✍️ نویسنده: 3

پنجاه و نهØ› پنجاه و هشتØ› پنجاه و هفت ... راننده ی عصبانی که نتواتسته بود به موقع ماشین را از چراغ زرد رد کندØŒ گفت: "این چراغ لعنتی چقدر دیر سبز میشه" بعد با مشت راستش روی فرمان کوباند و با عصبانیت زمزمه کرد: " اگه بتونم قبل از Û¶ خودمو برسونم سر خط می تونم یه کورس دیگه بیارم بالا. اونوقتØŒ از اون طرف هم می ذارن مسافر ببرمØ› وگرنه شیف عصر که راه بیفتهØŒ دیگه ما رو تو خط راه نمیدن!" . . ششØ› پنجØ› چهار ... دخترک فال فروشØŒ دوست گل فروشش را از بین ماشین ها صدا کرد: "سارا! بیا داره سبز می شه!" سارا نگاهی به چراغ راهنمایی وسط چهار راه انداخت و در حالیکه داشت خودش را به دوستش می رساندØŒ گفت:" این چراغ چقدر زود سبز می شه! نمی ذازه آدم کاسبی کنه!" دو دختر در سکوی چراغ راهنمایی وسط چهار راهØŒ کنار آقای پلیس پناه گرفتند... راننده ی مبهوت شروع به حرکت کرد... منبع : dastanak.blogsky.com