✍️ نویسنده: 9
💬 تعداد کامنت‌ها: 1
نودیها:هفدهم اسفندماه سالروز شهادت سردار «محمد ابراهیم همت» فرمانده لشکر Û²Û· محمد رسول‌الله (ص) است.
 
 محمدابراهیم همتØŒ دوازدهم فروردین سال Û±Û³Û³Û´ در خطه ذوق‌پرور اصفهان و «قمشه» به دنیا آمد.
 
پیش از تولد به زیات امام حسین (ع) رفت
 
قبل از این‌که متولد شودØŒ در دوران بارداری مادرش به زیارت امام حسین (ع) رفت. محمدابراهیم در سایه محبت‌های پدر و مادر پاکدامنØŒ وارسته و مهربانش دوران کودکی را سپری کرد. این دوران نیز همانند زندگی بسیاری از کودکان هم سن و سال او طبیعی گذشت. با رسیدن به هفت سالگی وارد مدرسه شد. در دوران تحصیل از هوش و استعداد فوق‌العاده‌ای برخوردار بود به طوری که توجه همه را به خود جلب می‌کرد. ابراهیم از همان سنین کودکی و هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستان با کار و تلاش فراوان مخارج تحصیل خود را به دست می‌آورد و از این راه به خانواده زحمت‌کش خود نیز کمک می‌کرد. او با شور و نشاط و محبتی که داشتØŒ به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دو چندان می‌بخشید.
 
پس از اتمام دوران ابتدایی و راهنماییØŒ وارد مقطع دبیرستان شد. او در دوران تحصیلات متوسطه اشتیاق فراوانی به رشته داروسازی نشان می‌داد. گرچه وضع مالی پدرش در آن حد نبود که بتواند برای فرزند علاقه‌مندش بعضی لوازم پزشکی را تهیه کندØŒ با این حال از آنچه برایش مقدور بودØŒ دریغ نمی‌ورزید. خود ابراهیم نیز با مبلغ اندکی که از کار در مزرعه یا جای دیگر به دست می‌آوردØŒ توانسته بود بخشی از امکانات مورد نیازش را فراهم کند.
 
در سال Û±Û³ÛµÛ² دیپلم گرفت و در کنکور سراسری شرکت کرد. خانواده‌اش آرزو داشتند نامش را در لیست پذیرفته‌شدگان دانشگاه ببینند ولی چنین نبود. وقت اعلام نتایجØŒ اسم ابراهیم در صدر اسامی ذخیره‌ها قرار داشت. پس از پایان مهلت ثبت نام و انصراف برخی از دانشجویانØŒ انتظار می‌رفت که این‌بار ابراهیم به دانشگاه راه یابد ولی در کمال تعجب دیده شد که اسامی تنی چند از ذخیره‌ها که رتبه آنها پایین‌تر از وی بودØŒ اعلام شده ولی از نام او نشانی نیست.
 
اعتراض به ناعدالتی در کنکور
 
پس از آنØŒ ابراهیم تلاش بسیاری کرد. اعتراض کتبی نوشت و جر و بحث زیادی کرد ولی به دلیل نفوذ صاحب منصبان آن زمان در آموزش عالی راه به جایی نبرد و حق او ضایع شد. فقدان موفقیت ابراهیم در ورود به دانشگاه نتوانست خللی در اراده او به وجود آورد. در همان سالØŒ پس از قبولی در امتحانات ورودی «دانشسرای تربیت معلم اصفهان» برای تحصیل عازم این شهر شد و دو سال بعدØŒ با اتمام تحصیلØŒ به خدمت سربازی رفت. اگر چه راضی نبود زیر پرچم رژیمی که مخالف آن بود دو سال عمر گرانب‌های خود را تلف کند. بنا به گفته خودشØŒ تلخ‌ترین دوران جوانی او همان دوران سربازی بود. در همان مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستمشاهی آشنا شود و به تعدادی از کتاب‌هایی که از نظر ساواک ممنوعه به حساب می‌آمدØŒ دست یابد. مطالعه آن کتابها که به طور مخفیانه و توسط برخی از دوستان برایش فراهم می‌شدØŒ تاثیری عمیق و سازنده در روح و جان او گذاشت و به روشنایی اندیشه‌اش کمک شایانی کرد.
 
 
 
در سال Û±Û³ÛµÛ¶ØŒ پس از بازگشت به زادگاه و آغوش گرم و پرمهر خانوادهØŒ شغل معلمی را برگزید. او در روستاهای محروم و طاغوت‌زده مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیمØŒ در روزگار معلمی با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی آشنا شد و در اثر همنشینی با علمای اسلامی مبارزØŒ با شخصیت ژرف حضرت امام خمینی آشنایی بیشتری پیدا کرد و نسبت به آن بزرگوار معرفتی عمیق در وجود خود ایجاد کرد. هر روز آتش عشق به امام در کانون جانش شعله‌ور می‌شد. او سعی وافری داشت تا عشق و علاقه به امام را در محیط درس گسترش دهد و جان دانش‌آموزان را که ضمیرشان به صافی آب و آیینه بودØŒ از عشق «روح‌الله» لبریز سازد.
 
اخطار ساواک به محمد ابراهیم
 
او در خصوص امام و احکام مترقی اسلام همواره به بحث می‌نشست و دانش‌آموزان را به مطالعه کتاب‌های سودمند و روشنگر ترغیب می‌کرد. همین امر سبب شد که در چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار داده شود اما روح سرکش و بی‌باک او به همه آن اخطارها بی‌توجه و بی‌اعتنا بود. او هدف و راهش را بدون تزلزل و تشویش پی می‌گرفت و از تربیت شاگردان لحظه‌ای غفلت نورزید.
 
با گسترده شدن امواج خروشان انقلابØŒ محمد ابراهیم نیز فعالیت‌های سیاسی خود را علنی کرد. حضور او در پیشاپیش صفوف تظاهرکنندگان و سفر به شهرهای اطراف برای دریافت و نشر اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب و ضبط و تکثیر نوارهای سخنرانی ایشان و سایر پیشگامان انقلابØŒ خاطراتی نیست که به سادگی از اذهان مردم شهر و اعضای خانواده و دوستانش محو شود. وقتی انقلاب به پیروزی رسید و اماکن اطلاعاتی ساواک شهر «شهرضا» به دست مردم انقلابی فتح شدØŒ پرونده سنگینی از محمدابراهیم به دست آمد. در این پرونده بیش از Û²Û° گزارش و خبر مکتوب در تایید نقش فعال وی در تظاهرات و شورش علیه رژیم شاه به چشم می‌خورد که در صورت عدم پیروزی انقلابØŒ مجازات سنگینی برای او تدارک دیده می‌شد.
 
 تیمسار «ناجی» دستور قتل همیت را صادر کرد
 
تیمسار «ناجی»، فرمانده نظامی وقت اصفهانØŒ دستور داده بود که هر جا او را دیدند با گلوله مورد هدف قرار بدهند.محمد ابراهیم در طول مبارزات و فعالیت‌ها در قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه «قمشه» نقش چشمگیری داشت. او ضمن عضویت در شورای فرماندهی سپاهØŒ مسئولیت واحد روابط عمومی را به عهده گرفت و فعالیت‌های خود را بعدی تازه بخشید.
 
 
 
به دنبال حوادث کردستانØŒ به شهرستان پاوه عزیمت کرد و مسئولیت روابط عمومی سپاه آن‌جا را بر عهده گرفت. پس از یک سال خدمت در کردستانØŒ به همراه حاج احمد متوسلیانØŒ به مکه مشرف شد.با شهادت «ناصر کاظمی» به فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد و تا آغاز جنگ تحمیلی در این سمت باقی ماند.
 
وقتی محمد ابراهیم فرمانده شد
 
با شروع عملیات رمضانØŒ در تاریخ Û¶Û±/Û´/Û²Û³در منطقه شرق بصرهØŒ فرماندهی «تیپ Û²Û· محمدرسول‌الله(ص)» را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکرØŒ تا زمان شهادتشØŒ در سمت فرماندهی آن لشکر انجام وظیفه کرد. در عملیات مسلم‌بن‌عقیل(ع) و محرم در سمت فرماندهی «قرارگاه ظفر»، سلحشورانه با دشمن متجاوز جنگید. در «عملیات والفجر مقدماتی»، مسئولیت «سپاه یازدهم قدر» را که شامل «لشکر Û²Û· حضرت رسول(ص)ØŒ لشکر Û³Û± عاشوراØŒ لشکر Ûµ نصر و تیپ Û±Û° سیدالشهدا بود»، بر عهده گرفت. سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر Û²Û· تحت فرماندهی او در «عملیات والفجر Û´ » و تصرف ارتفاعات کانی مانگا هرگز از خاطره‌ها محو نمی‌شود.
 
اوج حماسه‌آفرینی این سردار بزرگ در «عملیات خیبر» بود. در این مقطعØŒ حاج همت تمام توان خود را به کار گرفت و در آخرین روزهای حیات دنیوی‌اشØŒ خواب و خوراک و هرگونه بهره مادی از دنیا را برخود حرام کرد و با ایثار خون خود برگی خونین در تاریخ دفاع مقدس رقم زد. سرانجامØŒ فاتح خیبر - سردار بزرگ اسلام حاج محمدابراهیم همت- در روز Û±Û· اسفندماه سال Û±Û³Û¶Û² در «جزیره مجنون» به دیدار معبود خویش شتافت و به جمع دوستان شهیدش ملحق شد. روحش شاد و یادش گرامی.
 رجا