✍️ نویسنده: islammoviea
🏷️ دسته: 65
📊 بازدید: 1,286
خبرگزاری مهاجر - احادیث  روایات

بسم الله الرحمن الرحیم - رجا نیوز - نام مبارک امام مجتبی(ع) یعنی «حسن» هدیه جبرئیل به رسول خدا (ص) بود که تا پیش از این چنین نامگذاری سابقه نداشت و از آن جهت امام حسن را کریم اهل بیت می خوانند که ایشان کریم الوجه بود و از جهت منظرØŒ اخلاق و بزرگواری به رسول اکرم شبیه تر از او نبود.

بقیه در ادامه

 

 
برپایی سنت عقیقه در اسلام با ولادت امام حسن(ع)
 
 امام حسن (ع ) فرزند امیرمؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا است. امام حسن در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. رسول اکرم بلا فاصله پس از ولادتشØŒ او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس برای او گوسفندی قربانی کردØŒ سرش را تراشید و هم وزن موی سرشØŒ نقره به مستمندان داد. پیامبر دستور داد تا سرش را عطر آگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هم‌ وزن موی سر نوزاد سنت شد.
 
این نوزاد را «حسن» نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت. کنیه او را « ابومحمد» نهاد و این تنها کنیه اوست. لقب های او سبطØŒ سیدØŒ زکیØŒ مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبی " است. پیامبر اکرم به حسن و برادرش حسین(ع) علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند و به پاس همین سخن علی(ع) به سایر فرزندان خود می فرمود: "شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند".
 
نام مبارک امام مجتبی (ع) یعنی «حسن» هدیه جبرئیل به رسول خدا بود و این نام در دنیا نبوده بلکه از نامهای اهل بهشت است. در حدیث آمده است که پیامبرگرامی فرموده است: "حسنØŒ حسن نامیده شدØŒ زیرا «احسان» خدای متعال سبب پایداری آسمان ها و زمین است." این حدیث شریف حسن بودن را اشاره به مقام «احسان» می داند. و برخی از روایات دیگر نیز ویژگیهائی برای امام مجتبی بیان کرده اند که دقیقاÙ‹ بر همان مقام «احسان» که جزو بالاترین درجات برای سالک الی اللÙ‘ه استØŒ تطبیق می کند.
 
از آن جهت امام حسن را کریم اهل بیت می خوانند که ایشان کریم الوجه بود و از جهت منظرØŒ پیکرØŒ اخلاق و بزرگواری به رسول اکرم شبیه تر از او نبود.
 
 
امام حسن در دوران پس از وفات پیامبر و حضرت زهرا(س) 
 
امام حسن هفت سال و اندی از زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشتØŒ تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.
 
هنگامیکه حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کندØŒ و در آخرین لحظات زندگیØŒ او را به این سخنان وصی خود قرار داد: "پسرم ! پس از منØŒ تو صاحب مقام و صاحب خون منی". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: "پسرم! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم. همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مØ£مور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیتØŒ آنها را به برادرت حسین بدهی".
 
خطبه سوزان امام حسن در شهادت امیرالمؤمنین
 
 
سال چهلم هجری در حالی که خاندان وحی و امÙ‘ت اسلامی در سوگ امیرمؤمنان علی نشسته اندØŒ کوفهØŒ مرکز استقرار خلافت علویØŒ بار دیگر انتخاب و آزمایشی بزرگ را تجربه می کند. پس از به شهادت رسیدن امیرالمؤمنین حسنین(ع)جنازه پدر را دفن کردند و صبحگاه روز 21 ماه رمضانØŒ ابن عباس به میان مردم آمده و می گوید: "ای مردم! امیرمؤمنان به سرای دیگر سفر کرد و فرزندش را از برای شما به یادگار گذاشت. اگر دوست داریدØŒ فرزندش به سوی شما آید!" مردم گریستند و خواستار حضور امام مجتبی در میان خود شدند.
 
حضرتØŒ به مسجد کوفه آمد و پس از سپاس الهی و درود بر پیامبر (ص) چنین فرمود: "ای مردم در این شب قرآن نازل شدØŒ و در این شب عیسی بن مریم را به آسمان بردندØŒ و در این شب یوشع بن نون کشته شدØŒ و در این شب پدرم امیر المؤمنین(ع) از این جهان رحلت کردØŒ به خدا سوگند هیچ یک از اوصیا بر پدرم در رفتن به بهشت پیشی نجستهØŒ و نه هر کس که پس از اوستØŒ و این گونه بود که رسول خدا او را در هر ماموریت جنگی که می فرستاد جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او می جنگیدند و هیچ درهم و دیناری پس از خود به جای نگذارد جز هفتصد درهم که از جیره بیت المال او زیاد و اضافه آمده بود و آن را جمع کرده بود تا خادمی برای خانواده خود خریداری کند."
 
این سخن را فرمود سپس گریه گلویش را گرفت و گریستØŒ مردم نیز با آن حضرت گریه کردندØŒ آنگاه فرمود: "منم فرزند بشیر(مژده دهنده به بهشتØŒ یعنی رسول خدا(ص) که از نامهای آسمانی او بشیر است) منم فرزند نذیر(ترساننده از جهنم)منم فرزند آن کس که به اذن پروردگار مردم را به سوی او می خواندØŒ منم پسر چراغ تابناک(هدایت)ØŒ من از خاندانی هستم که خدای تعالی پلیدی را از ایشان دور کرده و به خوبی پاکیزه شان فرمودهØŒ من از آن خاندانی هستم که خداوند دوستی ایشان را در کتاب خویش(قرآن) فرض و واجب دانسته و فرموده است: «بگو از شما پاداشی جز دوستی اهل بیت خود نمی خواهم و هرکس کار نیکی انجام دهدØŒ بر نیکی اش می افزاییم.» پس نیکی در این آیهØŒ دوستی ما خاندان است.
 
و به دنبال این سخنرانیØŒ عبد الله بن عباس برخاست و مردم را به بیعت با آن حضرت دعوت کرد و گفت: "ای مردم-این پسر پیغمبر شما و وصی امام شماست با او بیعت کنید!" مردم نیز دعوت او را پذیرفته گفتند: "براستی که چقدر نزد ما محبوب استØŒ و چه اندازه حق او بر ما واجب است." و به دنبال این گفتار با آن حضرت بیعت کردند. و چون کار بیعت تمام شد امام حسن فرمانداران و استاندارانی برای شهرها تعیین فرموده به شهرها فرستادØŒ و از آن جمله عبد الله بن عباس را روانه بصره کرد.
 
شیخ مفید در کتاب ارشاد روایت کرده که این جریان در روز جمعه 21 رمضان سال چهلم هجری بود و ابن شهر آشوب در مناقب گفته که در روز بیعت با امام حسن مجتبی 37 سال از عمر آن حضرت گذشته بود.
 
 
آغاز بیعت شکنی مردم با امام حسن
 
 
پس از شهادت امام علی مردم کوفه و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن علی(ع) بیعت کردند جز معاویه که خواست از راهی دیگر برود و با او همان رفتاری پیش گیرد که با پدرش پیش گرفته بود. حسن بن علی شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا بود و دوستی او یکی از شرایط  ایمان بودØŒ دیگر آنکه لازمه بیعت با او این بود که از او فرمانبرداری کنند. امام (ع) کارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت.
 
 
 
اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدندØŒ عده زیادی ازافراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک نمودندØŒ و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی نزدیک شودØŒ حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند.
 
خوارج نیز به خاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت هاشمی داشتند در این توطئه ها با آنها همکاری کردند. در برابر این عده منافق  شیعیان علی و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل ثابت کردند. امام حسن وقتی  طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دیدØŒ با نامه‌هایی او را به اطاعت و عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام تنها به این امر استدلال می کرد که: من در حکومت از تو با سابقه تر و در این امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ!
 
گاه معاویه در نامه های  خود با اقرار به شایستگی امام حسن می نوشت: "پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر کس بدان سزاوار تری" و در آخرین جوابی که به فرستادگان امام حسن داد این بود که "برگردندØŒ میان ما و شما بجز شمشیر نیست". و بدین ترتیب دشمنی  و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد.
 
راهکارهای حکومتی امام مجتبی
 
 
امام حسن پس از شهادت امیرمؤمنان و عهده دارشدن خلافتØŒ بدین امر اهتمام ورزید و در این راستا به اجرای راهکارهایی اقدام نمود که بدین شرح است:
 
الف) تثبیت نظام مدیریÙ‘تیØ› امام مجتبی (ع) پس از اوÙ‘لین سخنرانی خودØŒ بعد از شهادت امیرمؤمنانØŒ به اداره مملکت پرداخته و کارگزاران سابق را در یمنØŒ حجازØŒ آذربایجانØŒ خراسانØŒ کرمان و فارس در کار خویش ابقا نمود و عبداللÙ‘ه بن عباس را به بصره فرستاد.
 
 
 
ب) جلوگیری از نفوذ دشمنØ› پس از آنکه معاویه از بیعت مردم با امام حسن مجتبی(ع) آگاه شدØŒ توطئه های مختلفی را با هدف ایجاد نابسامانی و از هم گسیختن امورØŒ تدارک دید که فرستادن جاسوس به سوی کوفه و بصرهØŒ از آن جمله است. البته به دستور حضرتØŒ جاسوس معاویه در کوفه گردن زده شد و امام نامه ای به بصره برای ابن عباس نگاشت و از وی خواست جاسوس معاویه را دستگیر و او را نیز اعدام کند.
 
ج) اتمام حجÙ‘ت با معاویهØ› معاویه با بهانه های بی اساسØŒ از تسلیم در مقابل حکومت امیرمؤمنان علی(ع) سرباز زد. عملکرد معاویهØŒ حتی طبق مبانی اهل سنت Ù€ که اتفاقِ اهل حلÙ‘ و عقد را برای امامت کافی می دانند Ù€ نیز محکوم است. امام مجتبی (ع) با یادآوری این اصلØŒ برای اتمام حجÙ‘ت به معاویه نامه می نویسد و او را از مخالفت با حکومت مرکزی بر حذر می دارد.
 
 
 
در بخشی از این نامه چنین آمده است: «همانا علی (ع) Ù€ چون از جهان چشم فروبستØŒ که رحمت خدای بر او بادØŒ روزی که به شهادت رسید و روزی که خداوند بر او با انتخاب اسلام منÙ‘ت نهاد و روزی که در قیامت بر انگیخته شود Ù€ پس از او مسلمانان مرا به خلافت و امامت برگزیدند. از خداوند خواستارم که عطایای دنیوی اوØŒ چیزی از آنچه مایه کرامت ماØŒ در آخرت استØŒ کم نکند.
 
 
 
آنچه مرا به ارسال این نامه واداشتØŒ این است که بر تو اتمام حجÙ‘ت کنم و نزد خداوند معذور باشمØ› اگر بپذیریØŒ بهره ای بزرگ می یابی و کاری به صلاح مسلمانان می نمایی. پس باطل را رها کن و در آنچه دیگران از بیعت من وارد شدندØŒ تو نیز داخل شوØ› زیرا خود نیک می دانی که منØŒ نزد خدا و نزد آنان که به سوی حق باز می گردند و پیمان ها و احکام او را حفظ می کنندØŒ از تو شایسته تر به خلافت هستم.»