به تو دل ندهم به که دل بدهم تو بگو چه کنم دلتنگم نه کنار توام نه قرار توام نه برای خودم می جنگم آه از این بی خوابی از عمری بی تابی این بوده تقدیرم روزی از فرداها شاید در رویاها دستت را می گیرم دستم را بگیر چشمت را ببند با من گریه کن همراهم بخند عمر رفته را رها کن تو فقط مرا صدا کن اشکم را ببین غرق بارانم هم پر از دردم هم پریشانم عمر رفته را رها کن تو فقط مرا صدا کن دستم را بگیر همه باور من رخ دیگر من که میان دلم پنهانی تو بگو دل من همه حاصل من تو که درد مرا میدانی دستم را بگیر چشمت را ببند با من گریه کن همراهم بخند عمر رفته را رها کن تو فقط مرا صدا کن دستم را بگیر
💬 دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.