✍️ نویسنده: 9
نودیها:در ادامه متن کامل یادداشت حجت الاسلام سید عبدالحمید شهاب را به مناسب ایام شهادت امام موسی کاظم(ع) را می خوانید: "یکی از بحثهایی که امروزه مورد توجه گروهی از افراد جامعه قرار گرفتهØŒ مساله تسامح و تساهل در دین است. این افراد دودسته اند: الف- مغرضانØŒ کج اندیشان و التقاطی مذهبان که شناخت درستی ازدین نداشتهØŒ هرچه به نفع نیات پلید خود باشدØŒ می پذیرند و باسلاح تسامح به جنگ دین می آیند. ب- متدینان ساده و خوش باور که بدون تامل در گفته های دیگرانØŒ اسلام را دین سهل و سمح دانستهØŒ ناخواسته آب در آسیاب دشمن می ریزند; اینان چون متحجران خوارجند که کاغذپاره های برسرنی را اساس قرآن دانستند و در مقابل قرآن ناطق ایستادند. از آنجا که اگر اسلام از چشمه زلال اهل بیت به ما نرسد نه تنهاØŒشفا بخش نبودهØŒ بلکه سمی مهلک خواهد بودØŒ به نظر می رسد در باره مساله تساهل و تسامح دینی نیز باید به پیشوایان معصوم علیهم السلام پناه برد تا ما را از زلال خویش سیراب سازند. بررسی ابعادمختلف سیره این بزرگواران حدو مرز تساهل و تسامح را به خوبی روشن می سازد. این نوشتار سیره امام موسی بن جعفر(ع)در این باره را به اختصار بررسی می کند. دوران امامت این امام همام از سال Û±Û´Û¸ ه .ق که حضرت امام صادق(ع)به شهادت رسید. آغاز شد. آن حضرت در این دوران با چهارخلیفه سفاک به مقابله پرداخت: منصور دوانیقیØŒ مهدی عباسیØŒ هادی و هارون الرشید خلفای جلادبنی عباس در این عصر بودند. سیره امام کاظم(ع)نشان می دهد آنجا که بحث دفاع از دین مطرح است امام تا مرز شهادت پیش می رود و ذره ای سیاسی کاری و تساهل وسازش در وجود مبارکش پیدا نمی شود. امام از دو سلاح تقیه و زندان برای دفاع از دین استفاده می کند و در جاهایی که مبسوط الید باشدبه ترویج و اقامه احکام دین می پردازد. آنچه به عنوان مدارا وتساهل در زندگی امام کاظم(ع)رخ داده استØŒ به زندگی شخصی و گذشت و ایثار آن حضرت مربوط است. نمونه های زیر گوشه ای از برخوردقاطع امام کاظم(ع)در جهت عزت و صلابت دینیØŒ اقامه عدل و برپایی حدود الهی است. الف- صلابت امام کاظم(ع) Û±- امام کاظم(ع)و قیام فخ قیام و نهضت فخ که در نتیجه ستم بسیار دستگاه خلافت به علویان و شیعیان رخ داد. با روش پیشوای هفتم بی ارتباط نبود;زیرا آن حضرت نه تنها از آغاز تا تشکیل نهضت از آن اطلاع داشت بلکه با رهبر آن(حسین شهید فخ)نیز در تماس و ارتباط بود. امام هنگامی که احساس کرد حسین در تصمیم خود برای مبارزه با دستگاه ستم پیشه استوار استØŒ به او فرمود: «گرچه شهید خواهی شد ولی باز درجهاد و پیکار کوشا باش. این گروه(عباسیان)مردمی پلید وبدکارند که اظهار ایمان می کنند ولی در باطن ایمان و اعتقادی ندارند. من دراین راه پاداش شما را از خدای بزرگ می خواهم.» (Û±) هادی عباسی که می دانست قیام فخ بدون مشورت و چراغ سبز امام کاظم(ع)صورت نگرفته استØŒ امام را به قتل تهدید کرد و گفت: به خدا سوگندØŒ حسین به دستور موسی بن جعفر بر ضد من قیام و از اوپیروی کرده; زیرا پیشوای این خاندانØŒ کسی جز موسی بن جعفرنیست. خدا مرابکشدØŒ اگر او را زنده بگذارم (Û²) Û²- صلابت در اجرای حدود یکی از ویژگیهای مهم حکومت اسلامیØŒ اجرای حدود بدون هیچ ملاحظه و مسامحه است. اگر در نظامی حدود برای توده مردم که دستشان به جایی نمی رسد. به شدیدترین وجه جاری شود ولی وقتی نوبت به دانه درشت ها می رسدØŒ هزار و یک حیله برای تخفیف مجازات آنان به کار رودØŒ آن نظام از اسلام دورشده است. امام کاظم(ع)در مورد اجرای حدود می فرماید: منفعت اقامه حد برای خداوند در روی زمین از بارش چهل روز باران بیشتراست. و این که در قرآن آمده است: (یحیی الارض بعد موتها)خداوندزمین مرده را زنده می کند. منظور زنده کردن به وسیله قطرات باران نیستØŒ بلکه منظور این است که خداوند مردانی را در روی زمین بر می گزیند تا عدالت را بر پا دارند و با اقامه عدل زمین را زنده کنند. (Û³) اسحاق بن عمار می گوید: از امام موسی بن جعفر(ع)در موردچگونگی و کیفیت اجرای حد بر شخص زناکار پرسیدم; فرمود: شدیدترین نوع تازیانه بر او زده شود. Û³- ممنوعیت بازی با مقدسات امام موسی بن جعفر(ع)می فرماید: اگر کسی نزد حاکم فاسقی برودو برای این که دنیایش آباد شودØŒ آیاتی از قرآن را برایش بخواندØŒ به خاطر هر حرفی که از دهانش خارج می شودØŒ ده بار لعنت می گردد. (Ûµ) Û´- عدم سازش بر سر اصول روزی هارون الرشید به امام موسی بن جعفر(ع)عرض کرد: می خواهم فدک را به تو برگردانم. امام فرمود: من فدک را نمی خواهم مگر باحدود آن. هارون گفت: حدود آن رامشخص کن. امام فرمود: اگر حدودش را بگویم آن را به من نخواهی داد. هارون اصرار کرد و گفت; فدک را با حدودش به امام خواهد بخشید. امام فرمود: حد اول فدکØŒ عدن است. هارون باشنیدن این جمله درهم کشیده شد. امام فرمود: حددوم آن سمرقند و حد سوم آن آفریقا و حد چهارم آن نواحی دریای خزر و ارمنستان است. هارون الرشید در حالی که به شدت عصبانی شده بودØŒ گفت: با این حال چیزی برای ما باقی نمی ماند. امام فرمود: من از اول گفتم: اگر فدک را بخواهم با حدود آن است و توآن را به ما نخواهی داد. (Û¶) این حدیث نشان می دهد که قضیه فدک رمز حکومت عدل است و امام با بیان این مطلب بر حکومت بنی عباس خط بطلان کشید. Ûµ- اقتدار دینی در یکی از سالهاØŒ هارون الرشید برای انجام اعمال حج به مکه رفت. اطرافیان خلیفه مسجدالحرام را خلوت کردهØŒ مانع طواف دیگران شدند. در این هنگامØŒ امام موسی بن جعفر(ع)در کسوت مردی که لباس اعراب بیابانی را به تن داشتØŒ وارد شد و بدون توجه به امر و نهی اطرافیان خلیفه به طواف پرداخت و فرمود: اینجا مکانی است که خداوند بین همه مردم از خلیفه و غیر خلیفه تساوی برقرارکرده است. جالب توجه این که امام در طواف جلوتر از هارون قرارگرفت و هارون شت سر امام طواف به جای آورد. هنگام استلام حجرالاسود نیز امام قبل از هارون حجر را استلام کرد. بعد از تمام شدن اعمالØŒ هارون که امام را نمی شناخت. گفت: این اعرابی رابیاورید تا علت کارهایش را بازگو کند. وقتی به امام عرض کردند; هارون او را خواسته است. امام فرمود: من با او کاری ندارم. اگراو کار داردØŒ پیش من بیاید. (Û·) Û¶- مبارزه با کاخ نشینی روزی امام کاظم(ع)وارد یکی از کاخهای هارون در بغداد شد. هارون به قصر خود اشاره کرده و با نخوت وتکبر پرسید: این قصراز آن کیستØŸ(هدف او از این کار آن بود که شکوه و قدرت خود رابه رخ امام بکشد.)حضرت بدون آن که کوچکترین اهمیتی به کاخ پرزرق و برق او دهدØŒ با کمال صراحت فرمود: این خانهØŒ خانه فاسقان است; همان کسانی که خداوند در باره آنان می فرماید: «به زودی کسانی را که در زمین به ناحق کبر می ورزند و هرگاه آیات الهی راببینندØŒ ایمان نمی آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینندØŒ آن رادر پیش نمی گیرند; ولی هرگاه راه گمراهی را ببینندØŒ آن را طی می کنندØŒ از آیات منصرف خواهم کرد; زیرا آنان آیات ما را تکذیب کردهØŒ از آن غفلت ورزیده اند.» هارون الرشید از این پاسخ سخت ناراحت شد و در حالی که خشم خود را به سختی پنهان می کرد باالتهاب پرسید: پس این خانه از آن کیستØŸ امام بی درنگ فرمود: این خانه ملک شیعیان و پیروان مااستØŒ ولی دیگران آن را بازور تصاحب کرده اند. این خانه در حال عمران و آبادی از صاحب اصلی اش گرفته شده است و هر وقت بتواند آن را آباد سازدØŒ پس خواهد گرفت. (Û¸) Û·- مبارزه با عوام فریبی هارون یکی از شگردهای تبلیغاتی دستگاه خلافتØŒ مساله انتساب هارون به خاندان رسالت بود و شخص هارون بر این مساله بسیار تکیه می کرد. او روزی وارد مدینه شد و سمت قبر پیامبر اکرم(ص)رهسپارگردید. هنگامی که به حرم رسید و انبوه جمعیت را دیدØŒ رو به قبرپیامبر کرد و گفت: درود بر تو ای پیامبر خداØŒ درود برتو ای پسرعمو. او این کلمات را با صدای بلند گفت تا مردم بدانندخلیفه پسرعموی پیامبر است. در این هنگام امام هفتم(ع)که در آن جمع حاضر و از هدف هارون آگاه شده بود. نزدیک قبر پیامبر رفت و باصدای بلند فرمود: درود بر تو ای پیامبرخدا(ص)ØŒ درود برتوای پدر. هارون از این سخن سخت ناراحت شدØŒ رنگ صورتش تغییر یافت و بی اختیار گفت: واقعا این افتخار است. (Û¹) هارون نه تنها کوشش می کرد انتساب خویش به مقام رسالت را به رخ مردم بکشدØŒ بلکه به وسایلی می خواست پیامبرزادگی این پیشوایان بزرگ را نیز انکار کند. او روزی به امام کاظم(ع)گفت: شما چگونه ادعا می کنید فرزند پیامبرید در حالی که فرزندان علی(ع)هستید; زیرا هرکس به جد پدری خود منسوب می شودØŒ نه جدمادری!ØŸ امام کاظم(ع)در پاسخ آیه ای را تلاوت فرمود که خداوندضمن آن می فرماید: «... و از نژاد ابراهیمØŒ داوودØŒ سلیمانØŒایوبØŒ زکریاØŒ یحییØŒ عیسی و الیاس را که همگی از نیکان وشایستگانند. هدایت کردیم.» آنگاه فرمود: در این آیهØŒ عیسی ازفرزندان پیامبران پیشین شمرده شده است در صورتی که او پدرنداشت وتنها از طریق مادرش مریم نسبتش به پیامبران می رسید. پس به حکم این آیهØŒ فرزندان دختری نیز فرزند شمرده می شوند. ما نیزبه واسطه مادرمان حضرت زهرا(س)فرزند پیامبریم. (Û±Û°) در مناظره مشابه دیگریØŒ امام در پاسخ به این پرسش که چرا شماخود را فرزندان رسول خدا(ص)می نامیدØŸ فرمود: ای هارون! اگرپیامبر زنده شود و دختر تو را برای خود خواستگاری کندØŒ آیادخترت را به پیامبر تزویج می کنیØŸ هارون گفت: نه تنها تزویج می کنم بلکه با این وصلت به تمام عرب و عجم افتخار می کنم. امام فرمود: ولی این قضیه در مورد من صادق نیست. نه پیامبر(ص)دختر مرا خواستگاری می کند و نه من دخترم را به اوتزویج می کنم; زیرا من از نسل اویم و این ازدواج حرام است; ولی تو از نسل پیامبر نیستی. (Û±Û±) Û¸- نتیجه توهین به مقام ولایت هارون از ساحری خواست وقتی امام کاظم(ع)کنار سفره غذا نشستØŒکاری کند اهل مجلس به ایشان بخندند و امام کوچک شود. وقتی سفره حاضر شد خادم امام(ع)دست برد که نان را بردارد و نزد امام بگذاردØŒ نان پرید و هارون و اهل مجلس خندیدند. در این لحظهØŒامام به تمثال شیری که بر پرده ای در اتاق نقاشی شده بودØŒ اشاره کرده وفرمود: ای شیر خداØŒ دشمن خدا را بگیر. تمثال به صورت شیرواقعی در آمده و ساحر را پاره پاره کرد و بلعید. هارون واطرافیانش از دیدن این صحنه از هوش رفتند. چون به هوش آمدندØŒهارون عرض کرد: کاری کنید تا ساحر زنده شود. امام فرمود: اگرعصای موسی آنچه بلعیده بودØŒ برگرداندØŒ این تمثال شیر نیز چنین خواهد کرد. (Û±Û²) در این قضیه اهمیت جایگاه امامت و ولایت به خوبی روشن می شود; زیرا امام در این مجلس به عنوان رهبری و امامت تشیع مورد اهانت قرار گرفت نه به عنوان شخص. به همین جهت نیز با قاطعیت به مقابله پرداخت. Û¹- امام و مبارزه با ترویج افکار باطل هشام بن سالم می گوید: من و ابوجعفر(مؤمن طاق)بعد از وفات امام صادق(ع)در مدینه بودیم; مردم می گفتند: بعد از امام صادق(ع)ØŒ عبدالله امام استØŒ زیرا او پسر بزرگ است. ما برعبدالله وارد شدیمØŒ دیدیم مردم گرد او جمع شده اند. ما چنان که قبلا از پدرش می پرسیدیمØŒ در مورد زکات و مقدار آن از اوپرسیدیمØŒ گفت: در دویست درهمØŒ پنج درهم و در صد درهمØŒ دو و نیم درهم. گفتیم: حتی مرجئه هم چنین حرفی نزده استØŒ درحالی که حیران بودیم از نزد او بیرون آمدیم. من و ابوجعفر در کوچه های مدینه سرگردان بودیم و نمی دانستیم کجا برویم و از چه کسی بپرسیم. با خود گفتیم: آیا به سوی مرجئه رویم یا به سوی قدریه یا زیدیه یامعتزله و یا خوارجØŸ در دریای این افکار غوطه وربودیم که پیرمردی به من اشاره کرد تا همراهش بروم. با نگرانی از این که مبادا این پیرمرد از اعوان و انصار دستگاه خلافت باشدØŒ به دنبالش راه افتادم. پیرمرد مرا به خانه موسی بن جعفر(ع)هدایت کرد. حضرت خطاب به من فرمود: به سوی من بیا نه به سوی مرجئه و نه قدریه و نه زیدیه و نه معتزله و نه خوارجØŒ به سوی من. (Û±Û³) Û±Û°- امام کاظم و مبارزه با لهو ولعب علامه حلی در کتاب «منهاج الکرامه » آورده است که روزی امام موسی بن جعفر(ع) از درخانه بشرحافی در بغداد می گذشتØŒ صدای سازو آواز و غنا و نی و رقص از خانه بشر بلند بود. در این هنگام کنیزکی از خانه بیرون آمد تا خاکروبه بیرون بریزد. حضرت به اوفرمود: آیا صاحب این خانه آزاد است یابندهØŸ کنیزک گفت: آزاداست. امام فرمود: راست گفتیØŒ اگر بنده بود از مولایش می ترسید. کنیزک چون برگشتØŒ بشر علت دیر آمدنش را پرسید. کنیز حکایت رابازگفت. بشر با پای برهنه بیرون دویدØŒ خود را به حضرت رساندهØŒعذر خواست و به دست آن حضرت توبه کرد. بعد از آن هرگز کفش نپوشید و همیشه پا برهنه راه می رفت. (Û±Û´) Û±Û±- امام و مبارزه با خرافات ابن شهرآشوب می گوید: منصور دوانیقی در یکی از روزهای نوروزاز امام دعوت کرد تا به مناسبت عید نوروز در مجلس شرکت کند. امام فرمود: من در اخباری که از جدم رسول خدا(ص)وارد شدهØŒ سندی برای این عید نیافتم. این عیدØŒ سنت فارسیان است و اسلام آن رامحو کرده است. پناه می برم برخدا از آن که احیاکنم چیزی را که اسلام محو کرده باشد. (Û±Ûµ) ب- نمونه هایی از مدارای امام موسی بن جعفر(ع) در مورد مدارای معصومان علیهم السلام با مخالفانØŒ به ویژه کسانی که از روی نادانی و جهالت به آنان اسائه ادب می کردندØŒروایات متعددی رسیده است. در مورد امام کاظم(ع)نیز نگاهی به صفات اوØŒ همین مطلب را ثابت می کند. او را «کاظم » می گویندØŒزیرا در باره مسایل شخصی از کسی خشمگین نشد. در تاریخ آمده است که یکی از مخالفان امام را بسیار می آزرد و حتی به ایشان دشنام می داد. صبر یاران امام به سر آمد و به ایشان عرض کردند: اجازه دهید او را به سزای عملش برسانیم. امام از این کار نهی کردندونشانی آن مرد را پرسیدهØŒ سوار بر مرکبی شد و به سوی مزرعه وی در خارج از مدینه رهسپار گردید. به محض این که مرکب امام واردمزرعه شدØŒ آن شخص شروع به فحاشی کرد که چرا وارد مزرعه من شده ایØŸ امام(ع)فرمود: ارزش مزرعه ات چقدر است و امیدداری امسال چه مقدار سود ببریØŸ گفت: روی هم دویست اشرفی. امام سیصد اشرفی به او داد و باروی گشاده چند کلمه ای با او صحبت کرد. آن شخص از رفتار زشت خویش پشیمان شد و از امام عذر خواست. روز بعد آن شخص را درمسجد نشسته یافتند. چون چشمش به امام افتادØŒ عرض کرد: «الله اعلم حیث یجعل رسالته » (Û±Û¶) خدا می داند رسالت خود را کجا و نزد چه کسی قرار دهد. (Û±Û·) امام و حفظ آبروی دیگران یکی از نزدیکان امام(ع)نقل می کند: شبی امام مشغول استراحت بود که ناگاه بلند شدهØŒ به سرعت از اتاق بیرون رفت. من دنبالش حرکت کردم. نزدیک دیوار حیاط شنیدمØŒ دو نفر از غلامان امام ازپشت دیوار با دو نفر از کنیزها مشغول صحبت هستند. امام وقتی متوجه آمدن من شدØŒ فرمود: آیا توهم حرفهای آنها را شنیدیØŸ گفتم: آری. صبح حضرت آن دو غلام را به شهری و کنیزها را به شهر دیگری فرستاد تا این راز مخفی بماند و آبروی آنان حفظ شود. (Û±Û¸) پی نوشتها: Û±- بحار الانوارØŒ ج ۴۸، ص Û±Û¶Û¹. Û²- همانØŒ ص Û±ÛµÛ±. Û³- کافیØŒ ج Û·ØŒ ص Û±Û·Û´. Û´-همانØŒ ص Û±Û¸Û³. Ûµ- اختصاصØŒ ص Û²Û¶Û². Û¶- بحارØŒ ج ۴۸، ص Û±Û´Û´. Û·- مناقب ابن شهر آشوبØŒ ج ۲، ص ØŸ Û¸- بحارØŒ ج ۴۸، ص Û±Û³Û¸. Û¹- سیره پیشوایانØŒ ص Û´Û³Û±. Û±Û°- همانØŒ ص Û´Û³Û³. Û±Û±- همانØŒ ص Û´Û³Û². Û±Û²- منتهی الآمالØŒ ج ۲، ص Û²Û³Û°. Û±Û³- همانØŒ ص Û²Û²Û±. Û±Û´- همانØŒ ص Û²Û±Û´. Û±Ûµ- همانØŒ ص Û²Û±Û². Û±Û¶- سوره انعامØŒ آیه Û±Û²Û´. Û±Û·- منتهی الآمالØŒ ج ۲، ص Û²Û±Û±. Û±Û¸- بحار الانوارØŒ ج ۴۸، ص ۱۱۹، ح Û³Û¸. عقیق