✍️ نویسنده: 9
💬 تعداد کامنت‌ها: 1
نودیها:از بزرگترین حوادث تلخ جهان اسلام که همواره یاد و خاطر آنØŒ قلب و جان آدمی را به درد می آوردØŒ حادثه جانسوز کربلا است.

حادثه جانگداز کربلای خونینØŒ یک حادثه عظیم و بی نظیری است که وقتی انسان با چشمانی باز و دلی سرشار از ایمان به آن می نگردØŒ به روشنی می یابد که چنین حادثه ای در طول تاریخ بشریت بی سابقه است. آنچه به این جریان بی نظیرØŒ تداوم بخشیده و آن را جاودانه ساخته استØŒ هدف پاک و مقدس قهرمان پدید آورنده آنØŒ یعنی حسین بن علی (علیه السلام) استØŒ زیرا سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از این قیام خونین هدفی جزØŒ حفظ دین و بر پا نگاه داشتن اسلام ناب محمÙ‘دی (صلی الله علیه و آله) و احیاØ¡ مذهب حقÙ‘ه تشیÙ‘ع نداشته استØŒ که در این امر برای هر انسان عاقلیØŒ جای هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد.

سالار شهیدانØŒ خود در وصیت نامه ای به برادرش محمد بن حنیفهØŒ این حقیقت را به زیبایی بیان می فرماید: (انÙ‘ما خرجت لطلب الاصلاح فی امÙ‘ه جدÙ‘یØŒ اُرید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدÙ‘ی و Ø£بی)Û±. همانا قیام کردم برای اینکه می خواهم امÙ‘ت جدÙ‘م را اصلاح کنمØŒ من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.

بنابراین چنانچه ملاحظه فرمودیدØŒ هدف مقدس امام حسین(علیه السلام) چیزی نیست جزØŒ اصلاح امÙ‘ت اسلام و احیاØ¡ فرهنگ زیبای امر به معروف و نهی از منکرØŒ تا در سایه ی انجام آنهاØŒ اسلام ناب حفظ و احکام و دستورات این دین کامل و بی نقص در جامعه اجرا شود.

نکته ی حائز اهمیÙ‘ت این است که پس از شهادت مظلومانه حسین بن علی(علیه السلام) فرزند بزرگوارشان امام سجاد (علیه السلام) با عهده دار شدن وظیفه ی خطیر امامتØŒ اهداف بلند سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) را پیش گرفته و در انجام آنها لحظه ای از خود دریغ نشان نداد.

در حقیقت این دو امام عزیز در هدفØŒ کاملاÙ‹ با یکدیگر متحد و هماهنگ بوده و هر دو یک هدف را دنبال می کردند با این تفاوت که امام حسین (علیه السلام) در میدان جنگ و نبرد و با سلاح شمشیر این هدف اساسی و حیاتی را جامعه ی عمل پوشاند و امام سجاد (علیه السلام) در میدان سخن و خطابه و با سلاح بیانØŒ این هدف مقدس را در جامعه محقÙ‘ق ساخت. بنابراین می توان گفت: وجود مطهر امام چهارم (علیه السلام) مکملی بسیار کارآمد بود که توانست قیام خونین عاشورا را به نحود احسن و بدون هیچ نقص و عیبی تکمیل نمایدØŒ که در اثر آن هم بساط حکومت ظالمانه یزید ویران شد و هم درس ادبی شد برای سایر جباران و ستمگران که بداند ظلم ماندنی نیستØŒ چنان چه خداوند متعال می فرماید: (جاØ¡ الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاÙ‹).Û²

برای پی بردن به این حقیقتØŒ در ادامه توجه شما خواننده عزیز را به سخنرانی های آتشین امام سجاد (علیه السلام) در کوفه و شام جلب می نمایم:

سخنرانی جانانه امام سجاد(ع) کوفیان را رسوا ساخت

وقتی اسرای کاروان حسینی وارد کوفه شدندØŒ زینب کبریØŒ فاطمه صغری دختر امام حسین(علیه السلام) و ام کلثوم خواهر بزرگ امام حسین(علیه السلام) به سخنرانی پرداختهØŒ و با سخنان دندان شکن خودØŒ پرده از عمق جنایات کوفیان برداشته و نقاب از چهره ی شیطانی آنها کنار زده و آنها را به خاک سیاه مذلÙ‘ت و رسوایی نشاندند.

بعد از سخنرانی ام کلثوم بود که روای می گوید: در این هنگام صدای گریه و ناله از مردم برخاست. زنها گیسو پریشان کرده و خاک بر سر پاشیدند و صورت خویش را خراشیده و صورت به سیلی زدند و فریاد (واویلا) سر دادند. مردها گریه کردند و موهای محاسن خود را کندندØŒ هیچ وقت دیده نشده بود که مردم بیش از آن روزØŒ گریه کرده باشند. بعد از این سخنرانی های آتشین نوبت به سخنرانی امام سجاد(علیه السلام) می رسد. امام چهارم به مردم اشاره کرد که خاموش شوند. مردم سکوت کردند و آن حضرت ایستاد و حمد و ثنای الهی را بجا آورد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نام برده و بر او درود فرستاد و سپس فرمود:

ای مردم! هرکه مرا می شناسدØŒ می داند که من کیستم و هر کس مرا نمی شناسد خود را به او معرفی می نمایم: من علی بن الحسین پسر علی بن ابی طالبم. من فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکنند و نعمت او را گرفتند و اموال او را به غارت بردند و اهل بیتش را اسیر کردند.

من پسر کسی هستم که او را کنار شط فرات بی آنکه از او خونی طلب داشته باشندØŒ به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.

ای مردم! شما را به خدا سوگندØ› آیا می دانید که شما برای پدر من نامه نوشتید و چون به سوی شما آمدØŒ با او خدعه و مکر نموده و آنگاه او را کشتیدØŸ

مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیره ای که در عالم آخرت برای خود فرستادید و چه فکر و اندیشه ی زشت و ناپسندی دارید! شما با کدام چشم به چهره ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نگاه می کنیدØŒ هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من نمودید و شما از امÙ‘ت من نیستیدØŸ

راوی می گوید: در این موقع بود که از هر طرف صدای گریه بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند: هلاک شدید و ندانستید.

حضرت سجاد (علیه السلام) سخنان خود را ادامه دادند تا اینکه خطاب به مردم کوفه فرمودند: هیهات! هیهات! ای غدÙ‘ارهای حیله باز که جز خدعه و مکر خصلتی در شما نیست! آیا می خواهید آنچه را که با پدران من نمودید با من نیز روا داریدØŸ به خدا قسم چنین امری ممکن نیستØŒ زیرا هنوز جراحاتی را که از اهل بیت پدرم بر دل من وارد آمده است بهبود نیافته و مصیبت جدÙ‘م رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پدرم و برادرانم فراموش نشده و تلخی آن از کام من برنخاسته است و سینه و گلویم را تنگ فشرده است و غصه آن در سینه من جریان دارد.

من از شما می خواهم که نه ما را یاری کنید و نه با ما بجنگید...Û³ از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بودØŸ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)

سخنرانی آتشین امام سجاد (علیه السلام) در شامØŒ یزید را خانه خراب کرد

امام چهارم(علیه السلام) در شامØŒ در شرایطی به سخنرانی پرداخت که حدود چهل سال در شام و اطراف آن بر ضد امیرالمؤمنین(علیه السلام) تبلیغات مسموم صورت گرفته بود و معاویهØŒ تعدادی خطیب پول پرست را مØ£مور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علی(علیه السلام) توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحÙ‘اشی و بدگویی قرار دهند.

وقتی امام سجاد(علیه السلام) را وارد مسجد کردندØŒ یزید نشسته بود و به خطیب مزدور خود گفت: بر بالای منبر برو و آنچه خواستی نسبت به علی و حسین(علیهماالسلام) بدگویی کن و از ناسزاگویی به آنها کم نگذار.

خطیب بالای منبر رفت و آنچه توان داشت در حضور مردم و امام سجاد(علیه السلام) از امیر متقیان علی ابن ابی طالب(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بدگویی کرد و معاویه و یزید را مدح و ستایش نمود.

امام سجاد(علیه السلام) در همان پایین منبر فریاد زد: (وای بر تو ای سخنرانØŒ خشنودی مخلوق را به خشم خالق خریدیØŒ پس جایگاهت را آتش فرا گرفت) سپس امام سجاد(علیه السلام) با جرØ£ت و شهامت تمام به یزید فرمود: ای یزید! به من اجازه بده تا بالای این چوبها برومØŒ و سخنانی بگویم که در آن خشنودی خدا باشد و برای حاضران موجب اجر و پاداش گردد.

یزید این تقاضا را رد کردØŒ ولی حاضران گفتند: اجازه بده او بالای منبر رود شاید ما از او چیزی بشنویم.

یزید گفت: اگر او بالای منبر رودØŒ فرود نمی آید مگر این که من و دودمان ابوسفیان را به رسوایی بکشاند. شخصی گفت: ای امیر هرچه این شخص بگوید چندان اهمیÙ‘ت نداردØŒ بگذار برود و سخنی بگوید.

یزید گفت: این شخص از خاندانی است که علم و کمال را با تمام وجود به کام خود آورده اند. مردم مرتب اصرار کردند تا یزید اجازه داد.

امام سجاد(علیه السلام) بعد از اینکه بالای منبر رفتØŒ ابتدا خداوند را مورد حمد و ثناØ¡ قرار داد و سپس فضایل و ویژگی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را برای مردم بازگو فرمودØŒ بعد از ذکر این فضائل فرمود: هر کس که مرا شناخت که شناخت و هر کس که نشناخت او را به حسب و نسبم خبر می دهم: ای مردم من پسر مکه و منا هستمØŒ من فرزند زمزم و صفا هستم ...

حضرت سخنان خود را ادامه دادند و با این سخنان جدÙ‘ بزرگوارشØŒ پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) را به زیبایی توصیف نمودند و سپس فرمود: من فرزند علی مرتضی (علیه السلام) هستمØŒ من پسر کسی هستم که سران مشرکین را کوبید تا گفتند: معبودی جز خدای یکتا نیستØŒ من پسر کسی هستم که در پیشاپیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دو شمشیر می جنگید ... بعد از این جملات زیبا که در وصف جدÙ‘ بزرگوار خویشØŒ امیر المؤمنین(علیه السلام) بیان نمودØŒ به معرفی پدر با عظمت خویشØŒ امام حسین(علیه السلام) پرداخت و فرمود: من فرزند فاطمه زهرایمØŒ من فرزند خدیجه کبرایمØŒ من فرزند کسی هستم که از روی ظلم کشته شدØŒ من پسر کسی هستم که سرش از قفا بریده شدØŒ من پسر تشنه کامی هستم که با لب تشنه به شهادت رسید...

امام سجاد(علیه السلام) همچنان ادامه داد تا اینکه مردم زار زار گریستند و صدای گریه و ناله بلند شدØŒ یزید ترسید که فتنه و آشوب به پا شودØŒ به مؤذÙ‘ن فرمان داد: اذان بگو. مؤذÙ‘ن گفت: الله اکبر الله اکبر. حضرت فرمود: هیچ چیزی بزرگتر از خدا نیست. مؤذÙ‘ن گفت: اشهد ان لا اله الا الله. امام فرمود: مو و پوست و گوشت و خونم به یکتایی خدا گواهی می دهد.

مؤذن گفت: اشهد ان محمداÙ‹ رسول الله. حضرت به مؤذÙ‘ن فرمود: تو را به حق محمÙ‘د(صلی الله علیه و آله) ساکت باشØŒ تا من سخنی بگویمØŒ سپس از بالای منبر متوجه یزید شد و فرمود: ای یزید محمد (صلی الله علیه و آله) جد من است یا جد توØŸ! اگر می گویی جد تو استØŒ دروغ می گویی و کفر می ورزیØŒ و اگر اعتقاد داری که جد من استØŒ پس چرا خاندان او را کشتیØŸ! چرا پدرم را کشتی و حرم او و مرا اسیر کردیØŸ!

این را فرمود و دست به گریبان برد و جامه خود را چاک زد و گریه کردØŒ سپس خطاب به مردم فرمود: ای مردم! آیا در میان شما کسی هست که جدش و پدرش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشدØŸ!

صدای شیون و گریه از مجلس برخاست. آنگاه حضرت فرمود: به خدا قسم در جهان جز من کسی نیست که جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشدØŒ پس چرا این شخص(یزید) پدر مرا کشت و ما را مانند رومیان اسیر کردØŒ ای یزید این کارها را می کنی باز می گویی محمد(صلی الله علیه و آله) رسول خدا استØŸ و رو به قبله می ایستیØŒ وای بر تو که در روز قیامتØŒ جدم و پدرم طرف دعوای تو هستند.Û´

با این سخنان دندان شکن و آتشینØŒ مُهر خاموشی بر دهان کثیف و آلوده یزید خورده و توان هرگونه سخن را از آن ملعون گرفت و تنها چیزی که توانست بگوید این بود که ای مؤذن اقامه بگوØŒ هیاهو و صدای اعتراض از مجلس برخاستØŒ برخی با یزید نماز خواندند گروهی نماز نخوانده و پراکنده شدند.

در روایتی امام سجاد(علیه السلام) به نعمان بن منذر مدائنی فرمود: در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخرØŒ چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:

Û±- ستمگران در شام اطراف ما را با شمشیرهای برهنه و استوار کردن نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله می کردند و کعب نیزه به ما می زدند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می زدند.

Û²- سرهای شهدا را در میان هودجهای زنهای ما قرار دادندØŒ سر پدرم و سر عمویم عباس را در برابر چشم عمÙ‘ه هایم زینب و ام کلثوم(علیهماالسلام) نگه داشتندØŒ و سر برادرم علی اکبر و پسرعمویم قاسم را در برابر چشم سکینه و فاطمه (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردندØŒ و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت.

Û³- زن های شامی از بالای بامهاØŒ آب و آتش بر سر ما می ریختندØŒ آتش به عمامه ام افتادØŒ چون دستهایم را به گردنم بسته بودندØŒ نتوانستم آن را خاموش کنمØŒ عمامه ام سوختØŒ و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.

Û´- از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آوازØŒ ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می گفتند: ای مردم بکشید اینها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند.

Ûµ- ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را از در خانه ی یهود و نصاری عبور دادند و به آنها می گفتند: اینها همان افرادی هستند که پدرانشانØŒ پدران شما را در خیبر و خندق و ... کشتند و خانه های آنها را ویران ساختندØŒ امروز شما انتقام آنها را از اینها بگیرید...

Û¶- ما را به بازار برده فروشان برده و خواستند بجای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آنها مقدور نساخت.

Û·- ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشتØŒ روزها را از گرما و شبها از سرما آرامش نداشتیم...Ûµ

ای یــاد تــــو در عــالمØŒ آتش زده بر جانها

هÙ€ر جــا ز فــراق تــو چاک است گریبانها

ای گلشن دینØŒ سیراب با اشک محبانت

از خون تو شد رنگینØŒ هر لاله به بستانها

پی نوشت ها:

Û±- مقتل الحسینØŒ مقرÙ‘مØŒ صÛ±ÛµÛ¶

Û²- سوره اسراØŒ آیه Û¸Û±

Û³- لهوفØŒ سید بن طاووسØŒ صÛ±Û¸Û¶

Û´- سوگنامه آل محمدØŒ نوشته محمدی اشتهاردیØŒ صÛ´Û·Û¶

Ûµ- همانØŒ صÛ´ÛµÛ¹

منبع: تبیان