✍️ نویسنده: islammoviea
🏷️ دسته: 65
📊 بازدید: 1,031

احادیث و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم - روضه مکتوب شهادت امام جواد علیه‌السلام به نقل از کتاب منتهی‌الآمال شیخ عباس قمی را در ادامه بخوانید.

 

رجا نیوز - روضه مکتوب شهادت امام جواد علیه‌السلام به نقل از کتاب منتهی‌الآمال شیخ عباس قمی
 
فصل پنجم: در شهادت حضرت امام محمÙ‘د تقÙ‰ علیه السلام است:‌
مÙ€کشوف باد که چون ماØ¡مون حضرت جواد علیه السلام را بعد از فوت پدر بزرگوارش به بغداد طلبید و دختر خوب را تزویج آن حضرت نمودØŒ آن جناب چندÙ‰ که در بغداد بود از سوØ¡ معاشرت ماØ¡مون منزجر گردید از ماØ¡مون رخصت طلبید و متوجه حج بیت اللÙ‘ه الحرام شÙ€د و از آنÙ€جÙ€ا به مدینه جد خود معاودت فرمود و در مدینه توقف فرمود و بود تا ماØ¡مون وفÙ€ات کÙ€رد و مÙ€عÙ€تÙ€صÙ€م بÙ€رادر او غÙ€صÙ€ب خÙ€لافÙ€ت کÙ€رد و ایÙ€ن در هÙ€فÙ€دهÙ€م رجÙ€ب سال دویست و هیجده هجرÙ‰ بوده.
و چون معتصم خلیفه شد از وفور استماع فضایل و کمالات آن معدن سعادت و خیرات نائره حÙ€سÙ€د در کانون سینه اش اشتعال یافت و در صدد دفع آن حضرت برآمد و آن جناب را به بÙ€غÙ€داد طÙ€لبÙ€یÙ€د آن حÙ€ضÙ€رت چÙ€ون اراده بÙ€غداد نمود حضرت امام علÙ‰ النقÙ‰ علیه السلام را خÙ€لیÙ€فÙ€ه و جÙ€انÙ€شین خود گردانید در حضور اکابر شیعه و ثقات اصحاب خود نص صریح بر امامت آن حضرت نمود و کتب علوم الهÙ‰ و اسلحه و آثار حضرت رسالت پناهÙ‰ و سایر پÙ€یÙ€غÙ€مÙ€بÙ€ران را بÙ€ه دو فÙ€رزنÙ€د خÙ€ود تÙ€سÙ€لیÙ€م فÙ€رمÙ€ود و دل بÙ€ر شÙ€هÙ€ادت نÙ€هÙ€اده و فÙ€رزنÙ€د گÙ€رامـى خÙ€ود را وداع کÙ€رد و بÙ€ا دل خÙ€ونÙ€یÙ€ن مÙ€فÙ€ارقÙ€ت تربت جد خود اختیار نموده روانه بغداد گردید و در روز بیست و هشتم مÙ€حÙ€رم سÙ€ال دویÙ€سÙ€ت و بÙ€یÙ€سÙ€تÙ€م هÙ€جÙ€رÙ‰ داخÙ€ل بÙ€غÙ€داد شÙ€د و مÙ€عÙ€تÙ€صÙ€م در اواخÙ€ر هÙ€مÙ€یÙ€ن سال آن حضرت را به زهر شهید کرد.
و کÙ€یÙ€فÙ€یÙ€ت شÙ€هÙ€ادت آن مÙ€ظÙ€لوم بÙ€ه اخÙ€تÙ€لاف نÙ€قÙ€ل شÙ€دهØŒ اشÙ€هÙ€ر آن اسÙ€ت کÙ€ه زوجÙ€ه اش ‍ ام الفÙ€ضÙ€ل دخÙ€تÙ€ر مÙ€اØ¡مÙ€ون بÙ€ه تÙ€حÙ€ریÙ€ک عÙ€مÙ€ویÙ€ش مÙ€عÙ€تصم آن حضرت را مسموم کردØ› چه آنکه امـّالفÙ€ضÙ€ل از آن حÙ€ضÙ€رت مÙ€نÙ€حÙ€رف بÙ€ود بÙ€ه سÙ€بÙ€ب آنÙ€کÙ€ه آن جÙ€نÙ€اب مÙ€یÙ€ل بÙ€ه کÙ€نیزان و زنان دیگر خود مÙ‰ فرمود و مادر امام علÙ‰ النقÙ‰ علیه السلام را بر او تÙ€رجÙ€یÙ€ح مÙ‰ داد به این سبب ام الفضل همیشه از آن حضرت در تشکÙ‰ بود و در زمان حیات پدرش ‍ مکرر به نزد او شکایت مÙ‰ کرد و ماØ¡مون گوش به سخن او نمÙ‰ داد به سبب آنچه بÙ€ا امÙ€ام رضÙ€ا علیه السلام نموده بود دیگر تعرض و اذیت کردن اهلبیت رسالت را مناسب دولت خÙ€ود نÙ€دانÙ€ست مگر یک شب که امÙ‘الفضل رفت نزد پدر و شکایت کرد که حضرت جواد عÙ€لیÙ€ه السلام زنÙ‰ از اولاد عمر یاسر گرفته و بدگویÙ‰ براÙ‰ آن حضرت کرد ماØ¡مون چÙ€ون مÙ€سÙ€ت شÙ€راب بÙ€ود در غÙ€ضÙ€ب شÙ€د و شÙ€مشیر برداشت و آمد به بالین آن حضرت و چند شÙ€مÙ€شÙ€یر بر بدن آن جناب زد که حاضرین گمان کردند که بدن آن جناب پاره پاره شد چÙ€ون صÙ€بÙ€ح شÙ€د دیÙ€دنÙ€د آن حÙ€ضÙ€رت سÙ€الم اسÙ€ت و اثÙ€ر زخÙ€مـى در بÙ€دن نÙ€دارد چنانکه در فصل سوم آن خبر تحریر یافت.
و بÙ€الجÙ€مÙ€له: از (کÙ€تÙ€اب عÙ€یÙ€ون المÙ€عÙ€جÙ€زات) نÙ€قÙ€ل شÙ€ده کÙ€ه چÙ€ون حÙ€ضÙ€رت جÙ€واد عÙ€لیÙ€ه السÙ€لام وارد بÙ€غÙ€داد شÙ€د و مÙ€عÙ€تÙ€صÙ€م انÙ€حÙ€راف ام الفÙ€ضÙ€ل را از آن حÙ€ضÙ€رت دانÙ€سÙ€ت او را طÙ€لبÙ€یÙ€د و بÙ€ه قÙ€تÙ€ل آن حÙ€ضÙ€رت راضـى کÙ€رده زهÙ€رÙ‰ بÙ€راÙ‰ او فÙ€رسÙ€تÙ€اد کÙ€ه در طÙ€عÙ€ام آن جÙ€نÙ€اب داخل کند ام الفضل انگور رازقÙ‰ را زهرآلود کرده به نزد آن امام مظلوم آورد و چون حضرت از آن تÙ€نÙ€اول نÙ€مÙ€ود اثÙ€ر زهÙ€ر در بÙ€دن مÙ€بÙ€ارکÙ€ش ظÙ€اهÙ€ر شÙ€د و ام الفضل از کرده خود پشیمان شد و چاره اÙ‰ نمÙ‰ توانست کرد گریه و زارÙ‰ کردØŒ حضرت فرمود: الحال که مرا کشتÙ‰ گریه مÙ‰ کنى، به خدا سوگند که به بلایÙ‰ مبتلا خواهÙ‰ شÙ€د کÙ€ه مÙ€رهÙ€م پÙ€ذیÙ€ر نÙ€بÙ€اشÙ€د چÙ€ون آن نÙ€ونÙ€هÙ€ال جÙ€ویÙ€بÙ€ار امÙ€امÙ€ت در اول سÙ€ن جÙ€وانـى از آتÙ€ش زهÙ€ر دشÙ€مÙ€نÙ€ان از پÙ€ا درآمÙ€د مÙ€عÙ€تÙ€صÙ€م ام الفÙ€ضÙ€ل را به حرم خود طلبید و در همان زودÙ‰ ناسورÙ‰ در فرج او به هم رسید و هر چه اطÙ€بÙ€اØ¡ مÙ€عÙ€الجÙ€ه کÙ€ردنÙ€د مÙ€فÙ€یÙ€د نÙ€یÙ€فÙ€تÙ€اد تÙ€ا آنÙ€کÙ€ه از حÙ€رم معتصم بیرون آمد و آنچه داشت از مÙ€ال دنÙ€یÙ€ا صÙ€رف مÙ€داواÙ‰ آن مÙ€رض کÙ€رد و چÙ€نÙ€ان پÙ€ریÙ€شÙ€ان شÙ€د کÙ€ه از مÙ€ردم سـؤ ال مـى کرد و با بدترین احوال هلاک شد و زیانکار دنیا و آخرت گردید.(1) و مÙ€سÙ€عÙ€ودÙ‰ در (اثÙ€بÙ€ات الوصÙ€یـة) نÙ€یÙ€ز قÙ€ریÙ€ب بÙ€ه هÙ€مÙ€یÙ€ن نÙ€قÙ€ل کÙ€رده الا آنÙ€کÙ€ه گÙ€فÙ€تÙ€ه: مÙ€عÙ€تÙ€صÙ€م و جÙ€عÙ€فÙ€ر بÙ€ن مÙ€اØ¡مÙ€ون هÙ€ر دو ام الفÙ€ضÙ€ل را واداشÙ€تÙ€نÙ€د بÙ€ر کÙ€شÙ€تÙ€ن آن حÙ€ضÙ€رت و جÙ€عÙ€فÙ€ر بÙ€ن مÙ€اØ¡مÙ€ون بÙ€ه سزاÙ‰ این امر در حال مستÙ‰ به چاه افتاد او را مرده از چاه بیرون آوردند.(2)
و عÙ€لامÙ€ه مÙ€جÙ€لسـى رحÙ€مÙ€ه اللÙ‘ه در (جÙ€لاØ¡العÙ€یÙ€ون) نÙ€قÙ€ل کÙ€رده کÙ€ه چÙ€ون مÙ€ردم بÙ€ا مÙ€عÙ€تÙ€صÙ€م بÙ€یÙ€عÙ€ت کÙ€ردنÙ€د مÙ€تÙ€فÙ€قÙ€د احÙ€وال حÙ€ضÙ€رت امام محمÙ‘د تقÙ‰ علیه السلام شد و به عبدالملک زیات که والÙ‰ مدینه بود نÙ€امÙ€ه نÙ€وشÙ€ت کÙ€ه آن حÙ€ضÙ€رت را بÙ€ا ام الفÙ€ضÙ€ل روانÙ€ه بÙ€غÙ€داد کÙ€نÙ€د. چÙ€ون حÙ€ضÙ€رت داخÙ€ل بÙ€غÙ€داد شÙ€د بÙ€ه ظÙ€اهÙ€ر اعÙ€زاز و اکÙ€رام نÙ€مÙ€ود و تÙ€حÙ€فÙ€ه هÙ€ا بÙ€راÙ‰ آن حÙ€ضÙ€رت و ام الفÙ€ضÙ€ل فÙ€رستاد پس شربت حماضÙ‰ براÙ‰ آن حضرت فرستاد با غلام خود استناس یا (اشناس) نام و سر آن ظرف را مهر کرده بود چون شربت را به خدمت آن حضرت آورد گÙ€فÙ€ت: این شربتÙ‰ است که خلیفه براÙ‰ خود ساخته و خود با جماعت مخصوصان خود تÙ€نÙ€اول نÙ€مÙ€وده و ایÙ€ن حÙ€صÙ€ه را بÙ€راÙ‰ شÙ€مÙ€ا فÙ€رسÙ€تÙ€اده اسÙ€ت کÙ€ه بÙ€ا بÙ€رف سÙ€رد کÙ€نید و تناول نمایید و برف با خود آورده بود و براÙ‰ حضرت شربت ساخت. حضرت فرمود که باشد در وقت افطار تناول نمایمØŒ گفت: برف آب مÙ‰ شود و این شربت را سرد کرده مÙ‰ بÙ€ایÙ€د تÙ€نÙ€اول نÙ€مودØŒ و هرچند آن امام غریب مظلوم از آشامیدن امتناع نمود آن ملعون مبالغه را زیÙ€اده کÙ€رد تÙ€ا آنÙ€کÙ€ه آن شÙ€ربÙ€ت زهرآلود را دانسته به ناکام نوشید و دست از حیات کثیر البرکات خود کشید.
و شیخ عیاشÙ‰ روایت کرده از زرقان صدیق و ملازم ابن ابÙ‰ داود قاضÙ‰ که گفت: روزÙ‰ ابÙ€ن ابـى داود از مÙ€جÙ€لس مÙ€عÙ€تÙ€صÙ€م غÙ€مÙ€گÙ€یÙ€ن بÙ€ه خÙ€انÙ€ه آمÙ€د از سÙ€بÙ€ب انÙ€دوه او سـؤ ال کÙ€ردم گÙ€فÙ€ت: امÙ€روز از جÙ€هÙ€ت ابـى جعفر محمÙ‘د بن علÙ‰ چندان بر من سخت گذشت که آرزو کÙ€ردم کÙ€اش بÙ€یست سال قبل از این فوت شده بودم. گفتم: مگر چه شدهØŸ گفت: در مجلس خÙ€لیÙ€فÙ€ه بÙ€ودیÙ€م که دزدÙ‰ را آوردند که اقرار به دزدÙ‰ خود کرده بود و خلیفه خواست حد بÙ€ر او جÙ€ارÙ‰ کندØŒ پس علما و فقها را در مجلس خود جمع کرد و محمÙ‘د بن علÙ‰ را نیز حاضر کرد. پس پرسید از ما که دست دزد را از کجا باید قطع کردØŸ من گفتم: باید از بند دست قÙ€طÙ€ع کÙ€رد. گÙ€فÙ€ت: بÙ€ه چÙ€ه دلیÙ€لØŸ گÙ€فتم: به جهت آیه تیمم (فÙŽامÙ’سÙŽحُوا بِوُجوُهِکُمÙ’ وÙŽ اÙŽیÙ’دِیÙŽکُمÙ’)Ø›(3) چه آنکه خداوند در این آیه دست را بر کف اطلاق فرموده و جÙ€معÙ‰ از اهل مجلس نیز با من موافقت کردند و بعضÙ‰ دیگر از فقها گفتند: باید دست را از مÙ€رفÙ€ق قÙ€طÙ€ع کÙ€رد و آنها استدلال کردند به آیه وضو و گفتند که خداوند فرموده (وÙŽ اÙŽیـْدِیÙ€ÙŽکـُمÙ’ اِلÙŽÙ‰ الÙ’مÙ€ÙŽرافِق)ØŒ(4) پس دست تا مرفق است. پس معتصم متوجه امÙ€ام مÙ€حÙ€مـّد تÙ€قÙ‰ علیه السلام شد و گفت: شما چه مÙ‰ گوییدØŸ فرمود: حاضرین گفتند و تÙ€و شÙ€نÙ€یÙ€دÙ‰. گÙ€فÙ€ت: مÙ€را بÙ€ا گÙ€فÙ€تÙ€ه ایشان کارÙ‰ نیست آنچه تو مÙ‰ دانÙ‰ بگو. حضرت فÙ€رمÙ€ود: مÙ€را از ایÙ€ن سـؤ ال مÙ€عÙ€اف دار. خلیفه او را سوگند داد که البته باید بگویÙ‰.
حÙ€ضÙ€رت فرمود: الحال که مرا سوگند دادÙ‰ پس مÙ‰ گویم که حاضرین تمام خطا کردند در مÙ€سÙ€اØ¡له بلکه حد دزد آن است که چهار انگشت او را قطع کنند و کف او را بگذارند. گفت: بÙ€ه چÙ€ه دلیÙ€لØŸ فÙ€رمود: به جهت آنکه رسول خدا صلÙ‰ اللÙ‘ه علیه و آله و سلم فرموده در سÙ€جÙ€ود هفت موضع باید به زمین برسد که از جمله دو کف دست است پس هرگاه دست دزد از بÙ€نÙ€د یÙ€ا مÙ€رفÙ€ق بÙ€ریÙ€ده شود کفÙ‰ براÙ‰ او نمÙ‰ ماند که در عبادت خدا به آن سجده کند و مÙ€واضÙ€ع سÙ€جÙ€ده حÙ€ق خÙ€دا اسÙ€ت و کÙ€سـى را بÙ€ر آن حقÙ‰ نیست که قطع کند چنانکه حق تعالÙ‰ فرموده: (وÙŽ اِنÙŽÙ‘ الÙ’مÙŽساجِدÙŽ للÙ‘هِ).(5) معتصم کلام آن حضرت را پسندید و امÙ€ر کÙ€رد کÙ€ه دست دزد را از همانجا که حضرت فرموده بود قطع کردند این هنگام بر من حÙ€التـى گÙ€ذشÙ€ت کÙ€ه گویا من برپا شد و آرزو کردم که کاش مرده بودم و چنین روزÙ‰ را نمÙ‰ دیدم.
زرقÙ€ان گÙ€فÙ€ت: بÙ€عÙ€د از سه روز دیگر ابن ابÙ‰ داود نزد خلیفه رفت و در پنهانÙ‰ با وÙ‰ گÙ€فÙ€ت کÙ€ه خÙ€یÙ€رخÙ€واهـى خÙ€لیÙ€فÙ€ه بÙ€ر مÙ€ن لازم اسÙ€ت و امÙ€رÙ‰ کÙ€ه چÙ€نÙ€د روز قÙ€بÙ€ل از ایÙ€ن واقÙ€ع شÙ€د مناسب دولت خلیفه نبودØ› زیرا که خلیفه در مساØ¡له اÙ‰ که براÙ‰ او مÙ€شÙ€کÙ€ل شده بود علماÙ‰ عصر را طلبید و در حضور وزراØ¡ و مستوفیان و امراØ¡ و لشکریان و سÙ€ایÙ€ر اکÙ€ابÙ€ر و اشراف از ایشان سؤ ال کرد و ایشان به نحوÙ‰ جواب دادند پس در چنین مÙ€جÙ€لسـى از کÙ€سـى کÙ€ه نصف اهل عالم او را امام و خلفه مÙ‰ دانند و خلیفه را غاصب حق او مÙ‰ شÙ€مÙ€ارنÙ€د سـؤ ال کÙ€رد و او بÙ€ر خلاف جمیع علماØ¡ فتوÙ‰ داد و خلیفه ترک گفته همه علماØ¡ کÙ€رده بÙ€ه گÙ€فÙ€تÙ€ه او عÙ€مÙ€ل کÙ€رد این خبر در میان مردم منتشر شد و حجتÙ‰ شد براÙ‰ شیعیان و مÙ€والیÙ€ان اوØŒ مÙ€عÙ€تÙ€صÙ€م چÙ€ون ایÙ€ن سÙ€خÙ€نÙ€ان را بشنید رنگ شومش متغیر شد و تنبهÙ‰ براÙ‰ او حÙ€اصÙ€ل گÙ€ردیÙ€د و گÙ€فÙ€ت خÙ€دا تÙ€و را جÙ€زاÙ‰ خÙ€یÙ€ر دهÙ€د کÙ€ه مÙ€را آگÙ€اه کÙ€ردÙ‰ بÙ€ر امÙ€رÙ‰ کÙ€ه غافل از آن بودم.
پس روز دیگر یکÙ‰ از نویسندگان خود را طلبید و امر کرد آن حضرت را به ضیافت خود دعÙ€وت نÙ€ماید و زهرÙ‰ در طعام آن جناب داخل نماید آن بدبخت حضرت را به ضیافت طلبید آن جÙ€نÙ€اب عÙ€ذر خÙ€واست و فرمود مÙ‰ دانید که من به مجلس شما حاضر نمÙ‰ شومØŒ آن ملعون مبالغه کرد که غرض اطعام شما است و متبرک شدن خانه ما به مقدم شریف شما و هم یکÙ‰ از وزارØ¡ خÙ€لیÙ€فÙ€ه آرزوÙ‰ مÙ€لاقÙ€ات شÙ€ما را دارد و مÙ‰ خواهد که به صحب شما مشرف شود. پس چÙ€نÙ€دان مÙ€بÙ€الغÙ€ه کÙ€رد تا آن امام مظلوم به خانه او تشریف برد چون طعام آوردند و حضرت تناول فرمود اثر زهر در گلوÙ‰ خود یافت و برخاست و اسب خود را طلبید که سوار شدØŒ صÙ€احÙ€ب مÙ€نÙ€زل بÙ€ر سÙ€ر راه آمد و تکلیف ماندن کردØŒ حضرت فرمود: آنچه تو با من نمودÙ‰ اگÙ€ر در خÙ€انÙ€ه تÙ€و نÙ€بÙ€اشÙ€م از بÙ€راÙ‰ تÙ€و بÙ€هÙ€تر خواهد بود و به زودÙ‰ سوار شد و به مÙ€نÙ€زل خÙ€ود مÙ€راجÙ€عÙ€ت کÙ€رد چÙ€ون بÙ€ه مÙ€نÙ€زل رسÙ€یÙ€د اثÙ€ر آن زهÙ€ر قÙ€اتÙ€ل در بدن شریفش ظاهر شد و در تمام آن روز و شب رنجور و نالان بود تا آنکه مرغ روح مÙ€قÙ€دسÙ€ش بÙ€ه بÙ€ال شÙ€هادت به درجات بهشت پرواز کرد. صلوات اللÙ‘ه علیه. انتهÙ‰.(6) 
پÙ€س جÙ€نÙ€ازه آن جÙ€نÙ€اب را بÙ€عÙ€د از غÙ€سÙ€ل و کÙ€فÙ€ن آوردنÙ€د در مÙ€قÙ€ابÙ€ر قÙ€ریÙ€ش در پÙ€شÙ€ت سÙ€ر جÙ€د بÙ€زرگÙ€وارش امÙ€ام مÙ€وسـى علیه السلام دفن نمودندØŒ و به حسب ظاهر واثق باللÙ‘ه بر آن حÙ€ضÙ€رت نماز خواند و لکن در واقع حضرت امام علÙ‰ النقÙ‰ علیه السلام از مدینه به طÙ‰ الا رض آمد و متصدÙ‰ غسل و کفن و نماز و دفن پدر بزرگوارش ‍ شد.(7) 
و در (کتاب بصائرالدرجات) روایت کرده از مردÙ‰ که همیشه با حضرت امام محمÙ‘د تقÙ‰ علیه السلام بود گفت: در آن وقتÙ‰ که حضرت در بغداد بود روزÙ‰ در خدمت حضرت امÙ€ام عÙ€لÙ‰ النÙ€قÙ‰ علیه السلام در مدینه نشسته بودیم و آن حضرت کودک بود و لوحÙ‰ در پÙ€یÙ€ش داشÙ€ت مـى خÙ€وانÙ€د نÙ€اگÙ€اه تÙ€غÙ€یÙ€یÙ€ر در حÙ€ال آن حÙ€ضÙ€رت ظÙ€اهÙ€ر شÙ€د پÙ€س بÙ€رخÙ€اسÙ€ت و داخل خانه شد ناگاه صداÙ‰ شیون شنیدیم که از خانه آن حضرت بلند شد بعد از ساعتÙ‰ حÙ€ضÙ€رت بÙ€یرون آمد از سبب آن احوال پرسیدیمØŒ فرمود که در این ساعت پدر بزرگوارم وفÙ€ات فÙ€رمÙ€ود! گÙ€فÙ€تÙ€م: از کÙ€جÙ€ا مÙ€عÙ€لوم شÙ€مÙ€ا شÙ€دهØŸ فÙ€رمÙ€ود کÙ€ه از اجÙ€لال و تعظیم حق تعالÙ‰ مرا حالتÙ‰ عارض شد که پیش از این در خود چنین حالتÙ‰ نمÙ‰ یÙ€افÙ€تÙ€م از ایÙ€ن حÙ€الت دانÙ€سÙ€تÙ€م کÙ€ه پÙ€درم وفÙ€ات کÙ€رده و امÙ€امÙ€ت بÙ€ه مÙ€ن مÙ€نÙ€تÙ€قÙ€ل شÙ€ده اسÙ€ت. پÙ€س بÙ€عÙ€د از مدتÙ‰ خبر رسید که حضرت در همان ساعت به رحمت الهÙ‰ واصÙ€ل شÙ€ده اسÙ€ت.(8) و در تÙ€اریÙ€خ وفات حضرت جواد علیه السلام اختلاف اسÙ€تØŒ اشÙ€هر آن است که در آخر ماه ذÙ‰ قعده سال دویست و بیستم هجرÙ‰ شهید شد و بعضÙ‰ شÙ€شÙ€م ذÙ‰ حÙ€جÙ€ه گÙ€فÙ€تÙ€ه انÙ€د و ایÙ€ن بعد از دو سال و نیم فوت ماØ¡مون بود چنانچه خود آن حÙ€ضرت مÙ‰ فرمود: (اÙŽلÙ’فÙŽرÙŽجُ بÙŽعÙ’دÙŽ الÙ’مÙŽاءْمُونِ بِثÙŽلاثینÙŽ شÙŽهرا). و مسعودÙ‰ وفات آن حضرت را در پنجم ذÙ‰ حجه سال دویست و نوزده ذکر نموده و در وقت وفات از سن شریفش بیست و پنج سال و چند ماهÙ‰ گذشته بود.(9)
---------------------------------
1-(عیون المعجزات) ص 132ØŒ چاپ اØ¡علمى، بیروت.
2-(اثبات الوصیØ©) ص 227ØŒ چاپ انصاریانØŒ قم.
3-سوره مائده (5)ØŒ آیه 6.
4-سوره مائده (5)ØŒ آیه 6.
5-سوره جن (72)ØŒ آیه 18.
 
6-(جلاØ¡العیون) ص 968 Ù€ 970.
7-(جلاØ¡العیون) ص 970.
8-(بصائرالدرجات) ص 467ØŒ جزØ¡9ØŒ باب 21.
9-(مروج الذهب) 3/464.
-----------------------------
منبع: کتاب منتهی‌الآمال مرحوم شیخ عباس قمی