✍️ نویسنده: 4

همین دیروز| گروه تاریخ خبرگزاری فارس Ù€ امین رحیمی: همه کودکی‌اش را کار کرده بود و در زندگی‌اش رفاه نداشتØŒ اما نعمت داشتØ› پدری مذهبی و مقید به آداب زندگی ایرانی داشت و مادری که سواد قرآن خواندن داشت و نعمت سومش عشق به کتاب بود که شدید بود. همین عشقØŒ آقا مهدی را قصه‌گو کرد و آن عشق را که خدا گذاشته بود در وجودش تقسیم کرد و تکثیر کرد و نسل‌های ایرانی‌ها را عاشق کردØ› عاشق قصه. ساده بود و ساده زندگی کرد و ساده نوشتØ› قلب و قلمش را خالص نگه داشت. از Û³Ûµ سالگی که شروع کرد به قصه‌گویی برای کودکان تا روزی که مهمان این دنیا بودØŒ حدود Û³Û° کتاب نوشت و اغلب برای کودکان و از همه خوب‌تر «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» که تعداد چاپ‌هایش سه رقمی شده است. حالا لابد بچه‌هایی هم بوده‌اند که زیاد خوب نبودند و با این قصه‌ها خوب شدند یا خوب بودند و با این قصه‌ها عالی شدند!

  «مهدی آذر یزدی» را «پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران» لقب داده‌اند

قصه‌های دهه‌ شصت

آقا مهدی اول کار قصه‌های «کلیله و دمنه» را در سال Û±Û³Û³Ûµ گفت برایمان و بعد قصه‌های «مرزبان‌نامه» و بعد «سندبادنامه و قابوس‌نامه». بعد هم «مثنوی مولوی» گفت و چه خوب کاری کرد که از مولانا گفت برای جان‌های تشنه و دل‌های پاک کودکان. بعد برایمان قصه‌های «قرآن» را گفت و چه ‌کاری بهتر از اینØŸ دمت‌گرم آقا مهدی عاشقِ سادهِ قصه‌گو. بعد هم قصه‌های «شیخ عطار» و بعد «گلستان و مُلستان» و آخرسر در جلد هشتم در اوایل دهه ‌شصت قصه‌های «چهارده ‌معصوم (ع)» را گفت و چه خوب کرد و جان سخن به‌نهایت رساند و معنای سخن تمام کرد. همه جلدهای کتابش در دهه ‌شصتØŒ در آن برهوت ادبیات کودک و نوجوان پرطرفدار بود و یکی از نوستالژی‌های اساسی دهه خاطره‌ساز شصت بود.

  «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» از نوستالژی‌های دهه‌ شصت است و جایزه یونسکو هم دارد

صرفه‌جویی می‌کنم و کتاب می‌خرم

درباره آقا مهدی ما کمی گفتیم. بگذارید کمی هم خودش بگوید: «من تا Û²Û° سالگی نانی را می‌خوردم که مادرم توی خانه می‌پخت و لباسی را می‌پوشیدم که مادرم آن را با دست خود می‌دوخت. به ‌همین‌ علت چون مثل لباده بلند بود بچه‌ها مرا شیخ صدا می‌زدند! مختصر خواندن و نوشتن را توی خانه از پدرم یاد گرفتم و قرآن را از مادربزرگم.»

و باز سخن آقا مهدی: «در خانه‌ ما برنج اصلاÙ‹ مصرف نداشت. فقط سالی یک‌بار پلو می‌پختیم که آن‌هم نوروز بود... در محیط محله‌ ما کسی کتاب نمی‌خواندØ› جز سه چهار نفر روحانی اهل منبر... من اصلاÙ‹ متوجه نبودم که ما مردم فقیری هستیم. از همان زندگی که به آن عادت کرده بودیمØŒ راضی بودم...

اولین‌بار که حسرت را تجربه کردمØŒ موقعی بود که دیدم پسرخاله پدرم که هر دو هشت ساله بودیم چندتا کتاب دارد که من هم می‌خواستم و نداشتم. به ‌نظرم ظلمی از این بزرگ‌تر نمی‌آمد که آن بچه که سواد نداشت آن کتاب‌ها را داشته باشد و من که سواد داشتمØŒ نداشته باشم... شب رفتم توی زیرزمین و ساعت‌ها گریه کردم و از همان‌زمان عقده‌ کتاب پیدا کردم که هنوز هم دارم!

از خوراک و لباس و همه چیز زندگی‌ام صرفه‌جویی می‌کنم و کتاب می‌خرم و از هر تفریحی پرهیز می‌کنم و به جای آن کتاب می‌خوانم.»

  رهبر انقلاب در یک سخنرانی از «مهدی آذر یزدی» و کتاب Â«قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» تجلیل کردند

قصه زیبا درباره مرد قصه‌گو

درباره آقا مهدیØŒ این پیرمردی که برای کودکی ما و نوجوانی ما و بزرگسالی ما قصه گفت و قصه‌هایش هنوز هستند و برای بچه‌ها و نوادگان ما هم می‌مانند به امید خداØŒ ما که قصه‌ای نتوانیم تعریف کرد جلوی آن زبان و آن قلب و آن ذوقØ› خدا برایش قصه‌های خوب بگوید ان‌شاØ¡الله. اما اگر قصه زیبا و سزاوار بخواهیم بشنویمØŒ بشنویم از رهبر انقلاب که در دیدار با نخبگان استان یزد در سال Û±Û³Û¸Û¶ جان کلام را فرموده‌اند و شرح حالی ارائه کرده‌اند از عالÙŽم قصه در روزگار گذشته ایران و مرد قصه‌گوی ایران: «نکته‌ دوم در مورد آقای آذر یزدی است که الآن اطلاع دادند ایشان در این جلسه نشسته‌اند و ظاهراÙ‹ بیمار هم بودند و با حال بیماری زحمت کشیده‌اند و آمده‌اند.

من چندی ‌پیش در یک برنامه‌ تلویزیونی دیدم که از ایشان تجلیل کرده بودند. من با این‌که وقتم هم کم است از وقتی تلویزیون را روشن کردم و دیدم که از ایشان دارد تجلیل می‌شودØŒ پای آن برنامه نشستمØŒ صحبت‌های خود ایشان را هم گوش کردم. ایشان در آن‌جا می‌گفتند که در طول آن سال‌های پیش از انقلاب هیچ‌‌کس کمترین تشکریØŒ تقدیری از این مرد زحمتکش و خدوم نکرده. آن برنامه را که من دیدم نکته‌ای در ذهنم بود و دلم خواست که آن را یک‌‌ وقتی به ایشان بگویم. فکر می‌کردم دیگر امکان ندارد و عملی نیستØ› کجا حالا ما آقای آذر یزدی را زیارت کنیم! حالا تصادفاÙ‹ امشب ایشان این‌جا هستند.

آن‌ نکته این است که من خودم را از جهت رسیدگی به فرزندانمØŒ بخشی مدیون این مرد و کتاب این مرد می‌دانم. آن ‌وقتی که کتاب ایشان در آمد Ù€ اول هم به نظرم دو جلدØŒ سه جلدØŒ تا آن‌وقتی که من اطلاع پیدا کردمØŒ از این کتاب در آمده بودØ› «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» Ù€ من رفتم تورق کردم. بچه‌های ما داشتند به دوران مُراهقی Ù€ یعنی نزدیکی به بلوغ Ù€ می‌رسیدند. دوره هم دوره‌ طاغوت بود و همه‌ عوامل درجهت گمراه‌سازی ذهن و دل جوان حرکت می‌کرد. من دلم می‌خواست چیزی باشد که جوان‌های ما با او هدایت شوند و جاذبه هم داشته باشد.

خبØŒ کتاب خوب که خیلی بود. بنده فهرست پیشنهادی کتاب می‌نوشتم و بین جوان‌های دانشجو و دانش‌آموزهای سطوح بالای دبیرستان‌ها پخش می‌شدØŒ اما برای بچه‌های کوچکØŒ دست‌مان خالی بودØŒ تا این‌که کتاب ایشان را من پیدا کردم. نگاه کردم دیدم این از جهات متعددیØŒ از دو سه جهتØŒ همان چیزی است که من دنبالش می‌گردم. به نظرم دو جلد یا سه جلد آن‌‌ وقت چاپ شده بودØŒ خریدم. بعد هم دنبالش گشتم تا این‌که جلد پنجم به نظرم یا ششم Ù€ حالا درست نمی‌دانمØŒ یادم نیست Ù€ در آمدØ› به‌تدریج چاپ شد و من رفتم تهیه کردم و برای فرزندانم خریدم. نه ‌فقط فرزندانØŒ بلکه در سطح شعاع ارتباطات فامیلی و دوستانهØŒ هرجا دستم رسید و فرزندی داشتند که مناسب بود با این قضیهØŒ این کتاب ایشان را معرفی کردم. خواستم این حق‌شناسی را من به‌ نوبه‌ خود کرده باشم.

ایشان یک خلاØ¡ را در یک برهه‌ از زمان برای زنجیره‌ طولانی فرهنگی این کشور پر کردند. این کار باارزش است. خداوند از شما Ù€ آقای مهدی آذر یزدی! Ù€ این خدمت را قبول کند و مØ£جور باشید. این ستایش‌های زبانی و این‌هاØŒ اجر کارهایی که با اخلاص انجام گرفته باشدØŒ نمی‌شودØ› اجر کار مخلصانه را خدا باید بدهد و خدا هم خواهد داد.»