✍️ نویسنده: 9
نودیها: تاب «الف لام خمینی» اثر هدایت‌الله بهبودی که انتشارات موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی آن را منتشر کرده و برای نخستین بار در سی و یکمین نمایشگاه کتاب تهران به دست علاقه‌مندان رسیدØŒ اثری روان و خوش‌خوان از کودکی بنیانگذار جمهوری اسلامی تا چند ماه پس از انقلاب اسلامی است. در این گزارش بخش‌هایی از این کتاب مربوط به ازدواج امام خمینی(ره) را مرور کرده‌ایم: دخل و خرج ناهمخوان دخل و خرج زندگی آقا روح‌الله و قدسی همخوان نبود. عواید علاقه‌جات ملکی آقا روح‌الله در خمین مرتب نمی‌رسید. شش ماه باید صبر می‌کردند تا گندم‌ فروش برود و سهم او را بفرستد. خرج‌ها روزانه و ماهانه بودØ› اما درآمد هر شش ماه یک بار. آقا روح‌الله شهریه نمی‌گرفتØŒ چرا که نمی‌خواست زیر بار مراجع باشد. مناعت طبع او هم این اجازه را نمی‌داد. قدسی حساب کرده بود اگر ماهی پنجاه تومان داشتØŒ خرج خودØŒ شوهر و پسرشØŒ یک خادمهØŒ کرایه‌خانه و سایر بÙŽرج‌ها را تسویه می‌کرد و زندگی را پیش می‌بردØŒ اما فقط نیمی از پنجاه تومان دست‌یاب بود. از این‌رو همیشه به بقال و قصاب و نانوا و عطار و... بدهکار بودند. نسیه خرید می‌کردند. «در یک زمانی پول شیر برای فرزندمان نداشتیم... یک چارک شیر پنج شاهی (یک‌چهارم یک ریال) بودØŒ ولی متØ£سفانه شاهی در بساط نبود... فرزندمان گرسنگی می‌کشید و ما پنج شاهی نداشتیمØŒ ولی با تمام این احوال آقا زیربار (گرفتن) شهریه نمی‌رفت.» «چوب‌خط»‌شان پر می‌شدØ› چوب خط تازه می‌گرفتندØ› قرض روی قرض می‌آمد و چشم به خمین داشتند که کی و چی خواهد رسید! اگر از مراجع وقت شهریه می‌گرفت ده تومان به درآمد ماهیانه‌شان افزوده می‌شد. او به فضل و علم شهره بود. مراجع آماده بودند پولی غیر از شهریه هم به آقا روح‌الله بدهند. «مگر حوزه علمیه چند تا حاج آقا روح‌الله داشتØŸ ولی او زیر بار این حرف‌ها نرفتØ› چرا که اگر می‌رفت حوزه صاحب حاج آقا روح‌الله نمی‌شد. او تلخی‌ها را به ما چشاند تا شیرینی آزادگی را بچشیم و من صبر را پیشه خود ساختم تا او حاج آقا روح‌الله بماند.» دومین کتاب مصطفی سه‌ماهه بود. کم و بیش یک سال از پیوند زناشویی‌شان می‌گذشت که آقا سیدروح‌الله دومین تØ£لیف عرفانی خود را به پایان بردØ› مصباح‌الهدایه الی الخلافه و الولایه. به درستی روشن نیست نویسنده چه زمانی را صرف نوشتن آن کردهØŒ اما می‌توان احتمال داد که در کمتر از یک سال آن را به انجام رسانده و در Û²Û´ اسفند Û±Û³Û°Û¹ نقطه پایان را بر واپسین جمله آن گذاشته است. این اثر همچون تØ£لیف اول او عرشی و با اسلوب و ادبیات عرفا و حکمای اسلامی و نیز همانند کتاب نخست به زبان عربی نگاشته شد. نویسنده در ابتدای کتابØŒ خود را چنین معرفی می‌کند: «(من) سید روح‌اللهØŒ فرزند عالم کشته‌شدهØŒ سیدمصطفی موسوی خمینیØŒ ساکن قم شریف (هستم)...» و سپس می‌نویسد که «من ... علاقه‌مندم طلایه‌ای از حقیقت خلافت محمدی و قطره‌ای از دریای حقیقت ولایت علوی... و نیز چگونگی سÙŽرÙŽیان خلافت و ولایت در عوالم غیب و شهود و جریان نفوذ آن دو در مراتب نزول و صعود را آشکار کنم.» وی تØ£کید می‌کند که این مهم را به اجمال و با رمز و اشاره برگزار خواهد کرد. با مرور اولیه کتاب روشن می‌شود که نویسنده چون راهنمایی زبردستØŒ گویی که از راهی طی‌شده بازگشته باشدØŒ دست خواهندگان مستعد را گرفتهØŒ قدم به قدم در راهی که انتهای جز حقیقت نداردØŒ راهنمایی می‌کند. گفتنی است باور و علاقه آقای خمینی به «مباحث عالیه نبوت و ولایت» از نخستین سال‌های ورودش به قم بروز کرد. دوستان هم‌محفل او چون محمد صدوقی و سیدرضا بهاØ¡الدینی بر این ویژگی او تØ£کید کرده‌اند. اینان شب‌های ماه مبارک دور هم نشستهØŒ قرآن می‌خواندند و سپس به بازخوانی کلام حضرات معصومین علیهم‌السلام از کتاب عبقات الانوار فی مناقب الائمه الاطهار اثر میرحامد حسین می‌پرداختند. اینان گفته‌اند که آقا روح‌الله علاقه وافری به این کتاب نشان می‌دادØ› آن‌قدر که با همه نداریØŒ موفق شد یک جلد از آن را تصحیح کند و به چاپ برساند. سفر حج در دومین خانه کرایه‌ای نیز دوام نیاوردند و در سال Û±Û³Û±Û° به خانه‌ای در کوچه ارک اسباب کشیدند. این سومی از کف کوچه کمی بالاتر بود. سه اتاق در یک طرف داشت و همگی ردیف و مشرق به حیاط بودند. اجاره خانه کم نبودØ› ماهی شش تومان. «آقا تمایل به ماندن در (این) خانه نداشت.» سه ماه ماندند و بعد خانه‌ای دیگر در همان محل یافتند. اجاره بهای این چهارمی ماهانه پنج‌تومان بود. اینجا هم تاب نیاوردند. پنجمین محل سکونت در تکیه ملامحمود چهارمردانØŒ خانه‌ای دویست متری و صاحبش از دوستان لواسانی‌ها/ سیداحمد و سیدمحمد صادق بود. کرایه‌اش مناسب می‌نمود؛‌ ماهی سه تومان. آقا از قدسی خواسته بود برود خانه را ببیند. خانم گفته بود اگر شما می‌پسندید حرفی ندارم. آقا روح‌الله پسند نکرده بودØŒ اما ظاهراÙ‹ چاره‌ای نداشت. اولویت در پرداخت کرایه کمتر بود. ولی ای‌کاش رفته بود و دیده بود! دو اتاق تنگ و تاریک با زیرزمینی تنگ‌تر و تاریک‌تر. بخشی از وسایل خانه را در دو اتاق جا داد و بیشتر آن را به زیرزمین خفه خانه سپرد. مدت کوتاهی از جاگیر شدن‌شان در محله تکیه ملامحمود می‌گذشت که آقا روح‌الله به همسرش گفت در دوره کودکی از ارثیه پدری مستطیع شدهØŒ اما اگر به حج می‌رفته از او رفع تکلیف نمی‌کردهØ› چراکه به سن تکلیف نرسیده بود. گفت که (بعد از رسیدن به سن بلوغ) بزرگانش نگذاشتند به سفری شش ماهه با اسب و قاطر برودØ› نگرانش بودند. گفت که در دوازده سال تحصیل در قم نیز این فرصت را پیدا نکرده است. گفت که اکنون مستطیع نیستØŒ اما تکلیف آن دوره برعهده‌اش مانده. اینها را گفت و از آقا سیدمرتضیØŒ برادر بزرگشØŒ که امور ملکی خمین را اداره می‌کردØŒ پانصد تومان پول خواست و نیز خواست که ماهیانه بیست تومان به همسرش در قم بفرستدØŒ تا زمان برگشت از حج. «روزی که بنا بود حرکت کندØŒ درد زایمان پیدا کردم. از او خواستم مسافرتش را عقب بیندازد تا فارغ شومØ› چرا که تنها بودم و مادرم خود هفت ماهه حامله بود و نمی‌توانست به کمکم بیاید.» خازن الملوک/ مادرØŒ «ننه خانم»‌ خادمه را به قم فرستاده بود. قدسی تنها نبود. آقا روح‌الله ماند تا قدسی نوزاد دوم‌شان را به دنیا بیاورد. سه روز پس از تولد علیØŒ با بقچه‌ای که یک پیراهن و شلوار را در خود جای داد.» راهی خوزستان شد. اواسط زمستان Û±Û³Û±Û² بود. از آنجا به عراق رفت و از راه سوریه خود را به بیروت رساند. نخستین بار بود که در سه سال گذشته از همدم و همسر خود جدا می‌افتاد. دلتنگ و آزرده بود. احساس کرد چه یاد خوش نقشی از آن بانو در قلبش حک شده است. دیده دل غمین بودØŒ اما دیده سرØŒ بهار شهر ساحلی بیروتØŒ آرمیده بر بالین مدیترانه را سیر می‌کرد و لذت می‌برد. تاب نیاورد. عکسی انداختØŒ قلم و کاغذی یافت و نامه‌ای نوشت: «تصدقت شوم! الهی قربانت بروم! در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است. عزیزم! امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاÙ‹ جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد! آقاسیدروح الله دو شب منتظر کشتی بود. کمی دیر رسیده بود. نگران بود نکند به شروع مناسک حج نرسد. عکس و نامه را به پست داد و خود سوار بر کشتی بعدی راهی سرزمین وحی شد. از همان ابتدا متوجه نگرانی مسافران شد. وقتی از علت آن پرسیدØŒ شنید که از سختی اعمال حج مضطرب‌اند. «من وظیفه خود دانستم که هر مقدار می‌توانم اینها را از اضطراب بیرون آورم و مسائل را بگویم.» حاضران را گرد آورد. می‌خواست تا جایی که امکان دارد آنان را آرام و مطمئن کند. گفت: «حج اضطراب نداردØ› ناراحتی ندارد. حج حرکت و سکون است این حرکت و سکون باید برای خدا باشدØŒ (باید) اخلاص در آن باشد.» آقاسیدروح الله تا چند روز بعد سخنران این کشتی بود. می‌دانست تا آرامش به دل‌های مسافران راه نیاید آماده شنیدن مسائل فقهی حج نخواهند شد. «از روز ششم شروع کردم به گفتن مسائلØŒ وقتی «هفده روز بعد» به آن طرف آب رسیدیم متوجه شدم مردم آرامش دارند و مسئله می‌پرسند. من کتاب الحج وسائل الشیعه را با خود برداشته بودم و از این کتابØŒ مناسک را برای مردم می گفتم و خود نیز به آن عمل می‌کردم. فارس