نودیها:یک مفسر قرآن کریم گفت: به چه پدر و مادری احسان کنیم؟ قرآن توجهی ندارد که پدر و مادر اهل کجاست و چه می کند، دین دارد یا ندارد، شیعه، سنÙ‘ی، یهودی، مشرک، کافر یا مخالف با پروردگار است بلکه بر فرزندان واجب است نسبت به تمام پدر و مادرها با هر دین و اعتقادی که دارند، احسان کنند.
 حجتالاسلام استاد حسین انصاریان، محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی در ادامه مجالس سخنرانیهای خود، در دهه سوم ماه صفر به سخنرانی در حسینیه بنیالزهرا(س) تهران پرداخته است. بخشی از مهمترین سخنان این استاد فرزانه را در ادامه میخوانیمØ›
بهطور یقین بخش عمدهای از آیات کتاب خدا را جز با کمک پیغمبر و ائمه طاهرین نمیفهمیمØ› این حقیقت را صاحب قرآن در آیات متعددی متذکر شده و فرموده «یÙعÙŽلÙÙ‘مÙهÙمÙ الÙ’کÙتابÙŽÂ وÙŽÂ الÙ’حÙکÙ’مÙŽهÙŽ»، شما به معلمÙ قرآن نیاز دارید.
فهم قرآن توسط هر شخصی ناممکن استØ› قرآن مجید جلوه علم بینهایت حق، جلوه رحمت حق، جلوه احسان حق است و کتاب آسانی نیست که هرکسی در حوزهها و در دانشگاهها به مقامات عالی علمی برسد، بتواند بفهمدØ› وقتی قرآن مجید میفرماید: «یÙعÙŽلÙÙ‘مÙهÙمÙ الÙ’کÙتابÙŽ»، بدین معناست که کل شما به معلم نیازمند هستید.
معلم انسانها برای فهم قرآن کیست؟
آیه پانزدهم سوره مبارکه احقاف نزدیک به دوازده حقیقت را بیان کرده است، به قول ما طلبهها ضمائر آیات این آیه شریفه مفرد است و نشان میدهد که سخن وجود مقدس پروردگار درباره یک فرد استØ› البته آیه بعد -یعنی آیه شانزدهم- سایه مطلب را روی جمع میبرد و علت هم دارد، علت آن این است که در آیه دوم -یعنی شانزدهم که به آیه اول اتصال دارد- آن شخص آیه اول، در این یک کلمه داخل نیست، ولی بقیه هستندØ› ما آیه را میخوانیم، معنی میکنیم، معنی آن راه هم میفهمیم، اما آنچه که برای ما در آیه پانزدهم صد درصد مجهول است، این است که این آیه درباره چهکسی حرف میزند؟
آن شخص در علم خدا بوده و خداوند آیه را برای او نازل کرده، پیغمبر و ائمه این شخص را به ما معرفی میکنندØ› اگر ما بهدنبال پیغمبر و ائمه نرویم، آن شخصی که محور آیه است، اصلاÙ‹ شناخته نخواهد شدØ› یعنی تا قیامت هم معطل شویم، نمیفهمیم این شخص کیست که اینقدر پروردگار روی آن سرمایهگذاری کرده است. این آیه پانزدهم در آیات قرآن نمونه ندارد و همین یک آیه است و معلوم میشود شخصی که محور این آیه شریفه است، شخص خاصی است که اینقدر پروردگار مهربان عالم برای او مایه گذاشته است.
آیه با این جمله شروع میشود: «وÙŽÂ وÙŽصÙŽÙ‘یÙ’نÙŽا الْإÙنÙ’سانÙŽÂ بÙوالÙدÙŽیÙ’هÙ إÙحÙ’ساناÙ‹»، این انسان در این آیه همان یکنفر است و مراد همه انسانها نیستندØ› سفارش پروردگار به احسان پدر و مادر در سوره اسراØ¡ و لقمان به همه انسانهاست، ولی در این آیه شریفه سفارش به یکنفر است و آن یکنفر هم در احسان به پدر و مادر معجزه کردهØ› اما این انسان نه به معنای همه انسانهاست، چون تمام ضمائر آیه به این انسان مفرد برمیگرددØ› اما در سوره اسراØ¡ میبینیم که میفرماید: «وÙŽ قÙŽضیÙ° رÙŽبÙ‘Ùک Ø£ÙŽلاّٰ تÙŽعÙ’بÙدÙوا Ø¥Ùلاّٰ Ø¥ÙیÙ°اهÙ وÙŽ بÙالÙ’وÙ°الÙدÙŽین٠إÙحÙ’سÙ°اناÙ‹»ï´¿الØ¥سراØ¡، ۲۳ï´¾، بر همه شما واجب است، خدا را بپرستید و بر همه واجب است که به پدر و مادر احسان کنید.
این عام است و خیلی هم عجیب است که پدر و مادر را در آیه اسراØ¡ و لقمان در کنار خودش گذاشته، ولی در اینجا اصلاÙ‹ از خودش صحبتی نمیکندØ› در سوره لقمان هم همینطور است که پروردگار عالم میفرماید: «بالوالدین احسانا»، به پدر و مادر نیکی کنید، «وÙŽ Ø¥ÙنÙ’ جÙ°اهÙŽدÙ°اک عÙŽلیÙ° Ø£ÙŽنÙ’ تÙشÙ’رÙک بÙی مÙ°ا لÙŽیسÙŽ لÙŽک بÙهÙ عÙلÙ’مÙŒ فÙŽلاÙ° تÙطÙعÙ’هÙمÙ°ا»ï´¿لقمان، ۱۵ï´¾، یعنی هم در لقمان و هم در اسراØ¡ روی کلام با همه انسانهاستØ› ولی در آیه پانزدهم سوره احقاف سخن از یکنفر است که میگوید انسان، ولی ما نمیدانیم این انسان کیست؟!
انسان در این آیه یکنفر است، ولی براساس آیات سوره آلعمران، این یکنفر برابر همه انسانهای عالم استØ› یعنی تمام ارزشهایی که در عقل و در اخلاق و در ایمان و در رفتار بین میلیاردها انسان تقسیم است، در این یکنفر جمع استØ› یعنی آن یکنفر همه است، ولی همه آن یکنفر نیستند، یعنی هیچکس در عالم نیست که او باشد، ولی او بهتنهایی همه است.
کسی که آیه درباره او نازل شده، عظیمترین انسان در ملک و ملکوت است و خدا اسم خودش را کنارش نگذاشته است. اینکه من میگویم، شاید یک تعبیر عرفانی باشد و آن، این است که دیده این یکنفر در صفات و اوصاف و در کمالات جلوهگاه تام خودش است، نیازی نداشته که اسم خودش را ببرد و تنها او را گفته مثل اینکه همه ارزشهای خودش را گفته است.
خداوند میفرماید: «حÙŽمÙŽلÙŽتÙ’ه٠أÙمÙ‘ÙهÙ کرÙ’هاÙ‹»، ای بندگان من! این انسانی که در این آیه از او میگویم، وقتی مادرش به او حامله شد، از روز اول حاملگی تا روز ولادتش در مشقÙ‘ت و سختی غرق بود و رنج داشت، «وÙŽ وÙŽضÙŽعÙŽتÙ’هÙ کرÙ’هاÙ‹»، زاییدهشدنش هم برای مادرش خیلی سخت و پرمشقÙ‘ت بود. (نمیدانم که این مشقÙ‘ت در ایام حاملگی، بدنی است یا روحی است؟) «وÙŽ حÙŽمÙ’لÙهÙ وÙŽ فÙصÙ°الÙهÙ ثÙŽلاÙ°ثÙونÙŽ شÙŽهÙ’راÙ‹»، برای این انسان ۲۴ماه کامل شیرخوردن قرار دادم و حداقل حاملهبودن مادرش را ششماه قرار دادم، «حÙŽتّٰی Ø¥ÙذÙ°ا بÙŽلÙŽغÙŽ Ø£ÙŽشÙدÙ‘ÙŽهÙ»، تا این بچه به نوجوانی رسید، «بلغ اشده»، از نظر بدنی، از نظر عقلی و از نظر روحی در همان ایام بچگی کامل شد، «وÙŽ بÙŽلÙŽغÙŽ Ø£ÙŽرÙ’بÙŽعÙینÙŽ سÙŽنÙŽهÙ‹» و این بچه سیر الهی، ملکوتی، عقلی و فکری را تا چهلسالگی آمد، در چهلسالگی این انسان در نهایت کمال بود.
انسانی که جامع تمام ارزشها و فاقد همه نواقص بود
این انسان جامع تمام ارزشها و فاقد همه نواقص شدØ› یعنی جهانیان نمیتوانند در این انسان یک عیب و نقص پیدا کنند و هرچه در کتاب وجود اوست، کمال محض است.
این انسان پس از چهل سال، از خداوند چند درخواست داشته است: «ربÙ‘»، ای مالک من! اولاÙ‹ یقین به اینکه من مملوک هستم و او مالک است، کل ایمان استØ› خیلیها خودشان را مملوک نمیدانند، ولی این انسان خداوند را در زندگی خود مالک همه چیز می داند لذا می گوید، مالک من! من حلقهÙ” بندگی تو به گوش جانم استØ› مالک من! من اصلاÙ‹ احساس ملکیتی بر خودم ندارمØ› «انت المالک و انا المملوک، انت الحی و انا المیت»Ø› ای مالک من! درخواست من از تو این است: «Ø£ÙŽوÙ’زÙعÙ’نÙی Ø£ÙŽنÙ’ Ø£ÙŽشÙ’کرÙŽ نÙعÙ’مÙŽتÙŽک اÙŽلÙ‘ÙŽتÙی Ø£ÙŽنÙ’عÙŽمÙ’تÙŽ عÙŽلÙŽی وÙŽ عÙŽلیÙ° وÙ°الÙدÙŽی»ï´¿النمل، ۱۹ï´¾، من را راهنمایی کن و نشانم بده برای اینکه من شکر تمام نعمتهایی را که به من و به پدر و مادرم دادهای، بهجا بیاورم. سه شکر کنم: یکی برای نعمتهایی که به خودم دادهای، نعمتهایی که به پدرم دادهای و یکی هم نعمتهایی که به مادرم دادهایØ› بهجای آن دونفر هم من شکر کنم. ما چنین کاری تاکنون برای پدر و مادرهایمان کردهایم؟
درخواستها و اقرار در برابر خداوند
شکر در قرآن به معنای هزینهکردن خود و مال خود در راه پروردگار است یعنی آنچه که از مادرم به ارث رسیده، آنچه که از پدرم به ارث رسیده، مقداری از آن را برای معاش خودم بردارم و بقیهاش هم هدیه در راه و در خواستههای تو کنم. «Ø£ÙŽوÙ’زÙعÙ’نÙی Ø£ÙŽنÙ’ Ø£ÙŽشÙ’کرÙŽ نÙعÙ’مÙŽتÙŽک اÙŽلÙ‘ÙŽتÙی Ø£ÙŽنÙ’عÙŽمÙ’تÙŽ عÙŽلÙŽی وÙŽ عÙŽلیÙ° وÙ°الÙدÙŽی».
درخواست دیگر پیامبر اکرم(ص) از خداوند این بود که حضرت فرمود: «وÙŽ Ø£ÙŽنÙ’ Ø£ÙŽعÙ’مÙŽلÙŽ صÙ°الÙحاÙ‹ تÙŽرÙ’ضÙ°اهÙ»، خدایا به من لطف کن و توفیق بده، الهام کن تا هر پلکی که میزنم، هر صدایی که میشنوم، هر قدمی که برمیدارم، هر پولی که گیر میآورم، هر لقمهای که میخورم، فقط و فقط به رضایت تو متصل شودØ› یعنی یک لقمه در عمرم نخورم که از آن راضی نباشم. پول در حدÙ‘ی که دارم و داشتÙ من جوری نباشد که تو از من راضی نباشی! «Ø£ÙŽنْ أَعÙ’مÙŽلÙŽ صÙŽالÙحÙ‹ا تÙŽرÙ’ضÙŽاهÙ». خواسته دیگر من این است که «وÙŽ Ø£ÙŽصÙ’لÙحÙ’ لÙی فÙی ذÙرÙ‘ÙیتÙی»ï´¿الØ£حقاف، ۱۵ï´¾، خدایا! نسلی به من بده که برای من یک نسل پاک، یک نسل شایسته، یک نسل درستکار، یک نسل پرقیمت، یک نسلÙ مؤمن واقعی، یک نسل مورد توجه تو باشد.
اقرار این شخص خاص در برابر خداوند این گونه بود که میفرمود: «Ø¥ÙنÙ‘Ùی تÙبÙ’ت٠إÙلÙŽیک»Ø› من فقط روی حرکتم بهسوی توست. من از وجود تو نه چشم برمیدارم، نه فکر برمیدارم و حرکت من، رجوع من، فقط و فقط بهسوی توستØ› غیر از تو هیچ محوری را برای حرکت بهسوی او نمیشناسمØ› «وÙŽ Ø¥ÙنÙ‘Ùی مÙنÙŽ اÙŽلÙ’مÙسÙ’لÙمÙینÙŽ»، خدایا! من از بندگان تسلیم تو هستم، من بندهÙ” تسلیم واقعی تو هستم. «انی تبت الیک و انی من المسلمین».
انسانÙ جمعالجمع «ابیعبداللهالحسین» است
با توجه به آیه پانزدهم سوره احقاف هم نمیدانیم شخصÙ آن کیست و تا قیامت هم نمیفهمیم کیست! البته برای ما معرفینامه گذاشتهاند، به سراغ امام باقر و امام صادق برویمØ› چون آنها زمان آزادی در اختیارشان قرار گرفت و در همان زمان آزاد توانستند که همه آیات قرآن را بشناسانند و بگویند معنی این آیه چیست؟ شخص در این آیه کیست؟ خدا در این آیه چهکسی را معرفی میکند؟ ائمهÙ” میفرمایند: منظور خدا از این انسان در این آیه، انسانÙ جمعالجمع «ابیعبداللهالحسین» است. با توجه به نکاتی که دربارهÙ” آیه گفتم، مخصوصاÙ‹ آن نکته که خدا در این آیه میگوید: «وصینا الانسان»، اسم خودش را نبرده استØ› یعنی اگر میخواهید من را ببینید، حسین را ببینیدØ› کمالات منÙ خدا را میخواهید ببینید، حسین را ببینیدØ› نیاز نبوده که در اینجا دونفر را مطرح کنم!
احترام و احسان به پدر و مادر با هر دینی، واجب است
به چه پدر و مادری احسان کنیم؟ بر فرزندان تمام پدر و مادرها با هر دینی که دارند، با هر روشی که دارند، با هر اعتقادی که دارند، واجب است به آنها احسان کنندØ› البته بار بسیار سنگینی است، ولی طاقتش را به ما داده که این بار تکلیفی را تحمل کنیم و به همه طاقت داده است. قرآن توجهی ندارد که پدر و مادر اهل کجاست و چه می کند، دین دارد یا ندارد، شیعه هست، سنÙ‘ی هست، یهودی هست، مشرک هست، کافر یا مخالف با پروردگار هست.
پسر متوکل که جلوی زائران قبر ابیعبدالله را چندسال گرفت و بسیار هم سختگیری کرد. این یک آدم خوبی بود، پیش حضرت هادی آمد و گفت: یابنرسولالله! به این دلیل(دلیلش را گفت و من نمیخواهم بگویم) پدر من واجبالقتل است، به من اجازه میدهید که او را بکشم؟ فرمودند: هرگز به تو اجازه نمیدهم، او را یکی دیگر بکشد، اما تو نه، به تو اجازه نمیدهم!
💬 دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.