اخبار
.jpg)
آمده بود که بÙبÙŽرد ولی بÙردنش(!). عازم مشهد شده بود که برای نابودی تشیعØŒ توشهای با خود به عربستان سعودی ببرد ولی غافل از اینکه صدای نقارهخوان های حرم سلطان علی بن موسی الرضا(ع) دلش را خواهد بÙرد.
متن در ادامه
به گزارش سرویس دینی جام نیوزØŒ قرار ملاقاتمان در مدرسه علوی آیت الله گلپایگانی واقع در خیابان امام خمینی(ه) قم بود. در چوبی اتاق مدیر را زدم و وارد شدم. جوانی ساده پوش و لاغراندام که در صندلی انتهایی اتاق نشسته بودØ› توجهم را بیشتر جلب میکرد. نامش «ابوحسن حلÙ‘ی» بود.
صدای نسبتا زیری داشت و ته لهجی عربی به بیان شیرین خاطراتش کمک شایانی میکرد. تا سوالی نمیپرسیدمØŒ لب به سخن نمیگشود. برخلاف ظاهر آرامش حرفهای جنجالی بسیاری برای گفتن داشت.
در تمام دو ساعت زمان مصاحبهØŒ با افتاده حالی سخن میگفت. تواضع بیش از حد و به کاربردن کلمات فوق العاده محترمانهØŒ اجازه هرگونه گزافه گویی و شیطنتهای خبرنگارانه را از من میگرفت.
سÙنی به دنیا آمدØŒ تحت تاثیر افکار وهابیت قرار گرفتØŒ سپس شیعه شد…
اصلا باورم نمیشد ابوحسنی که مقابلم نشستهØŒ روزهای نه چندان دور بخاطر کینهای که از شیعه داشتØŒ میخواست خود را در میان پیروان اهلبیت(ع) منفجر کند. تا به حال معنای عاقبت به خیری را به این وضوح درک نکرده بودم.
آمده بود که بÙبÙŽرد ولی بÙردنش(!). عازم مشهد شده بود که برای نابودی تشیعØŒ توشهای با خود به عربستان سعودی ببرد ولی غافل از اینکه صدای نقارهخوان های حرم سلطان علی بن موسی الرضا(ع) دلش را خواهد بÙرد.
القصه که جای سیاهه بسیار است و وقت اندکØ› پس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. آنچه درپی میآید ماجرای شیعه شدن یک وهابی متعصب به قلم خبرنگار خبرگزاری حوزه میباشد:
* اگر اجازه بفرماییدØŒ گپ و گفت را از روزهایی آغاز کنیم که هنوز به مذهب تشیع گرایش پیدا نکرده بودید.
خواهش میکنمØŒ بفرمایید.
* اهل کجاییدØŸ
خوزستان.
* تفکرتان درمورد شیعه چگونه بودØŸ
کینه عجیبی از شیعیان به دل داشتیم.
* عجیب استØŒ اهل سنت که چنین عقیدهای نسبت به شیعیان ندارند!
مدتی تحت تاثیر افکار وهابیت قرار گرفته بودم.
* چگونه جذب وهابیت شدیدØŸ
از طریق شبکه های ماهواره ای و شبنامه هایی که وهابیون به منازل میانداختند.
* شبنامه پخش میکردند و کسی جلودارشان نبودØŸ
نیمه های شب به این کار میپرداختندØŒ البته گاهی توسط سپاه ØŒشناسایی و دستگیر میشدند.
صبح که بیدار میشدیمØŒ جزوهای در حیاط منزل افتاده و در آن نوشته بود: «ید الله فوق ایدیهم» پس خدا دست داردØ› «وجوه یومئذ ناضرØ© الی ربها ناظره» پس خدا صورت دارد.
* چیزی از کافر بودن ما شیعیان نوشته نشده بودØŸ!
آش که بدون کشک نمیشودØŒ میشودØŸ! (باخنده).
اصلا همه رفتار و اعمال وهابیت برای سرکوب و ملحد معرفی کردن شیعیان است.
* شبکه های وهابیت چگونه افکار را علیه مذهب تشیع ملتهب میکردندØŸ
مهمترین اقدامات آنانØŒ کافر جلوه دادن شیعیان است و شبهاتی که مطرح میکنندØŒ در تحقق همین هدف شوم آنها میباشد.
اخیراÙ‹ در حال جوسازی علیه علما و مراجع شیعی هستند. میگویند مراجع شیعیان همگی حرام خوارندØŒ چون از مردم خمس میگیرند و این موضوع در هیچ جای قرآن نیامده است(!).
* در سوالات قبلی گفتید که نسبت به شیعیان کینه شÙŽدیدی داشتید. تا چه حدØŸ
به حدÙ‘ی که آماده شده بودیم تا به عنوان انتحاریØŒ خود را در تجمعات شیعی منفجر و آنان را تکه تکه کنیم. چون وهابیون معتقدند با کشتن هفت شیعه به بهشت میروند و شام را با پیامبر(ص) میخورندØŒ به ما نیز میگفتند حتما با خود یک قاشق ببرید!!!
این موضوع در کشورهایی که وهابیت عملیات انتحاری انجام میدهد کاملا مشهود میباشد و پس از انفجارهاØŒ قاشقهایی همراه با جسد وهابیون پیدا میکنند.
* غالب اهل سنت ایرانØŒ انسانهای معتدلی هستند. خانوادهتان در مقابل افکار تند شما موضع نمیگرفتندØŸ
خانوادهام تحصیلات عالیه نداشتند و انسانهای سادهای بودندØŒ من مرجع آنها بودم چراکه بسیار تحقیق و مطالعه میکردم و به هرچیزی که میرسیدمØŒ خانواده نیز تبعیت میکردند. هر سوال شرعی که داشتند از من میپرسیدند. ضمنا آنها از گرایش جدید من خبر نداشتند.
* جرقه گرایش به تشیع کجا زده شدØŸ
من اصلا قصد شیعه شدن نداشتمØŒ میخواستم شیعه را نابود کنم.
* نابودØŸ
پنج سال پیش بود(در سن 19 سالگی). خبری به گوشم رسید که یکی از وهابیون قصد دارد از میان جوانان اهل سنت خوزستانیØŒ تعداد محدودی از آنها که اهل علم و تحقیق هستند را به عربستان ببرد تا در شبکه های ماهوارهای علیه شیعیان صحبت کنند. از نظر رفاهی نیز تمام زمینه ها را فراهم خواهد کردØ› از بهترین خودرو و حقوق گرفته تا فراهم کردن زیباروترین زنها برای ازدواج.
تصمیم خود را گرفتم تا با رفتن به عربستانØŒ به تمام آمال و آرزوهای خود برسم. گفتم بمانم در ایران چه کنمØŸ! خودم را منفجر کنمØŸ! به عربستان میروم تا از لحاظ علمیØŒ حق بودن مکتب وهابیت را اثبات کنم. این خدمت فراتر از انتحاری شدن است و درنتیجه بهتر میتوان داغ بر دلهای شیعیان گذاشت.
کمی تفکر کردم. گفتم بروم مقابل دوربین و بگویم من شنیدم که شیعیان فلان کردند و بهمانØŸ! عقلانی نیست. باید بروم با چشمان خودم ببینم تا اگر کسی اشکال وارد کردØŒ بگویم من دیدم که شیعیان آهن میبوسیدند و به غیر خدا توسل میکردندØ› مشاهده موارد شÙرک شیعیانØŒ توشه راه خوبی میتواند باشد.
گفتم به کجا بروم که از دیدگاه شیعیان هم بسیار مقدس و هم مستند باشدØŸ! گفتم حرم امام رضا(ع). آنچه نیاز بود برداشتم و روانه مشهد شدم.
وارد حرم شدمØŒ از خدÙ‘ام پرسیدم ضریح کدام طرف است که نشانم دادند. در چندمتری ضریح به جایی رسیدم که حلقه های معرفت مدرسه پریزاد در سمت راست و دارالقرآن در سمت چپ قرار داشت.
چند قدمی رد شدم که عبارت “حلقه های معرفت” در ذهنم سوالی ایجاد کرد. عزم بازگشت کردم که همزمان با رسیدن من مقابل حلقههای معرفتØŒ روحانی باهیبتی که وقار خاصی داشت بر صندلی نشست. حدوداÙ‹ 60 نفر از زائرین دورش را گرفته بودند. گفت هرکسی سوالی دارد بپرسد. این جمله مرا در فکر فرو برد.
* نکته شگفتی در جمله “هرکس سوالی دارد بپرسد” وجود داشتØŸ!
بله برای من بسیار عجیب بود. پیروان اهل سنت و وهابیت حق ندارند کتب شیعیان را مطالعه کنند. در مکتب خانه هاØŒ کسی حق پرسیدن سوال از استاد را ندارد. میگویند به کتب شیعی مراجعه نکنیدØŒ آنها پÙر از سحر و جادو هستند و موجبات خیانت شما به صحابه پیامبر(ص) را فراهم میسازد. همینها باعث عدم شناخت حق از باطل میشود.
آقای تیجانی نقل کردهاند: روزی پدرم به من گفت که شیعیان مشرک و کافرند. دلیلش را پرسیدم که گفتØŒ شیعیان به مدینه میروند تا بر قبور پیامبر(ص) و خلفا مدفوع کنند. پرسیدم پدر ØŒشما دیدیØŸ گفتØŒ همه مردم میدانند و برای یکدیگر نقل میکنند. مدتی گذشت تا در مکتب خانه بودم و استاد نیز همین موضوع را نقل کرد. دستم را به نشانه سوال بالا بردم که با صدای بلند فریاد زد “اÙسکÙت”..! زیر لب گفتمØŒ ای بابا سوال هم نمی توان پرسیدØŸ! گذشت و گذشت تا خودم به مدینه مشرف شدم. گفتم به مزار خلفا بروم تا آنچه شنیدهام را با چشمانم ببینم. دیوارهای بلندی را دیدم که قبر خلفا را به شعاع چندین متری محاصره کرده بودندØŒ درهای ورودی نیز قفلهایی به اندازه یک کتاب خورده بود. نزدیک دیوار که شدمØŒ شرطه ها مانع از حرکتم شدند. به خودم گفتم چه تهمتها که به شیعه نمیزنند. منÙ سÙنی نمی توانم به این دیوار حفاظتی نزدیک شومØŒ لابد شیعیان زمین را سوراخ کرده و به داخل راه پیدا میکنند(!).
حالØŒ شما با تصور چنین فضایی که من در آن قرار داشتمØŒ بشنوم یک روحانی شیعه به همکیشان خود میگوید: هرکه سوالی دارد بپرسد… .
* حلقههای معرفت چه شدØŸ
مقابل حلقه معرفت که ایستاده بودمØŒ به ذهنم خطور کرد که به آن روحانی پیشنهاد مناظره بدهمØŒ قطعا او نمیپذیرد و من توشه راه خود به عربستان را تکمیل خواهم کرد. توجه داشته باشید که وهابیت خود را تنها مذهب برحق میداند. به خودم گفتم فکر بسیار خوبی استØŒ بعد هم به عریستان میروم و در شبکههای ماهوارهای جار میزنم که شیعیان ضعیفندØŒ من به حرم امام رضا(ع) قلب تشیع ایران رفتم و عالÙم آن مکان حاضر به مناظره با من نشد. به حالاتم دقت کنید: پیش از حتی پیشنهاد مناظره به روحانی شیعهØŒ تمام وجودم را حس پیروزی فراگرفته بود.
به یکی از خدام گفتم من سÙنی هستمØŒ به آن روحانی که رو صندلی نشسته بگویید حاضر به مناظره با من هستØŸ گفت بله! شÙکÙ‘ه شدم ولی به خودم روحیه دادم و گفتم میخواهد تظاهر کند. خادم نزد او رفت و به گونه ای که زائران نشنوند به سخن پرداخت. گفتم نکند این روحانی مرا با دست نشان دهد و فریاد بزند که فلانی سنی است بگیرید و تکه تکهاش کنید! چند قدم به عقبتر رفتم و پشت پلهها ایستادم تا فرصت فرار داشته باشم.
“…سلام علیکمØŒ برادر سنی بفرمایید”. این صدایی بود که من از پشت دیوار شنیدم. با تعجب و قدمهای فوق العاده آهستهØŒ خود را نمایان کردم. نگاهم به جمعیت کثیری افتاد که دور او نشسته بودند و با جملهای که گفتØŒ تمام سرها به سوی من چرخیده بود. باز به فکر رفتمØŒ گفتم شاید میخواهد با این سخنان مرا به جمع خود بکشاند و سپس کارم را یکسره کنند… .
با احتیاط خاصی قدم برمیداشتمØŒ دل به دریا زدم و به سمتشان رفتم. برخلاف انتظارمØŒ زائران برایم کوچه باز کردند تا رفتم و کنار آن روحانی شیعه نشستم. جمعیت نزدیک تر آمد و زائران در کنارم نشستند. حاج شیخ خیلی مرا تحویل گرفت و طوری احوالپرسی میکرد که انگار چندسال رفیق بودهایم. پرسیدم مناظره میکنیØŸ گفت بله.
اینکه چنین با سرعت و بدون هیچ هماهنگی جوابم را دادØŒ جا خوردم. گفتم شرطی دارمØŒ 1. تمامی استدلالهایت باید بر مبنای کتب معتبر اهل سنت باشد 2. اگر حق با تو بود که من شیعه میشوم ولی اگر حق با من بودØŒ تو و تمام این جمع میبایست سÙنی شوید. قبول کرد!!!
پیش خودم گفتمØŒ علمای ما بدون هماهنگی به هیچ عنوان مناظره نمیکنندØŒ اگر هم هماهنگی شود آنقدر شرط و شروط میگذارند تا عرصه بر طرف مقابل تنگ گردد. ضمنا اینکه اگر تمام بزرگان مذهب ما در مناظره شکست بخورندØŒ احتمال اینکه زیر همه چیز بزنند زیاد استØ› دیگر چه برسد به اینکه مسوولیت تغییر مذهب مردمی را هم به عهده گیرند! مهمتر از همه اینکه علمای ما به هیچ عنوان حاضر به مناظره در میان خیل مردم نیستند.
* بالاخره مناظره را با آن همه اما و اگرها آغاز کردیدØŸ
بله (با خنده). از ساعت حدودا 7 شب شروع شد و تا نیم ساعت مانده به صبح به طول انجامید.
* مناظره چطور بودØŸ
تمام اندیشه هایم درمورد بی سواد بودن طلاب و روحانیون شیعه نقش بر آب شد. من نجنگیده خود را پیروز میدانستم ولی وقتی به میدان مناظره آمدمØŒ همچون سربازی بودم که به کوچه پس کوچه های شهر فرار کرده و به هرجا میرود با بن بست مواجه میگردد.
* فضای مناظره را برایمان تبیین کنید.
من هرچه اشکال وارد میکردمØŒ حاج شیخ از نسخ قدیمی کتب خودمان پاسخ میداد و او هرچه میپرسیدØŒ من از این شاخه به آن شاخه میپریدم. بیشتر من سوال میکردمØŒ از هر ترفندی استفاده کردم ولی بی جواب ماند. میفهمیدم که پیروزی در مناظره را از دست دادمØŒ از آن لحظه به بعد فقط برای شکست نخوردن تلاش میکردم.
* یکی از سوالات مورد بحث را بیان کنید.
درمورد غدیر خم و بحث جانشینی حضرت علی(ع) بسیار بحث کردیم. هرچه دلیل و سند از کتب ما آورد که پیامبر(ص) پس از خودØŒ ولایت بر مردم را به حضرت علی(ع) سپرده استØ› زیر بار نمیرفتم و خلط مبحث میکردم.
در آخر هم گفتمØŒ پیامبر(ص) هیچ کس را به جانشینی خود تعیین نکرد و هر چهار خلیفه به ترتیب توسط مردم انتخاب شدند. حاج شیخ گفت:پیامبر(ص) انسان آینده نگری بودند یا خیرØŸ گفتمØŒ بله. گفتØŒ ما درحال حاضر چقدر دستورات پزشکی از ایشان داریم که جامعه پزشکی دنیا تازه به آنها دست یافته استØŸ گفتم: از این دست اتفاقات بسیار است.
گفتØŒ “پیامبر گرامی اسلام(ص) در مورد نحوه مسواک زدن که باید از بالا به پایین و از پایین به بالا صورت گیردØŒ سخن به میان آورده است. ایشان فرموردهاند که از مسواک زدن به صورت راست به چپ و چپ به راست اجتناب گردد. پیامبری که 1400 سال پیش در مورد یک مسئله کوچک سلامت بدن انسانØŒ چنین دستورالعمل های موشکافانهای ارایه میدهدØŒ با علم به اینکه خاتم پیامبران(ص) استØ› مردم را به حال خود رها کرده استØŸ! واقعا این عقلانی استØŸ!”.
* بین دو راهی سرگردان بودید.
گنگ بودم. چیزی برای گفتن نداشتم و در مقابلØŒ تمام سوالاتی که من از قرآن مطرح میکردم را با استناد به صحیح بخاری و صحیح مسلم پاسخ میداد. خواستم به بهانهای از مجلس خارج شوم ولی گفتم پیامبر(ص) را که قبول دارم. اگر پیامبر(ص) فرمود با اینکه حق را دیدی چرا به سویش نرفتی چه پاسخ بدهمØŸ! بگویم به خاطر تعصبات کورکورانهØŸ!
* پس سرانجام قانع شدیدØŸ
در همان لحظه رو به حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) ایستادم و “اشهد ان لا اله الا اللهØŒ اشهد ان محمداÙ‹ رسول اللهØŒ اشهد ان مولای امیرالمومنین و اولاده المعصومین حجج الله” را بر زبان جاری ساختم. الحمدالله که نجات یافتم.
* واکنش زائران نظارهگر این مناظره چگونه بودØŸ
به گرمی از من استقبال میکردند. همگی برای تبریک به سویم میآمدند و برخی میگریستند. به یکی گفتمØŒ من کسی نیستم چرا انقدر مرا مورد احترام قرار میدهیدØŸ گفتØŒ تو راه یافته اهلبیت(ع) هستی.
احساس میکنم در پس این حالاتØŒ ماجرایی نهفته است که اگر اجازه دهید بیان کنم.
* بفرمایید.
11 سال پیش (در سن 13 سالگی)ØŒ وقتی از مدرسه برمیگشتمØŒ یکی از معلمان در جمع دانش آموزان گفت در فلان مسجد برنامههای فرهنگی داریم که هم قرآن یاد میگیرید و هم فوتبال بازی میکنید. از فردای آن روزØŒ همه با هم به مسجد میرفتیم و در کنار یادگیری قرآنØŒ تفریحاتی نیز داشتیم.
یکی از همین روزهاØŒ پس از اتمام کلاس قرآنØŒ معلم گفت که فردا مراسم داریم و همه بیایید. شب وقتی به منزل رفتمØŒ به مادر گفتم فردا به همراه دوستانم میخواهم در مراسم مسجد شرکت کنم. مادرم اجازه نداد و گفت پس از کلاس قرآن برگرد به منزل و در مسجد نمان.
روز موعود فرا رسید و من پس از کلاس قرآنØŒ مقابل در مسجد ایستادم و به اضافه شدن دوستان در مراسم مینگریستم. دلم شکست و گفتم خدایا مگر من چه تفاوتی با بقیه دارم که مادرم حق شرکت در مراسم را به من نداده استØŸ! بسیار گریه کردم و به حال دیگر دوستان قبطه خوردم. پس از آن همه گریهØŒ دلم آرام گرفت. آن شبØŒ شب اول محرم بود.
چند روز قبل از اینکه به قم مشرف شوم(در سن 24 سالگی)ØŒ در حال استراحت در منزل بودم که فکرم مشغول شد. گفتم خدایا چه شد منی که برای نابودی شیعیان کمر همت را بسته بودمØŒ تو مرا به حرم امام رضا(ع) رساندی تا شیعه شومØŸ! ناگهان به فکر آن گریه زمان کودکی ام افتادمØŒ آن گریه روز اول محرم.
جرقهاش آن روز زده شد. اتفاقات این دنیا بسیار عجیب استØŒ همه چیز با هم رابطه های ماورایی دارد که فقط کافی است لحظه ای تفکر کنیم. شب اول محرم برای مراسم امام حسین(ع) گریستم تا اینکه این خاندان رحمی بر من کردند و شب اربعین حسینی نیز از منجلاب ظلمت نجاتم دادند. مناظره من در حرم سلطان طوسØŒ مصادف با شب اربعین بود.
* شیعه شدن خود را چگونه با خانواده درمیان گذاشتیدØŸ
وقتی به خوزستان بازگشتمØŒ تا چند روز اول در برزخ فکری بودم. سعی میکردم با مطالعه کتبی همچون “شبهای پیشاور”ØŒ “آنگاه که هدایت شدم”ØŒ “شیعه پاسخ میدهد” و … آرامش بگیرم. وقتی به آرامش درونی رسیدمØŒ دیگر وقتش بود تا خانواده ام را از این حقیقت مطلع سازم تا تصمیم بگیرند.
* چه راهی را برای تحقق این مهم برگزیدیدØŸ
ما در منزل ماهواره داشتیم. پدر و مادرم بیشتر سریال های عربی را مشاهده میکردندØŒ خواهر کوچکم کارتون میدید و برادرم نیز به تماشای فوتبال میپرداخت. من نیز پیش از آنکه شیعه شومØŒ فقط شبکه های وهابیت را دنبال میکردم و دیگر اعضای خانواده هیچوقت پای صحبت کارشناسان این دست برنامهها نمینشستند.
یک روز که عزم را برای گفتن حقیقت شیعه جذب کردمØŒ به منزل آمدم و همه بودند. تلویزیون را روشن کرده و شبکهای از اهل سنت که غالبا کارشناسان و مجریان افراطی در آن مقابل دوربین میرفتندØŒ را انتخاب کردم. این بار فردی به نام «ملازاده» در حال صحبت بود و فحش های رکیک به شیعیان و نظام حاکم ایران میداد.
پدرم سریعاÙ‹ سر برگرداند و پرسید این چه شبکهای استØŸ گفتمØŒ شبکه اهل سنت. گفتØŒ این کارشناس کیستØŸ پاسخ دادمØŒ از علمای بزرگ اهل سنت. با تعجب به من رو کرد و گفتØŒ این پیرو سنت است که اینگونه رهبر و مراجع ایران را به فحش و ناسزا بسته استØŸ! گفتمØŒ بله متاسفانه.
سپسØŒ قرآن و کتب شیعه و سنی را آوردم. همانند همان روحانی مستقر در حرم امام رضا(ع)ØŒ ولایت حضرت علی(ع) را بر اساس قرآن و کتب معتبر اهل سنت برایشان اثبات کردم. آنها نیز با دیدن حق و حقیقتØŒ شهادتین را گفتند و شیعه شدند.
* از آن پسØŒ مشاهده شبکه های وهابی در منزل قدغن شدØŸ
به چه شدتی(باخنده). یک روز همان شبکه را برای مشاهده واکنش خانواده انتخاب کردم. ناگهان صدای پدرم را شنیدم که فریاد زد “شبکه را عوض کنØŒ نمیخواهیم چهره این ملعونها را ببینیم”. وانمود کردم که نمیشنومØŒ پدرم با غضب نگاهی به من کرد و کابل تلویزیون را از پریز برق کشید!!
* چه شد که طلبگی را برگزیدیدØŸ
با فعالیت در این عرصه میخواستم از شیعه و تشیع بیشتر بدانم. الان بیش از 4 سال است که لیاقت سربازی امام زمان(عج) را پیدا کردهام.
* کجا طلبه شدیدØŸ
مشهد
* چندسال آنجا بودیدØŸ
یکسالØ› بعد از آن به خوزستان آمدم. تا به حال این مدت طولانی از خانواده دور نشده بودم. کمی سخت گذشت.
* یکسالی که در مشهد بودیدØŒ حضور وهابیت را حس کردیدØŸ
بلهØŒ باعث تاسف است که وهابیون در مشهد نمازجمعه نیز برگزار میکنند.
* نمونهای از اقدامات ضدشیعی آنها که برای خودتان مشهود بوده را بیان بفرمایید.
حدوداÙ‹ ساعت 1 بامداد یکی از شبهای ماه مبارک رمضان عازم حرم امام رضا(ع) شدم. نمیدانم چطور بود که قسمت بازرسی ورودی حرمØŒ زائران را آنطور که باید و شاید تفتیش نمیکرد.
گویا دو تن از وهابیون نیز از این فرصت استفاده کرده و از دو ورودی مختلف به همراه اجزای تفکیک شده یک بمب دستیØŒ وارد حرم میشوند. وقتی از قسمت بازرسی عبور میکنندØŒ در محلی به هم میرسیدند و اجزای تفکیک شده آن بمب دستی که میان یکدیگر تقسیم کرده بودند را در کنار یکدیگر قرار میدهند.
سپس خود را به ضریح رسانده و بمب دستی را به سمت آن پرتاب کردند. خیلی عجب بودØ› به مدد حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بمب عمل نکرد و بر روی زمین آرام گرفت.
در همان لحظه یکی از زائران که صحنه را زیر نظر داشتØŒ با گرفتن دست آن وهابی موجبات دستگیریاش را فراهم کرد. اما تا وقتی که خدÙ‘ام خود را به آن وهابی برسانندØŒ زائران کاملاÙ‹ از خجالت این فرد ملعون درآمدند. اینجاست که باید گفت: با آل علی هرکه درافتادØ› ور افتاد…
* در ابتدا گفتید که بدون اطلاع خانواده قصد سفر به عربستان را داشتید که پس از چندسال با دیدن شما در شبکههای ماهوارهایØŒ از موقعیت مکانیتان مطلع شوند. اما در وصف حالت طلبگی که پس از شیعه شدن آن را انتخاب کردیدØ› گفتید که تا به حال یکسال از خانواده دور نبودید و احساس دلتنگی میکردید. گویا تغییر مذهب موجب تغییر احساسات نیز شده استØŸ!
مقایسه جالبی کردید. تا به حال به این دو حسی که بیان کردیدØŒ فکر نکرده بودم. حالا که حالات قبل و بعد گرایش به تشیع را بررسی میکنمØ› انگار همینطور است که شما گفتید.
پس از آنکه شیعه شدمØŒ خانواده برایم اهمیت زیادی پیدا کرده بود چراکه مذهب تشیع چنین سفارش کرده است. در وهابیت آنقدر که علمایشان از تنبیه زن برای تربیت سخن به میان میآورندØŒ اصلا از چگونگی گرم کردن کانون خانواده حرفی نمیزنند.
* اعتقاد اهل سنت خوزستان نسبت به امامان و معصومین(ع) چگونه استØŸ
اکثر اهل سنت خوزستان را مردم عوام تشکیل میدهند. از چیزی مطلع نیستندØŒ به دنبال حقیقت نمیروند. همانطور که در صحبتهای پیشین عرض کردمØŒ عالمان اهل سنت از اینکه برحق نیستند مطلعاندØŒ وگرنه به مردم نمیگفتند سمت کتب شیعی نروید. پس حتما ریگی به کفششان است. چطور شیعیان کتب اهل سنت را میخوانندØŒ نه تنها نسبت به تشیع دلسرد نمیشوند بلکه پایبندی بیشتری پیدا میکنند.
این بنده های خدا هم بازیچه یک مشت عالم مزدور شدند که برای پست و مقام با اعتقادات یک ملت بازی میکنند. اهل سنت خوزستانØŒ هم خلفا را قبول دارند و هم در ایام شهادت امامان شیعهØŒ به مسجد و تکایا رفته و به عزاداری میپردازند.
* چه کسی در این میان از رفتن اهل سنت به دنبال حق و حقیقت جلوگیری میکندØŸ
وهابیت. همه جا وهابیون پای ثابت اینگونه شرارتها هستند.
* کسی که سÙنی باشدØŒ با رفتن به مجالس روضه امام حسین(ع) یا شنیدن ماجرای شهادت حضرت زهرا(س) حتما تحت تاثیر قرار گرفته و به شک میافتد. اینکه متحول نمیشودØŒ کمی شک برانگیر نیستØŸ
همان که عرض کردمØŒ تنها سلاح وهابیت شبهه افکنی است. آنان با طرح شبهات و توجیهات متعدد علیه تشیعØŒ افکار اهل سنت را از مسیر اصلی منحرف میکنند.
* مثلاÙ‹ چگونه شهادت امام حسین(ع) را توجیه میکنندØŸ
وهابیون از طریق بلندگوهای متعددی که صدای خود را به گوش اهل سنت میرسانند اعلام میدارند: رفتن امام حسین(ع) به کربلا اشتباه بود و میخواست انتقام پسرعمویش مسلم بن عقیل را بگیرد. حتی ابن عباس نیز به امام حسین(ع) گفت که نرو ولی ایشان توجهی نکرد. یزید هم نمیخواست جنگی صورت گیرد ولی ناچار شد چراکه اگر امام حسین(ع) به شام میرسیدØŒ مردم بیشتری کشته میشدند.
اینها هجویات است که وهابیون به خورد اهل سنت میدهند.
* جهاد در سوریه که ساخته وهابیت استØŒ به خوزستان هم نفوذ کردØŸ
بله متاسفانهØŒ چند نفر از استان ما برای عمل به فتوای جهاد عازم سوریه شدند.
* الان که به مذهب شیعه قائل شدیدØŒ فتوای وهابیت را چگونه میبینیدØŸ
واقعا مضحک است.
* خودشان این موضوع را احساس نمیکنندØŸ
به یقین عرض میکنم که وهابیت یعنی یهودیتØŒ آنهم یهودیتی که مورد تایید اسراییل است. اسراییل هم مخالف اسلام است.
حالا خوب توجه کنید. اسراییل اگر بخواهد اسلام را بد جلوه دهد باید چه کندØŸ باید اسلامی معرفی کند که غیرعقلانی بودنش برای همگان مشهود باشد. پس فرقه ای با نام وهابیت را به وجود میآورد تا با انجام اقداماتی همچون کشتار فجیعانه و صدور فتاوای مضحک Ù€ مثل “حرام بودن فوتبال”ØŒ “حرام بودن رانندگی و خرید میوههای مردانه یعنی خیار و موز و بادمجان توسط زنان” و … Ù€ افکار مردم جهان را نسبت به اسلام مخدوش نماید و درنتیجه اسلام هراسی را ترویج دهد.
* اسطوره مبارزه با وهابیت در خوزستان کیستØŸ
آقای جزایری.
* چطورØŸ
ایشان به شدت در مقابل تبلیغات وهابیون ایستاده است. الحمدالله امروزه در خوزستان وهابی نداریم که علناÙ‹ فرقه خود را اعلام کند. همه آنها در منازل آنهم بصورت مخفیانه به تبلیغ میپردازند.
آقای جزایری در برگزاری مجالس ایام فاطمیهØŒ محرم و صفر اهتمام ویژهای دارند و اکنون به گونه ای است که در ایام شهادت سراسر استان غرق در ماتم میشود.
* شبهاتی که زمانی خودتان مطرح میکردید را میخواهم بازخوانی کنم. با این تفاوت که شما امروز شیعهاید و باید رفع شبهه کنید.
بفرمایید.
· شیعیان مشرک هستند و میبایست کشته شوند.
فرض را بر این میگذاریم که شیعیان مشرک هستند. این را هم میدانیم که مشرکان از سگ نجس تر هستند. چرا علمای وهابی وقتی شیعیان وارد مکه میشوند دستور به قتل آنان نمیدهندØŸ! اینطور که اگر شیعیان نجس(!) به خانه خدا وارد شوندØŒ همه جا را نجس میکنند.
وقتی با خود به عربستان ارز وارد میکنند مشرک و کافر نیستندØŒ همین که از خانه خدا خارج میشوندØŒ مشرک بوده و باید آنان را از دم تیغ گذراندØŸ! حالا که به شیعیان اجازه ورود به خانه خدا داده میشود پس نجس نیستندØŒ پس کافر نیستندØŒ پس اینگونه فتاوای وهابیون فقط وجهه سیاسی دارد نه دینی.
· شیعیان 12 خدا دارند.
اینکه شیعیان 12 خدا دارند یعنی خدای اولشان حضرت علی(ع)ØŒ خدای دوم امام حسن(ع)ØŒ خدای سوم امام حسین(ع) و الی آخر.
اولاÙ‹: اگر شیعیان یکتا پرست نیستندØŒ پس چرا به دور کعبه طواف میکنندØŸ! بروند به نجفØŒ کربلاØŒ مشهد و … به دور حرم امامانشان طواف کنند. چرا چنین کاری نمیکنندØŸ!
ثانیاÙ‹: امام علی(ع) که وهابیون میگویند خدای اول شیعیان استØŒ دعایی دارد به نام دعای کمیل. در این دعا که شرح حال امام اول شیعیان است آمده که “الهی Ø£نا عبدک الحقیر الضعیف”. مگر خدا نیز خدا داردØŸ! از اول خلقت انسان تا کنون هیچ قومی نگفته که خدای من نیز خدا دارد چراکه اگر اینگونه باشدØŒ خدای نهایی را میپرستد. پس اصلا عقلانی نیست.
· علمای شیعه از مردم خمس میگیرند درحالی که هیچ کجای قرآن نیامده استØŒ پس حرام خوارند.
سوره انفالØŒ آیه 41 میفرماید: «وÙŽ اعÙ’لÙŽمÙوا Ø£ÙŽنÙ‘ÙŽمÙŽا غÙŽنÙمÙ’تÙمÙ’ مÙنÙ’ شÙŽیْء٠فÙŽØ£ÙŽنÙ‘ÙŽ لÙلÙ‘ÙŽهÙ خÙمÙسÙŽهÙ وÙŽ لÙلرÙ‘ÙŽسÙولÙ وÙŽ لÙذÙی الÙ’قÙرÙ’بÙŽÙ‰ وÙŽ الÙ’یÙŽتÙŽامÙŽÙ‰ وÙŽ الÙ’مÙŽسÙŽاکÙینÙ وÙŽ ابÙ’نÙ السÙ‘ÙŽبÙیل٠إÙنÙ’ کÙنÙ’تÙمÙ’ آمÙŽنÙ’تÙمÙ’ بÙاللÙ‘ÙŽهÙ وÙŽ مÙŽا Ø£ÙŽنÙ’زÙŽلÙ’نÙŽا عÙŽلÙŽÙ‰ عÙŽبÙ’دÙنÙŽا یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’فÙرÙ’قÙŽانÙ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’تÙŽقÙŽÙ‰ الÙ’جÙŽمÙ’عÙŽانÙ وÙŽ اللÙ‘ÙŽهÙ عÙŽلÙŽÙ‰ کÙلÙ‘Ù شÙŽیْء٠قÙŽدÙیرÙŒ Ø› بدانید هر گونه غنیمتÙ‰ به دست آوریدØŒ خمس آن براÙ‰ خداØŒ براÙ‰ پیامبرØŒ براÙ‰ ذÙ‰ القربÙ‰ و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آن ها) استØ› اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایÙ‰ حق از باطلØŒ روز درگیرÙ‰ دو گروه (با ایمان و بÙ‰ ایمان) روز جنگ بدر نازل کردیمØŒ ایمان آوردهاید و خداوند بر هر چیزÙ‰ توانا است».
* افراطیون در هر مذهبی وجود دارند. در این گفتگو از افراطیون اهل سنت بسیار سخن گفتیمØŒ شبکههایی در فضای ماهوارهای فعالیت میکنند که به اسم شیعهØŒ تیشه به ریشه تشیع میزنند.
بلهØŒ دقیقاÙ‹ به یاد دارم که شبکه های وهابی از اهانتهای شبکههای شیعهنما به اهل سنت سوØ¡ استفاده ابزاری میکردند تا مردم سÙنی از شیعیان کینه به دل بگیرند و به سوی وهابیت سوق پیدا کنند.
* زمانی که تحت تاثیر افکار وهابیت بودیدØŒ کلیپ مراسمهای جشن مرگ خلیفه دوم به شما میرسیدØŸ
بلهØŒ شبکه وهابی وصال بصورت مداوم این کلیپ ها را پخش میکرد تا تمام پیروان خلفا را تا سرحد جنون نسبت به شیعیان ØŒکینه توز کند.
* در این امر موفق هم بودندØŸ
صد در صد. نمونه بارز تاثیر پذیری خود بنده هستم که به خاطر همین کینهای که از شیعیان داشتمØŒ میخواستم در شبکههای ماهوارهای علیه شیعیان صحبت کنم.
به عبارت دیگرØŒ هرکجای دنیا که قرار باشد پیروان اهل سنت و وهابیت را علیه شیعیان بشورانندØŒ کافی است یکی از ویدئوهای مراسم عمرکشون را پخش کنندØŒ دیگر نیازی به توضیحات نیستØŒ خودش شیعه موردنظر را به فجیع ترین شکل ممکن از بین خواهد برد(!).
* گویا مسلماناننماهای وهابی شبههای درمورد نماز شیعیان نیز وارد کردهاندØŸ!
بله. با یکی از وهابیون مناظرهای داشتم که گفت شما شیعیان پس از هر نماز سه مرتبه میگویید “خان الامین”. دلیل را جویا شدم که گفتØŒ شما جبرئیل را خائن میدانید چون وحی را به علی(ع) نداد و به پیامبر(ص) داد. گفتم بیا نماز بخوانم ببین خان الامین میگویمØŸ! گفت خیرØŒ در کتابهایتان نوشته شده است. گفتم کدام کتابØŸ گفت در کتب سرÙ‘یتان!
گفتم شما نیز پس از هر نمازتان سه مرتبه “الشیطان ربÙ‘ی و ربÙ‘ آبائی” را زمزمه میکنید. خود را به در و دیوار میزد که کذب محض است و اینها ساخته دست دشمنان ماستØŒ بیا نماز بخوانم تا به یقین برسی. گفتمØŒ میخواهی تظاهر کنی چون در کتابهایتان این مطلب وجود دارد. گفت سریعا آدرس بدهØ› در کدام کتابØŸ گفتم در کتب سرÙ‘یتان…!
* تا به حال واسطه شیعه شدن کسی شدهایدØŸ البته به غیر از خانواده.
من با بسیاری از اهل سنت و وهابیون به مناظره نشستهام. به یقین عرض میکنم که همه شبهاتشان را پاسخ دادم ولی حرفی برای گفتن در مقابل سوالاتی که از کتب خودشان مطرح میکردم نداشتند. با این حال به جای اینکه به دنبال حق باشند و راه حقیقت را پیش گیرندØŒ بر تعصبات خود پافشاری میکنند.
به همین دلیل فقط توانستم یکبار واسطه خیر شوم و یکی از آنها که انسان منطقی بود را به مذهب تشیع سوق دهم.
* بزرگترین خواستهای که از اهلبیت(ع) دارید چیستØŸ
به آدمیت برسم.
* حرف دلØŸ
به حرم هرکدام از ائمه معصومین(ع) که مشرف میشوم عرض میکنم “حالا که مرا خریدیدØŒ به راحتی آزادم نکیند. اجازه دهید لذت نوکری کردن شما برایم مادام العمر باشد”.
شکر خدا تا کنون هرچه طلب کردمØŒ مرحمت فرمودند. از امام رضا(ع) کربلا خواستمØŒ برات این سفر را امضا کردند و اربعین گذشته رهسپار سرزمین عشق شدم.
در کربلا هم از اربابم حسین بن علی(ع) خواستم عقیدهام را نسبت به مذهب غنی تشیع افزایش دهد و یاری ام دهد تا این ندای حق را به گوش همگان برسانم.
* گفتگوی بسیار مفیدی بودØŒ امیدوارم بیش از پیش مورد الطاف و توجهات مولانا امیرالمومنین(ع) قرار بگیرید.
از اینکه چنین فرصتی را در اختیارم قرار دادیدØŒ کمال تشکر را دارم.
منبع : جام نیوز
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.