✍️ نویسنده: islammoviea
🏷️ دسته: 95
📊 بازدید: 3,399
خاطراتی جالب از همسرداری سرداران شهید
به گزارش سایت 598 در اولین نگاه به میدان رزمØŒ آنچه در ذهن تداعی می شود چیستØŸ آیا جز خون و خطرØŸ اما دین مبین اسلام در صدد پرورش انسان کامل و ذوابعاد است. انسانهایی در قله شجاعتØŒ هنگام جهاد و در قله رØ£فتØŒ هنگام زندگی. در این یادداشتØŒ چند نمونه کوتاه از سرداران شهید در خصوص رفتار با همسر نقل می شود:
مشروح در ادامه
همسر سردار شهید عباس کریمی: تواضع و فروتنی عباس باور نکردنی بود. همیشه عادت داشتØŒ وقتی من وارد اتاق می شدمØŒ بلند میشد و به قامت میایستاد. یک روز وقتی وارد شدم روی زانوانش ایستاد. ترسیدمØŒ گفتم: عباس چیزی شدهØŒ پاهایت چطورندØŸ خندید و گفت: «نه شما بد عادت شدهایدØŸ من همیشه جلوی تو بلند میشوم. امروز خستهام. به زانو ایستادم». میدانستم اگر سالم بود بلند میشد و میایستاد. اصرار کردم که بگوید چه ناراحتی دارد. بعد از اصرار زیاد من گفت: چند روزی بود که پاهایم را از پوتین در نیاورده بودم. انگشتان پاهایم پوسیده است. نمیتوانم روی پاهایم بایستم. عباس با همان حالØŒ صبح روز بعد به منطقه جنگی رفت. این اتفاق به من نشان داد که حاج عباس کریمی از بندگان خاص خداوند است.
همسر سردار شهید یوسف کلاهدوز: شاید علاقهاش را خیلی به من نمیگفتØŒ ولی در عمل خیلی به من توجه میکرد. با همین کارهایش غصه دوری از خانوادهام یادم میرفت. حقوق که میگرفتØŒ میآمد خانه و تمام پولش را میگذاشت توی کمد من. میگفت: «هر جور خودت دوست داری خرج کن». خرید خانه با من بود. اگر خودش پول لازم داشت می آمد و از من می گرفت. هر وقت هم که دلم برای پدر و مادرم تنگ می شد. آزاد بودم یکی دو هفته بروم اصفهان. اصلاÙ‹ سخت نمی گرفت. از اصفهام هم که بر می گشتمØŒ می دیدم زندگی خیلی مرتب و تمیز است. لباسهایش را خودش میشست و آشپزخانه را مرتب میکرد.
همسر شهید مرتضی آوینی: با این که تعداد مسئولیتهایی که داشت از حد تواناییهای یک آدم خارج بودØŒ ولی در خانه طوری بود که ما کمبودی احساس نمیکردیمØ› با آن که من هم کار در مخابرات را آغاز کرده بودم و ایشان هم واقعاÙ‹ گرفتاری کاری داشت و تربیت سه فرزندمان هم به عهدهمان بود. وقتی من می گفتم فرصت ندارمØŒ شما بچه را مثلاÙ‹ دکتر ببرØŒ می برد. من هیچ وقت درگیر مسائل خرید بیرون از خانهØŒ کوپن یا صف نبودم. جالب است بدانید که اکثر مطالعاتش را در این دورانØŒ در همین صفها انجام می داد. تمام خرید خانه به عهده خودش بود و اصلاÙ‹ لب به گلایه باز نمی کرد. خلق خوشی داشت. از من خیلی خوش خلق تر بود.
همسر سردار شهید ولی الله چراغچی: خجالت میکشیدم که موقع راه رفتن پشت سرم بیاید تا کفشهایم را جفت کند. طعنه های دیگران را شنیده بودم که می گفتند: «آقا ولی الله کفشای این جوجه رو براش جفت میکنه». آخرØŒ ظاهرش خیلی خشن به نظر می آمد. باورشان نمی شد. باور نمی کردند که چقدر اصرار داره به من کمک کنه.
همسر سردار شهید محمدرضا دستواره: وقتی به خانه می رسیدØŒ گویی جنگ را می گذاشت پشت در و می آمد تو. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی. با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه ای قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که می رسید خانهØŒ خسته بود و درب و داغان. چرا که مستقیم از کوران عملیات و به خاک و خون غلتیدن بهترین یاران خود باز می گشت. با این حال سعی می کرد به بهترین شکل وظیفه سرپرستی اش را نسبت به خانه صورت دهد. به محض ورود می پرسیدØ› کم و کسری چی داریدØ› مریض که نیستیدØ› چیزی نمی خواهیدØŸ بعد آستین بالا می زد و پا به پای من در آشپزخانه کار می کردØŒ غذا می پخت. ظرف می شست. حتی لباسهایش را نمی گذاشت من بشویم. می گفت لباسهای کثیف من خیلی سنگین استØ› تو نمی توانی چنگ بزنی. بعضی وقتها فرصت شستن نداشت. زود بر می گشت. با این حال موقع رفتن مرا مدیون می کرد که دست به لباسها نزنم. در کمترین فرصتی که به دست می آوردØŒ ما را می برد گردش.
همسر سردار شهید مصطفی چمران: یک هفته بود مادرم در بیمارستان بستری بود. مصطفی به من سفارش کرد که «شما بالای سر مادرتان بمانید ولش نکنیدØŒ حتی شبها». و من هم این کار را کردم. مامان که خوب شد و آمدیم خانهØŒ من دو روز دیگر هم پیش او ماندمØŒ یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالمØŒ قبل از این که ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسیدØŒ می بوسید و همان طور با گریه از من تشکر می کرد. من گفتم: «برای چی مصطفیØŸ» گفت: این دستی که این همه روزها به مادرش خدمت کرده برای من مقدس است و باید آن را بوسید.» گفتم: از من تشکر می کنیدØŸ خب این که من خدمت کردم مادر من بودØŒ مادر شما نبود که این همه کارها میکنید.»
گفت: «دستی که به مادرش خدمت می کند مقدس است و کسی که به مادرش خیر ندارد به هیچ کس خیر ندارد. من از شما ممنونم که با این همه محبت و عشق به مادرتان خدمت کردید.» هیچ وقت یادم نرفت که برای او این قدر ارزش بوده که من به مادر خودم خدمت کردم.
همسر سردار شهید حسن باقری: وقتی این مرد بزرگ از جبهه به خانه می آمد آن قدر کار کرده بود که شده بود یک پوست و استخوان و حتی روزها گرسنگی کشیده بودØŒ جاده ها و بیابانها را برای شناسایی پشت سر گذاشته بودØŒ اما در خانه اثری از این خستگی بروز نمی داد. می نشست و به من می گفت در این چند روزی که نبودم چه کار کرده ایØŒ چه کتابی خوانده ای و همان حرفهایی که یک زن در نهایت به دنبالش هست. من واقعاÙ‹ احساس خوشبختی می کردم.
همسر سردار شهید عباس بابایی: نمی گذاشت اخمم باقی بماند. کاری می کرد که بخندم و آن وقت همه مشکلاتم تمام می شد.
همسر سردار شهید علیرضا عاصمی: همیشه یک تبسم زیبا داشت. وارد خانه که می شدØŒ قبل از حرف زدن لبخند می زد. عصبانی نمی شد. صبور بود. اعتقادش این بود که این زندگی موقت است و نباید سر مسائل کوچک خود را درگیر کنیم. گاهی وقتها از شدت خستگی خوابش نمی برد. یک روز مشغول آشپزی بدمØŒ علی هم کنار دیوار تکیه داد و مشغول صحبت با من شد تا چند دقیقه بعد آب و غذایی برای او ببرمØŒ نگاه کردم دیدم کنار دیوار خوابش برده. ولی با همین وضعیت خیلی از مواقع کمک کار من در منزل بودØŒ مثلاÙ‹ اجازه نمی داد که هر شب از خواب بلند شوم و به بچه برسم. می گفت: یک شب منØŒ یک شب شما... یک شب شام آماده کرده بودم که متوجه شدیم همسایه ما شام درست نکرده Ù€ چون تصور می کرده که همسرشان به منزل نمی آید Ù€ فوراÙ‹ علی غذای ما را برای آنها برد. گفتم: خودمانØŸ! گفت: ما نان و ماست می خوریم...
همسر سردار شهید اسماعیل دقایقی: فقط تا پشت در فرمانده بود. هیچ وقت نشد بخواهد به زور حرفش را به من تحمیل کند. توی همه زندگیمان فقط یک بار صدایش را سرم بلند کرد.
همسر سردار شهید عباس کریمی: حاج عباس وقتی از منطقه جنگی آمدØŒ مثل همیشه سرش را پایین انداخت و گفت: «من شرمنده تو هستم. من نمیتوانم همسر خوبی برای تو باشم.» پرسیدم: عملیات چطور بودØŸ گفت: «خوب بود». گفتم: شکستش خوب بودØŸ! گفت: «جنگ است دیگر». با روحیه عجیب و خیلی عادی گفت: جنگ ما با همه خصوصیات و مشکلاتش در جبهه است و زندگی با همه ویژگیهایش در خانه». وقتی عباس به خانه میآمدØŒ ما نمی فهمیدیم که در صحنه جنگ بوده و با شکست یا پیروزی آمده است.
منبع بازنشر : رجانیوز
(منبع: کتاب همسرداری سرداران شهیدØŒ مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایتØŒ تهران 1389)
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.