✍️ نویسنده: islammoviemr
🏷️ دسته: 191
📊 بازدید: 986

اخبار

آمده بود که بِبÙŽرد ولی بُردنش(!). عازم مشهد شده بود که برای نابودی تشیعØŒ توشه‎ای با خود به عربستان سعودی ببرد ولی غافل از اینکه صدای نقاره‎خوان های حرم سلطان علی بن موسی ‏الرضا(ع) دلش را خواهد بُرد.

متن در ادامه

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوزØŒ قرار ملاقاتمان در مدرسه علوی آیت الله گلپایگانی واقع در خیابان امام خمینی(ه) قم بود. در چوبی اتاق مدیر را زدم و وارد شدم. جوانی ساده پوش و لاغراندام که در صندلی انتهایی اتاق نشسته بودØ› توجهم را بیشتر جلب می‎کرد. نامش «ابوحسن حلÙ‘ی» بود.



صدای نسبتا زیری داشت و ته لهجی عربی‎ به بیان شیرین خاطراتش کمک شایانی می‎کرد. تا سوالی نمی‎پرسیدمØŒ لب به سخن نمی‎گشود. برخلاف ظاهر آرامش حرف‎های جنجالی بسیاری برای گفتن داشت.



در تمام دو ساعت زمان مصاحبهØŒ با افتاده‎ حالی سخن می‎گفت. تواضع بیش از حد و به کاربردن کلمات فوق العاده محترمانهØŒ اجازه هرگونه گزافه گویی و شیطنت‎‌های خبرنگارانه را از من می‏گرفت.



سُنی به دنیا آمدØŒ تحت تاثیر افکار وهابیت قرار گرفتØŒ سپس شیعه شد…



اصلا باورم نمی‎شد ابوحسنی که مقابلم نشستهØŒ روزهای نه چندان دور بخاطر کینه‎ای که از شیعه داشتØŒ می‎خواست خود را در میان پیروان اهل‎بیت(ع) منفجر کند. تا به حال معنای عاقبت به خیری را به این وضوح درک نکرده بودم.



آمده بود که بِبÙŽرد ولی بُردنش(!). عازم مشهد شده بود که برای نابودی تشیعØŒ توشه‎ای با خود به عربستان سعودی ببرد ولی غافل از اینکه صدای نقاره‎خوان های حرم سلطان علی بن موسی ‏الرضا(ع) دلش را خواهد بُرد.



القصه که جای سیاهه بسیار است و وقت اندکØ› پس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. آنچه درپی می‎آید ماجرای شیعه شدن یک وهابی متعصب به قلم خبرنگار خبرگزاری حوزه می‎باشد:


* اگر اجازه بفرماییدØŒ گپ و گفت را از روزهایی آغاز کنیم که هنوز به مذهب تشیع گرایش پیدا نکرده بودید.
خواهش می‎کنمØŒ بفرمایید.


* اهل کجاییدØŸ
خوزستان.

 


* تفکرتان درمورد شیعه چگونه بودØŸ
کینه عجیبی از شیعیان به دل داشتیم.

 


* عجیب استØŒ اهل سنت که چنین عقیده‎ای نسبت به شیعیان ندارند!
مدتی تحت تاثیر افکار وهابیت قرار گرفته بودم.

 


* چگونه جذب وهابیت شدیدØŸ
از طریق شبکه های ماهواره ای و شب‎نامه هایی که وهابیون به منازل می‎انداختند.



* شب‎نامه پخش می‌کردند و کسی جلودارشان نبودØŸ
نیمه های شب به این کار می‎پرداختندØŒ البته گاهی توسط سپاه ØŒشناسایی و دستگیر می‎شدند.

صبح که بیدار می‎شدیمØŒ جزوه‎ای در حیاط منزل افتاده و در آن نوشته بود: «ید الله فوق ایدیهم» پس خدا دست داردØ› «وجوه یومئذ ناضرØ© الی ربها ناظره» پس خدا صورت دارد.



* چیزی از کافر بودن ما شیعیان نوشته نشده بودØŸ!
آش که بدون کشک نمی‎شودØŒ می‎شودØŸ! (باخنده).

اصلا همه رفتار و اعمال وهابیت برای سرکوب و ملحد معرفی کردن شیعیان است.



* شبکه های وهابیت چگونه افکار را علیه مذهب تشیع ملتهب می‌کردندØŸ
مهمترین اقدامات آنانØŒ کافر جلوه دادن شیعیان است و شبهاتی که مطرح می‎کنندØŒ در تحقق همین هدف شوم آن‎ها می‏باشد.

اخیراÙ‹ در حال جوسازی علیه علما و مراجع شیعی هستند. می‎گویند مراجع شیعیان همگی حرام خوارندØŒ چون از مردم خمس می‎گیرند و این موضوع در هیچ جای قرآن نیامده است(!).



* در سوالات قبلی گفتید که نسبت به شیعیان کینه شÙŽدیدی داشتید. تا چه حدØŸ
به حدÙ‘ی که آماده شده بودیم تا به عنوان انتحاریØŒ خود را در تجمعات شیعی منفجر و آنان را تکه تکه کنیم. چون وهابیون معتقدند با کشتن هفت شیعه به بهشت می‎روند و شام را با پیامبر(ص) می‎خورندØŒ به ما نیز می‎گفتند حتما با خود یک قاشق ببرید!!!

این موضوع در کشورهایی که وهابیت عملیات انتحاری انجام می‎دهد کاملا مشهود می‎باشد و پس از انفجارهاØŒ قاشق‎هایی همراه با جسد وهابیون پیدا می‎کنند.



* غالب اهل سنت ایرانØŒ انسان‎های معتدلی هستند. خانواده‎تان در مقابل افکار تند شما موضع نمی‏گرفتندØŸ
خانواده‎ام تحصیلات عالیه نداشتند و انسان‎های ساده‎ای بودندØŒ من مرجع آنها بودم چراکه بسیار تحقیق و مطالعه می‎کردم و به هرچیزی که می‎رسیدمØŒ خانواده نیز تبعیت می‎کردند. هر سوال شرعی که داشتند از من می‎پرسیدند. ضمنا آنها از گرایش جدید من خبر نداشتند.



* جرقه گرایش به تشیع کجا زده شدØŸ
من اصلا قصد شیعه شدن نداشتمØŒ می‎خواستم شیعه را نابود کنم.



* نابودØŸ
پنج سال پیش بود(در سن 19 سالگی). خبری به گوشم رسید که یکی از وهابیون قصد دارد از میان جوانان اهل سنت خوزستانیØŒ تعداد محدودی از آنها که اهل علم و تحقیق هستند را به عربستان ببرد تا در شبکه های ماهواره‏ای علیه شیعیان صحبت کنند. از نظر رفاهی نیز تمام زمینه ها را فراهم خواهد کردØ› از بهترین خودرو و حقوق گرفته تا فراهم کردن زیباروترین زن‎ها برای ازدواج.

تصمیم خود را گرفتم تا با رفتن به عربستانØŒ به تمام آمال و آرزوهای خود برسم. گفتم بمانم در ایران چه کنمØŸ! خودم را منفجر کنمØŸ! به عربستان می‎روم تا از لحاظ علمیØŒ حق بودن مکتب وهابیت را اثبات کنم. این خدمت فراتر از انتحاری شدن است و درنتیجه بهتر می‎توان داغ بر دل‎های شیعیان گذاشت.

کمی تفکر کردم. گفتم بروم مقابل دوربین و بگویم من شنیدم که شیعیان فلان کردند و بهمانØŸ! عقلانی نیست. باید بروم با چشمان خودم ببینم تا اگر کسی اشکال وارد کردØŒ بگویم من دیدم که شیعیان آهن می‎بوسیدند و به غیر خدا توسل می‏کردندØ› مشاهده موارد شِرک شیعیانØŒ توشه راه خوبی می‎تواند باشد.

گفتم به کجا بروم که از دیدگاه شیعیان هم بسیار مقدس و هم مستند باشدØŸ! گفتم حرم امام رضا(ع). آنچه نیاز بود برداشتم و روانه مشهد شدم.

وارد حرم شدمØŒ از خدÙ‘ام پرسیدم ضریح کدام طرف است که نشانم دادند. در چندمتری ضریح به جایی رسیدم که حلقه های معرفت مدرسه پریزاد در سمت راست و دارالقرآن در سمت چپ قرار داشت.

چند قدمی رد شدم که عبارت “حلقه های معرفت” در ذهنم سوالی ایجاد کرد. عزم بازگشت کردم که همزمان با رسیدن من مقابل حلقه‎های معرفتØŒ روحانی باهیبتی که وقار خاصی داشت بر صندلی نشست. حدوداÙ‹ 60 نفر از زائرین دورش را گرفته بودند. گفت هرکسی سوالی دارد بپرسد. این جمله مرا در فکر فرو برد.



* نکته شگفتی در جمله “هرکس سوالی دارد بپرسد” وجود داشتØŸ!
بله برای من بسیار عجیب بود. پیروان اهل سنت و وهابیت حق ندارند کتب شیعیان را مطالعه کنند. در مکتب خانه هاØŒ کسی حق پرسیدن سوال از استاد را ندارد. می‏گویند به کتب شیعی مراجعه نکنیدØŒ آن‎ها پُر از سحر و جادو هستند و موجبات خیانت شما به صحابه پیامبر(ص) را فراهم می‎سازد. همین‎ها باعث عدم شناخت حق از باطل می‎شود.

آقای تیجانی نقل کرده‎اند: روزی پدرم به من گفت که شیعیان مشرک و کافرند. دلیلش را پرسیدم که گفتØŒ شیعیان به مدینه می‎روند تا بر قبور پیامبر(ص) و خلفا مدفوع کنند. پرسیدم پدر ØŒشما دیدیØŸ گفتØŒ همه مردم می‎دانند و برای یکدیگر نقل می‎کنند. مدتی گذشت تا در مکتب خانه بودم و استاد نیز همین موضوع را نقل کرد. دستم را به نشانه سوال بالا بردم که با صدای بلند فریاد زد “اُسکُت”..! زیر لب گفتمØŒ ای بابا سوال هم نمی توان پرسیدØŸ! گذشت و گذشت تا خودم به مدینه مشرف شدم. گفتم به مزار خلفا بروم تا آنچه شنیده‎ام را با چشمانم ببینم. دیوارهای بلندی را دیدم که قبر خلفا را به شعاع چندین متری محاصره کرده بودندØŒ درهای ورودی نیز قفل‎هایی به اندازه یک کتاب خورده بود. نزدیک دیوار که شدمØŒ شرطه ها مانع از حرکتم شدند. به خودم گفتم چه تهمت‎ها که به شیعه نمی‎زنند. منِ سُنی نمی توانم به این دیوار حفاظتی نزدیک شومØŒ لابد شیعیان زمین را سوراخ کرده و به داخل راه پیدا می‎کنند(!).

حالØŒ شما با تصور چنین فضایی که من در آن قرار داشتمØŒ بشنوم یک روحانی شیعه به هم‎کیشان خود می‎گوید: هرکه سوالی دارد بپرسد… .



* حلقه‎های معرفت چه شدØŸ
مقابل حلقه معرفت که ایستاده بودمØŒ به ذهنم خطور کرد که به آن روحانی پیشنهاد مناظره بدهمØŒ قطعا او نمی‎پذیرد و من توشه راه خود به عربستان را تکمیل خواهم کرد. توجه داشته باشید که وهابیت خود را تنها مذهب برحق می‎داند. به خودم گفتم فکر بسیار خوبی استØŒ بعد هم به عریستان می‎روم و در شبکه‎های ماهواره‎ای جار می‎زنم که شیعیان ضعیفندØŒ من به حرم امام رضا(ع) قلب تشیع ایران رفتم و عالِم آن مکان حاضر به مناظره با من نشد. به حالاتم دقت کنید: پیش از حتی پیشنهاد مناظره به روحانی شیعهØŒ تمام وجودم را حس پیروزی فراگرفته بود.

به یکی از خدام گفتم من سُنی هستمØŒ به آن روحانی که رو صندلی نشسته بگویید حاضر به مناظره با من هستØŸ گفت بله! شُکÙ‘ه شدم ولی به خودم روحیه دادم و گفتم می‎خواهد تظاهر کند. خادم نزد او رفت و به گونه ای که زائران نشنوند به سخن پرداخت. گفتم نکند این روحانی مرا با دست نشان دهد و فریاد بزند که فلانی سنی است بگیرید و تکه تکه‏اش کنید! چند قدم به عقب‎تر رفتم و پشت پله‎ها ایستادم تا فرصت فرار داشته باشم.

“…سلام علیکمØŒ برادر سنی بفرمایید”. این صدایی بود که من از پشت دیوار شنیدم. با تعجب و قدم‎های فوق العاده آهستهØŒ خود را نمایان کردم. نگاهم به جمعیت کثیری افتاد که دور او نشسته بودند و با جمله‎ای که گفتØŒ تمام سرها به سوی من چرخیده بود. باز به فکر رفتمØŒ گفتم شاید می‎خواهد با این سخنان مرا به جمع خود بکشاند و سپس کارم را یکسره کنند… .

با احتیاط خاصی قدم برمی‎داشتمØŒ دل به دریا زدم و به سمت‎شان رفتم. برخلاف انتظارمØŒ زائران برایم کوچه باز کردند تا رفتم و کنار آن روحانی شیعه نشستم. جمعیت نزدیک تر آمد و زائران در کنارم نشستند. حاج شیخ خیلی مرا تحویل گرفت و طوری احوالپرسی می‎کرد که انگار چندسال رفیق بوده‎ایم. پرسیدم مناظره می‎کنیØŸ گفت بله.

اینکه چنین با سرعت و بدون هیچ هماهنگی جوابم را دادØŒ جا خوردم. گفتم شرطی دارمØŒ 1. تمامی استدلال‎هایت باید بر مبنای کتب معتبر اهل سنت باشد 2. اگر حق با تو بود که من شیعه می‎شوم ولی اگر حق با من بودØŒ تو و تمام این جمع می‎بایست سُنی شوید. قبول کرد!!!

پیش خودم گفتمØŒ علمای ما بدون هماهنگی به هیچ عنوان مناظره نمی‎کنندØŒ اگر هم هماهنگی شود آنقدر شرط و شروط می‎گذارند تا عرصه بر طرف مقابل تنگ گردد. ضمنا اینکه اگر تمام بزرگان مذهب ما در مناظره شکست بخورندØŒ احتمال اینکه زیر همه چیز بزنند زیاد استØ› دیگر چه برسد به اینکه مسوولیت تغییر مذهب مردمی را هم به عهده گیرند! مهم‎تر از همه اینکه علمای ما به هیچ عنوان حاضر به مناظره در میان خیل مردم نیستند.



* بالاخره مناظره را با آن همه اما و اگرها آغاز کردیدØŸ
بله (با خنده). از ساعت حدودا 7 شب شروع شد و تا نیم ساعت مانده به صبح به طول انجامید.



* مناظره چطور بودØŸ
تمام اندیشه هایم درمورد بی سواد بودن طلاب و روحانیون شیعه نقش بر آب شد. من نجنگیده خود را پیروز می‎دانستم ولی وقتی به میدان مناظره آمدمØŒ همچون سربازی بودم که به کوچه پس کوچه های شهر فرار کرده و به هرجا می‎رود با بن بست مواجه می‌گردد.



* فضای مناظره را برایمان تبیین کنید.
من هرچه اشکال وارد می‎کردمØŒ حاج شیخ از نسخ قدیمی کتب خودمان پاسخ می‎داد و او هرچه می‌پرسیدØŒ من از این شاخه به آن شاخه می‎پریدم. بیشتر من سوال می‎کردمØŒ از هر ترفندی استفاده کردم ولی بی جواب ماند. می‎فهمیدم که پیروزی در مناظره را از دست دادمØŒ از آن لحظه به بعد فقط برای شکست نخوردن تلاش می‏کردم.



* یکی از سوالات مورد بحث را بیان کنید.
درمورد غدیر خم و بحث جانشینی حضرت علی(ع) بسیار بحث کردیم. هرچه دلیل و سند از کتب ما آورد که پیامبر(ص) پس از خودØŒ ولایت بر مردم را به حضرت علی(ع) سپرده استØ› زیر بار نمی‎رفتم و خلط مبحث می‎کردم.

در آخر هم گفتمØŒ پیامبر(ص) هیچ کس را به جانشینی خود تعیین نکرد و هر چهار خلیفه به ترتیب توسط مردم انتخاب شدند. حاج شیخ گفت:پیامبر(ص) انسان آینده نگری بودند یا خیرØŸ گفتمØŒ بله. گفتØŒ ما درحال حاضر چقدر دستورات پزشکی از ایشان داریم که جامعه پزشکی دنیا تازه به آنها دست یافته استØŸ گفتم: از این دست اتفاقات بسیار است.

گفتØŒ “پیامبر گرامی اسلام(ص) در مورد نحوه مسواک زدن که باید از بالا به پایین و از پایین به بالا صورت گیردØŒ سخن به میان آورده است. ایشان فرمورده‎اند که از مسواک زدن به صورت راست به چپ و چپ به راست اجتناب گردد. پیامبری که 1400 سال پیش در مورد یک مسئله کوچک سلامت بدن انسانØŒ چنین دستورالعمل های موشکافانه‌ای ارایه می‌دهدØŒ با علم به اینکه خاتم پیامبران(ص) استØ› مردم را به حال خود رها کرده استØŸ! واقعا این عقلانی استØŸ!”.



* بین دو راهی سرگردان بودید.
گنگ بودم. چیزی برای گفتن نداشتم و در مقابلØŒ تمام سوالاتی که من از قرآن مطرح می‎کردم را با استناد به صحیح بخاری و صحیح مسلم پاسخ می‎داد. خواستم به بهانه‎ای از مجلس خارج شوم ولی گفتم پیامبر(ص) را که قبول دارم. اگر پیامبر(ص) فرمود با اینکه حق را دیدی چرا به سویش نرفتی چه پاسخ بدهمØŸ! بگویم به خاطر تعصبات کورکورانهØŸ!



* پس سرانجام قانع شدیدØŸ
در همان لحظه رو به حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) ایستادم و “اشهد ان لا اله الا اللهØŒ اشهد ان محمداÙ‹‌ رسول اللهØŒ اشهد ان مولای امیرالمومنین و اولاده المعصومین حجج الله” را بر زبان جاری ساختم. الحمدالله که نجات یافتم.



* واکنش زائران نظاره‎گر این مناظره چگونه بودØŸ
به گرمی از من استقبال می‎کردند. همگی برای تبریک به سویم می‏آمدند و برخی می‎گریستند. به یکی گفتمØŒ من کسی نیستم چرا انقدر مرا مورد احترام قرار می‎دهیدØŸ گفتØŒ تو راه یافته اهل‎بیت(ع) هستی.

احساس می‎کنم در پس این حالاتØŒ ماجرایی نهفته است که اگر اجازه دهید بیان کنم.



* بفرمایید.
11 سال پیش (در سن 13 سالگی)ØŒ وقتی از مدرسه برمی‎گشتمØŒ یکی از معلمان در جمع دانش آموزان گفت در فلان مسجد برنامه‎های فرهنگی داریم که هم قرآن یاد می‎گیرید و هم فوتبال بازی می‎کنید. از فردای آن روزØŒ همه با هم به مسجد می‎رفتیم و در کنار یادگیری قرآنØŒ تفریحاتی نیز داشتیم.

یکی از همین روزهاØŒ پس از اتمام کلاس قرآنØŒ معلم گفت که فردا مراسم داریم و همه بیایید. شب وقتی به منزل رفتمØŒ به مادر گفتم فردا به همراه دوستانم می‎خواهم در مراسم مسجد شرکت کنم. مادرم اجازه نداد و گفت پس از کلاس قرآن برگرد به منزل و در مسجد نمان.

روز موعود فرا رسید و من پس از کلاس قرآنØŒ مقابل در مسجد ایستادم و به اضافه شدن دوستان در مراسم می‎نگریستم. دلم شکست و گفتم خدایا مگر من چه تفاوتی با بقیه دارم که مادرم حق شرکت در مراسم را به من نداده استØŸ! بسیار گریه کردم و به حال دیگر دوستان قبطه خوردم. پس از آن همه گریهØŒ دلم آرام گرفت. آن شبØŒ شب اول محرم بود.

چند روز قبل از اینکه به قم مشرف شوم(در سن 24 سالگی)ØŒ در حال استراحت در منزل بودم که فکرم مشغول شد. گفتم خدایا چه شد منی که برای نابودی شیعیان کمر همت را بسته بودمØŒ تو مرا به حرم امام رضا(ع) رساندی تا شیعه شومØŸ! ناگهان به فکر آن گریه زمان کودکی ام افتادمØŒ آن گریه روز اول محرم.

جرقه‎اش آن روز زده شد. اتفاقات این دنیا بسیار عجیب استØŒ همه چیز با هم رابطه های ماورایی دارد که فقط کافی است لحظه ای تفکر کنیم. شب اول محرم برای مراسم امام حسین(ع) گریستم تا اینکه این خاندان رحمی بر من کردند و شب اربعین حسینی نیز از منجلاب ظلمت نجاتم دادند. مناظره من در حرم سلطان طوسØŒ مصادف با شب اربعین بود.



* شیعه شدن خود را چگونه با خانواده درمیان گذاشتیدØŸ
وقتی به خوزستان بازگشتمØŒ تا چند روز اول در برزخ فکری بودم. سعی می‎کردم با مطالعه کتبی همچون “شب‎های پیشاور”ØŒ “آنگاه که هدایت شدم”ØŒ “شیعه پاسخ می‎دهد” و … آرامش بگیرم. وقتی به آرامش درونی رسیدمØŒ دیگر وقتش بود تا خانواده ام را از این حقیقت مطلع سازم تا تصمیم بگیرند.



* چه راهی را برای تحقق این مهم برگزیدیدØŸ
ما در منزل ماهواره داشتیم. پدر و مادرم بیشتر سریال های عربی را مشاهده می‎کردندØŒ خواهر کوچکم کارتون می‎دید و برادرم نیز به تماشای فوتبال می‎پرداخت. من نیز پیش از آنکه شیعه شومØŒ فقط شبکه های وهابیت را دنبال می‎کردم و دیگر اعضای خانواده هیچوقت پای صحبت کارشناسان این دست برنامه‎ها نمی‎نشستند.

یک روز که عزم را برای گفتن حقیقت شیعه جذب کردمØŒ به منزل آمدم و همه بودند. تلویزیون را روشن کرده و شبکه‎ای از اهل سنت که غالبا کارشناسان و مجریان افراطی در آن مقابل دوربین می‎رفتندØŒ را انتخاب کردم. این بار فردی به نام «ملازاده» در حال صحبت بود و فحش های رکیک به شیعیان و نظام حاکم ایران می‎داد.

پدرم سریعاÙ‹ سر برگرداند و پرسید این چه شبکه‎ای استØŸ گفتمØŒ شبکه اهل سنت. گفتØŒ این کارشناس کیستØŸ پاسخ دادمØŒ از علمای بزرگ اهل سنت. با تعجب به من رو کرد و گفتØŒ این پیرو سنت است که اینگونه رهبر و مراجع ایران را به فحش و ناسزا بسته استØŸ! گفتمØŒ بله متاسفانه.

سپسØŒ قرآن و کتب شیعه و سنی را آوردم. همانند همان روحانی مستقر در حرم امام رضا(ع)ØŒ ولایت حضرت علی(ع) را بر اساس قرآن و کتب معتبر اهل سنت برایشان اثبات کردم. آن‎ها نیز با دیدن حق و حقیقتØŒ شهادتین را گفتند و شیعه شدند.



* از آن پسØŒ مشاهده شبکه های وهابی در منزل قدغن شدØŸ
به چه شدتی(باخنده). یک روز همان شبکه را برای مشاهده واکنش خانواده انتخاب کردم. ناگهان صدای پدرم را شنیدم که فریاد زد “شبکه را عوض کنØŒ نمی‎خواهیم چهره این ملعون‏ها را ببینیم”. وانمود کردم که نمی‎شنومØŒ پدرم با غضب نگاهی به من کرد و کابل تلویزیون را از پریز برق کشید!!



* چه شد که طلبگی را برگزیدیدØŸ
با فعالیت در این عرصه می‎خواستم از شیعه و تشیع بیشتر بدانم. الان بیش از 4 سال است که لیاقت سربازی امام زمان(عج) را پیدا کرده‎ام.



* کجا طلبه شدیدØŸ
مشهد



* چندسال آنجا بودیدØŸ
یکسالØ› بعد از آن به خوزستان آمدم. تا به حال این مدت طولانی از خانواده دور نشده بودم. کمی سخت گذشت.



* یکسالی که در مشهد بودیدØŒ حضور وهابیت را حس کردیدØŸ
بلهØŒ باعث تاسف است که وهابیون در مشهد نمازجمعه نیز برگزار می‎کنند.



* نمونه‎ای از اقدامات ضدشیعی آنها که برای خودتان مشهود بوده را بیان بفرمایید.
حدوداÙ‹ ساعت 1 بامداد یکی از شب‎های ماه مبارک رمضان عازم حرم امام رضا(ع) شدم. نمی‎دانم چطور بود که قسمت بازرسی ورودی حرمØŒ زائران را آنطور که باید و شاید تفتیش نمی‎کرد.

گویا دو تن از وهابیون نیز از این فرصت استفاده کرده و از دو ورودی مختلف به همراه اجزای تفکیک شده یک بمب دستیØŒ وارد حرم می‎شوند. وقتی از قسمت بازرسی عبور می‎کنندØŒ در محلی به هم می‎رسیدند و اجزای تفکیک شده آن بمب دستی که میان یکدیگر تقسیم کرده بودند را در کنار یکدیگر قرار می‎دهند.

سپس خود را به ضریح رسانده و بمب دستی را به سمت آن پرتاب کردند. خیلی عجب بودØ› به مدد حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بمب عمل نکرد و بر روی زمین آرام گرفت.

در همان لحظه یکی از زائران که صحنه را زیر نظر داشتØŒ با گرفتن دست آن وهابی موجبات دستگیری‎اش را فراهم کرد. اما تا وقتی که خدÙ‘ام خود را به آن وهابی برسانندØŒ زائران کاملاÙ‹ از خجالت این فرد ملعون درآمدند. اینجاست که باید گفت: با آل علی هرکه درافتادØ› ور افتاد…



* در ابتدا گفتید که بدون اطلاع خانواده قصد سفر به عربستان را داشتید که پس از چندسال با دیدن شما در شبکه‎های ماهواره‎ایØŒ از موقعیت مکانی‎تان مطلع شوند. اما در وصف حالت طلبگی که پس از شیعه شدن آن را انتخاب کردیدØ› گفتید که تا به حال یکسال از خانواده دور نبودید و احساس دلتنگی می‏کردید. گویا تغییر مذهب موجب تغییر احساسات نیز شده استØŸ!
 

مقایسه جالبی کردید. تا به حال به این دو حسی که بیان کردیدØŒ فکر نکرده بودم. حالا که حالات قبل و بعد گرایش به تشیع را بررسی می‎کنمØ› انگار همینطور است که شما گفتید.

پس از آنکه شیعه شدمØŒ خانواده برایم اهمیت زیادی پیدا کرده بود چراکه مذهب تشیع چنین سفارش کرده است. در وهابیت آنقدر که علمایشان از تنبیه زن برای تربیت سخن به میان می‎آورندØŒ اصلا از چگونگی گرم کردن کانون خانواده حرفی نمی‎زنند.



* اعتقاد اهل سنت خوزستان نسبت به امامان و معصومین(ع) چگونه استØŸ

اکثر اهل سنت خوزستان را مردم عوام تشکیل می‎دهند. از چیزی مطلع نیستندØŒ به دنبال حقیقت نمی‎روند. همانطور که در صحبت‎های پیشین عرض کردمØŒ عالمان اهل سنت از اینکه برحق نیستند مطلع‎اندØŒ وگرنه به مردم نمی‎گفتند سمت کتب شیعی نروید. پس حتما ریگی به کفششان است. چطور شیعیان کتب اهل سنت را می‎خوانندØŒ نه تنها نسبت به تشیع دلسرد نمی‎شوند بلکه پایبندی بیشتری پیدا می‎کنند.

این بنده های خدا هم بازیچه یک مشت عالم مزدور شدند که برای پست و مقام با اعتقادات یک ملت بازی می‎کنند. اهل سنت خوزستانØŒ هم خلفا را قبول دارند و هم در ایام شهادت امامان شیعهØŒ به مسجد و تکایا رفته و به عزاداری می‎پردازند.



* چه کسی در این میان از رفتن اهل سنت به دنبال حق و حقیقت جلوگیری می‎کندØŸ
وهابیت. همه جا وهابیون پای ثابت اینگونه شرارت‎ها هستند.



* کسی که سُنی باشدØŒ با رفتن به مجالس روضه امام حسین(ع) یا شنیدن ماجرای شهادت حضرت زهرا(س) حتما تحت تاثیر قرار گرفته و به شک می‎افتد. اینکه متحول نمی‎شودØŒ کمی شک برانگیر نیستØŸ
همان که عرض کردمØŒ تنها سلاح وهابیت شبهه افکنی است. آنان با طرح شبهات و توجیهات متعدد علیه تشیعØŒ افکار اهل سنت را از مسیر اصلی منحرف می‎کنند.



* مثلاÙ‹ چگونه شهادت امام حسین(ع) را توجیه می‎کنندØŸ
وهابیون از طریق بلندگوهای متعددی که صدای خود را به گوش اهل سنت می‎رسانند اعلام می‎دارند: رفتن امام حسین(ع) به کربلا اشتباه بود و می‎خواست انتقام پسرعمویش مسلم بن عقیل را بگیرد. حتی ابن عباس نیز به امام حسین(ع) گفت که نرو ولی ایشان توجهی نکرد. یزید هم نمی‏خواست جنگی صورت گیرد ولی ناچار شد چراکه اگر امام حسین(ع) به شام می‎رسیدØŒ مردم بیشتری کشته می‎شدند.


اینها هجویات است که وهابیون به خورد اهل سنت می‎دهند.



* جهاد در سوریه که ساخته وهابیت استØŒ به خوزستان هم نفوذ کردØŸ
بله متاسفانهØŒ چند نفر از استان ما برای عمل به فتوای جهاد عازم سوریه شدند.



* الان که به مذهب شیعه قائل شدیدØŒ فتوای وهابیت را چگونه می‎بینیدØŸ
واقعا مضحک است.

* خودشان این موضوع را احساس نمی‎کنندØŸ
به یقین عرض می‎کنم که وهابیت یعنی یهودیتØŒ آنهم یهودیتی که مورد تایید اسراییل است. اسراییل هم مخالف اسلام است.

حالا خوب توجه کنید. اسراییل اگر بخواهد اسلام را بد جلوه دهد باید چه کندØŸ باید اسلامی معرفی کند که غیرعقلانی بودنش برای همگان مشهود باشد. پس فرقه ای با نام وهابیت را به وجود می‎آورد تا با انجام اقداماتی همچون کشتار فجیعانه و صدور فتاوای مضحک Ù€ مثل “حرام بودن فوتبال”ØŒ “حرام بودن رانندگی و خرید میوه‎های مردانه یعنی خیار و موز و بادمجان توسط زنان” و … Ù€ افکار مردم جهان را نسبت به اسلام مخدوش نماید و درنتیجه اسلام هراسی را ترویج دهد.



* اسطوره مبارزه با وهابیت در خوزستان کیستØŸ
آقای جزایری.



* چطورØŸ
ایشان به شدت در مقابل تبلیغات وهابیون ایستاده است. الحمدالله امروزه در خوزستان وهابی نداریم که علناÙ‹ فرقه خود را اعلام کند. همه آنها در منازل آنهم بصورت مخفیانه به تبلیغ می‎پردازند.

آقای جزایری در برگزاری مجالس ایام فاطمیهØŒ محرم و صفر اهتمام ویژه‎ای دارند و اکنون به گونه ای است که در ایام شهادت سراسر استان غرق در ماتم می‎شود.

 


* شبهاتی که زمانی خودتان مطرح می‎کردید را می‎خواهم بازخوانی کنم. با این تفاوت که شما امروز شیعه‎اید و باید رفع شبهه کنید.

بفرمایید.


· شیعیان مشرک هستند و می‎بایست کشته شوند.

فرض را بر این می‏گذاریم که شیعیان مشرک هستند. این را هم می‎دانیم که مشرکان از سگ نجس تر هستند. چرا علمای وهابی وقتی شیعیان وارد مکه می‎شوند دستور به قتل آنان نمی‎دهندØŸ! اینطور که اگر شیعیان نجس(!) به خانه خدا وارد شوندØŒ همه جا را نجس می‎کنند.

وقتی با خود به عربستان ارز وارد می‎کنند مشرک و کافر نیستندØŒ همین که از خانه خدا خارج می‎شوندØŒ مشرک بوده و باید آنان را از دم تیغ گذراندØŸ! حالا که به شیعیان اجازه ورود به خانه خدا داده می‎شود پس نجس نیستندØŒ پس کافر نیستندØŒ پس اینگونه فتاوای وهابیون فقط وجهه سیاسی دارد نه دینی.

· شیعیان 12 خدا دارند.

اینکه شیعیان 12 خدا دارند یعنی خدای اولشان حضرت علی(ع)ØŒ خدای دوم امام حسن(ع)ØŒ خدای سوم امام حسین(ع) و الی آخر.

اولاÙ‹: اگر شیعیان یکتا پرست نیستندØŒ پس چرا به دور کعبه طواف می‎کنندØŸ! بروند به نجفØŒ کربلاØŒ مشهد و … به دور حرم امامانشان طواف کنند. چرا چنین کاری نمی‎کنندØŸ!

ثانیاÙ‹: امام علی(ع) که وهابیون می‎گویند خدای اول شیعیان استØŒ دعایی دارد به نام دعای کمیل. در این دعا که شرح حال امام اول شیعیان است آمده که “الهی Ø£نا عبدک الحقیر الضعیف”. مگر خدا نیز خدا داردØŸ! از اول خلقت انسان تا کنون هیچ قومی نگفته که خدای من نیز خدا دارد چراکه اگر اینگونه باشدØŒ خدای نهایی را می‎پرستد. پس اصلا عقلانی نیست.

· علمای شیعه از مردم خمس می‎گیرند درحالی که هیچ کجای قرآن نیامده استØŒ پس حرام خوارند.

سوره انفالØŒ آیه 41 می‎فرماید: «وÙŽ اعÙ’لÙŽمُوا Ø£ÙŽنÙ‘ÙŽمÙŽا غÙŽنِمÙ’تُمÙ’ مِنÙ’ شÙŽیÙ’‌ءٍ فÙŽØ£ÙŽنÙ‘ÙŽ لِلÙ‘ÙŽهِ خُمُسÙŽهُ وÙŽ لِلرÙ‘ÙŽسُولِ وÙŽ لِذِی الÙ’قُرÙ’بÙŽÙ‰ وÙŽ الÙ’یÙŽتÙŽامÙŽÙ‰ وÙŽ الÙ’مÙŽسÙŽاکِینِ وÙŽ ابÙ’نِ السÙ‘ÙŽبِیلِ إِنÙ’ کُنÙ’تُمÙ’ آمÙŽنÙ’تُمÙ’ بِاللÙ‘ÙŽهِ وÙŽ مÙŽا Ø£ÙŽنÙ’زÙŽلÙ’نÙŽا عÙŽلÙŽÙ‰ عÙŽبÙ’دِنÙŽا یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’فُرÙ’قÙŽانِ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’تÙŽقÙŽÙ‰ الÙ’جÙŽمÙ’عÙŽانِ وÙŽ اللÙ‘ÙŽهُ عÙŽلÙŽÙ‰ کُلِّ شÙŽیÙ’‌ءٍ قÙŽدِیرÙŒ Ø› بدانید هر گونه غنیمتÙ‰ به دست آوریدØŒ خمس آن براÙ‰ خداØŒ براÙ‰ پیامبرØŒ براÙ‰ ذÙ‰ القربÙ‰ و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آن ها) استØ› اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایÙ‰ حق از باطلØŒ روز درگیرÙ‰ دو گروه (با ایمان و بÙ‰ ‏ایمان) روز جنگ بدر نازل کردیمØŒ ایمان آورده‏اید و خداوند بر هر چیزÙ‰ توانا است».



* افراطیون در هر مذهبی وجود دارند. در این گفتگو از افراطیون اهل سنت بسیار سخن گفتیمØŒ شبکه‎هایی در فضای ماهواره‎ای فعالیت می‎کنند که به اسم شیعهØŒ تیشه به ریشه تشیع می‌زنند.
بلهØŒ دقیقاÙ‹ به یاد دارم که شبکه های وهابی از اهانت‎های شبکه‎های شیعه‎نما به اهل سنت سوØ¡ استفاده ابزاری می‎کردند تا مردم سُنی از شیعیان کینه به دل بگیرند و به سوی وهابیت سوق پیدا کنند.



* زمانی که تحت تاثیر افکار وهابیت بودیدØŒ کلیپ مراسم‎های جشن مرگ خلیفه دوم به شما می‎رسیدØŸ
بلهØŒ شبکه وهابی وصال بصورت مداوم این کلیپ ها را پخش می‎کرد تا تمام پیروان خلفا را تا سرحد جنون نسبت به شیعیان ØŒکینه توز کند.



* در این امر موفق هم بودندØŸ
صد در صد. نمونه بارز تاثیر پذیری خود بنده هستم که به خاطر همین کینه‎ای که از شیعیان داشتمØŒ می‎خواستم در شبکه‎های ماهواره‎ای علیه شیعیان صحبت کنم.

به عبارت دیگرØŒ هرکجای دنیا که قرار باشد پیروان اهل سنت و وهابیت را علیه شیعیان بشورانندØŒ کافی است یکی از ویدئوهای مراسم عمرکشون را پخش کنندØŒ دیگر نیازی به توضیحات نیستØŒ خودش شیعه موردنظر را به فجیع ترین شکل ممکن از بین خواهد برد(!).



* گویا مسلماناننماهای وهابی شبهه‎ای درمورد نماز شیعیان نیز وارد کرده‎اندØŸ!
بله. با یکی از وهابیون مناظره‎ای داشتم که گفت شما شیعیان پس از هر نماز سه مرتبه می‏گویید “خان الامین”. دلیل را جویا شدم که گفتØŒ شما جبرئیل را خائن می‎دانید چون وحی را به علی(ع) نداد و به پیامبر(ص) داد. گفتم بیا نماز بخوانم ببین خان الامین می‎گویمØŸ! گفت خیرØŒ در کتاب‎هایتان نوشته شده است. گفتم کدام کتابØŸ گفت در کتب سرÙ‘ی‎تان!

گفتم شما نیز پس از هر نمازتان سه مرتبه “الشیطان ربÙ‘ی و ربÙ‘ آبائی” را زمزمه می‎کنید. خود را به در و دیوار می‎زد که کذب محض است و این‎ها ساخته دست دشمنان ماستØŒ بیا نماز بخوانم تا به یقین برسی. گفتمØŒ می‎خواهی تظاهر کنی چون در کتاب‎هایتان این مطلب وجود دارد. گفت سریعا آدرس بدهØ› در کدام کتابØŸ گفتم در کتب سرÙ‘ی‎تان…!

 


* تا به حال واسطه شیعه شدن کسی شده‎ایدØŸ البته به غیر از خانواده.

من با بسیاری از اهل سنت و وهابیون به مناظره نشسته‎ام. به یقین عرض می‎کنم که همه شبهاتشان را پاسخ دادم ولی حرفی برای گفتن در مقابل سوالاتی که از کتب خودشان مطرح می‏کردم نداشتند. با این حال به جای اینکه به دنبال حق باشند و راه حقیقت را پیش گیرندØŒ بر تعصبات خود پافشاری می‎کنند.


به همین دلیل فقط توانستم یکبار واسطه خیر شوم و یکی از آنها که انسان منطقی بود را به مذهب تشیع سوق دهم.

 


* بزرگ‎ترین خواسته‎ای که از اهل‎بیت(ع) دارید چیستØŸ
به آدمیت برسم.



* حرف دلØŸ
به حرم هرکدام از ائمه معصومین(ع) که مشرف می‎شوم عرض می‎کنم “حالا که مرا خریدیدØŒ به راحتی آزادم نکیند. اجازه دهید لذت نوکری کردن شما برایم مادام العمر باشد”.

شکر خدا تا کنون هرچه طلب کردمØŒ مرحمت فرمودند. از امام رضا(ع) کربلا خواستمØŒ برات این سفر را امضا کردند و اربعین گذشته رهسپار سرزمین عشق شدم.

در کربلا هم از اربابم حسین بن علی(ع) خواستم عقیده‎ام را نسبت به مذهب غنی تشیع افزایش دهد و یاری ام دهد تا این ندای حق را به گوش همگان برسانم.



* گفتگوی بسیار مفیدی بودØŒ امیدوارم بیش از پیش مورد الطاف و توجهات مولانا امیرالمومنین(ع) قرار بگیرید.
از اینکه چنین فرصتی را در اختیارم قرار دادیدØŒ کمال تشکر را دارم.

 

منبع : جام نیوز