✍️ نویسنده: 9
نودیها:فرهنگ سلبریتی آغاز یک انحطاط استØŒ انحطاطی که نه ایران بلکه جهان را در خود فرو برده است. این روزها سلبریتی‌ها برای ما تعیین تکلیف می‌کنند. آنان حتی برایمان شرعیات و عرفیات می‌نویسند. سلبریتی‌ها همیشه بوده و هستند. زمانی که در تاریخ غوطه‌ور می‌شویم ردپای محبوبان زمانه برایمان روشن می‌شود. آنان را میان خدم و حشم و زیبایی‌های روزشان می‌بینیم. برای کسی جای شک ندارد که روزگاری سارا برنارد برترین بازیگر زن جهان بود و آلفونس موکا با تصویر آن بانوی جادویی هنر آرت نوو را در فرانسه به کمال رساندØ› اما در نهایت چه‌کسی باقی مانده استØŸ شما چه‌چیزی از سارا برنارد دیده‌ایدØŸ آیا میان فرانسویان درصد بالایی هنرنمایی او را در «ملکه الیزابت» به تماشا نشسته‌اندØŸ از آلفونس موکا چهØŸ آیا او در موزه خاک می‌خوردØŸ کدام‌یک در کتاب تاریخ رخ‌‌نمایی می‌کندØŸ کتاب شهرتش در حد یک اسم کمرنگ شده استØŸ سلبریتی‌ها همراه با اندیشمندان رشد و نمو کرده‌اند. در تمام ادوار با هم زندگی کرده‌اند و از قضا زندگانی‌شان هم مسالمت‌آمیز بوده استØŒ تا روزی که پای رسانه باز می‌شود. زمانی نیچه در مقام فیلسوف حامی واگنر بود تا روزی که میانشان شکرآب شد. فیلسوف عاصیØŒ مرد نت‌ها را پس زد و او را متهم به همان چیزهایی کرد که امروز اندیشمندان به سلبریتی‌ها می‌بندندØŒ با این حال نگاهی به اطرافمان بیندازیم. شما نیچه را بیشتر می‌شناسید یا واگنرØŸ می‌توان اما با قاطعیت گفت روزگار نیچه واگنر مشهورتر بود. حال امروز در چه وضعیتی به سر می‌بریمØŸ پیش از شروع بهتر است به ویدئوی زیر نگاهی بیندازیم: آنچه بیژن عبدالکریمی از آن سخن می‌گوید درد ایران نیستØŒ درد جهان استØŒ دردی که در آن ما به‌عنوان مصرف‌کنندگان فرهنگØŒ پس از پاک کردن هاله قدسی هنرØŒ سلبریتی‌ها را بزرگ و بزرگ‌تر کردیمØŒ دردی که برای مثال صفحه مجازی بازیگر دست‌چندم سینما که هیچ تئوری در باب بازیگری ندارد و حتی تحصیلاتش در حد و حدود کارگران زحمتکش یک پارک استØŒ محل حضور میلیونی مردمان می‌شوند. کافی است لذت‌های دست‌نیافتنی خانم یا آقای بازیگر را ببینیم تا ما نیز در لذت مجازی غوطه‌ور شویم. ما فرض می‌گیریم او داردØŒ پس من هم دارم. او هرچه کندØŒ گویی من کرده‌ام. او زیبایی‌اش را با من سهیم شده است. ما خود را به او شبیه می‌سازیم. رفتارش را تکثیر می‌کنیم. هاله قدسی جعلی‌اش را پاک می‌کنیم و افسردگی می‌گیریم. ست استیونز داویدوویتس که نامش بی‌شک سخت‌تر از بهنوش بختیاری استØŒ در مقاله‌ای در روزنامه نیویورک تایمز شرح می‌دهد چگونه پرت شدن ما به دنیای پرزرق‌و‌برق سلبریتی‌ها در اینستاگرام ما را مچاله می‌کند. ما را از خود بی‌خود می‌کند. ما را افسرده می‌کند. او می‌گوید وقتی در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخیم می‌بینیم همه در حال خوش‌گذرانی و تفریح و خرید هستند و ما درگیری بیماری و خستگی و کاریم. او پیشنهاد می‌کند در گوگل بچرخیمØ› چون اگر شما در گوگل واژه «سلبریتی» را جست‌وجو کنید صددرصد با حجمی از مطالب علیه حوری‌وشان هیچ‌کاره مواجه خواهید شد. این هیچ‌کاره‌های پردرآمد از پیش از انقلاب پایشان به زندگی ما باز شدØŒ روزگاری که تلویزیون ملی یا مجلاتی چون جوانان و سپید و سیاهØŒ پاپاراتزی‌وار به زندگی محبوبان جامعه پا می‌نهادند. از آن درباره شیوه زندگانی‌شان می‌پرسیدند و هنرور جذاب آن روز می‌گفت برای مثال چه می‌پوشدØŒ چه می‌خورد و چه می‌نوشد. آخرین سفر خارجی‌اش چه بوده و اینکه چگونه هیکلش را نی‌انبانی نگاه داشته است. پس از انقلاب به‌واسطه رویدادهای مردمی نقش سلبریتی‌ها کم شد. آنان نقشی در انقلاب نداشتندØ› البته منهای برخی ورزشکاران. اما باز قهرمانان آن روز کسانی دیگر بودندØŒ یک متفکرانی که بر سر مفاهیم کلان انقلاب جدال می‌کردند. آنان بدون آنکه به یکدیگر فحاشی کنند با سلاح کلام می‌جنگیدند و می‌نوشتند. آنان هنوز حضور دارند. با آنکه از مرگشان سال‌ها می‌گذرد ویترین کتابفروشی‌ها آنان را زنده نگاه داشته است. در سوی دیگر قهرمانان جنگی بودند که کمتر حرف می‌زدند و عمل می‌کردند. زندگی‌شان نیز آن روز شبیه به زندگی همه بود. هدف داشتند و گویی در آن تغییری وجود نداشت. آنان خود مردم بودندØ› چون زادگاهشان آن بود. به نظر می‌رسید سال‌های اولیه انقلاب تلاقی همزیستی اندیشه و توده بود تا اینکه باز پای تلویزیون به زندگی‌مان باز شد. تلویزیون خود را در موقعیتی خطیر یافته بود که می‌بایست از دل هیچی برنامه تولید کند و مروجان این هیچی کسانی نبودند جز سلبریتی‌ها. اوج ماجرا در دهه نود رقم می‌خورد. برای تبلیغ هر چرندیØŒ پای یک سلبریتی باز می‌شود تا از محصول به‌به و چه‌چه بگوید. خود را مروج محصول ملی بپنداردØ› در حالی که در صفحات مجازی خانه‌اش به اجناس لوکس اروپایی مزین است. آنان برای همه چیز ما تجویز می‌کنند. آنان درباره لباس پوشیدنمان نظر می‌دهند. به ما می‌گویند چه بنوشیم و چه بخوریم. چگونه زندگی کنیم. در مواجهه با اندیشه چه رویکردی داشته باشیم. مثالش گفتار قابل تØ£مل س.ق. درباره خبر دیدن و شنیدن. آنان حتی در مسئولیت‌های کلان فرهنگی نقش‌آفرینی می‌کنند و دستمزدی بیش از آنچه برای بازی در یک فیلم دریافت می‌کنند به جیب می‌زنند. آنان حتی برای ما سیاستمدار تعیین می‌کنند. آنان برایمان از شرعیات می‌گویند. آنان مبدل به دایرهالمعارف‌های سیارمان می‌شود. اگر بانو در صفحه اینستاگرام کنار پنجرهØŒ به‌شکل ضدنورØŒ در برابر شمعدونی مامان‌بزرگ‌پسند بنشیند و از شروع کلاس‌های زبان انگلیسی‌اش بگویدØŒ ما نیز سراسیمه هجوم می‌بریم به کلاس‌هایی که حتی نیازهای اولیه یک کلاس را هم برآورده نمی‌کنند. فارغ از اینکه بانو یا سرکار آقا به‌واسطه حضور در یک پروژه کلاس زبانش را کان‌لم‌یکن ملغی می‌فرمایند ما اما هنوز اسیر چیزی هستیم که نیازی بدان نداشتیم. بانو یا آقا همواره خوش‌بر و رو و رعنا در برنامه‌های تلویزیونی ظاهر می‌شود و درباره سفر ماه رمضان می‌گویدØŒ بدون آنکه درکی از آن داشته باشد. او حتی پایش به یک برنامه تخصصی باز می‌شود تا درباره تاریخ معاصر و عوامل شکست مشروطه‌خواهی در باغ قلهک سخن بگوید. شاید اگر شبکه چهار کمی به سلبریتی‌ها بها می‌دادØŒ بعید نبود فلان سلبریتی درباره ابرنواختر شدن ستاره α۸۶۲ در سحابی کرگدن حرف می‌زدØ› فارغ از اینکه آیا چنین چیزی وجود دارد یا نه. سلبریتی‌ها در حال قورت دادن ما هستند. آنان بدون داشتن آگاهی پیشینی درباره همه چیز حرف می‌زنند. آنان کتاب می‌خوانندØ› اما چه کتابیØŸ آیا دیده‌اید یک سلبریتی در این روزها «زایش تراژدی» نیچه را که به‌تازگی منتشر شده است خوانده باشدØ› کما اینکه کتاب در مدح سلبریتی زمانه استØŸ این الهکان بی‌چیزی این روزها در دورهمی‌ها و خندوانه‌ها ما را شاد می‌کنند از آنچه آنان هستند و ما نیستیم. ما را از آنچه آگاه نیستند آگاه می‌کنند و ما چون آن پیرمرد خرسوار داستان مولاناØŒ خر برفت و خر برفت و خر برفت‌وار دست می‌زنیم و می‌خندیم. این عاقبت جامعه‌ای است که نیازی به اندیشیدن برای خود متصور نیست. انحطاط پیشتر با تسلط فرهنگی تلویزیون ما آغازیده است. ما قربانیان سلبریتی‌هایی هستیم که در بزنگاه تیره‌روزی ما مبدل به ساکنان سرزمین دیگری می‌شوند. دایرهالمعارف‌هایی که با فرتوتی‌شان فراموششان می‌کنیمØ› چون ظالم هستیم. صد سال بعد بیژن عبدالکریمی را ورق می‌زنیم برای مرثیه‌اش می‌گرییمØ› ولی ما او را تف کردیم تا سلبریتی‌ها ما را قورت دهند.
راسخون
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.