✍️ نویسنده: 9

نودیها:سال Û±Û³Û¶Ûµ بود که قشون سرخ شوروی و مزدوران منطقه‌ای به منطقه سوز مقلعه مزارشریف هجوم بردند. بیش از Û´ÛµÛ° نفر از شیعیان این منطقه در حمله سرخ‌ها به شهادت رسیدند. نورمحمد در حالی که تنها Û¶ سال داشتØŒ همراه با خانواده‌اش راهی ایران شد و هجرت کرد. آن‌ها در مهمان‌شهر شهید چمرانØŒ واقع در شهر بردسیر استان کرمان ساکن شدند. دوران کودکی و نوجوانی نورمحمد در این منطقه سپری شد. در همان دوران کودکی قبل از هجرت به ایرانØŒ مادرش را از دست داد.

علاقه زیادی به خطاطی داشت و به همین خاطر بیش‌تر هدایایی که به بستگان و دوستانش می‌دادØŒ دست‌نوشته‌ای از خودش بود. نورمحمد حتی موقعی که مدافع حرم شدØŒ دست از خطاطی برنداشت و شعارهای مقاومت را بر در و دیوار شهر می‌نوشت.

نورمحمد مدافع حرمی که از افغانستان به ایران آمد تا برای دفاع راهی حرم حضرت زینب (س) شود

نورمحمد در سال Û±Û³Û·Û¹ با دختر شهید ملاجمعه خان عابدی یکی از سرداران مقاومت سوزمقلعه ازدواج کرد که ثمره این ازدواج سه فرزند به نام احمدرضاØŒ علی احسان و حدیثه است.

خواهرانش به پادگان رفتند تا نگذارند به سوریه برود

او بعد از اینکه Û²Ûµ سال در ایران زندگی کردØŒ سال Û±Û³Û¸Û¸ راهی سرزمین مادری‌اش شد. هنوز Û¶ سال از زندگی‌اش در سوزمقلعه نگذشته بود که با شنیدن حضور تروریست‌های تکفیری در سال Û±Û³Û¹Û´ به ایران آمد و با پیگیری‌های زیاد توانست مدافع حرم شود. البته خواهران او که جای مادرش بودندØŒ به هیچ وجه راضی به حضورش در سوریه نبودند. به همین خاطر او را از پادگان پازوکی در تهران بیرون کشیدندØŒ اما نورمحمد با استفاده از اعتقادات توانست دل آن‌ها را نرم کند و با فراغ بال برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) شود.

تکفیری‌های وهابی برادرش را در افغانستان شهید کردند

خانطومانØŒ اولین منطقه‌ در سوریه بود که نورمحمد در آبان ماه سال Û±Û³Û¹Û´ در آن‌جا حضور یافت. آنجا منطقه عملیاتی شهر حلب بود که او در چند حمله شرکت کرد. البته در شرایطی که بدون وقفه خمپاره می‌باریدØŒ اما انگار قسمت بود که در آن زمان شهید نشود.

وقتی بعد از اعزام اول به ایران بازگشتØŒ خانواده‌اش که تازه از افغانستان برگشته و در بردسیر منتظرش بودندØŒ در این فاصله به نورمحمد خبر دادند که برادرش خان محمد رحیمی صالحیØŒ توسط گروه‌های تکفیری وهابی در افغانستان با شلیک تیر به سر به شهادت رسیده است. همین موضوع باعث شد که عزمش برای حضور در لشکر فاطمیون دوچندان شود.

بهترین فرصتی که خواهران شهید به او دادند 

بار دوم در اربعین سال Û±Û³Û¹Û¶ زمانی که اوج درگیری‌ها در بوکمال تدمر بودØŒ اعزام شد. در آن زمانØŒ خواهرهای نورمحمد همراه با برادرزاده‌شان علی اکبر در کربلا بودند و در ایران حضور نداشتند تا دوباره در برابر عزم او سد ایجاد کنند. به همین خاطر نورمحمد این دفعه راحت‌تر عازم سرزمین شام شدØŒ اما این اعزام با دفعه قبل بسیار متفاوت بودØŒ چون مادرش از دیار باقی برایش ارمغانی آورده بود.

ارمغان مادر از دیار باقی

نورمحمد هنگامی که در محور عملیاتی بود در فیلمی که ضبط کرده بود از این ارمغان صحبت به میان آورد که در روز Û² آبان ماه سال Û±Û³Û¹Û¶ خواب دیدم دوستانم یک به یک به سوریه می‌رفتند. به خواهرانم هر چه اصرار می‌کردم که لباس‌هایم را بیاورند تا همراه رفقایم برومØŒ بی‌تابی می‌کردند و راضی نمی‌شدند. خواهرم سمت چپم و مادرم هم سمت راستم نشسته بودØ› تا اینکه مادرØŒ لباس‌هایم را برایم آورد. روی لباس‌ها قطره خونی بود. مادرم عطرØŒ روی من پاشید و مرا راهی کرد. با دیدن این خواب فهمیدم که شهادت روزی من شده است.

 

 

 

تا اینکه روز موعود فرا رسید. نورمحمد بعد از یک حضور در خط مقدم درگیری با داعشØŒ برای استراحت‌گردانی قرار بود گردانشان جای خود را به گردان دیگری بدهد. در حال جمع‌آوری وسایل و مهمات بود که تیری به ران او اصابت کرد و در کنار شط فرات بر اثر شدت زیاد خونریزی به آرزوی دیرینه‌اش که همان شهادت بودØŒ دست یافت.

 

درباره شهید

شهید نورمحمد صالحی در سوم مهر ماه سال Û±Û³ÛµÛ¹ در استان سرپل شهرستان سوزمقلعه روستای مرحوم حاج مولاداد حوالی مزار شریف در افغانستان دیده به جهان گشود. او در Û²Ûµ آذر ماه سال Û±Û³Û¹Û¶ در بوکمال سوریه به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای بردسیر آرام گرفته است. 

فارس