✍️ نویسنده: islammoviea
🏷️ دسته: 15
📊 بازدید: 3,599

تلویزیون مهاجر - کلیپ سیاسی

بسم الله الرحمن الرحیم - هنوز تبعات اجرای تئاتر موهن در دانشگاه دولتی حکیم سبزواری سبزوار که در آن به راحتی نظام جمهوری اسلامی و ارزش‌های آن را به تمسخر گرفتهØŒ ادامه دارد. توضیحات و دانلود فیلم در ادامه.

 

دانلود فیلم پایین صفحه

گروه استان‌ها- خراسان رضوی: به گزارش رجانیوزØŒ این تئاتر با عنوان معنادار " امروز هم به فردا نمی‌ارزد" در روزهای سیزدهم و چهاردهم آذرماه در سالن استاد شریعتی دانشگاه حکیم سبزواری به نمایش در آمد. صدور مجوز برای اجرای این نمایشنامه هایی که پر بود از نیش و کنایه با چاشنی توهین به انقلاب اسلامی و باورهای عمیق مردم پیش از این نیز در سایه غفلت مسئولین فرهنگی این دانشگاهØŒ اتفاق افتاده بود.

این تئاتر که در تیم 12 نفره آن 5 مرد و 4 زن به عنوان بازیگر به روی صحنه می روندØŒ روایتی است از مردمی که زیر دست ارباب هستندØŒ مردم از این ارباب که خون آنها را به پای آرمان‌های گل بزرگ می‌ریزدØŒ به ستوه آمده‌اند و از مبارزه  علیه او صحبت می‌کنندØŒ اما می‌گویند که هنوز برای مبارزه نیروی کافی ندارند.

از طرفی این ارباب و گل بزرگØŒ نگهبانی دارند با لباس بسیجیØŒ که به پای آنها خون می‌ریخته و حالا بعد از ده سال از خواب غفلت بیدار شده و می‌خواهد به مردم حقیقت را بگوید. هرچند که از سمت ارباب تهدید می شود.

در پرده آخر این نگهبان که می‌خواهد حقیقت را به مردم بگویدØŒ به دست همان مردمی که از دست ارباب ناراضی بودند و می خواستند علیه ارباب مبارزه کنندØŒ کشته می شود.

جالب است که برخی از عناصر مسئله‌دار در ماجرای فتنه اخیر در ساخت این تئاتر که توسط کانون تتاتر دانشگاه حکیم سبزواری ساخته شده استØŒ نقش داشته‌اند.

این تئاتر ØŒ در روند اجرا از دست آویزها و نماد های زیادی برای بیان مقصود خود استفاده می کندØŒ که شرح آن در گزارش تحلیلی وب سایت "سلام سربدار" آمده را در دامه می‌بینید.

ارزش‌های انقلابØŒ پایمال تئاتری موهن

آنچه که به عنوان “امروز هم به فردا نمی‌ارزد” در دانشگاه حکیم سبزواری به روی صحنه رفت گرچه نام تئا‌تر را با خود یدک می‌کشید اما سیاهه‌ای بود لبریز از توهین‌ها و کنایه‌های سمبلیک.

سمبلیسم اشباع این برنامه محدود به گوشه و یا قسمتی از کار نشده و در لحظه لحظه آن حضور داشت طوری که شما با یک داستان مواجه نبودید که سمبل‌هایی در آن نشان داده شوندØ› بلکه مجموعه‌ای از نماد‌ها را می‌دیدید که با زور و تعمد کارگردان و نویسنده کارØŒ پشت هم چیده شده بودند و همه چیز اعم از داستانØŒ دکورØŒ نام شخصیت‌هاØŒ کنش آن‌ها و حتی صحبت‌های کارگردان بعد از نمایش اثر! برای جهت دادن به‌‌ همان نماد‌ها بود.

تک خوانی زن با صدای بلند و تلاش برای نشان دادن نظامی فریبکار

در ابتدای این نمایش آهنگی در سالن پخش می‌شود که گویا از آهنگ‌های مربوط به رقص‌های شیطان پرستی استØŒ این آهنگ به صورت اُپرا اجرا شده اما در انتهای آن زنی با صدای بلند به تک خوانی می‌پردازدØ› در همین صحنه شاهد عبور مردمی هستیم که همه آن‌ها یک گل در دست دارند.

این نمایش در تلاش است تا نظامی فریبکار را نمایش دهد و در راه تحقق هدفش از گل بزرگ به عنوان رهبر بزرگ که برای او خون‌ها ریخته شده است و جانشین گل بزرگ که نام او ارباب است و بعد از او راهش را ادامه می‌دهد و خون می‌ریزد به عنوان نماد‌هایی استفاده می‌کند.

در قسمتی از نمایش سه خواهر را می‌بینیم که یکی از آن‌ها آینه‌ای دارد که سیاه و شکسته است اما هنوز راست می‌گوید! و خواهر دیگری که خواب می‌بیندØ› او خواب مرد زیبایی را می‌بیند که به او زندگی جاودانه بخشیده و مردی که سوار بر اسب با چکمه‌های طلایی می‌آید. که می‌توان با برداشت‌های مختلفی مرد زیبای سوار بر اسب را شبیه یک شخصیت دینی دانست.

همچنین خواب پیر مردی با دست چروکین که گل‌های دختر را بو می‌کند و گل‌ها بوی تعفن می‌گیرندØŒ که این نیز به نوبه خود می‌تواند دهن کجی به انقلاب و پیر فرزانه آن باشد.

و برادر آن‌هاØŒ آن مرد زیبایی که با اسب آمده را این گونه تصویر می‌کند:

مثل اینکه یادش رفته اون مرد زیبا یه توله انداخت تو دامنش و رفتØ›… یه بچه‌ای که استعداد میمون شدن رو بیشتر داشت

برادر دختر‌ها دلیل این نا‌بسامانی‌ها را به این مرد نسبت داده و این طور بیان می‌کند که او می‌خواهد جای پدر آن‌ها را بگیرد و حالا تبدیل به پدرِ بچه‌ای شده که بیشتر شبیه میمون است تا آدم.

سی و اندی سال قبری می‌گذرد!

این مرد خودش را “گردن شکسته” می‌داند که از گردن شکستگی او “Û³Û° و اندی سال قبری می‌گذرد” که این نیز کنایه بر عمر سی و چهار ساله انقلاب اسلامی پر برکت ایران است که موجب گردن شکستگی این مرد شده و‌ای بسا که آن طفلی که شبیه میمون هم هست کنایه‌ای به انقلاب باشد.

این مرد همچنین به تحریک خواهرانش قصد دارد که مبارزه علیه ارباب را شروع کند و در این مبارزه سرداری جناح راست را هم به خواهرش می‌دهد.

همچینین این مرد ادعا می‌کند که خاطراتش از پشت به او خنجر می‌زنندØ› خاطره‌هایی که تداعی‌گر همراهی او با ارباب و نقش‌های قبلی‌اش در نظام است که این به عنوان یکی از کلید واژه‌های شناخت سران فتنه سبز به شمار می‌آید و جالب‌تر اینکه او وقتی به گذشته‌اش پشت می‌کندØŒ تبدیل به شخصیت محبوب نمایش می‌شود.

آنچه در این قسمت جالب توجه است بافه‌ها و شال‌های سبزی است که بر سر دختر‌ها و برادرشان است و با توجه به پیوند آن‌ها با مبارزه علیه اربابØŒ نوعی نماد از فتنه سبز دارد.

القای فضای یاس و نا‌امیدی در جامعه

یکی دیگر از شخصیت‌هایی که در این تئا‌تر ظاهر می‌شودØ› شخصیتی به نام "مُعÙŽبِر" است که عبای قرمز دارد و تعریضی در ظاهر به "عالیجناب سرخ پوش" می‌زندØ› این شخصیت که تا اواسط برنامه خواب استØŒ وقتی بیدار می‌شودØŒ از روی کتاب‌های اطرافش این طور می‌خواند: “طبق آمار اینجا سالهاست که بارون نباریدهØŒ شهر رو سال هاست که قحطی زده” او هم چنین در ادامه می‌گویدØŒ برای تعبیر شدن خواب باید “آرام آرام آرام” عمل کرد که این‌‌ همان تئوری ساموئل هانتینگتون در کتاب “موج سوم دموکراسی” است که به فارسی هم ترجمه شده و یکی از کتب مبنایی جریان ساختارشکن فتنه است.

در جای جای این تئا‌تر دیالوگ‌هایی مثل “زمستون امسال سنگین بود” و… هست که در راستای القای فضای خموده و یاس در جامعه است.

در قسمت دیگری از تئا‌تر دیالوگی هست که می‌گوید “حتی اگه چراغ به پاهات ببندی دنیا روشن نمی‌شه… آخه خورشید تو گاو صندوق مردم محله شرقی داره خاک می‌خوره… بلاخره یه روزی قفل این چار دیواری رو می‌شکنیم.

تصویری منفور از امام و رهبری

یکی دیگر از شخصیت‌های تئا‌تر شخصیت منفور جلوه داده شده ارباب است که ریش پروفسوری بلند دارد با پیراهن بی‌یقه‌ای که یقه آن را بسته است.

او که با یک لباس روی جالباسی گفت‌و‌گو می‌کندØŒ جانشین‌‌ همان لباس است و از فریب دادن مردم صحبت می‌کند و اینکه “هر روز خون عاشقایی رو که مثل من و تو عاشق بودن رو به پای گل‌مون می‌ریزم”.

وی سپس برخاسته و دست در آستین لباس می‌بردØŒ خودش را بغل کرده و با خود بیعت می‌کند و با اشاره جایگاه رهبری نظام را به چالش می‌کشد.

قسمت بعدی مربوط به دلقک ژولیده‌ای است که مردم را سرگرم می‌کند و با اندکی تامل می‌توان مفهوم چالش در ریاست جمهوری را با به تصویر کشیدن کشاورزیØŒ سازندگیØŒ جنگ و حتی خوردن گُل‌هایی که مردم در صحنه اول در دست داشتندØŒ به عنوان پایمال کردن حق و آزادی آن‌ها توسط دولت را از آن برداشت کرد.

خون مردم به پای گل بزرگ

در قسمت بعدی ارباب برای مردم سخنرانی می‌کند و با تحکم وخشم و فریاد به آن‌ها می‌گوید “…. آیا باور شما به گل بزرگ از بین رفتهØŸ آیا… به گل ایمان ندارید… من دیشب با گل بزرگ حرف زدم” و همچنین از یک نگهبان صحبت می‌کند که خون مردم را به پای گل بزرگ می‌ریخته و باز با تحکم می‌گوید ما به حضور نگهبان نیاز داریم چون مردم هنوز باور ندارند که گل بزرگ نمی‌خشکد و همچنین عاشقانی را می‌خواهیم که خونشان را به پای گل بزرگ بریزیم.

با نزدیک شدن به پایان نمایشØŒ دختری با یک صلیب به رقص می‌پردازد که هر سه نماد “رقص و آهنگ و صلیب” نزدیکی زیادی به مفاهیم شیطان پرستی دارند.

این دختر رقصنده که خواهر‌‌ همان نگهبان است حالا با گل بزرگ دشمن شده است و می‌گوید “نمی‌تونیم عاشق هیچ مردی باشیم”

حال ارباب وارد صحنه شده و به دختر رقصنده می‌گوید “به دستور گل بزرگØŒ عشق در این شهر ممنوعه”

و باز هم سعی می‌شود تا بر مفهوم فضای خفقان در جامعه تاکید شودØŒ چیزی که منورالفکری غرب زده همواره در پی تزریق آن به مردم بوده و‌ای بسا که دیالوگ این رقصندهØŒ خوانش دیگری از شعر شاعرسیاه نمایی چون شاملو است که می‌گوید: “دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارمØŒ دلت را می‌بویند روزگار غریبی است”

توهین به بسیج و پاسداران انقلاب

در صحنه بعد نگهبان که هنوز به روی صحنه نیامده بود را می‌بینیمØ› او که لباس بسیجی به تن داردØŒ به گفته نمایش نامه Û±Û° سال است که خوابیده است و حال از خواب بیدار می‌شود و به مخالفت با ارباب و گل بزرگ می‌پردازد و نزدیکی نام نگهبان برای این شخص و مراقبت او از گل بزرگ و شلوار نظامی که به پا دارد به این شبهه دامن می‌زند که بسیج و پاسداران انقلاب را مورد تعرض قرار داده است.

نگهبان که شلوار بسیجی دارد می‌گوید: خون‌هایی که به پای گل بزرگ ریخته به سفره‌اش آمده‌اند و او خار‌های گل بزرگ را دیده است و حالا پشیمان است و می‌خواهد مردم را خبر کند.

ارباب در این لحظه وارد شده و از اینکه نگهبان بیدار شده است اظهار نارضایتی کرده و نگهبان و مردمی را که آگاه شوند تهدید به مرگ می‌کند.

در این لحظه نگهبان می‌خواهد مردم را آگاه کند اما به دست مردم کشته می‌شود.‌ ای بسا که این پرده نوعی دهن کجی به مردم نیز باشد.

کارگردان فاتحانه به روی سن: حرفم را زدم!

اجرای شب دوم این برنامه اصلاحات اندکی شبیه حذف شال سبز و تغییر عدد ÛµÛ° به ÛµÛ°Û° را نیز داشت. اما این تغییراتØŒ اندکی از آنچه دهن کجی به اسلامØŒ انقلابØŒ ارزش‌های آن و توهین به امام و رهبری برداشت می‌شود را کم نکرده بود.

در پایان این برنامه کارگردان که فاتحانه به روی سن آمده بود اذعان کرد که علی رغم اینکه تا لحظه آخر سر و ته کارش را زده‌اندØŒ اما باز هم حرفش را زده! و تاکید کرد که حاضر بوده برای تئاترش نقد و بررسی هم بگذارد که اجازه نداده‌اند.

سریال گاف‌های متعدد فرهنگی در دانشگاه حکیم

اما آنچه که تا به این قسمت از کلام گفته شد مربوط به تنها یک نمایش بودØŒ نمایشی که تنها یک قسمت از سریال گاف‌های متعدد فرهنگی در این دانشگاه است.

به عنوان مثال سال گذشته نمایش دیگری از همین کارگردان با نام “خرس بیدار می‌شود” اجرا شد که در ابتذال مفهومی آنØŒ همین بس که در جلسه نقد و بررسی نمایشØŒ کارگردان در جواب به این سوال که “منظور از خرس چیست” گفته بود: “شما دقت کنید در یک قسمت از نمایش دیالوگی بود که گفتم اگه لازم نبود به دنیا بیامØŒ چرا خرس بابام بیدار شد!”

اما آنچه جای خالی آن در مورد موضوع این نوشتار به چشم می‌آیدØŒ ناکارآمدی بازوی نظارتی دانشگاه است. همچنین جای خالی علامت سوال‌هایی چون سر منشا این حرکت‌هاØŒ از همخوانی دختر و پسر در ایام محرم در دانشگاه و سایر حرکت‌های ساختار شکنانه‌ای که در این گفتار نمی‌گنجد و حتی آنچه با کمال تاسف شاهد آن بودیم همه وقتی رخ می‌دهد که شورای ناظر بر این فعالیت‌ها کارایی خود را از دست داده و دُور می‌خورد.

گفتنی است جمعی از تشکل‌های انقلابی سبزوار به همراه  فرمانده سپاه این شهرستان نسبت به نمایش اینفیلم واکنش نشان دادند.

دانلود با حجم 8.3 مگابایت به مدت 7 دقیقه از مدیا فایر