✍️ نویسنده: 1
💬 تعداد کامنت‌ها: 1

خانواده - انتخاب همسر

نکته Ûµ: واقعی کردن معیارها

درادامه


معیارها را نباید خیلی خیلی ایده آلی گرفت. باید واقعی باشد. نه چندان ایده‌آلی معنوی و نه چندان ایده‌آلی مادی. برای توضیح این قسمت به این گفتگو توجه کنید.
می‌گویم: چرا به همه خواستگارانت جواب منفی می‌دهیØŸ
می‌گوید: دلیلی دارم.
می‌گویم: بگو.
کمی حالت عرفانی به خود می‌گیرد و چشمش را به گوشه‌ای در آسمان می‌دوزد و می‌‌گوید: من منتظر کسی هستم که همانند حضرت امامØŒ دو سه ساعت قبل از نماز صبح بیدار شود و نماز شبش را چنان بخواند که در و دیوار با او ذکر بگویند. من منتظر کسی هستم که جز حرف خداØŒ چیز دیگری بر زبانش جاری نشود. من...
اجازه نمی‌دهم ادامه دهد و می‌گویم: بنشین تا بیاید.
عصبانی می‌شود و می‌گوید: به شما هم می‌گویند مشاورØŸ
می‌گویم: آدم حسابی! معیارهای توØŒ معیارهای گزینش یک استاد اخلاق است یا یک همسرØŸ تو دنبال کلاس عرفان می‌گردی یا یک زندگیØŸ تو از یک پسر بیست و چند ساله توقعی در اندازه حضرت امام داریØŸ کمی واقع بینانه فکر کن.
می‌گوید: واقع بینانه فکر کردن یعنی چهØŸ
می‌گویم: این شد حرف حسابی. اگر دنبال یک زندگی خدایی هستیØŒ زندگی خدایی آن است که دو طرفØŒ دغدغه بندگی داشته باشند. هر دو به محرمات و واجبات الهی توجه کنند. سعی داشته باشند که از محرمات الهی دوری کنند و واجبات را انجام دهند و اگر خطایی از آنها سر زدØŒ در مقابل خدا سینه سپر نکنندØ› بلکه توبه کنند. اگر همسر آینده‌ات این گونه باشد و دنبال دو لقمه نان حلالØŒ باید کلاهت را تا آسمان هشتم بالا بیاندازی.
وای! وای! که بعضی‌ها چقدر حرفهای اجق وجق می‌زنند. خواستگارها را یکی پس از دیگری قلع و قمع کرده و جواب رد می‌دهند. می‌پرسی چراØŸ می‌گوید: من دنبال کسی مثل شهید همت هستم. بعد هم می‌فهمم که کتاب «نیمه پنهان ماه »‌و « یادگاران » را خوانده و هوس شهید همت به کله‌اش زده. نمی‌دانم چرا خیلیها نمی‌خواهند با زمانه پیش بروند. شهید همتِ امروز ماØŒ جوانی است که بتواند در این عرصه وحشتناک شبیخون فرهنگیØŒ گلیم خودش را از آب که چه عرض کنمØŒ از مرداب بیرون بکشد و سالم بماند. اگر شهید همت امروز زنده بودØŒ او هم چنین تلاشی می‌کرد.
از آن طرف می‌گویم: چرا زن نمی‌گیریØŸ
می‌گوید: کو آن دختری که به درد من بخورد و با معیارهایم سازگاری داشته باشدØŸ
می‌گویم: مگر قحطی دختر آمدهØŸ
می‌گوید: نهØ› ولی با معیارهای من نمی‌خوانند.
می‌گویم: معیارهایت را بگو.
می‌گوید: پدرش وضع مالی خوبی داشته باشد. دو تا بچه باشندØ› یکی پسر و یکی دختر. هم پدر و و هم مادرØŒ استاد دانشگاه باشند. دخترØŒ دانشجو باشد و قصد ادامه تحصیل تا مقطع دکترا را داشته باشد. رشته‌اش هم جامعه شناسی باشدØ› مثل رشته خودم. یک سر و گردن از من کوتاهتر باشد. دو سال از من کوچکتر باشد. فامیل شلوغی نداشته باشند. اصالتاÙ‹ هم‌شهری ما باشند.
حرفش را قطع می‌کنم و می‌گویم: ببین! وضعیت تو از دو حال خارج نیست. یا عاشق کسی شده‌ای که خصوصیاتش این است. یا این که یادت رفته که در زمین زندگی می‌کنی.
می‌گوید: یعنی چهØŸ
می‌گویم: این که شد قصه گاو بنی اسرائیل که آن قدر متÙ‘ه به خشخاش گذاشتند که در عالمØŒ فقط یک گاو پیدا می‌شد که می‌توانستند به سراغش بروند. (البته این فقط یک مثال بودØŒ به کسی برنخورد) تو هم به گونه‌ای حرف می‌زنی که کار را بدتر از آنها کرده‌ای. باید یک معجزه شکل بگیرد که چنین دختری برایت پیدا شود. شاید هم اگر به بر و بچه‌های کره مریخ بسپاریØŒ بتوانند برایت کاری کنند.
یکی دیگر از زوایای نکته پنجم آن است که واقعیت خودمان را هم در نظر بگیریم. بیاییم با خودمان تصمیم بگیریم که شعار ندهیم. بعضیها شعار می‌دهند که آقا! قیافه یعنی چهØŸ اصلاÙ‹ قیافه طرف برای ما مهم نیستØ› اصلØŒ ایمان و اعتقاد است و.... خودتان را فریب ندهید. واقعی فکر کنید. اگر واقعاÙ‹ قیافه برایتان مهم استØŒ آن را به همان اندازه در نظر بگیرید. نکند سر خودتان شیره بمالید و بعد از ازدواج ببینید که نخیر از قیافه طرف بدتان می‌آید و هر چه می‌خواهید به ایمانشØŒ نماز شبشØŒ ادبش توجه کنیدØŒ قیافه‌اش در مقابل چشمانتان می‌آید و همه چیز را پاک می‌کند.
آقایی به بنده گفت: من برای ازدواج می‌خواهم دختری را انتخاب کنم که لبش در بچگی پاره شده و بدØŒ جوش خورده. حالا وقتی می‌خنددØŒ خیلی زشت می‌شود و نمی‌دانم با او ازدواج کنم یا نه. گفتم: سر خودت را شیره نمال. کلاه خودت را قاضی کن و ببین این مسØ£له‌برایت مهم هست یا نه. اگر برایت خیلی مهم استØŒ منصرف شوØ› چون بعد از این که زندگیتان آغاز شدØŒ هر بار که او می‌خنددØŒ تو زجر می‌کشی که آخ و واخØŒ چه می‌شد لبش این گونه نبود.
بعضی از دختر خانم‌ها هم در ابتدا می‌گویند: پول که مهم نیستØ› ایمان داشته باشد بس است. بعد که به خانه بخت می‌رودØŒ تازه قصه‌ها شروع می‌شود. یک بار خواهرش او را دعوت می‌کند. خواهر هم سنگ تمام می‌گذارد. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را سر سفره حاضر می‌کندØ› کباب و مرغ و جوجه و انواع نوشابه و.... یک ماه می‌گذرد.
فردا قرار است خواهرش به خانه‌شان بیایدØ› اما آه در بساط نیست. به همسرش می‌گوید: فردا خواهرم به خانه‌مان می‌آید.
شوهر می‌گوید: قدمش بر چشمØŒ بیاید.
می‌گوید: با شوهرش هم می‌آید.
شوهر جواب می‌دهد: قدم او هم بر چشم.
می‌گوید: یخچال خالی است.
شوهرØŒ می‌گوید: ولی خانه خالی نیست.
زن کمی مِنÙ‘ و مِنÙ‘ می‌‌کند و می‌گوید: مهمانیØŒ گوشت و مرغ می‌خواهد.
مرد هم ابرو بالا می‌اندازد و می‌گوید: گوشت و مرغ هم پول می‌خواهد.
زن می‌گوید: شوخی نکن. گوشت و مرغ نداریم.
مرد هم می‌خندد و می‌گوید: خبØŒ معلوم است دیگرØ› به خاطر این که پولش را نداریم.
زن قضیه را که جدی می‌بیندØŒ ‌به سلاحش پناه می‌بردØŒ بغض را در گلو آماده می‌کند و می‌گوید: حالا چه کنیمØŸ
مرد باز هم به راحتی پاسخ می‌دهد: عدس داریمØŒ برنج هم داریم.
زن می‌خواهد حرفی بزند که مرد می‌گوید: راستی پول ماست را هم داریم.
زن گریه می‌کند و می‌گوید: یعنی به خواهرم که به ما کباب و مرغ و... دادØŒ عدس پلو بدهیمØŸ
مرد می‌گوید: مگر چه می‌شودØŸ خب نداریم. مگر برای مرغ و کباب به این جا می‌آیندØŸ یا این که خدای ناکرده عدس پلو از لیست غذاهای انسانی حذف شده و در لیست غذای چهارپایان وارد شده. لا اله الا الله.
وجدان زن هم به سراغش می‌آید و می‌گوید: مگر نگفتی پولش برایم مهم نیستØŒ ایمان داشته باشد کافی استØŸ خبØŒ ایمان مردت که سر جایش هست و تکان نخوردهØŒ پولش هم به همین اندازه است. چه کندØŸ
خود زن هم در حالی که شماره تلفن خانه خواهرش را می‌گیردØŒ می‌گوید: با خودم تعارف کردمØ› پس خودم کردم که...
کسی پشت گوشی می‌گوید: بفرمایید.
زن می‌گوید: سلامØŒ راستی خواهر! باعث شرمندگی استØ› اما برای شوهرم مØ£موریتی پیش آمدهØŒ باید به یکی از شهرستانها برود. ان شا Ø¡ الله مهمانیِ فرداØŒ بماند برای یک روز دیگر.
البته بعد از این مثالها خوب است این نکته را هم بگویم که باور کنید در عین حالی که قیافه و مادیات در جایگاه خودشان و به اندازه خودشان مهم هستندØ› اما اینها زندگی را درست نمی‌کنند. چه پسران و دختران زیبا و پولداری که الآن پشت در دادگاه‌ها منتظرند قاضیØŒ زودتر حکم طلاقشان را بدهد و خلاصشان کند.

 

منبع : کتاب پانزده نکته برای انتخاب همسر - استاد محسن عباسی ولدی

 

نکته Û±: انتخاب خویشØŒ قبل از انتخاب همسر

 

نکته Û²: انتخابØŒ بعد از تصمیم یا تصمیمØŒ بعد از انتخاب

 

نکته Û³ :گزینش معیارهاØŒ متناسب با انتخاب خویشØ› قبل از انتخاب همسر

 

نکته Û´: ریز کردن معیارها