✍️ نویسنده: 9
نودیها:شخصی به نام سجادØŒ خدمت پیشوای ششمØŒ حضرت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: برای ماه رجب به من دعایی یاد بدهید که خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: این دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهای یومیه بخوان
 
" یا من ارجوه لکل خیر. و آمن سخطه عند کل شر. یا من یعطی الکثیر بالقلیلØŒ یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه. اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیرالدنیا و جمیع خیرالاخره واصرف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شرالدنیا و شرالاخره. فانه غیر منقوص ما اعطیت. و زدنی من فضلک یا کریمØŒ یا ذالجلال و الاکرام یا ذالنعماØ¡ والجود یا ذا المن و الطولØŒ حرم شیبتی علی النار."

شرح دعا

* یا من ارجوه لکل خیر: ای کسی که در هر امر خیری به تو امید دارم. انسان موجودی است که با امید و انگیزه و هدف زنده است و انسان آگاه سعی می کند امور خود را به خدا متصل نماید. بالاخص آن که امور آدمیØ› خیرات و خوبی ها هم باشند. مانند این که اگر چیز خیری در دنیا نصیب ما می شودØŒ آن را از خدا بدانیم و بگوییم (هذا من فضل ربی) و اگر مصیبت و گرفتاری هم پیش می آیدØŒ صبر و مقاومت داشته و از خدا طلب یاری و رفع مشکل نماییم " الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون." ( بقره/ Û±ÛµÛ¶) اگر دقت کنیم می بینیم که بسیاری از آیات قرآن کریم نیز محتوای امید دهندهØŒ انگیزشی و تشویق کننده دارند. به طور نمونه در آیات گوناگون در قبال انجام عمل نیک و پرهیز از گناهانØŒ بهشت و نعمت های جاوید و فرح بخش به ما عطا می کنند (ان الذین آمنوا و عملواالصالحات … اولئک لهم جنات عدن تجری من تحتهم الانهار … (کهف / Û³Û°- Û³Û±) بنابراین گره زدن تمامی امور خیر و نیک  به لطف و مشیت خداوند (توکل) و درخواست مساعدت و کمک از اوØŒ ویژگی بزرگی است که بزرگان به آن توجه و عنایت دارند. در دعا آمده ( لکل خیر) و نگفته یک خیر یا دو خیرات بلکه تمام امور خیرØŒ و این مطلب قابل تØ£ملی است. در واقع دل سپرده کسی است که نگذارد نقطه اتصال به منبع فیض  دچار انفصال شود. به عبارت دیگر دل سپرده به درگاه ذات اقدس الهی همواره اینگونه بر لب دارد که: "حیاتی و مماتی لله رب العالمینØ› تمامی زندگی و مرگ من برای خدای هر دو جهان است." این بخش از کلامØŒ مطلب بسیار آموزنده ای از کلام گهربار امام علی علیه السلام را به خاطر می آورد که :   خوشا به حال مؤمنی که زندگی اش (برای یافتن بعضی از صفات نیک) مانند زندگی (معنی دار) سگ باشدØŒ چون در این حیوان Û±Û° خصلت نیکو وجود دارد:   Û±- سگ در میان مردم قدر و قیمتی ندارد و این حال مسکینان است.   Û²- سگØŒ مال و ثروت و ملکی نداردØŒ و این صفت مجردان است.   Û³- سگØŒ خانه و لانه معینی ندارد و هر کجا که برودØŒ رفته است و این حال متوکلان است.   Û´- سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.   Ûµ- سگ اگر از صاحب خود تازیانه بخورد باز هم در خانه او را رها نمی کند و این عادت مریدان است.   Û¶- سگØŒ درشب تنها مدت کمی می خوابد و این حال دوستداران خداست.   Û·- سگØŒ با آن که رانده می شود و ستم می کشد ولی وقتی او را صدا می زنند بدون دلگیری باز می گردد و این نشانه فروتنان است.   Û¸- سگØŒ از خوراکی که صاحبش به او می دهدØŒ راضی است و این حال قانعان است.   Û¹- سگ بیشتر اوقات ساکت و خاموش استØŒ و این علامت خائفان است.   Û±Û°- سگØŒ وقتی می میردØŒ از خود میراثی به جای نمی گذارد و این حال زاهدان است. (Û±) بنابراینØŒ ما تلاش می کنیمØŒ برنامه ریزی می کنیمØŒ برای خود هدف و آینده ای را ترسیم می نماییم و سعی می کنیم از فرصت ها استفاده کنیم و در طریق خداوند قدم برداریم و… و در نهایت همه اینها را متصل می کنیم و به خداوند واگذار می کنیم " و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد." ( مؤمن / Û´Û´)   * و آمن سخطه عند کل شر: و در امان هستم از هر نوع شر و بدی ناشی از خشم و غضب او. ما انسان ها در دنیا ممکن است در طول زندگی خود اغلب دچار شر و بدی دیگران شویم. یعنی از شر افراد در امان نیستیم. مثل دعواهاØŒ سرقت هاØŒ مردم آزاری هاØŒ و اذیت ها و … از سوی دیگر به قول معروف می گویند که جواب هایØŒ هوی است. یعنی اگر به کسی بی احترامی کنیمØŒ تهمت بزنیمØŒ ناسزا بگوییم و تعرض کنیمØŒ در مقابلØŒ جوابی شبیه به آن و یا بدتر از آن را دریافت خواهیم کرد. اما رابطه شر و بدی ما با خداوند این گونه نیست. چون اگر ما فرد بد و شرور و گناهکاری باشیمØŒ خداوند از در بدی و شر بر ما وارد نمی شود و بر مقدار و شدت آن نمی افزاید. بلکه حساب اعمال زشت و سیئات ما به همان اندازه ای که باید عقوبت شود ثبت و ضبط می گردد. در حالی که اگر اعمال نیک و خوب انجام دهیمØŒ ده برابر آن را جزا و پاداش می دهد ( من جاØ¡ بالحسنه فله عشر امثالها... ." ( انعام / Û±Û¶Û°) و حتی بالاتر از اینØŒ گاهی لطف و کرم و سخاوت خداوند در مقابل عمل خیر و نیکوی ما طوری است و به اندازه ای است که جزای آن خارج از حساب و شمارش است. "… و من عمل صالحاÙ‹...  فاولئک یدخلون الجنه یرزقون فیها بغیر حساب."( مؤمن / Û´Û°) وای بر ما که چقدر غافل و ناسپاسیم. بنابراینØŒ ما از ناحیه خداوند در امنیت و پناه هستیم و او شر و بدی به ما نمی رساند.   در اینجا این سوال پیش می آید که پس چرا ما از جهنم می ترسیم و جهنم برای چیستØŸ در پاسخ باید گفت: اگر جهنم و عقوبتی دردناک برای ما ترسیم شده استØŒ در واقع انعکاس اعمال بد ماستØŒ ما چطور وقتی دروغ می گوییمØŒ شهادت نابجا می دهیمØŒ قسم غیر واقعی می خوریم و خلاصه عمل زشتی مرتکب می شویمØŒ پشیمان شدیم و خود را ملامت می کنیم و لذتی از کار خود نمی بریم و دائم وجدان ما بر ما فریاد می زند و روزگار برایمان تیره و تار می شود و در حقیقت برای خود جهنم درست می کنیم و به دام می افتیم و رسوا می شویم و آبروریزی می شود و… آنجا هم جهنم آیینه اعمال زشتی است که مرتکب شده ایم. از سوی دیگرØŒ خداوند متعالØŒ خالق ماست و خالق نیازی ندارد که به مخلوق خود شر و بدی برساند. چون تمام حیات و داشته های مخلوق از اوست و مخلوق قدرت و توانایی مقابله با خالق را نداردØŒ چون از اول وجود خارجی نداشته است. پس تصور این که اگر بلاییØŒ مصیبتیØŒ حادثه ای بر سر ما می آیدØŒ مقصر خداوند است یا خدا می خواسته عمداÙ‹ به ما ضرری برساند (نستجیر بالله)ØŒ حرف و خیال باطلی استØŒ و ما باید به حال و روز و اوضاع خود نگاه کنیم که چه کرده ایم که اینگونه نصیبمان شده است. گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست   * یا من یعطی الکثیر بالقلیل: ای آن که در مقابل اعمال اندک و ناچیز ماØŒ پاداش بسیار عطا می نمایی. معمولاÙ‹ در معاملات دنیوی چون نفع شخصی مطرح است لذا هر کس سعی می کند که نفعش حداکثر باشد (بنا به خوی کمال جویی آدمی). اما خداوند از خزانه فضل و کرم خویش معامله را انجام می دهد و نه بر اساس نفع شخصی. پس در مقابل کم ماØŒ زیادت عطا می کند چون از خزانه غیب او چیزی کسر نمی شود و در واقع صفت رحمانØŒ کریم و ... درباره خداوند یک جنبه اش این است که هر چه او خرج کند کسر نمی آورد. * یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه: ای کسی که به هر نیازمند و حاجت مندی عطا می کنیØŒ ای که عطا می کنی به کسی که تو را نمی خواند و از تو چیزی نمی خواهد و تو را نمی شناسد که صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستی. مقام تکدی و گدایی آستان ربوبیØŒ مقامی بس بزرگ است چون اگر انسانØŒ گدای در خانه حق شد دیگر گدایی بنده ای مثل خود را نمی کند. به قول صائب تبریزی:   دست طلب چو پیش کسان می کنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش   لذا آدمی اگر می خواهد گدایی و اعلام حاجت کند بهتر است که نزد خود خدا برود و خوب هم گدایی کند تا نتیجه بگیرد. چون اگر یک بار یا دوبار پذیرفته نشدیØŒ بالاخره تو را قبول می کنند. صد بار اگر توبه شکستی باز آ                                           این درگه ما درگه نومیدی نیست و به قول معروف: گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیستØŸ پس اگر بتوان سائل آستان الهی شد و آدمی را به عنوان گدای در خانه پذیرفتندØŒ خوشا به سعادت و به آن مقام. " دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود" (سعدی). مطلب دیگر آن که خدا به آنهایی هم که او را نمی خوانند و به فکر او نیستندØŒ جود و کرم و عطا ارزانی می نمایدØŒ منتها آنچه که به سائلان می دهد طبعاÙ‹ ارزشمندتراست و در مقایسه با آنچه که به تعبیری به خدانشناسان می دهد جلوه دیگری دارد. با این حال همه مشمول الطاف او هستندØŒ همه بر سر سفره گسترده پر خیر و برکت او هستند." ای که از خزانه کرمتØŒ گبر و ترسا وظیفه خور داری." * اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره: عطا کن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خیر دنیا و همه خیر آخرت را.   تا اینجا هر چه گفته شد در واقع زمینه سازی و مقدمه چینی بود برای بیان اصل حرف . چون قبلا گفته شد (یا من یعطی) و حال می گوییم (اعطنی)  یعنی سر اصل موضوع رفته است. خوب حالا چه و چگونه بگوییمØŸ این که انسان حواسش موقع اعلام خواسته و نیاز جمع باشد و خود را گم نکند و یا کم و کسر نگوید که بعداÙ‹ مایه پشیمانی شود خیلی مهم است. شاید بارها برای شما پیش آمده باشد که با کسی حرفیØŒ صحبتی داشته اید اما بعد با خود گفته باشید که ای کاش این و آن را هم می گفتم یا نمی گفتم. در اینجا نیز با همان لحن و حالت گدایی آستان ربوبی می گوییم عطا کن. و این عطا کن را سفت و محکم می کنیم با " ایاک". چون فقط اوست که می تواند این خواسته را برآورده سازد. این که می گویند از خدا کم نخواهید در ظاهر ممکن است جمله ساده ای باشد ولی واقعاÙ‹ کارساز است چون خداوند متعال فرموده که: اجابت می کنم خواسته دعا کننده را (اجیب دعوه الداع اذا دعان)Ø›و ظرافت کار در اینجاست که دوبار کلمه " جمیع" را آوردهØŒ یعنی هم برای دنیا و هم برای آخرت و بدین ترتیب هیچ چیزی را کم و کسر نگذاشته استØ› به این می گویند خواستن و طلب نمودن.   * واصرف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شر الدنیا و شر الاخره. فانه غیر منقوص ما اعطیت: و دور کن از من بنا برخواسته و خواهشم جمیع شر و بدی دنیا و شر و بدی آخرت راØŒ زیرا هر چقدر تو عطا کنی (از خزانه فضل و کرمت) کم نمی شود.   در این دعا اول خوبی ها و خیرات را طلب نمودیم و حالا طلب می کنیم که بدی ها از ما دفع گردد. در دنیا ما امور شر و خلاف و منفی و ... زیاد داریمØŒ ولی در آخرت مقصود از شر و بدی انعکاس اعمال ماست. جالب است که کلمه عطا و مشتقات آن در تمام طول دعا آمده و این صفت خداوند همواره تذکر و یادآوری شده است. * و زدنی من فضلک یا کریم: و بیفزا برای من از فضل و بخشش. حالا تمام خواسته ما به طور تمام و کمال مطرح شده اما برای اطمینان بیشتر و محکم کاری کلمه " زدنی" را هم آورده یعنی سوای آنچه گفتیم و نگفتیم و هر چه که خواستیم و نخواستیمØŒ آنچه را که ما از قلم انداخته ایم و تو صلاح می دانی آن را نیز اضافه کنØ› چرا که تو صاحب فضل و کرم هستی. چون جهان مادی ما نسبی است لذا عقل و فهم و درک ما هم نسبی است و ممکن است در این گیرودار دعا و اعلام حاجت و نیاز چیزی از خاطر ما برود و یا موضوعی باشد که به صلاح ما باشد منتها بی اطلاع باشیم بنابراین با این کلمه " زدنی" حجت را تمام می کنیم و بقیه کارها را نیز به دست خدا می سپاریم و این راه و رسم سائلی است که می خواهد از خداوند چیزی را طلب کند. اگر دقت کنیم می بینیم سه کلمه امری آورده که جنبه خواهش و دعا دارد: Û±- اعطنی (عطا کنØŒ ببخش) Û²- واصرف (دور کنØŒ دفع کن) Û³- زدنی (زیاد کنØŒ بیافزای) در حقیقت به نوعی خاصیت جذب خوبی ها و دفع بدی ها هم در دعا مطرح شده است که خود جنبه تربیتی دارد. حال مثالی می زنیم: فرض کنید یک پدری می خواهد به یک مØ£موریت دور و طولانی  برود. هنگام خداحافظی با خانوادهØŒ فرزندش بهانه می گیرد. داد و فریاد و گریه می کند که باید مرا هم با خود ببری اما هرچه برایش توضیح می دهند که نمی شودØŒ ابتدا قبول نمی کند ولی در نهایت می پذیرد که به شرط آوردن یک هدیه خوب و مناسب به همراه پدر نرود و در خانه بماند. اکنون پدر از فرزند سئوال می کند که دوست داری چه چیزی برایت بیاورم ØŸ اگر او در جواب پدر بگوید مثلاÙ‹ فلان لباس یا اسباب بازی را بیاورØŒ خوب تکلیف پدر معلوم می شود ولی اگر بچه هوشیار و زرنگ باشد می گوید: پدر! هر چه خود دیدی برای من خوب و مناسب است همان را بیاور. این پدر هنگام خرید برای فرزندشØŒ جمله او را به یاد می آورد و خرید کردن برایش دشوار می شود. به عبارتی این یعنی همان نقش " "زدنی" در دعا. اینجاست که پدر وسواس و توجه خاصی را مبذول می کند تا هدیه ای بخرد که مورد قبول فرزند قرار گیردØ› پس سعی می کند که بهترین و مفیدترین ها را برای او بخرد.   حضرت امام صادق(ع) به آن شخص فرمودند حالا با دست چپ محاسن خود را بگیر و انگشت نشانه دست راست را به طرفین حرکت بده و این دعا را بخوان: * یا ذالجلال و الاکرام یا ذالنعماØ¡ والجود یا ذاالمن و الطول حرم شیبتی علی النار: ای صاحب جاه و جلال و اکرامØŒ ای صاحب نعمتها و جود و بخششØŒ ای کسی که بر ما منت می گذاری و (حاجات ما را برآورده می سازی) و ای بلند مرتبه سخاوتمندØŒ آتش جهنم را بر موی سفید من حرام گردان.   در این قسمت از دعا ما می گوییم خدایا هر چه خواستیم و نخواستیم باز هم به کنارØŒ یک چیزی هم این آخر دعا می خواهیم که خیلی مهم است و آن این که خدایا آتش را بر این موهای ما حرام گردان. چرا گفته بر موها حرام کن و نگفته مثلاÙ‹ آتش را بر دست و یا پا و زبان و یا … حرام کنØŸ این هم از آن نکته ها و صفاتی است که یک سائل خوب و با حواس و یک گدای هوشیار باید دارا باشد. چون حساس ترین عضو بدن در مقابل آتش همین "مو" است لذا اگر آتش بر موها حرام شود طبیعتاÙ‹ تمام اعضاØ¡ از سرتا پا در امان خواهد بود و دیگر خبری از سوختن نیستØ› و به این می گویند دعاØŒ به این می گویند درخواست و به این می شود گفت گدایی در خانه خدا که حقیقتاÙ‹ چه گدایی با صفایی است. تکان دادن دست به طرفین می تواند نشانه ای از زار بودن اوضاعØŒ و گریه و پشیمانی و ندامت فرد باشد و شاید به این ترتیبØŒ دعا می خواهد بگوید که خدایا با دست راست که دست بیعت و قسم است با تو پیمان می بندم و قول می دهم که مرتکب اعمال زشت نشوم. پس به ما رحم کن و ما را ببخش. برحمتک یا ارحم الراحمین. آمین یا رب العالمین.   پی نوشت: Û±- کتاب نشان از بی نشانهاØ› ج ۱، صصÛ²Û·Û·- Û²Û·Û¶. آوینی