رادیو بصیرت - علامه مصباح
بسم الله الرحمن الرحیم - در این سخنرانی علامه مباحث مهمی پیرامون ولایت فقیه مطرح میشود. متن آن را هم می توانید در ادامه بخوانید.
دانلود با حجم 6.1 مگابایت به مدت 53 دقیقه از لینک مستقیم
ایمان به ولایتفقیه یعنی ایمان به ولایت ائمه اطهار علیهمالسلام
الحمد لله رب العالمین والصلوه والسلام علی سیدالانبیاØ¡ والمرسلین حبیب اله العالمین ابیالقاسم محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین المعصومین
اللهم کن لولیک الحجØ© ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذهالساعØ© وفی کل ساعØ© ولیاÙ‹ وحافظاÙ‹ وقائداÙ‹ وناصراÙ‹ ودلیلاÙ‹ وعیناÙ‹ حتی تسکنه ارضک طوعاÙ‹ وتمتعه فیها طویلاÙ‹.
ولایت و اسلام
واژه ولایت در فرهنگ شیعی و روایات جایگاه خاصی دارد. بحمدالله به برکت امام راحل رضواناللهعلیهØŒ این واژه و شعارهای ولایی و فرهنگ ولایتمداری بار دیگر در جامعه ما احیا شد و توجه مردم به مفهوم ولایت و جایگاهش در فرهنگ اسلامی و شیعی بیشتر جلب شد. اما حقیقت این است که در اطراف این تعبیر و کاربردهایش ابهامهایی وجود دارد که جا دارد روی آن بیشتر کار شود بهگونهای که برخورد با آن سطحی و احساسی نباشد بلکه عمق علمی بیشتری پیدا کند. واقعا ببینیم در اسلام منظور از ولایت چیستØŸ و جایگاهش کجاستØŸ مثلا در قرآنØŒ «اللÙ‘هÙ وÙŽلÙیÙ‘Ù الÙ‘ÙŽذÙینÙŽ آمÙŽنÙواÙ’» ولایتالله را اثبات میکندØŒ و «وÙŽمÙŽن یÙŽتÙŽوÙŽلÙ‘ÙŽ اللÙ‘هÙŽ وÙŽرÙŽسÙولÙŽهÙ» ولایت رسول خدا را مطرح میسازدØŒ اما در روایات بیشتر ولایت امیرالمؤمنین و ولایت اهلبیت مطرح است. یک سؤال این است که اینها چه ارتباطی با هم دارندØŸ آیا همه یکی هستند یا متفاوتندØŸ در ذهن خیلی این سؤالات وجود دارد ولی به دلیل حسن ظنی که دارند و قداستی که با واژه ولایت همراه استØŒ خیلی به خودشان اجازه نمیدهند که در آنها تشکیک و یا تحقیق کنند ولی این سؤال هست که این ولایت یعنیچهØŸ
مخصوصا در بعضی روایات تعبیرات غلاظ و شدادی درباره ولایت به کار رفته از قبیل روایاتی معروف که همه ما بارها شنیده یا خواندهایم و شاید برای دیگران هم نقل کرده باشیم که اگر کسی عمری بین صفا و مروه یا بین باب و حجر یا نظیر اینهاØŒ شبها را به عبادت بگذراند و روزها را روزه بگیرد تا مثل مشک خشکیده بشودØŒ اگر ولایت نداشته باشد او را به رو در جهنم میاندازند. این روایت یعنی چهØŸ چرا اگر کسی یک عمری زحمت بکشدØŒ ریاضت بکشدØŒ شب تا صبح عبادت بکند و احیا بگیردØŒ ذکر بگویدØŒ نماز بخواندØŒ و سجده کندØŒ و روزها برای خدا روزه بگیرد و این همه عبادت بکندØŒ فقط بهخاطر اینکه ولایت ندارد چرا او را به رو در جهنم میاندازندØŸ اگر ثوابش نمیدهند چرا دیگر جهنم برودØŸ این چیزها در اذهان خلجان میکند که سرÙ‘ش چیست و واقعا مشکل از کجاستØŸ از طرف دیگرØŒ پذیرش این مطالب چگونه با آن همه آیات و روایات و مطالب عقلی میسازد که درباره رحمت واسعه الهی هست و اینکه خدای متعال به اندک چیزی از دیگران میگذرد و گناهانشان را میآمرزدØŸ بهعلاوهØŒ از میان همه خلایقØŒ از اول خلقت حضرت آدم تا بهحالØŒ ولایت حضرت امیر علیهالسلام چه خصوصیتی دارد که اینگونه با آن برخورد میشودØŸ بهتر است کمی در این باره تحقیق کنیم و عمقش را درک کنیم. بالاخره خدا به ما عقل داده تا بفهمیم و درک کنیم که اینگونه مسائل را چگونه میشود توجیه کردØŒ و این قدر تØ£کید ائمه اطهار سرÙ‘ش چیستØŸ در این باره روایتهای معتبر صحیحالسند در اصول کافی و کتابهای دیگر نقل شده است که: «بنی الاسلام علی خمس ... و ما نودی بشیØ¡ کما نودی بالولایØ©» در روایات این روایات نقل شده این سرش چیستØŸ
کفر ابلیس
به نظر بنده این مسØ£له ریشه در یک اصل اعتقادی خیلی عمیقتری دارد. شبیه این سؤال درباره جناب ابلیس هم مطرح میشود که به تصریح امام علی علیهالسلام در نهجالبلاغه: «وقد عبد الله ستØ© آلاف سنة، لا یدری Ø£من سنی الدنیا ام من سنی الآخرØ©». ابلیس شش هزار سال قبل از خلقت آدم خدا را عبادت کرد. از تعبیر بعدی حضرت معلوم میشود مسØ£له خیلی عمیقتر استØŒ چون میفرماید: اینکه میگوییم شش هزار سالØŒ معلوم نیست چه سالیØ› لا یدری Ø£ من سنی الدنیا ام من سنی الاخرهØ› آیا سالهای آخرتی است (که اگر هر سالش هزار سال باشدØŒ یعنی شش میلیون سال) یا از سالهای دنیایی است. حتی اگر از همان سالهای دنیایی بوده استØŒ دستکم یک مخلوقی شش هزار سال عبادت خدا کرده است. حضرت نفرمود این عبادت ریایی بود. ظاهرا شش هزار سال برای خدا عبادت کرده استØŒ و درعین حال مطرود دستگاه الهی شد: «وÙŽØ¥ÙنÙ‘ÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’کÙŽ لÙŽعÙ’نÙŽتÙی Ø¥ÙلÙŽÙ‰ یÙŽوÙ’مÙ الدÙ‘Ùینٻ؛ چراØŸ تنها بهخاطر یک نکته وآن اینکه: خدا امر کرد برای آدم سجده کنØŒ گفت نه: «لÙŽمÙ’ Ø£ÙŽکÙن لÙ‘ÙØ£ÙŽسÙ’جÙدÙŽ لÙبÙŽشÙŽرÙ خÙŽلÙŽقÙ’تÙŽهÙ مÙن صÙŽلÙ’صÙŽالÙ مÙ‘ÙنÙ’ حÙŽمÙŽØ¥Ù مÙ‘ÙŽسÙ’نÙونÙ». این یک واقعیتی است که نص قرآن و فرمایشات امیرالمؤمنین به آن تصریح کرده است. در همین جا سؤال مطرح میشود که خدا چرا شش هزار سال عبادت بندهای را به خاطر اینکه یک سجده در مقابل آدم نکردØŒ بر باد بدهد و آتش بزندØŒ بخصوص که شیطان شش هزار سال برای خود خدا سجده کرده بود. اصلا سجده برای غیر از خدا کردن جای سؤال دارد! سؤال قبلی ریشهاش در این سؤال است که ارتباطش را در ادامه عرض میکنم.
ایمان: توحید در خالقیتØŒ ربوبیت تکوینی و ربوبیت تشریعی
راه حل قضیه این است که ملاک سعادت و قبولی اعمالØŒ ایمان است. ایمان یعنی پذیرفتن این حقیقت که خدا خالق استØŒ خدا رب تکوینی انسان است و همه نیازهای تکوینیاش را برطرف میکندØŒ و رب تشریعی انسان استØŒ یعنی هر چه او دستور میدهد باید عمل کردØŒ چون اختیاردار انسان است. اگر این سه تا باشدØŒ ایمان است و اگر نباشد لاایمان است. مجموع این سه عنصر مؤثر استØŒ نه اینکه هر کدامش جدا جدا ثلث اثر را داشته باشدØ› مثل دارویی است که از سه عنصر تشکیل میشود و از آنها معجونی ساخته میشود تا اثر خاصی ببخشد. تکتک آن عناصر چنین اثری نداردØŒ و شاید اثر ضد این هم داشته باشد. اگر این سه تا با هم ترکیب و دارو استفاده شد نتیجه میدهدØŒ ولی اگر یک عنصرش نبود ممکن است نهتنها فایده نداشته باشدØŒ بلکه ضرر هم بزند. ایمانی که باعث سعادت انسان میشودØŒ ایمانی است که واجد سه عنصر خالقیت الهیØŒ ربوبیت تکوینی الهیØŒ و ربوبیت تشریعی الهی را داشته باشد. هر کدام از اینها نباشدØŒ این ایمان پذیرفته نیستØŒ و کفر است.
هیچ شکی نیست که ابلیس خدا را خالق میدانستØŒ یعنی تا آخر هم میگفت: «خÙŽلÙŽقÙ’تÙŽنÙی مÙن نÙ‘ÙŽارÙ وÙŽخÙŽلÙŽقÙ’تÙŽهÙ مÙن طÙینٻ؛ میگفت تو هم خالق منی و هم خالق آدم هستی. پس در ایمان به خالقیت خدا هیچ مشکلی نداشت. در ربوبیت تکوینیاش هم مشکلی نداشتØŒ چون گفت: «رÙŽبÙ‘Ù بÙمÙŽآ Ø£ÙŽغÙ’وÙŽیÙ’تÙŽنÙی» یا «رÙŽبÙ‘Ù فÙŽØ£ÙŽنظÙرÙ’نÙی Ø¥ÙلÙŽÙ‰ یÙŽوÙ’مÙ یÙبÙ’عÙŽثÙونÙŽ». خدا را با عنوان «رب من» خطاب کردØŒ پس ربوبیت خدا را قبول داشت. قیامت را هم قبول داشتØŒ و گفت: «رÙŽبÙ‘Ù فÙŽØ£ÙŽنظÙرÙ’نÙی Ø¥ÙلÙŽÙ‰ یÙŽوÙ’مÙ یÙبÙ’عÙŽثÙونÙŽ». پس مشکل در کجا بودØŸ مشکل در ربوبیت تشریعی بودØŒ که لازمه آن این است که تو هر چه میگویی من باید بگویم چشم. امر و نهی هم مال توست و هر چه تو امر کنی ما باید قبول کنیمØ› در مقابل امر و نهی تو چون و چرا معنی نداردØŒ چون تو مالک و رب مایی و هر چه داریم از توست. ابلیس در اینجا مشکل داشت و این را قبول نداشت که هر چه خدا میگوید باید عمل کرد. این عدم ایمان به ربوبیت تشریعی ته دلش بودØŒ ولی ظهوری نداشتØŒ تا وقتی که خدا امرش کرد که سجده بر آدم کن. گفت: نهØŒ نمیکنم! پس معلوم شد که قبول نداشت خدا هرچه امر میکند باید قبول کردØŒ یعنی ایمانش به ربوبیت تشریعی خداوند میلنگید. وقتی یک عنصر ایمان از بین رفتØŒ ایمانش بیاثر بود: «وÙŽکÙŽانÙŽ مÙنÙŽ الÙ’کÙŽافÙرÙینÙŽ». ادیبان میگویند اینجا «کان» به معنای «صار» استØŒ ولی ظاهرا لزومی ندارد این را فرض کنیم. بلکه از اول ته دلش کفر بودØŒ ولی ظهوری نداشت چون موقعیتی پیش نیامده بود که خدا امری بکند و او بگوید نه. اولین امری که خدا کرد که باید اطاعت کندØŒ سجده بر آدم بودØŒ که وقتی امر کردØŒ ابلیس گفت: نهØŒ نمیکنمØ› پس«کÙŽانÙŽ مÙنÙŽ الÙ’کÙŽافÙرÙینÙŽ»ØŒ یعنی از اول کافر بوده زیرا از اول هم ایمان به این نداشت که خدا هر چه میگوید باید قبول کرد.
ولایت امیرمؤمنانØŒ امتحان امت اسلام
این مسØ£له در شئون مختلفØŒ در دورانهای مختلفØŒ و در ادیان و شرایع مختلف ظهورهایی داشته استØŒ یعنی هر کسی و هر امتی یک امتحان جدی داشته تا معلوم شود آیا هر چه خدا میگوید قبول میکنند یا نه. در امت اسلامیØŒ مظهر این امتحانØŒ ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است. امتحان این بود که آیا امت هر چه خدا برای بعد از پیغمبر گفت و هر کس را معین کردØŒ قبول میکنند که اطاعت کنند یا نهØŸ این نشانه آن است که چه قدر ربوبیت تشریعی خدا را قبول دارند. اگر کسانی یک عمر نماز خواندندØŒ روزه گرفتندØŒ حج رفتندØŒ جهاد کردندØŒ در غزوههای مختلف شرکت کردندØŒ و انفاق کردندØŒ اما ته دلشان این بود که ما باید جانشین برای پیغمبر تعیین کنیم و خدا چه کاره استØŸ! آن ایمان به درد نمیخورد. این همان ایمان ابلیس است. مؤمن کسی است که بگوید: هر چه خدا و پیغمبر بگویند را قبول دارم و باید اطاعت کنم. حقیقت ایمان این است. اما اگر گفت: «نÙØ¤Ù’مÙنÙ بÙبÙŽعÙ’ضÙ وÙŽنÙŽکÙ’فÙرÙ بÙبÙŽعÙ’ضٻ؛ بعضیهایش را قبول دارم و بعضیهایش را قبول ندارمØŒ قرآن میفرماید: «Ø£ÙوÙ’لÙŽÙ€ئÙکÙŽ هÙمÙ الÙ’کÙŽافÙرÙونÙŽ حÙŽقًّا». اگر کسانی بعضی چیزها را قبول کردندØŒ ولی بعضی دیگر (هرچند یک حکم را) نپذیرفتندØŒ «Ø£ÙوÙ’لÙŽÙ€ئÙکÙŽ هÙمÙ الÙ’کÙŽافÙرÙونÙŽ حÙŽقًّا»ØŒ زیرا لازم نیست که دو تا بعض مساوی بشودØŒ و بعض از اسلام شامل یک حکم هم میشود.
بعد از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهØŒ شاید کسانی بودند که خیال میکردند تعیین جانشین کار اصحاب استØŒ و بالاخره مؤمنین و خیراندیشان جامعه باید کسی را تعیین بکنند. آنها مستضعف بودند. اما کسانی که میدانستند که خدا حضرت علی علیهالسلام را بعد از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله تعیین کردهØŒ چون شنیده بودند: «بÙŽلÙ‘ÙغÙ’ مÙŽا Ø£ÙنزÙلÙŽ Ø¥ÙلÙŽیÙ’کÙŽ مÙن رÙ‘ÙŽبÙ‘ÙکÙŽ» و «الÙ’یÙŽوÙ’مÙŽ Ø£ÙŽکÙ’مÙŽلÙ’تÙ لÙŽکÙمÙ’ دÙینÙŽکÙمÙ’»Ø› اگر این را میدانستند و قبول نکردند چه معنایی داردØŸ یعنی قبول نداریم که هر چه خدا بگوید باید قبول کنیم. این همان ایمان ابلیس است! پس قبول ولایت که این همه روی آن تØ£کید شده برای این استکه معلوم شود مردم این امر خدا را که بعد از پیغمبر باید مشخصا از یک انسان دیگری اطاعت کنند را میپذیرند یا نهØŸ کسانی بودند که سالها نماز خواندند عبادت کردند جهاد رفتند شمشیرها زدند در اسلام خدمت کردندØŒ اما انتظارشان این بود که خودشانØŒ یا هر کس آنها میپسندندØŒ از قوم و خویشانشانØŒ از دار و دستهشانØŒ از حزبشانØŒ بشوند جانشین پیغمبر. یک مرتبه دیدند باید از یک جوانی اطاعت کنند که نه سن و سال زیادی داردØŒ نه ریش سفیدی داردØŒ اهل شوخی و مطایبه هم هستØŒ و هر چه او گفت مثل این است که پیامبر گفته است. زیر بار نرفتند چون بیست سال منتظر بودند دور دست آنها بیفتد و یک کارهای بشوندØŒ ولی نشد. این یعنی چهØŸ یعنی ایمان آنها به ربوبیت تشریعی میلنگد. قبول دارند که خدا رب تکوینی است و روزی ما را هم او میدهدØŒ در جنگ هم او ما را پیروز میکندØŒ اینها شئون ربوبیت تکوینی استØ› اما اینکه هر چه او میگوید باید اطاعت کردØŒ نه! پس بعضی چیزهایش را قبول نداریم! آنچه این بخش از ایمان را کاملا روشن میکندØŒ همین ولایت علیبن ابیطالب علیهالسلام است.
ولایت شرط توحید
مؤید دیگری هم برایتان عرض کنم که طلبهها بهتر میفهمند. دو روایت است که از نظر سند فوقالعاده و معتبرند. یکی حدیث سلسلØ©الذهب است که میفرماید: «کلمØ© لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» که درباره توحید است. دیگری روایتی است که میفرماید: «ولایØ© علیبن ابیطالب حصنی». این دو چه ربطی به هم دارندØŸ اینکه توحید حصن خداستØŒ روشن است زیرا توحید اساس همه دین استØŒ اما اینکه ولایت علیبن ابیطالب حصنی یعنی چهØŸ مخصوصا که بعد از «کلمØ© لااله الاالله حصنی» فرمود: صبر کنیدØŒ «بشروطها وØ£نا من شروطها»Ø› کلمه لااله الاالله حصن خداست در صورتی که شرطش رعایت شودØŒ و یکی از شرطهایش من هستمØŒ و اینکه ولایت من را باید قبول داشته باشید. ارتباط لااله الاالله به ولایت امام رضا علیهالسلام چیستØŒ و چرا این دو را کنار هم میگذاردØŸ به چه دلیل شرط قبولی توحید این است که ولایت امام رضا علیهالسلام را قبول کنیدØŸ ربطش همین است که توحید فقط در خالقیت نیستØŒ توحید فقط در ربوبیت تکوینی نیستØŒ بلکه در ربوبیت تشریعی هم هست. وقتی ما میگوییم لا اله الا الله یعنی: لاخالق الا اللهØŒ لا رب تکوینا الا اللهØŒ و لا رب تشریعا الا الله. مظهر ربوبیت تشریعیØŒ ولایت علی علیهالسلام است. با این خوب شناخته میشود که مردم قبول دارند هر چه خدا میگوید باید اطاعت کنند یا نه.
در مسØ£له ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود که اکثریت مردم رفوزه شدند: «ارتد الناس بعد رسولالله». البته معنی ارتداد در اینجا این نبود که مرتد فقهی شدند که باید سرشان را ببرند و اموالشان هم بین ورثهشان تقسیم بشود. این ارتداد در مقابل ایمان استØŒ درحالی که آن ارتداد فقهی در مقابل اسلام است. اسلامی که منشØ£ طهارت میشود همان شهادتین گفتن استØŒ و ارتداد فقهی هم این است که کسی لوازم اسلام را انکار کندØŒ که بسته بهاینکه مرتد فطری باشد یا مرتد ملی حکمش متفاوت خواهد بود. کسی که رسما مرتد فطری باشد خونش هدر است و اموالش هم به ورثه مسلمانش منتقل میشود. اما این تعبیر: «ارتد الناس بعد رسولالله الا ثلاث» ارتداد و کفر در مقابل ایمان استØŒ نه کفر در مقابل اسلام. کفر در مقابل اسلام یک مسØ£له فقهی استØŒ درحالی که کفر در مقابل ایمان یک مسØ£له کلامی است. ایمانی که در کلام مطرح است مربوط به قلب انسان و رابطهاش با خداست و نتیجهاش سعادت آخرت و نجات در آخرت استØŒ درحالی که اسلامی که در مقابل کفر در فقه مطرح است موجب طهارت بدن و جواز نکاح و حلیت ذبیحه است. این یک حکم ظاهری و اجتماعی است.
انکار احکام الهیØ› انکار ربوبیت تشریعی
پس اصل مسØ£له ولایت ارتباط پیدا میکند با توحید. ولایت یعنی اینکه ما آنچه را خدا گفته بپذیریمØŒ ارتباطمان با خدا در امر و نهی و در مولویت الهی محفوظ باشد. اگر این ارتباط محفوظ است و خدا را به این عنوان قبول داریم که هرچه میگوید باید پذیرفتØŒ یعنی این ولایت محفوظ استØŒ و یکی از لازمههایش این استکه چون «بÙŽلÙ‘ÙغÙ’ مÙŽا Ø£ÙنزÙلÙŽ Ø¥ÙلÙŽیÙ’کÙŽ» در مورد امیرالمؤمنین استØŒ پس باید این را هم پذیرفت. انکار این مطلبØŒ انکار ما انزلالله است و موجب کفر باطنی است. ولایت علی علیهالسلام نمونه بارزی از چیزهایی است که خدا گفته باید عمل کنیدØŒ ولی احکام الهی منحصر به ولایت و امامت علی علیهالسلام نیست. خدا احکامی راجع به حقوق والدینØŒ حقوق همسرØŒ احکام کیفری و امثال اینها دارد. ممکن است کسی بگوید: نماز و روزه و حج را قبول دارم ولی این احکام جزائی اسلام برای هزار و چهارصد سال پیش است و به درد امروز نمیخوردØ› بلکه امروز حقوق بشر هستØŒ و انسان کرامت دارد و اگر کسی گناه هم کرد کسی حق ندارد با چوب یا تازیانه او را بزند چون خلاف حقوقبشر و کرامت انسان است که کسی را در حضور مردم هشتاد تازیانه بزنند: «وÙŽلÙ’یÙŽشÙ’هÙŽدÙ’ عÙŽذÙŽابÙŽهÙمÙŽا طÙŽائÙفَةٌ مÙ‘ÙنÙŽ الÙ’مÙØ¤Ù’مÙنÙینÙŽ»ØŒ زیرا بشر مدرن ماهیتش با ماهیت قبل از مدرنیته فرق دارد و خیلی شرافت و کرامت دارد! این همان کفر باطنی است یعنی ربوبیت تشریعی خدا را قبول ندارد. اگر این در دلش باشدØŒ این همان ایمان جناب ابلیس است. متاسفانه امروز شاید شما کسانی را ببینید که از بیت اهل علم هستندØŒ شاید پدرشان مرجع دینی بودهØŒ خودشان سالها تحصیل کردهاندØŒ و معمم هستندØŒ اما در اینها شک دارندØ› نه تنها شک دارندØŒ که مقاله مینویسند و میگویند لزومی ندارد دست دزد را ببرندØŒ بلکه باید از راه دیگری از دزدی جلوگیری شود. این یعنی چهØŸ یعنی «لÙŽمÙ’ Ø£ÙŽکÙن لÙ‘ÙØ£ÙŽسÙ’جÙدÙŽ لÙبÙŽشÙŽرÙ خÙŽلÙŽقÙ’تÙŽهÙ مÙن صÙŽلÙ’صÙŽالÙ...». میگویند آدم امروزی زیر بار این حرفها نمیرود!
ولایتØ› سمبل ربوبیت تشریعی
مسØ£له ولایتØŒ سمبل ربوبیت تشریعی الهی است. پذیرفتنش یعنی هر چه خدا میگویدØŒ بگو چشم. به حضرت ابراهیم دستور داده شد سر فرزندت را ببرØŒ گفت چشم. نگفت چراØŒ آخر چه تقصیری کرده و به چه گناهیØŸ وقتی به حضرت اسماعیل هم گفت که من یک چنین خوابی دیدم و یک چنین عملی باید انجام بدهمØŒ گفت: «یÙŽا Ø£ÙŽبÙŽتÙ افÙ’عÙŽلÙ’ مÙŽا تÙØ¤Ù’مÙŽرٻ؛ دستور خدا را عمل کن! نگفت: آخر من چه گناهی کردهام و برای چه میخواهی سرم را ببریØŸ این ایمان کامل به ربوبیت تشریعی استØ› هر چه خدا میگوید بر سر و چشم. من در مقابل خدا چه دارمØŸ هر چه دارم او دادهØŒ و هر چه میگوید باید بگویم چشمØŒ چون برای اوست و چون و چرا ندارد. البته همه ما معتقدیم که خدا کاری بیحکمت نمیکند هر چه دستور بدهد حکمتی داردØŒ ولی ممکن است ما حکمتش را نفهمیم. بنده باید بنده باشدØŒ و اگر حکمتش را فهمیدیØŒ نعمت دیگری است از خدا که به او فهمانده استØŒ اما اگر نفهمید هم باید مطیع باشد. مسØ£له ولایت یک چنین جایگاهی دارد که نمونه و محکی برای این است که ایمان واقعی هست یا نیست.
اطاعت از نماینده امام اطاعت از امام است
اگر ما زمان امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه بودیم و فرض کنید مثلا در مصر زندگی میکردیمØŒ و حضرت مالک اشتر را تعیین میکردØŒ و دستور هم مینوشت و فرمانی به مالک اشتر میداد که برو آنجا حکومت کنØŒ آیا بنده و جنابعالی که اهل مصر بودیم باید از مالک اشتر اطاعت کنیم یا نهØŸ اگر میگفتیم ما خود علی را قبول داریمØŒ اما کسی که او تعیین کند دیگر به ما مربوط نیستØŒ پس خودش را قبول داریم یعنی چهØŸ خودش را قبول داریم یعنی هر چه بگوید (دستکم در امور حکومتی) باید اطاعت کنیم. وقتی به عنوان حاکم دستوری در امور حکومتی میدهد باید هر چه میگوید قبول کنیم. حال که در امور حکومتی میگوید من برای شما حاکم فرستادهامØŒ از او اطاعت کنیدØŒ اگر بگوییم نه ما آن را قبول نداریمØŒ آیا غیر از این است که در واقع حرف حضرت علی علیهالسلام را قبول نکردهایمØŸ آیا لازمه اینکه ما ولایت علی علیهالسلام را بپذیریم این نیست که نمایندههای او را هم که به عنوان حاکمØŒ نماینده خودشØŒ عاملØŒ یا والی میفرستدØŒ اطاعتشان را قبول کنیمØŸ
اطاعت از فقیه جامعالشرایطØ› اطاعت از امام
حالØŒ اگر کسانی را برای بعد از وفات خودش تعیین کرد و گفت: آن زمانی که شما دستتان به امام معصوم نمیرسدØŒ باید از فقیه جامعالشرایط اطاعت کنیدØŒ اطاعت او یعنی اطاعت ائمه اهلبیت علیهمالسلام. اگر ما بگوییم خود ائمه را قبول داریمØŒ ولی کسانی که آنها تعیین کنند را دیگر قبول نداریمØŒ مثل همان است که ابلیس گفت من برای خودت عبادت میکنم اما دیگر برای آدم سجده نمیکنم. آن ایمان بود یا کفرØŸ «کان من الکافرین». ائمه صلواتاللهعلیهماجمعین خواستهاند در زمانی که ما به خودشان دسترسی نداریم (حتی در زمان حیاتشان)ØŒ اگر دور افتاده بودیمØŒ یا آنها در زندان یا در تبعید بودندØŒ به دیگران مراجعه کنیم و فرمودهاند: «فارجعوا الی روات حدیثنا» یا «انظرو الÙ‰ رجل منکم ...» که دارای این شرایط باشد. اگر کسی این را بداندØŒ ولی بگوید: نهØŒ ما قبول نداریمØ› آیا ولایت ائمه را داردØŸ! «فÙŽلاÙŽ وÙŽرÙŽبÙ‘ÙکÙŽ لاÙŽ یÙØ¤Ù’مÙنÙونÙŽ...» خدا برای پیغمبرش قسم میخورد و میگوید: قسم به پروردگار تو که مردم ایمان نمیآورند تا این طوری بشوند که در مشاجراتشان پیش تو بیایند و حکومت را از تو قبول کنند و هر چه گفتی بدون چون و چرا بپذیرند: « ثÙمÙ‘ÙŽ لاÙŽ یÙŽجÙدÙواÙ’ فÙی Ø£ÙŽنفÙسÙهÙمÙ’ حÙŽرÙŽجÙ‹ا مÙ‘ÙمÙ‘ÙŽا قÙŽضÙŽیÙ’تÙŽ». اگر حکمی برخلاف میل آنها کردی ته دلشان هم نگران نباشند. اگراین طور شدند ولایت و ایمان دارندØŒ والا: «فÙŽلاÙŽ وÙŽرÙŽبÙ‘ÙکÙŽ لاÙŽ یÙØ¤Ù’مÙنÙونÙŽ»Ø› به خدا قسم اینها ایمان ندارند. این همان ولایت است.
ریشه ولایتØŒ اعتقاد به ربوبیت تشریعی الهی است و این همان است که فرمود: «بشروطها وانا من شروطها». توحید آن وقتی فایده دارد که ولایت ما را قبول داشته باشید. یعنی چون خدا گفته از ما اطاعت کنیدØŒ قبول کنیدØŒ و نگویید مثلا یک نوجوانØŒ یا طفل پنج شش ساله چه طور میشود امام بشود و اطاعتش واجب شود! همان کسی که نبوت را در گهواره به حضرت عیسی دادØŒ میتواند در سن پنج سالگی هم امامت را به یک طفل بدهد. چون او فرموده باید بپذیرید و چون و چرا ندارد. این ایمان استØŒ و در غیر این صورتØŒ «فÙŽلاÙŽ وÙŽرÙŽبÙ‘ÙکÙŽ لاÙŽ یÙØ¤Ù’مÙنÙونÙŽ»Ø› به خدا قسم ایمانشان ایمان نیستØŒ یعنی حد نصاب ایمان را ندارند و ایمان مقبول نیست. با اینکه خدا را به عنوان خالق و به عنوان روزیدهنده قبول دارندØŒ اما به عنوان رب تشریعی و مولایی که هر چه امر کند باید اطاعت کردØŒ قبول ندارند.
ایمانØ› شرط قبولی عبادت
بنابراین در جواب این سؤال که چرا کسی که عمری را شبها به نماز و روزها به روزه و عبادت پرداختهØŒ به دلیل آنکه ولایت را نپذیرفتهØŒ او را به رو در جهنم میاندازندØŸ و مگر خدا نفرموده است: «فÙŽمÙŽن یÙŽعÙ’مÙŽلÙ’ مÙثÙ’قÙŽالÙŽ ذÙŽرَّة٠خÙŽیÙ’رÙ‹ا یÙŽرÙŽهٻ، پس چرا شصت سال عبادت را به دلیل نداشتن ولایت نمیپذیرندØ› در پاسخ باید گفت: شرط قبولی عبادت این است که از روی ایمان باشد: «مÙŽنÙ’ عÙŽمÙلÙŽ صÙŽالÙحÙ‹ا... وÙŽهÙوÙŽ مÙØ¤Ù’مÙنÙŒ»Ø› عمل صالح وقتی اثر میکند که از روی ایمان باشد. ایمان یعنی چهØŸ یعنی ایمان به خالقیت و ربوبیت تکوینی و ربوبیت تشریعی. اگر این مجموعه را قبول داشتید ایمان استØ› وقتی ایمان بود آن وقت اعمالش قبول میشود. اما اگر یکی از ارکان ایمان را قبول نداشتØŒ از جمله اینکه معتقد بود اطاعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در اینکه علی علیهالسلام را نصب کرد لازم نیستØŒ پس ایمانش اشکال داردØŒ و هنگامی که ایمان اشکال داشتØŒ اعمالش قبول نمیشود.
انکار ولایتفقیهØ› انکار ولایت تشریعی
نتیجهای که ما امروز برای زندگیمان باید بگیریم این است که بسیاری از مردم ایمان واقعی را که باید داشته باشند ندارندØŒ مخصوصا ایمان به ولایتفقیه را (اینکه کدام از روی تقصیر است و کدام از قصورØŒ تعیین آن با خداست). ایمان به ولایتفقیه یعنی ایمان به ولایت ائمه اطهار علیهمالسلامØŒ چون آنها فقیه را نصب کردهاندØŒ وگرنهØŒ فقیه امتیاز خاص تکوینی ندارد اطاعت که از او واجب شود. او درس خوانده و فقیه شده استØŒ رعایت تقوا هم کردهØŒ و شده است عادل. چرا اطاعت فقیه عادل جامعالشرایط واجب استØŸ چون ائمه فرمودهاند: «انظروا الی رجل منکم ...». پس پذیرفتن حرف فقیه یعنی پذیرفتن فرمایش امام معصومØŒ و نپذیرفتنش یعنی رد آنها: «والرد علیهم کالرد علینا وهو علی حد شرک بالله.» چرا رد کردن حرف فقیه شرک میشودØŸ شرک در اینجا معنایش بتپرستی نیستØŒ بلکه این شرک باطنی هم در مقابل توحید است که سه شاخه داشت. اگر یکی از آن شاخهها نباشدØŒ شرک است. وقتی کسی بگوید: قانون آن است که ما وضع کنیمØŒ خواه امام گفته باشد یا نگفته باشدØŒ یعنی ما دو تا منبع برای تشریع داریم: یکی الله و یکی هم ناس یا نخبگان. شرک یعنی چهØŸ یعنی در کنار خدا یک منبع دیگری معرفی کنیم. اگر حکم ولی فقیه که وجوب اطاعتش از امام معصوم صادر شدهØŒ و حکم آنها به پیغمبر میرسدØŒ و اطاعت از پیامبر به دلیل حکم خداستØŒ را نپذیرفتیمØŒ یعنی این سلسله را نپذیرفتهایم. بهجای آنØŒ اطاعت از حکم دیگرانی که قانونی گذراندهاند به این معنی است که منبع دیگری برای قدرت و قانونگذاری قائل شدهایم: «وهو علی حد الشرک بالله». این دو دو تا چهارتاست و تعجب ندارد.
تبیین ولایتفقیهØ› رسالت حوزویان
اما اینکه چرا مسØ£له ولایت بعد از سی و پنج سال در جامعه ما آن طوری که باید جای خودش را باز نکرده که حتی بعضی از مسئولین رده بالای مملکت هم در آن تشکیک میکنندØŒ بدون شک یکی از عللش برمیگردد به امثال بنده. ما آن طوری که باید و شاید وظیفه خودمان را در اینجا انجام ندادهایم. چه کسی میبایست مسØ£له ولایت را حل کندØŸ چه کسی باید به مردم بگوید مخالفت با ولیفقیه علی حد الشرک بالله است و چه کسی باید این را تبیین کندØŸ اساتید دانشگاهØŸ رؤسای ارتشØŸ فرماندهان سپاهØŸ یا ما آخوندها باید تبیین کنیمØŸ اگر نقصی در فهم و معرفت مردم هست یک عاملش ما هستیم. البته نمیگویم تنها عاملش این است. ممکن است کسانی حق را بفهمند و باز هم انکار کنندØŒ همانطور که کسانی بودند که پیغمبر را میشناختند: «یÙŽعÙ’رÙفÙونÙŽهÙ کÙŽمÙŽا یÙŽعÙ’رÙفÙونÙŽ Ø£ÙŽبÙ’نÙŽاØ¡هÙمÙ’»Ø› ولی چون خلاف مصالحشان بود انکارش میکردند. آن کفرØŒ جهودØŒ و عناد هم هستØ› اما بسیاری از مردم مطلب را درست نفهمیدهاندØŒ چون ما درست تبیین نکردیم. خدا نکند که بعضی از ما به خاطر منافع شخصیمان کوتاهی کرده باشیمØŒ که در آن صورت گناهانی بزرگ به گردن ما میافتد. امروز از مقدسترین کارهایی که زیر این آسمان و روی این زمین میشود انجام داد کاری است که شما مشغولید. این مردم را آشنا کنید به آن چیزی که رکن ایمان است. اگر این ایمان نبودØŒ ایمان میشود مثل لاایمانØŒ البته برای آنهایی که مستضعف نباشندØŒ فهمیده باشندØŒ و انکار کنند. این وظیفهای است که ما باید انجام دهیم. بسیاری از ما سی و پنج سال غفلت کردیمØŒ و یک فتنه مانند فتنه 88 باید پیدا بشود که شوکی در جامعه ما پدید آورد تا مردم متوجه شوند که جایگاه ولایت کجاست و وقتی نمیپذیریم چه بلایی به سرمان میآید و کل دینمان در معرض فنا قرار میگیرد. عدهای به خاطر دشمنی که با ولایت دارندØŒ امام حسین علیهالسلام را هم که کفار و مشرکین و بتپرستها هم قبول دارند توهین و انکار میکنند! ببینید ما چه وظیفه سنگینی بر دوش داریم!
اگر تا حالا کوتاهی کردهایمØŒ استغفار کنیمØŒ و سعی کنیم جبران نماییم. در این چند روز فرصتی که هستØŒ از این توانی که خدا به ما دادهØŒ از آن معلوماتی که در اختیارمان هست استفاده کنیم و مردم را با حقیقت ولایت آشنا کنیم تا بفهمند ایمان و توحید بدون ولایت «لاتوحید» است «و هو علی حد الشرک بالله». این شوخی نیستØŒ چیزی نیست که چون در قانون اساسی روی کاغذ آمدهØŒ از این جهت ما قبول میکنیم. آن وقتی که هنوز انقلاب پیروز نشده بود و قانون اساسی اسلامی نوشته نشده بودØŒ مردم ولایتفقیه را قبول داشتند و سینههایشان را جلوی سرنیزههای سربازان شاه باز میکردند میگفتند: بزن چون مرجع تقلید من دستور داده و گفته تقیه امروز حرام است ولو بلغ ما بلغ! آیا آن هم در قانون اساسی نوشته شده بودØŸ! خیرØŒ ایمان مردم ارتکاز شیعه اقتضا میکند که در زمان غیبت باید به کسی که اشبه مردم است به امام معصوم اقتدا کنیم. این را پیرزنها و پیرمردهای دهاتی هم آسان میفهمند که وقتی دسترسی به امام معصوم ندارند باید به کسی مراجعه کنند که اشبه به امام معصوم است. بلکه این یک ارتکاز عقلایی است که وقتی به کسی که درجه صد باشد دسترسی نبودØŒ باید تنزل کند به نودونهØŒ نه اینکه حالا که صد نبود پس هیچØŒ و اگر دکتر درجه اول نبودØŒ پس اصلا دوا نمیخورم! هر عاقلی میفهمد وقتی که دکتر متخصص یا فوق تخصص نبودØŒ باید دستکم به دکتر عمومی مراجعه کند. همه عقلا هم این کار را میکنندØŒ چه طور در اینجا عقل بعضی کوتاه میآید و نمیفهمد که وقتی دسترسی به امام معصوم نبود باید به کسی مراجعه کرد که اشبه به امام معصوم استØ› و اگر صد نبودØŒ باید به نود و نه اکتفا کردØ› مخصوصا وقتی خودشان فرمودهاند که وقتی دسترسی به ما ندارید به چنین کسانی مراجعه کنید. این مسئولیت بسیار کارساز و حیاتی است که منشØ£ حفظ ایمان مردمØŒ حفظ نظام اسلامیØŒ حفظ احکام اسلامØŒ و حفظ بقای اسلام روی کره زمین است. اگر امثال ما غفلت کردیمØŒ شما جوانها انشاØ¡الله این توفیق را داشته باشید که تقصیرها یا قصورهای ما را جبران کنید و این وظیفه را به نحو احسن به انجام برسانید.
وفقکمالله انشاØ¡الله لما یحب و یرضی والسلام علیکم ورحمهالله.
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.