✍️ نویسنده: 9
نودیها:به راستی چگونه است که گروهی که هر جا پای مسایل اجتماعی و موضوعات مرتبط با جامعه وسط می‌آیدØŒ خود را از همه محق‌تر برای تفسیر و تحلیل می‌دانندØŒ در باب موج بزرگی به نام «محسن حججی» سکوت پیشه کرده‌اندØŸ در اوایل دهه هفتادØŒ شمار زیادی از سیاستمداران سابق جناح چپ که به دلایلی از قدرت کنار رفتندØŒ با اشتیاقی سوزان به دنبال یک دلمشغولی جدید رفتند: جامعه شناسی این دسته از چهره‌های سیاسی که به واسطه حضور در موسسات پژوهشی چون «مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری»، به لحاظ حقوق و مزایا تامین بودندØŒ برای تکمیل تحصیلات خود فرصت و فراغت کافی داشتد و به هوای این که «جامعه» را بشناسندØŒ راه تحصیل این رشته را در داخل و خارج از کشور پیش گرفتند. این گونه بود که رشته جامعه شناسی که بعد از محبوبیتی که پیش از انقلاب به واسطه چهره‌هایی چون مرحوم علی شریعتی(در میان مذهبی‌ها) و امیرحسین آریانپور(در میان چپ‌ها) پیدا کرده بودØŒ بعد از انقلاب دچار فترت شده بودØŒ دوباره رونق بگیرد و بازار تحلیل‌های جامعه شناسانه در مطبوعات حلقه چپ‌های انقلابی سابق(و اصلاح طلبان بعدی) داغ شود و نشریاتی مانند کیان به پایگاهی برای همین «جامعه شناسان» نورسیده تبدیل شدند. همین مساله باعث شد که در فضای آکادمیک کشور در حوزه علوم انسانیØŒ رشته جامعه شناسی (با اسم رسمی علوم اجتماعی) اصطلاحا بورس پیدا کندØŒ تا حدی که کلاس‌های برخی اساتید این رشته چون یوسف اباذریØŒ تقی آزاد ارمکیØŒ حمیدرضا جلایی‌پورØŒ سوسن شریعتی و حتی مقصود فراستخواه(که رشته اصلی او جامعه شناسی نیست)....پر از دانشجوهای علوم اجتماعی و غیر از آن (به ویژه رشته‌های مهندسی!) شود. نتیجه این که ما با موجی از فارغ التحصیلان علوم اجتماعی از دانشگاه‌های معتبر کشور مواجه شدیم. طبیعتا انتظار می‌رفت با این همه فارغ التحصیل و این موج علاقه‌ای که به این رشته شیک و «لاکچری» نشان داده می‌شدØŒ ما با مجموعه‌ای غنی از ادبیات مکتوب در زمینه جامعه شناسی و تحلیل‌های ناب و دست اول از معضلات اجتماعی مبتلا به جامعه بزرگ ایران در مطبوعات رو به رو باشیم. لیکن در سال‌های اخیر نه تنها تالیفات قابل توجهی در این زمینه دیده نشدهØŒ که در مطبوعات کشور هم در این زمینه خاص همواره به چند نام معدود بر می‌خوریم که در همه زمینه‌ها تحلیلØŒ مصاحبه و یادداشت می‌دهند(عباس عبدیØŒ احسان شریعتیØŒ سوسن شریعتیØŒ سارا شریعتیØŒ حمیدرضا جلایی پور و...).
********
اما آن چه که بهانه نوشتن این یادداشت استØŒ رویداد تازه‌ای است که به باور نگارندهØŒ بار دیگر مشت خالی این جامعه شناسان را رو کرد.
درباره شهید بزرگوارØŒ «محسن حججی»، از زمان انتشار خبر شهادت تا تشییع پرشکوه پیکرشØŒ واکنش‌هاØŒ اظهارنظرها و دلنوشته‌ها و یادداشت‌های بسیاری از طیف‌های مختلف فکری جامعه منتشر شده است. موجی که خون پربرکت این شهیدØŒ نگاه پرصلابتش در هنگام اسارت و نحوه شهادت مظلومانه او(که به شهادت سالار کربلا شبیه بود)ØŒ در جامعه به راه انداختØŒ بار دیگر تقدس و حرمت والای خون شهید را در جامعه ایران به جهانیان نشان داد و آثار مبارکی به جا گذاشت. از بازیگر سینما تا بازیکن فوتبالØŒ از خواننده پاپ تا سیاستمدارØŒ از اصلاح طلب تا اصولگراØŒ بسیار بودند کسانی که حتی در حد یک جمله به این رویداد واکنش نشان دادند. این سنخ همدلی و اتحاد جامعه بر سر یک موضوعØŒ از همان سنخی بود که در سال Û¹Û´ØŒ با تشییع بقایای پیکرهای متبرک غواصان شهید کربلای Û´ در فضای جامعه ایجاد شد. لیکن این بار هم به سان موضوع شهدای غواصØŒ از همه طیفیØŒ صدایی(اگر نه به همراهی و همدلیØŒ که دست کم به تفسیر و توصیف) بیرون آمدØŒ جز از آن طیفی که مدعی تفسیر «جامعه» و پرچمدار تحلیل اجتماعی است: جامعه شناسان. به راستی چگونه است که گروهی که هر جا پای مسایل اجتماعی و موضوعات مرتبط با جامعه وسط می‌آیدØŒ خود را از همه محق‌تر برای تفسیر و تحلیل می‌دانندØŒ در باب موج بزرگی به نام «محسن حججی» سکوت پیشه کرده‌اندØŸ آیا این موج بزرگ متحدکننده جامعه را ندیدندØŸ آیا جوش و خروشی که حججی در پیکره ایران انداخت ندیدندØŸ آیا چنین موضوعی از دید ایشان ارزش یک یادداشت(تحلیل هم نه) را هم نداشتØŸ یا شاید آن بخش بزرگی از پیکره ایران را که به موضع حججی واکنش نشان دادØŒ جزو جامعه ایران نمی دانندØŸ چه طور وقتی سه سال پیش ماجرای فوت یک خواننده پاپ تازه به شهرت رسیده به وجود آمد و جمعیت قابل ملاحظه‌ای به مراسم تشییع او رفتندØŒ همین جامعه شناسان سیل تحلیل‌ها و تفسیرهای خود را ذیل عنوان «پدیده پاشایی» روانه مطبوعات کردند و انواع و اقسام مصاحبه‌های «جامعه شناسانه» در این باب به راه افتادØŸ آیا در مبانی درسی که این اساتید جامعه شناسی آموخته‌اند و می‌آموزندØŒ برای تفسیر «پدیده»ها باید خط‌کشی کرد و برای تحلیل کردن یا نکردنØŒ سلیقه و پسند سیاسیØŒ فرهنگی و اجتماعی خود را دخیل کردØŸ آیا از دید این مدعیان شناخت جامعهØŒ پدیده محسن حججی تنها جنبه «سیاسی» داشتØŒ که آن را به نوعی بایکوت کردندØŸ آیا ابعاد دینیØŒ اخلاقیØŒ انسانیØŒ اجتماعی و حتی زیبایی-شناسی این پدیده نظر آن ها را جلب نکردØŸ پاسخ این سوالاتØŒ هر چه که هستØŒ امیدواریم که این سکوت عجیب «جامعه شناسانه»، ربطی به آن فاشیسم فکری حاکم بر فضای آکادمیک ما در حوزه علوم انسانی نداشته باشد که پرداختن به هر موضوعی را که به نوعی بوی همدلی با حاکمیت از آن برخیزدØŒ «خط قرمز» می‌داند و مرتکبین را بایکوت می‌نماید. در این صورت به حال آن دانشگاهی باید افسوس خورد که علی رغم ادعای «لیبرالیسم» و «آزاداندیشی»، کار علمی را با تعصبات سیاسی و انحصارطلبی فکری گره می‌زند. مشرق