✍️ نویسنده: 3
خواجه شمس‌الدین محمدØŒ حافظ شیرازیØŒ یکی از بزرگ‌ترین شاعران نغزگوی ایران و از گویندگان بزرگ جهان است که در شعرهای خود «حافظ» تخلص نموده‌است. در غالب مØ£خذها نام پدرش را بهاØ¡الدین نوشته‌اند و ممکن است بهاØ¡الدین _علی‌الرسم_ لقب او بوده‌باشد. محمد گلندامØŒ نخستین جامع دیوان حافظ و دوست و همدرس اوØŒ نام و عنوان‌های او را چنین آورده‌است: مولاناالاعظمØŒ المرحوم‌الشهیدØŒ مفخرالعلماء، استاد نحاریرالادباء، شمس‌المله‌والدینØŒ محمد حافظ شیرازی. تذکره‌نویسان نوشته‌اند که نیاکان او از کوهپایه‌ اصفهان بوده‌اند و نیای او در روزگار حکومت اتابکان سلغری از آن جا به شیراز آمد و در این شهر متوطن شد. و نیز چنین نوشته‌اند که پدرش «بهاØ¡الدین محمد» بازرگانی می‌کرد و مادرش از اهالی کازرون و خانه‌ی ایشان در دروازه کازرون شیرازØŒ واقع بود. ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجری در شیراز اتفاق افتاد. بعداز مرگ بهاØ¡الدینØŒ پسران او پراکنده شدند ولی شمس‌الدین محمد که خردسال بود با مادر خودØŒ در شیراز ماند و روزگار آن‌دوØŒ به تهیدستی می‌گذشت تا آن‌که عشق به تحصیل کمالاتØŒ او را به مکتب‌خانه کشانید و به تفصیلی که در تذکره‌ی میخانه آمده‌استØŒ وی چندگاهی ایام را بین کسب معاش و آموختن سواد می‌گذرانیدو بعداز آن زندگانی حافظ تغییر کرد و در جرگه‌ی طالبان علم درآمد و مجلس‌های درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درک کرد و به تتبع و تفحص در کتاب‌های مهم دینی و ادبی از قبیل: کشاف زمخشریØŒ مطالع‌الانوار قاضی بیضاویØŒ مفتاح‌العلوم سکاکی و امثال آن‌ها پرداخت. محمد گلندامØŒ معاصر و جامع دیوانشØŒ او را چندین‌بار در مجلس درس قوام‌الدین ابوالبقاØŒ عبدالله‌بن‌محمودبن‌حسن اصفهانی شیرازی (مÛ·Û·Û²هÙ€ ق.) مشهور به ابن‌الفقیه نجمØŒ عالم و فقیه بزرگ عهد خود دیده و غزل‌های او را در همان محفل علم و ادب شنیده‌است. چنان‌که از سخن محمد گلندام برمی‌آیدØŒ حافظ در دو رشته از دانش‌های زمان خودØŒ یعنی علوم شرعی و علوم ادبی کار می‌کرد و چون استاد اوØŒ قوام‌الدینØŒ خود عالم به قراآت سبع بودØŒ طبعاÙ‹ حافظ نیز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائت‌های چهارده‌گانه (از شواذ و غیر آن) ممارست می‌کرد و خود در شعرهای خویش چندین‌بار بدین اشتغال مداوم به کلام‌الله اشاره نموده‌است: عشقÙ€ت رسد به فریاد ارخود به‌سان حÙ€افظ قÙ€رآن ز بÙ€ر بخوانی با چÙ€ارده روایت یا صبح‌خیزی و سلامت‌طلبی چون حافظ هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم و به تصریح تذکره‌نویسان اتخاذ تخلص «حافظ» نیز از همین اشتغالØŒ نشØ£ت گرفته‌است. شیرازØŒ در دوره‌ای که حافظ تربیت می‌شدØŒ اگرچه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت لیکن مرکزی بزرگ از مرکزهای علمی و ادبی ایران و جهان اسلامی محسوب می‌گردید و این نعمتØŒ از تدبیر اتابکان سلغری فارس برای شهر سعدی و حافظ فراهم‌آمده‌بود. حافظ در چنین محیطی که شیراز هنوز مجمع عالمان و ادیبان و عارفان و شاعران بزرگ بودØŒبا تربیت علمی و ادبی می‌یافت و با ذکاوت ذاتی و استعداد فطری و تیزبینی شگفت‌انگیزی که داشتØŒ میراث‌دار نهضت علمی و فکری خاصی می‌شد که پیش‌از او در فارس فراهم‌آمد و اندکی بعداز او به نفرت گرایید. حافظ از میان امیران عهد خود چند تن را در شعرش ستوده و یا به معاشرت و درک صحبت آن‌ها اشاره کرده‌استØŒ مانند: ابواسحق اینجو (مقتول به سال Û·ÛµÛ¸هÙ€ ق.)ØŒ شاه‌شجاع (مÛ·Û¸Û¶هÙ€.ق.)ØŒ و شاه‌منصور (مÛ·Û¹ÛµهÙ€.ق.) و در همان‌حال با پادشاهان ایلکانی (جلایریان)که در بغداد حکومت داشتند نیز مرتبط بود و از آن میان سلطان احمدبن‌شیخ‌اویس (Û·Û¸Û´-Û¸Û±Û³هÙ€. ق.) را مدح کرد. از میان رجال شیرازØŒ از حاجی قوام‌الدین حسن تمغاچی (مÛ·ÛµÛ´هÙ€ ق.) در شعرهای خود یاد کرده و یک‌جا هم از سلطان غیاث‌الدین‌بن‌سلطان سکندرØŒ فرمانروای بنگال هنگامی که شهرت شاعرنوازی سلطان محمود دکنی (Û·Û¸Û°-Û·Û¹Û¹هÙ€ ق.) و وزیرش میرفیض‌الله انجو به فارس رسیدØŒ حافظ راغب دیدار دکن گشت و چون پادشاه بهمنی هند و وزیر او را مشتاق سفر خود به دکن یافتØŒ از شیراز به “هرموز†رفت و در کشتی محمودشاهی که از دکن آمده‌بودØŒ نشست اما پیش‌از روانه‌شدن کشتیØŒ باد مخالف وزیدن گرفت و شاعر کشتی را _ظاهراÙ‹ به‌قصد وداع با بعضی از دوستان در ساحل هرموزØŒ اما در واقع از بیم مخاطرات سفر دریا_ ترک گفت و این غزل را به میرفیض‌الله انجو فرستاد و خود به شیراز رفت: دمی با غم به‌سر بردن جهان یک‌سر نمی‌ارزد به مÙ€ی بفروش دلق ما کزین بهتر نمی‌ارزد یک‌بار حافظ از شیراز به یزد _که در دست شعبه‌ای از شاهزادگان آل‌مظفر بود_ رفت ولی خیلی زود از اقامت در «زندان سکندر» خسته‌ شد و در غزلی بازگشت خود را به فارس بدین‌گونه آرزو کرد: دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت برتندم و تا ملک سلیمان بروم (هرچند که عده‌ای سبب به یزد رفتن حافظ را تبعید وی در دوران دوم حکومت شاه‌شجاع به مدت Û²Û²ماه دانسته‌اند.) وفات حافظ به سال Û·Û¹Û² هجری اتفاق افتاد. تو دارای زن و فرزندان بود. چندبار در شعرهای حافظØŒ به اشاراتی که به مرگ فرزند خود دارد بازمی‌خوریم و از آن‌جمله است این دو بیت: دلا دیÙ€دی که آن فÙ€رزانه فÙ€رزند چه دید اندر خم این طاق رنگین بÙ€ه‌جای لوح سیمین در کنÙ€ارش فلک بر سر نهÙ€ادش لÙ€وح سیمین درباره‌ی عشق او به دختری «شاخ‌نبات»نامØŒ افسانه‌هایی رایج است و بنابر همان داستان‌هاØŒ حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت درآورد. گروهی نیز شاخ‌نبات را معشوق معنوی و روحانیØŒ عده‌ای نیز شاخ‌نبات را استعاره‌ای از قریحه‌ی شاعری و گروهی دیگر استعاره از کلک و قلم دانسته‌اند.) حافظ مردی بود ادیبØŒ عالم به دانش‌های ادبی و شرعی و مطلع از دقیقه‌های حکمت و حقیقت‌های عرفان. استعداد خارق‌العاده‌ی فطری او به وی مجال تفکرهای طولانیØŒ همراه با تخیل‌های بسیار باریک شاعرانه می‌داد و او جمیع این موهبت‌های ربانی را با ذوق لطیف و کلام دلپذیر استادانه‌ی خود درمی‌آمیخت و از آن میان شاهکارهای بی‌بدیل خود را به‌صورت غزل‌های عالی به‌وجود می‌آورد. او بهترین غزل‌های مولویØŒ کمالØŒ سعدیØŒ همامØŒ اوحدی و خواجوØŒ و یا بهترین بیت‌های آنان را مورد استقبال و جواب‌گویی قرار داده‌است. کلام او در همه‌ی موارد منتخب و برگزیدهØŒ و مزین به انواع نزیین‌های مطبوع و مقرون به ذوق و شامل کلماتی‌ست که هریک با حساب دقیقØŒ انتخاب و به‌جای خود گذارده شده‌است. تØ£ثر حافظ از شیوه‌ی خواجوØŒ مخصوصاÙ‹ از غزل‌های «بدایع‌الجمال»، یعنی بخش دوم دیوان خواجو بسیار شدید استØŒ و در بسیاری از موردهاØŒ واژه‌ها و مصراع‌ها و بیت‌های خواجو را نیز به وام گرفته‌ و با اندک تغییری در غزل‌های خود آورده‌است و این غیراز استقبال‌های متعددی‌ است که حافظ از خواجو کرده‌است. در میان شاعرانی که حافظ از آن‌ها استقبال کرده‌ و یا تØ£ثیر پذیرفته‌استØŒ بعداز خواجوØŒ سلمان را باید نام برد. علت این تØ£ثیر شدید آن است که سلمان ساوجی هم مانند خواجوØŒ از معاصران حافظ و از جمله‌ مشاهیری بود که شاعر شیرازØŒ اشعارش را سرمشق کار خود قرار داد. پاسخ‌‌ها و استقبال‌های حافظ از سعدی و مولوی و دیگر شاعران استاد پیش‌از خودØŒ کم نیستØŒ اما دیوان او به‌قدری از بیت‌های بلند و غزل‌های عالی و مضمون‌های نو پر است که این تقلیدها و تØ£ثرها در میان آن‌ها کم و ناچیز می‌نماید. علاوه براین علو مرتبه‌ی او در تفکرهای عالی حکمی و عرفانی و قدرتی که در بیان آن‌ها به فصیح‌ترین و خوش‌آهنگ‌ترین عبارت‌ها داشتهØŒ وی را با همه‌ی این تØ£ثیرپذیری‌هاØŒ در فوق بسیاری از شاعران گذشته قرار داده و دیوانش را مقبول خاص و عام ساخته‌است. این نکته را نباید فراموش کرد که عهد حافظ با آخرین مرحله‌ی تحول زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ اسلامی ایران مصادف بود و از این‌روی زبان و اندیشه‌ی او در مقام مقایسه با استادان پیش‌از وی به ما نزدیک‌تر و دل‌های ما با آن مØ£نوس‌تر است و به این سبب است که ما حافظ را زیادتر از شاعران خراسات و عراق درک‌ می‌کنیم و سخن او را بیشتر می‌پسندیم. از اختصاص‌های کلام حافظ آن است که او معنی‌های دقیق عرفانی و حکمی و حاصل تخیل‌های لطیف و تفکرهای دقیق خود را در موجزترین کلام و روشن‌ترین و صحیح‌ترین آن‌ها بیان کرده‌است. او در هر بیت و گاه در هر مصراعØŒ نکته‌ای دقیق دارد که از آن به «مضمون» تعبیر می‌کنیم. این شیوه‌ی سخنوری را ØŒ که البته در شعر فارسی تازه نبودØŒ حافظ تکمیل‌کننده و درآورنده‌ی آن به پسندیده‌ترین وجه و مطبوع‌ترین صورت است و بعد از او شاعران در پیروی از شیوه‌ی او در آفرینش “نکتهâ€های دقیق و ایراد “مضمونâ€های باریک و گنجاندن آن‌ها در موجزترین عبارت‌هاØŒ که از یک بیت گاه از یک مصراع تجاوز نکند مبالغه نمودند و همین شیوه است که رفته رفته به شیوع سبک معرف به “هندی†منجر گردید. نکته‌ی دیگر در بیان اختصاص‌های شعر حافظØŒ توجه خاص او است به ایراد صنعت‌های مختلف لفظی و معنوی در بیت‌های خود به نحوی که کمتر بیتی از شعرهای او را می‌توان خالی از نقش و نگار صنایع یافتØŒ اما نیرومندی او در استخدام الفاظ و چیره دستی‌اش در به کار بردن صنعت‌ها به حدی است که “صنعت†در “سهولت†سخن او اثری نداردØŒ تا بدان جا که خوانندهØŒ در بادی امر متوجه مصنوع بودن سخن حافظ نمی‌شود. (با این همهØŒ بلندترین و باشکوه‌ترین مضمون شعر حافظ را باید در مبارزه با تزویر و ریاکاری و کاربرد مفهوم رندی او دانست که به شعر و اندیشه‌ی او جایگاهی ویژه می‌دهد.) حافظ از جمله شاعرانی است که در ایام حیات خود شهرت یافت و به سرعت در دورترین شهرهای ایران و حتی در میان پارسی‌گویان کشورهای دیگر مقبول سخن‌شناسان گردید و خود نیز بر این امر وقوف داشت. اندیشه‌ی جهان شمول و انسان دوستانه‌ی خواجه به او شهرتی جهانی داده است تا بدان جاکه بسیاری از بزرگان اندیشه و تفکر و شعر جهانØŒ تحت تØ£ثیر او به آفرینش آثاری مانا دست زدند که از میان آنان می‌توان به دو اندیشمند بزرگ شرق و غرب.ØŒ یعنی یوهان ولفگانگ گوته (آلمانی) و رابیندرانات تاگور (هندی) اشاره کرد. دیوان کلیات حافظ مرکب است از پنج قصیده و غزل‌ها و مثنوی کوتاهی معروف به “آهوی وحشی†و “ساقی‌نامه†و قطعه‌ها و رباعی‌ها. نخستین جامع دیوان حافظØŒ محمد گلندام است و بنا بر تصریح اوØŒ خود حافظ به جمع‌آوری غزل‌های خویش رغبتی نشان نمی‌داد. ظاهراÙ‹ حافظØŒ صوفی خانقاه‌نشین نبود و با آن که مشرب عرفان داشتØŒ در حقیقت از زمره‌ی عالمان عصر و مخصوصاÙ‹ در شمار عالمان علوم شرعی بود و هیچ‌گاه به تشکیل مجلس درس نپرداختØŒ بلکه از راه وظیفه‌ی دیوانی ارتزاق می‌نمود و گاه نیز به مدح پادشاهان در قصیده‌ها و غزل‌ها و قطعه‌های خود همت می‌گماشت و از صله‌ها و جایزه‌هایی که به دست می‌آوردØŒ برخوردار می‌شد. از این میانØŒ دوران شیخ ابواسحق اینجو (مقتول به سال Û·ÛµÛ¸ ه.ق.) عهد بارورتری برای حافظ بود و به همین سبب افول ستاره‌ی اقبال این پادشاهØŒ شاعر را آزرده خاطر ساختØŒ چنان که چند بار از واقعه‌ی او اظهار تØ£سف کرد. از جمله در غزلی با مطلع زیر: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود تا به این بیت می‌رسیم که به این موضوع اشاره می‌کند: راستی خاتم فیروزه‌ی بواسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود و طبعاÙ‹ با چنین ارادتی که به شیخ داشتØŒ نمی‌توانست قاتل او را به دیده‌ی محنت بنگردØŒ خاصه که آن قاتلØŒ یعنی امیر مبارزالدین محمدبن‌مظفرØŒ (که به قتل شیخ جانشین او شد و سلسله‌ی آل‌مظفر را بنیانگذاری کرد). مردی درشت‌خوی و ریاکار و محتسب‌ پیشه بود وشاعرآزاده ی ماچند جای از شعرهای خودØŒ رفتار او را به تعرض و یا به تصریح به باد انتقاد گرفته استØŒ به ویژه در بیت: محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصه‌ی ماست که بر هر سر بازار بماند از دیوان حافظ به سبب شهرت و رواج بسیار آن نسخه‌های فراوان در دست است که اغلب در معرض دستبرد ناسخان و متذوقان قرار گرفته درباره‌ی بسیاری از بیت‌های حافظ به سبب اشتمال آن‌ها بر مضمون‌ها دقیقØŒ میان اهل ادب تفسیرهای خاص رایج است. از مشهورترین شرح‌های دیوان حافظØŒ شرح سودی (متوفی در حدود Û±Û°Û°Û° ه.ق.) به ترکی و شرح مصطفی بن‌شعبان متخلص به سروری (م Û¹Û¶Û¹ ه.ق.) و شمعی (م حدود Û±Û°Û°Û° ه.ق.) و از متØ£خرینØŒ شرح دکتر حسینعلی هروی و حافظ‌ نامه بها‌ءالدین خرمشاهی و ..‌. را می‌توان نام برد. از آن چه که انحصاراÙ‹ درباره‌ی دیوان حافظ قابل توجه استØŒ موضوع رواج تفØ£ل بدان است. “فال گرفتن†از دیوان حافظ سنتی تازه نیست بلکه از دیرباز در میان آشنایان شعر او اعم از فارسی‌زبانان و غیر آنان متداول بوده است و چون در هر غزلی از دیوان حافظ می‌توان به هر تØ£ویل و توجیه بیتی را حسب حال تفØ£ل کننده یافتØŒ بدین سبب سراینده‌ی دیوان را “لسان‌الغیب†لقب داده‌اند. حاج خلیفه در کشف‌الظنونØŒ از چند رساله که در قرن دهم و پیش از آن درباره‌ی تفØ£ل در دیوان حافظ نوشته شدهØŒ یاد کرده است.
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.