✍️ نویسنده: 1
💬 تعداد کامنت‌ها: 1

بسم الله الرحمن الرحیم - امروز میلاد سعید امام هادی علیه السلام جد بزرگوار امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.- یکÙ‰ از اصحاب حضرت ابوالحسن ØŒ امام هادÙ‰ صلوات اللÙ‘ه علیه به نام اسحاق بن ابراهیم حکایت کند

 
 
روزÙ‰ به محضر مبارک آن حضرت شرفیاب شدم ØŒ شخصÙ‰ را دیدم که در مجلس حضرت اظهار داشت : مدÙ‘تÙ‰ است که مبتلا به سردرد شدیدÙ‰ گشته امام علیه السلام فرمود: ظرفÙ‰ را با مقدارÙ‰ آب بردار و این آیه شریفه قرآن را بر آن بخوان :Ø£ وÙŽلÙŽمÙ’ یÙŽرÙŽ الÙ‘ÙŽذینÙŽ کÙŽفÙŽرُوا انÙ‘ÙŽ السÙ‘ÙŽمواتِ وÙŽ الاÙ’ رÙ’ضÙŽ کانÙŽتا رÙŽتÙ’قاÙ‹ فÙŽفÙŽتÙ‘قÙ’نا هُما وÙŽ جÙŽعÙŽلÙ’نا مِنÙŽ الÙ’ماءِ کُلÙ‘ÙŽ شÙŽیٍ حÙŽیُّ Ø£ فÙŽلا یُؤْمِنُونÙŽ.(ÛµÛµ)و سپس آن را بیاشام ØŒ که انشاØ¡اللÙ‘ه سردرد برطرف خواهد شد.(ÛµÛ¶) حضور داشتندØŒ چنین فرمود: اسم اعظم خداوند متعال ØŒ داراÙ‰ هفتاد و سه حرف مÙ‰ باشد که آصف بن برخیا - وصىّ حضرت سلیمان علیه السلام - یک حرف از مجموع آن ها را مÙ‰ دانست و زمین برایش کوچک شدØŒ به طورÙ‰ که توانست در کمتر از یک لحظه عرش بلقیس را نزد حضرت سلیمان علیه السلام آورد. ولیکن نزد ما اهل بیت رسالت هفتاد و دو حرف موجود است و یک حرف آن نزد خداوند متعال محفوظ مÙ‰ باشد.(ÛµÛ·)  
 
 
 .3 هنگامÙ‰ که خداوند متعال نوزادÙ‰ به حضرت ابوالحسن ØŒ امام هادÙ‰ علیه السلام عطا نمودØŒ عدÙ‘ه اÙ‰ از اصحاب ØŒ خدمت حضرت آمدند تا تهنیت و تبریک گویند.وقتÙ‰ بر حضرت وارد شدندØŒ او را شادمان و مسرور نیافتندØ› علÙ‘ت را جویا شدندØŸامام علیه السلام فرمود: به نوزاد امیدÙ‰ ندارم ØŒ چون که او عدÙ‘ه بسیارÙ‰ را گمراه مÙ‰ گرداند.پس پیش گوئÙ‰ حضرت و علÙ‘ت ناراحتÙ‰ آن بزرگوار تحقÙ‘ق یافت و این نوزاد همان جعفر کذÙ‘اب شد.(ÛµÛ¸) .4 ابوهاشم جعفرÙ‰ حکایت کند:روزÙ‰ در محضر شریف امام هادÙ‰ علیه السلام شرفیاب شدم ØŒ کودکÙ‰ وارد شد و شاخه گلÙ‰ را تقدیم آن حضرت کرد.امام علیه السلام آن شاخه گل را گرفت و بوئید و بر چشم خود نهاد و بوسیدØ› و سپس آن را به من اهداØ¡ نمود و اظهار داشت :هر که شاخه گلÙ‰ را ببوید و بر چشم خویش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمÙ‘د و آلش فرستدØŒ خداوند متعال حسنات بÙ‰ شمارÙ‰ را در نامه اعمالش ثبت مÙ‰ نمایدØ› و نیز بسیارÙ‰ از خطاها و لغزش هایش را مورد عفو قرار مÙ‰ دهد.(ÛµÛ¹)  .5 یکÙ‰ از اهالÙ‰ کوفه در شهر سامراØ¡ خدمت حضرت ابوالحسن ØŒ امام علىّ هادÙ‰ علیه السلام شرفیاب شد و اظهار داشت یاابن رسول اللÙ‘ه ! من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان مÙ‰ باشم ØŒ و داراÙ‰ قرض سنگینÙ‰ هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد شما آمده ام . امام هادÙ‰ علیه السلام فرمود: همین جا بِایست تا چاره اÙ‰ بیندیشم .پس از گذشت لحظاتÙ‰ ØŒ مقدار سÙ‰ هزار دینار از طرف متوکÙ‘ل - خلیفه عبÙ‘اسÙ‰ - براÙ‰ حضرت آوردند. حضرت سلام اللÙ‘ه علیه آن پول ها را از ماØ¡مور متوکÙ‘ل گرفت و بÙ‰ درنگ و بدون آن که محاسبه نمایدØŒ تمامÙ‰ آن سÙ‰ هزار دینار را تحویل آن شخص کوفÙ‰ داد.پس آن مرد کوفÙ‰ مقدار ده هزار دینار از آن ها را برداشت و اظهار نمود: یاابن رسول اللÙ‘ه ! من بیش از ده هزار دینار نیاز ندارم ØŒ چون به همان مقدار بدهکار هستم و براÙ‰ من همین مقدار کافÙ‰ است ولÙ‰ امام علیه السلام از پس گرفتن آن بیست هزار دینار خوددارÙ‰ و امتناع نمود.لذا آن مرد کوفÙ‰ تمامÙ‰ آن هدیه را گرفت و گفت : خداوند بهتر مÙ‰ داند که چه کسانÙ‰ را امام و حجÙ‘ت خود بر انسان ها قرار بدهدØŒ و سپس عازم شهر کوفه شد.(Û¶Û°) پی نوشت ها: ÛµÛµ- سوره انبیاØ¡: آیه Û³Û°. ÛµÛ¶- بحارالا نوار: ج ۹۲، ص ۵۱، ح Û·. ÛµÛ·- بحارالا نوار: ج Û²Û·ØŒ ص Û²Û¶ØŒ ح Û³. ÛµÛ¸- عیون المعجزات : ص Û±Û³Ûµ. ÛµÛ¹- کافÙ‰ : ج Û¶ØŒ ص ۵۲۵، ح ۵، حلیه الا برار: ج ۵، ص Û³Û·ØŒ ح Û³. Û¶Û°- ینابیع المودÙ‘ه : ج ۳، ص Û±Û²Û¸. منبع: هیات بلاگ - گروه فرهنگی مشرق