در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می بردØŒ هر چه کرد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز داردØ› تا اینکه فکری به سرش زد… به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدر استØŸ
کشیش تعجب کرد و گفت: جهنمØŸ! مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بی هیچ فکری گفت: “۳ سکه†مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت:
“سند جهنم†مرد با خوشحالی آن را گرفت. از کلیسا خارج شدØŒ به میدان شهر رفت و فریاد زد:
من تمام جهنم رو خریدمØŒ این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخریدØŒ چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نخواهم داد!
منبع:جانان
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.