام را در پیش گرفت و دوازده هزار نفر از آنها را بفرماندهÙ‰ عبید الله بن عباس بعنوان نیروÙ‰ پوششÙ‰ و تØ£مینÙ‰ بسوÙ‰ معاویه فرستاد و خود در مدائن توقف نمود تا از اطراف و نواحÙ‰ بگرد آورÙ‰ سپاه براÙ‰ اعزام بجبهه اقدام نماید ولÙ‰ معاویه با دادن یک ملیون درهم عبید الله ابن عباس را فریفت و او را بسوÙ‰ خود خواند. عبید الله نیز در اثر حب دنیا و بطمع سکهâ€هاÙ‰ طلاÙ‰ معاویه شبانه با گروهÙ‰ از همراهانش مخفیانه فرار کرده و باردوÙ‰ معاویه پیوست و در مدائن نیز حوادث دیگرÙ‰ روÙ‰ داد که موجب تفرقه و اختلاف در میان سپاهیان امام گردید و کلیه شرایط لازمه را که یک واحد عملیاتÙ‰ در جبهه دشمن باید داشته باشد از میان برد و در نتیجه امام حسن علیه السلام با توجه باوضاع و احوال و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمین از روÙ‰ ناچارÙ‰ و اجبار بمتارکه جنگ که در آنموقع حساس تنها راه حل منطقÙ‰ و عقلانÙ‰ بود پرداخته و با قید شرایطÙ‰ با معاویه صلح نمود . |
| امام علی(ع) از دیدگاه اندیشمندان غیرمسلمان |
| علی علیه السلام شخصیتی بزرگ و بی بدیل است که در طول تاریخ همواره مورد مدح و ستایش بزرگان قرار گرفته و حتی کسانی که به امامت علی (ع) باور ندارند نیزØŒ او را در نوع خود یگانه و بی نظیر می دانندØ› مطلبی که پیش رو دارید نمونه ای است از گفتار اندیشمندان غیر مسلمان درباره حضرت علی (ع) ... : - " جبران خلیل جبران" که از علمای بزرگ مسیحیتØŒ مرد هنر و صاحب ذوق بدیعی است لب به ستایش علی گشوده و چنین می گوید:" به عقیده من علی بن ابیطالب ( پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودشØŒ همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندندØ› پس کسی که طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهیلت را ترجیح داد." جبران معتقد بود که:" دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوقØŒ علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عربØŒ حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها( ایران) برخاستهØŒ این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند." جبران اضافه می کند که:" علی (ع) مانند پیغمبران درگذشتØŒ مقام و شØ£ن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبرانØŒ مختص شهرØŒ بلدØŒ قومØŒ زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین المللی داشت." جبران همیشه نام علی (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان می آورد، تعظیم می کرد و می گفت علی از جهان رفت درحالی که هنوز رسالتش را به کمالØŒ تبلیغ نکرده بود. - "شبلی شمیل" دانشمندی است که در سال Û±Û³Û³Ûµ هجری درگذشتØŒ وی شاگرد برجسته مکتب داروین بود و نخستین کسی است که نظریه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردی الهی بودØŒ به انکار مقدسات و جهان ماوراØ¡ طبیعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب مادیگری پیروی نمود. وی با اصراری که در انکار توحید داشتØŒ در برابر شخصیت علی ( ع) سرتعظیم فرود آورده و در مورد او چنین می گوید:" امام و پیشوای انسان ها علی بن ابیطالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخه ای است که با اصل خود «پیامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غربØŒ سخنرانی نظیر او در گذشته و حال ندیده است." - " میخائیل نعیمه" که از دانشمندان مسیحی است در مقدمه ای که بر کتاب " صوت العداله الانسانیه" نوشته درباره حضرت علی (ع) چنین می گوید:" پهلوانی امام( ع) تنها در میدان جنگ نبود بلکه او در روشن بینی، پاکدلیØŒ بلاغتØŒ سحر بیان، اخلاق فاضله، شور ایمان، بلندی همت، یاری ستمدیدگان و ناامیدانØŒ متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زیادی از حضور او گذشتهØŒ اما هر گاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم." - " جرج جرداق" مسیحیØŒ نویسنده معروف لبنانی در کتاب " صوت العداله الانسانیه " درباره علی ( ع) چنین می نویسد: ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقلØŒ قلب ØŒ زبان و شمشیر نمودار می کردیØŸ" - " کارلایل" فیلسوف انگلیسیØŒ هر گاه به نام علی (ع) می رسید بزرگی علی چنان او را به وجد می آورد و نیروی عظمت آن حضرت چنان تحریکش می کرد که از بحث علمی بیرون می شد و بی اختیار شروع به مدیحه سرایی او می کردØŒ او درباره علی چنین می گوید: " ما نمی توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم همه در علی جمع است. او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بودØŒ از بشر شجاع ترØŒ اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود. پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستندØŒ فرمود: اگر زنده ماندم خود می دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماستØŒ اگر می خواهید او را قصاص کنید یک ضربت بیشتر به او نزنید و اگر عفو کنید به تقوا نزدیک تر است." - "لامنس" یک کشیش بلژیکی است که در زبان عربی و تاریخ عرب مهارت داشت. او درباره علی (ع) می گوید:" برای عظمت علی این بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه می گیرد. او حافظه و قوه شگفت انگیزی داشت. علمای اسلام از مخالف و موافقØŒ از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند چرا که گفتار او حجیت قطعی داشتØŒ او باب مدینه علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشت." - "مادام دیالافوا" ØŒ در مقام تعریف حضرت علی (ع) چنین می نویسد:" احترام علی (ع) در نزد شیعه به منتها درجه است و حقاÙ‹ هم باید این طور باشد زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاری هایی که برای پیشرفت اسلام کردØŒ در دانش، فضائل ØŒ عدالت و صفات نیک بی نظیر بود و نسلی پاک و مقدس نیزاز خود باقی گذارد. فرزندانش نیز از او پیروی کردند و برای پیشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علی(ع) کسی است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار می کرد و در اجرای قوانین الهی اصرار و پافشاری داشت. علی کسی است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بودØŒ او کسی است که تهدید و نویدش قطعی بود. " - "مادام دیالافوا " در ادامه این بحث می گوید:" چشمان من گریه کنیدØŒ اشک های خود را با آه و ناله من مخلوط نمایید و برای اولاد پیامبر که مظلومانه شهید شدندØŒ عزاداری کنید." - " پطروشفسکی" استاد دانشگاه لنینگراد می گوید:" علی (ع) تا سرحد شور و عشق پای بند دینØŒ صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولیاØ¡الله در وجودش جمع بود."منبع : رشد |
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.