✍️ نویسنده: 9
امام رضا (ع) از تولد تا شهادت/ خلاصه‌ای از زندگینامه امام هشتم شیعیان
نودیها:حضرت علی‌بن موسی الرضا (ع) در یازدهم ذی‌القعده سال Û±Û´Û¸ هجری در مدینه متولد شدند و در پایان ماه صفر سال Û²Û°Û³ قمریØŒ به دست مØ£مون به شهادت رسیدند. ولادت حضرت رضا (ع)ØŒ بنا به قول بسیاری از مورخانØŒ در روز یازدهم ذی‌القعده و در مدینه منوره متولد شدند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: «هنگامیکه به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم, صدای تسبیح و تمجید حق تعالی وذکر «لااله‌الاالله» را از شکم خود می‌شنیدم, اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسیدØ› هنگامی‌که وضع حمل انجام شدØŒ نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌دادØ› گویی چیزی می‌گفت». نظیر این واقعه, هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است, از جمله حضرت عیسی (ع) که به اراده الهی, در گهواره لب به سخن گشود و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است. کنیه امام کاظم (علیه السÙ‘لام) کنیه ابوالحسن را به ایشان عنایت فرمودندØŒ و به علÙ‰ بن یقطین گفتند: «اÙ‰ على، این پسرم (با اشاره به امام رضا علیه السÙ‘لام)ØŒ آقاÙ‰ فرزندان من است و من کنیه خیش را به او داده‌‌ام. البته امام کاظم (ع) نیز کنیه‌شان ابو‌الحسن بوده است و این کنیه میان پدر و فرزند مشترک امی باشد. بدین جهت امام کاظم (علیه السÙ‘لام) را «ابو الحسن اوÙ‘ل» و امام رضا (علیه السÙ‘لام) را «ابو الحسن دوم» مى‌نامند. القاب مشهورترین لقب امام هشتم شیعیانØŒ «رضا» به معنای خشنودیØŒ است. امام محمدتقی (علیه‌السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند : «خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند». یکی دیگر از القاب مشهور حضرت «عالم آل محمد» است. نقل شده است که امام کاظم (ع) به فرزندانش می‌گفت: «برادر شما علی بن موسیØŒ عالم آل محمد است.» این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشدØ› جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش, به‌ویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آن‌ها با سربلندی تمام بیرون آمدØŒ دلیل کوچکی بر این سخن است. این توانایی و برتری امام, در تسلط بر علومØŒ یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تØ£مل در سخنان امام در این مناظرات, کاملاÙ‹ این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.  مادر امام رضا (ع) مادر امام رضا (ع) کنیزی از اهالی نوبه بوده است که درباره نام مقدÙ‘س این خانمØŒ راویان اختلاف دارندØŒ برخیØŒ آن حضرت را خیزران نامیده‌اند و گفته‌اند که ایشان ام ولد و از اهالÙ‰ نوبه بوده و اروÙ‰ نام داشته و لقبش شقراØ¡ بوده است. برخÙ‰ گفته‌‌اند اسم او نجمه و کنیه‌‌اش امّ‌البنین بوده و برخÙ‰ نام آن بانو را تکتم دانسته‌اند. در روایتی آمده که مادر امام رضا (ع) کنیزی پاک و پرهیزگار به نام نجمه بود که حمیده مادر امام کاظم (ع) وی را خرید و به پسرش بخشید و بعد از ولادت حضرت رضا (ع) او را طاهره نامید.‌» شیخ صدوق در مورد ایشان می‌نویسد: «ایشان از زمره زنان شریف غیر عرب و کنیز حمیده خاتون مادر امام موسÙ‰ (علیه السÙ‘لام)ØŒ و از زنان شایسته در عقل و دین و شرف بود و بانویش حمیده را بسیار محترم مى‌‌داشت و از روÙ‰ احترام به او هرگز در مقابلش نمÙ‰ ‌نشست. بنابراین حمیده به پسرش امام موسÙ‰ (علیه السÙ‘لام) گفت: «اÙ‰ فرزندØŒ یقینا تکتم کنیزÙ‰ است که من هرگز بهتر از او را ندیده‌ام و شکّى ندارم که خداوند به او فرزندانÙ‰ عطا خواهد کرد. من او را به تو بخشیدم و سفارش مى‌کنم که با مهربانÙ‰ با او رفتار کنÙ‰.» همسر امام رضا (ع) در مورد تعداد همسران آن حضرت بین مورخان اختلاف استØŒ اکثر مورخان تعداد همسران آن حضرت را یک یا دو نفر نوشته‌اندØŒ و عده کمی نیز برای حضرت سه همسر یاد کرده‌اند. اما مشهور این است که حضرت دارای همسری به نام سبیکه (س) بوده اند که ایشان مادر امام جواد (علیه اسلام) و از خاندان ماریه قبطیه همسر پیامبر (ص)ØŒ بوده است. در برخی از منابع تاریخیØŒ همسر دیگری نیز برای امام رضا(ع) ذکر شده استØŒ مØ£مون به امام رضا (ع) پیشنهاد داد که با دخترش «‌ام حبیب‌» یا «‌ام حبیبه‌» ازدواج کند و امام نیز پذیرفت. طبری این ازدواج را در حوادث سال Û²Û°Û²قمری یاد می‌کند. گفته‌اند که هدف مØ£مون از این کارØŒ نزدیکی بیشتر به امام رضا (ع) و نفوذ به خانه وی جهت اطلاع از برنامه‌هایش بوده است. سیوطی نیزØŒ از ازدواج دختر مØ£مون با امام رضا (ع) یاد می‌کند ولی اسم آن دختر را ذکر نمی‌نماید. فرزندان امام رضا (ع) درباره تعداد و اسامÙ‰ فرزندان امام رضا (علیه السÙ‘لام) نیز اختلاف استØŒ گروهÙ‰ آن‌ها را پنج پسر و یک دختر نوشته‌‌اندØŒ به نام‌هاÙ‰ محمÙ‘د قانعØŒ حسنØŒ جعفرØŒ ابراهیمØŒ حسین و عایشه. امÙ‘ا شیخ مفید بر این باور استØŒ که امام هشتم (علیه السÙ‘لام)ØŒ فرزندÙ‰ جز امام محمÙ‘د جواد (علیه السÙ‘لام) نبوده استØŒ و ابن شهرآشوب و طبرسÙ‰ در اعلام الورى، نیز بر همین اعتقاد مى‌باشندØŒ اما قول معتبر در تعداد فرزندانØŒ این است که آن حضرت را دو فرزند بودهØŒ به نام‌هاÙ‰ محمÙ‘د و موسى، و جز آنها فرزندÙ‰ از آن حضرت به جاÙ‰ نمانده است‌. گفته شده فرزندی از آن حضرت که دو سال یا کمتر داشته در قزوین دفن شده استØŒ که امامزاده حسین کنونی قزوین همان است. بنابر روایتی امام در سال Û±Û¹Û³ به این شهر مسافرتی داشته است. امام رضا (ع) در مدینه حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مروØŒ در مدینه زادگاهشانØŒ ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختنند. مردم مدینه نیزØŒ امام رضا (ع) را بسیار دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفرØŒ با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود, اما در سراسر مملکت اسلامیØŒ پیروان بسیاری داشتند که گوش به فرمان اوامر امام بودند. علی‌بن موسی الرضا (ع)ØŒ در گفتگویی که با مامون درباره ولایت عهدی داشتندØŒ در این باره این گونه می‌فرمایند: «همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم, عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم, مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویشØŒ به من مÙ‰ نگریستند».  امامت امام رضا (ع) امام رضا (ع) پس از شهادت پدرش امام کاظم (ع) در سال Û±Û¸Û³ق امامت را عهده‌دار شدØ› مدت امامت آن حضرت Û²Û° سال (Û±Û¸Û³-Û²Û°Û³ق) بود که با خلافت هارون الرشید (Û±Û° سال)ØŒ محمد امین (حدود Ûµ سال)ØŒ مØ£مون (Ûµ سال) همزمان شد. امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (ص) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودندØ› یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر (ع) به جمع ما وارد شدØŒ درحالی که دست فرزندش علی در دست او بودØŒ فرمود: «آیا می‌دانید من کیستم ؟»، گفتم: «تو آقا و بزرگ ما هستی»، فرمود: «نام و لقب من را بگوئید»، گفتم: «شما موسی بن جعفر بن محمد هستید»، فرمود: «این که با من است کیست؟»، گفتم: «علی بن موسی بن جعفر»، فرمود: «پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد». در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبÙ‰ ‌اکرم (ص) نقل می‌کندØŒ امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند: «عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد». پس از شهادت امام هفتمØŒ بیشتر شیعیان با توجه به وصیت امام(ع) و دلایل و شواهد دیگرØŒ امامت فرزند ایشانØŒ علی بن موسی الرضا (ع) را پذیرفتند و وی را به عنوان امام هشتم تØ£یید نمودند. این دسته که بزرگان اصحاب امام کاظم (ع) را هم شامل می‌شد به نام قطعیه مشهور شدند. ولی گروه دیگری از اصحاب امام هفتم â€(ع) بنا به دلایلیØŒ از اعتراف به امامت علی بن موسی الرضا (ع) سرباز زده و در امامت حضرت موسی بن جعفر (ع) توقف کردند. آنان اظهار می‌داشتند که موسی بن جعفر (ع) آخرین امام است و کسی را به امامت تعیین نکرده و یا دستâ€â€Œکم ما از آن آگاه نیستیمØŒ این گروه واقفیه (یا واقفه) نامیده شدند. ا‌مام رضا(علیه السÙ‘لام) در روایتÙ‰ سرنوشت آن‌ها را اینگونه بیان فرمودند: «در حیرت زندگÙ‰ مى‌کنند و نهایت در حال کفر مى‌میرند.»  سفر امام رضا (ع) به خراسان هجرت امام رضا (ع) از مدینه به مرو در سال Û²Û°Û°ØŒ یا Û²Û°Û± قمری بود. پس از تصمیم مØ£مون تصمیم مبنی بر دادن پیشنهاد ولایتعهدی به امامØŒ او یکی از افراد خویش به نام رجاØ¡بن ابی ضحاک را به مدینه فرستاد تا امام را به مرو محل اقامت مØ£مون بیاورد. به عقیده برخیØŒ مØ£مون مسیر مشخصی برای سفر امام رضا (ع) به مرو انتخاب کرد تا آن حضرت از مراکز شیعه‌نشین عبور نکندØŒ زیرا از اجتماع شیعیان بر گرد امام می‌ترسید. او دستور داد تا حضرت را از مسیر کوفه نیاورند بلکه از طریق بصرهØŒخوزستان و فارسØŒ به نیشابور بیاورند. مسیر حرکتØŒ طبق کتاب اطلس شیعه چنین بوده است: مدینهØŒ نقرهØŒ هوسجهØŒ نباجØŒ حفر ابوموسیØŒ بصرهØŒ اهوازØŒ بهبهانØŒ اصطخرØŒ ابرقوهØŒ ده شیر (فراشاه)ØŒ یزدØŒ خرانقØŒ رباط پشت بامØŒ نیشابورØŒ قدمگاهØŒ ده سرخØŒ طوسØŒ سرخسØŒ مرو. به گزارش شیخ مفید مØ£موران مØ£مونØŒ امام رضا (ع) و برخی از بنی‌هاشم را از مسیر بصره به مرو آوردند. مØ£مون آن‌ها را در خانه‌ای و امام رضا را در خانه‌ای دیگر جای داد و او را اکرام کرد. شیخ صدوق از معول سجستانÙ‰ آورده: «زمانÙ‰ که براÙ‰ بردن امام رضا (علیه السÙ‘لام) به خراسان پیکÙ‰ به مدینه آمدØŒ من در آنجا بودم. امام به منظور وداع از رسول خدا (صلّى اللÙ‘ه علیه و آله و سلم) وارد حرم شدØŒ او را دیدم که چندین بار از حرم بیرون مÙ‰ ‌آمد و دوباره به سوÙ‰ مدفن پیغمبر بازمى‌ گشت و با صداÙ‰ بلند گریه مى‌کرد. من به امام نزدیک شده و سلام کردم و علÙ‘ت این موضوع را از آن حضرت جویا شدم. در جواب فرمودند: «من از جوار جدÙ‘م بیرون رفته و در غربت از دنیا خواهم رفت.» امام پیش از رفتن به خراسان به داخل مسجد پیامبر (صلّى اللÙ‘ه علیه و آله و سلم) وارد شد و دستش را بر لبه قبر شریف نهاد و فرزندش را به قبر چسباند و نزد جدÙ‘ش رسول خدا (صلّى اللÙ‘ه علیه و آله) طلب حفاظت براÙ‰ او کرد و سپس به فرزندش گفت: «به تمام وکلا و خدمتکارانم گفته‌‌ام که از تو شنوایÙ‰ داشته باشند و پیرویت کنند»، و به اصحابش او را معرفÙ‰ کرد که جانشین وÙ‰ خواهد بود. حدیث سلسه‌الذهب در طول سفر امام به مرو ØŒ هرکجا توقف می‌فرمودند, برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامی که امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند, همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی, به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایتØŒ مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند: «ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوارØŒ تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان پیامبر خدا برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد». امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودندØŒ بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. ایشان فرمودند: «شنیدم از پدرم موسی بن جعفر (ع) که فرمود شنیدم از پدرم جعفر بن محمÙ‘د (ع) که فرمود شنیدم از پدرم محمÙ‘د بن علی (ع) که فرمود شنیدم از پدرم علی بن الحسین (علیهما السÙ‘لام) که فرمود شنیدم از پدرم حسین بن علی (ع) فرمود شنیدم از پدرم امیرالمؤمنین علی بن Ø£بی طالب (ع) که فرمود شنیدم از رسول خدا (ص) که فرمود شنیدم از جبرئیل که گفت شنیدم از پروردگار عزÙ‘ و جلÙ‘ فرمود: «کÙŽلÙمÙŽهÙ لا Ø¥لهÙŽ Ø¥لÙ‘ا اللÙ‘هÙ حÙصنی فÙŽمÙŽن دÙŽخÙŽلÙŽ حÙصنی اÙŽمÙنÙŽ مÙن عÙŽذابی بÙشÙروطÙها وÙŽ Ø£نÙŽا مÙن شÙروطÙها»، «کلمه†«لا Ø¥ÙلهÙŽ Ø¥ÙلÙŽÙ‘ا اللÙŽÙ‘هÙâ€Â» دژ و حصار من است. پس هر کس داخل دژ و حصار من شودØŒ از عذاب من ایمن خواهد بود.» پس هنگامی که مÙŽرکب حضرت حرکت کرد با آواز بلند فرمود با شروط آن و من یکی از آن شروط هستم. امام رضا (ع) و مسØ£له ولایتمداری مهمترین فصل تاریخÙ‰ زندگÙ‰ امام رضا (علیه السÙ‘لام) جریان ولایتعهدÙ‰ آن حضرت استØŒ جریانی که به موجب آنØŒ حضرت مجبور شدند از شهر مدینه به مرو سفر کنند و پس از مدتی و با کینه مØ£مون به شهادت برسند. هنگامی که حضرت رضا (علیه السلام ) وارد مرو شدندØŒ مØ£مون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: «همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی‌بن‌موسی‌رضا (علیه السلام ) ندیدم». پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: «تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم.»، اما امام کاملا از قصد مØ£مون آگاهÙ‰ داشتØŒ چرا که مØ£مون براÙ‰ رسیدن به خلافتØŒ برادرش امین را کشته بود و بغداد را خراب کرده بود. به همین دلیل به او گفتند: «اگر این خلافت مال تو است جایز نیست خودت را خلع کنÙ‰ و لباسÙ‰ را که خدا به تو پوشانده به دیگرÙ‰ بدهى، و اگر خلافت مال تو نیست چیزÙ‰ که مال تو نیست جایز نیست آن را به من بدهÙ‰.» مØ£مون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزیدØŒ اما امام فرمودند:‌ «هرگز قبول نخواهم کرد.»، وقتی مØ£مون مØ£یوس شدØŒ گفت: «پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید». این اصرار مØ£مون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: «از پدرانم شنیدم, من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد». اما مØ£مون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند : «اینک که مجبورمØŒ قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم». مØ£مون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت, دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: «خداوندا ! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردمØ› پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردیØ› خداوندا عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب توØŒ پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارمØŒ همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی». شرایط علمی زمان امام رضا (ع) در قرن دوم هÙ€.ق که امام رضا (علیه‌السلام) می‌زیستندØŒ مراکز علمی رو به فزونی گذاشت. مدارس مختلف در همه علوم و به همه زبان‌ها و میان همه گروه‌ها پا گرفت. مدارس از جویندگان دانش در سطوح مختلف علمی و دین پر شد. به خصوص در زمان هارون الرشید و مØ£مون و در زمان امامت امام جعفرصادق (علیه‌السلام) و امام موسی کاظم (علیه‌السلام) و امام علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام). حضرت امام رضا (علیه‌السلام) در زمان منصور به دنیا آمدند و در زمان خلافت مهدیØŒ هادیØŒ هارون الرشید و مØ£مون زندگی کردند و این زمانی بود که فرهنگ و فکر اسلامی به خوبی پایه گرفته بود و در آن زمان مؤسسین مذاهب فقهی مختلفی نیز زندگی می‌کردند. امام علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) پناه اهل فکر و معرفت بودند و با علمای فلسفه به مناظره و بحث می‌پرداختند و در حالی که اهل فقه و شرع را هدایت و توجیه می‌کردند به محور آن‌ها تبدیل شده بودند. مØ£مون پس از آوردن امام رضا(ع) به مروØŒ جلسات علمی متعددی با حضور علمای گوناگون تشکیل داد. در این جلساتØŒ مذکرات زیادی میان امام و دیگران صورت می‌گرفت که به طور عمده درباره مسائل اعتقادی و فقهی بود. بخشی از این مذاکرات را طبرسی در کتاب احتجاج فراهم آورده است. مØ£مون می‌خواست با کشاندن امام به بحثØŒ تصوری را که عامه مردم درباره ائمه اهل بیت (علیهم السلام) داشتند و آنان را صاحب علم خاص مثلاÙ‹ «‌علم لدنÙ‘ی‌» می‌دانستندØŒ از بین ببرد. صدوق در این باره می‌گوید: «مØ£مون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می‌داد تا حجت آن حضرت را به وسیله آنان از اعتبار بیندازد و این به جهت حسد او نسبت به امام و منزلت علمی و اجتماعی او بود.»، اما هیچ کس با آن حضرت روبه رو نمی‌شد جز آن که به فضل او اقرار کرده و به حجتی که از طرف امام علیه او اقامه می‌شودØŒ ملتزم می‌گردید. این مجالس به تدریج مشکلاتی را برای مØ£مون درست کرد. زمانی که وی متوجه شدØŒ تشکیل چنین جلساتی برای وی خطرناک استØŒ اقدام به محدود کردن امام کرد. از عبدالسلام هروی نقل شده که به مØ£مون اطلاع دادند: امام رضا (علیه‌السلام) مجالس کلامی تشکیل داده و بدین وسیله مردم شیفته وی می‌شوند. مØ£مون به محمد بن عمرو طوسی مØ£موریت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نماید. پس از آن امام در حق مØ£مون نفرین کرد.  شهادت امام رضا (ع) در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مØ£مون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مØ£مون را اجابت کرد. مØ£مون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام ازآن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مØ£مون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعتØŒ زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز Û²Û¹ صفر سال Û²Û°Û³ هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند. بتاشگاه خبرنگاران
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.