✍️ نویسنده: 9
نودیها:اگر به همه زبان های دنیا نگاهی بیندازیمØŒ می بینیم که هیچ زبانی بسیط و خالص نیستØŒ بلکه هر زبانی کم و بیش  با دیگر زبانان متعلق به اقوام و ملل مختلف آمیخته شده است. زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنا نیست و با زبان عربی به نحو قابل توجهی ترکیب و ممزوج شده است. این اختلاط و امتزاجØŒ دایره کلمات فارسی را افزون تر و حوزه معانی آن را گسترده تر و توانمند تر کرده است. بنابر این علاقه خاص به زبان فارسی و پرهیز از واژگان عربیØŒ به معنای وداع با همه کتب علمی و ادبی ایرانیان استØ› چرا که کلمات عرب در فصیح ترین نثر و نظم های فارسی آمده است. همچنین نباید برای به کار بردن کلمات عربی اصرار داشت و خواننده فارسی را به مراجعه به فرهنگ عربی Ù€ فارسی محتاج کرد. و یا لغات عربی را به آن چه تا کنون در کتب نظم و نثر به کار رفته است محدود کرد و تنها از همان ها بهره برد. شاید نظر صوابØŒ دیدگاه مرحوم دهخدا باشد که «بی شک هیچ حد و سدی برای استعمال لغت عرب در زبان ما نیست و تنها ملاک احتیاج شاعر و نویسنده است». دهخدا در یادداشت هایش می نویسد: «بیرون ریختن عربی از فارسی بدان ماند که کسی به آمریکایی پیشنهاد کند که من در تاریخ تجسس کرده و یافته ام که زرهای شما و معادن زر شما اصلاÙ‹ مال سرخ پوستان بومی بوده و حالا شما با این تمدن و ترقی سزاوار نیست که از مرده‌ریگ آنان داشته باشیدØ› بیایید تمام زرهاØŒ و تمام عمارات و شهرها و کارخانه های شما که بدان زر تهیه شدهØŒ از جا برکنیم و به دریای محیط بریزیم». از آن رو که بیرون ریختن عربی از فارسی چاره کار نبوده استØŒ فارسی زبانان و نویسندگان آنØŒ مفاهیمی را که در نظر داشتندØŒ با ترکیب کلمات دو زبان عربی و فارسی ارائه و مطرح کرده اند. از نگاه مرحوم دهخدا «یکی از اسرار فصاحت غیر قابل تقلید حافظ ساختن این الفاظ مرکبهØŒ یا نیک به جا نشاندن آن است از ساخته های پیشینیان». مرحوم دهخداØŒ خود ترکیب های دیوان حافظ (اعم از ترکیب دو واژه فارسی Ù€ عربی یا واژه عربی با پسوند و پیشوند فارسی) را استخراج کرده است. این ترکیب ها در جلد مقدمه «لغت نامه دهخدا» (ص ÛµÛ±Û· Ù€ ÛµÛ±Û¹) به ترتیب الفبایی آمده است. قبل از آوردن ترکیباتØŒ در تØ£یید نظر دهخداØŒ به بیتی از حافظ اشاره شده است که مشهور و زبانزد عام و خاص است. حافظ در این بیتØŒ در مصرع اولØŒ کل کلمات را از لغات عربی انتخاب کرده و در بیت دومØŒ همه واژگان را از فرهنگ فارسی برگزیده است. هر چند از این جهت این دو مصرعØŒ نا برابر و ناهمگون باشند اما استواری و انسجام آن به گونه ای است که کسی در آن ناهماهنگی نمی بیند: ساکنان حرم ستر عفاف ملکوت با من راه‌نشینØŒ باده مستانه زدند در این جا اشاره به برخی از ترکیبات حافظ که دهخدا استخراج کرده استØŒ خالی از لطف نیست و شاید باعث شود برای واژه جایگزین لغات انگلیسیØŒ گاهی هم از ترکیب لغات فارسی و عربی استفاده شود نه این که فقط از ترکیب کلمات و پسوند و پیشوند های فارسی استفاده شود. آ آب حیوانØ› آخر زمان. الف ارباب معرفتØ› ازرق پوشانØ› اسلام پناهØ› اطوار سیرØ› اهل خلوتØ› اهل رازØ› اهل نظر. ب باد صباØ› بار منتØ› باغ خلدØ› بساط قربØ› بلاکشØ› بلند جنابØ› بی جنایتØ› بی غشØ› بی وفاییØ› بدعهد. پ پرده عظمتØ› پرده عنبیØ› پرعتابØ› پیر خراباتØ› پیر مناجات. ت تکیه گاهØ› تماشاگهØ› تنگ حوصلهØ› توبه شکنØ› توبه فرمایانØ› توبه کار. ث ثبات قدمØ› ثناخوان. ج جام تجلیØ› جام عالم بینØ› جرعه کشØ› جرم پوشØ› جفاکیشØ› جلوه گاهØ› جولانگه. ح حال گردانØ› حباب وارØ› حسن خدادادØ› حسن فروشانØ› حقوق نمکØ› حقه بازØ› حلقه بندگیØ› حلوا بها. خ خاطر مجموعØ› خال مشکینØ› خجسته لقاØ› خراب آبادØ› خرقه پوشانØ› خمارکشØ› خیال انگیزØ› خیال بستن. د دا فناØ› دام بلاØ› دردنوشØ› دردی کشانØ› دعاگویØ› دلق پوشانØ› دل صنوبریØ› دنیاپرستØ› دولت پناهØ› دیوسیرت. ر رواق خمØ› رطل گرانØ› رند عافیت سوزØ› رقص کنانØ› روح فزایØ› روز الستØ› روز حشر. ز زاد سفرØ› زهد فروشØ› زهره جبینØ› زیارتگه. س ساز طربØ› سجاده نشینØ› سحرگاهØ› سرحلقهØ› سعادتمندØ› سفله پرورØŒ سفله طبعØ› سوز غمØ› سیلابØ› سیل دمادمØ› سیم ساقØ› سیمین ساق. ش شام غریبانØ› شب دیجورØ› شرب مدامØ› شش جهتØ› شعبده بازØ› شفاخانهØ› شکرانهØ› شمشاد قدØ› شهره شهرØ› شیرین حرکات. ص صاحب جاهØ› صاحبقرانØ› صافی دلØ› صبح خیزیØ› صبحگاهیØ› صبوحی فروشیØ› صف شکنØ› صنم پرستØ› صورت گرØ› صومعه داران. ط طاق ابروØ› طرب آشیانØ› طرب خانهØ› طرب شکارØ› طربناکØ› طره شبرنگØ› طمع خام. ظ ظاهر پرست. ع عابد فریبØ› عاشق کشØ› عافیت سوزØ› عالم سوزØ› عذرخواهØ› عشق بازیØ› عمرکاهیØ› عنان کشیدهØ› عنبرافشانØ› عیسی دمØ› عیش خوش. غ غائبانهØ› غارتگریØ› غالیه ساØ› غرق گناهØ› غم پرستØ› غم خواریØ› غم زدهØ› غمگسارØ› غول نمایانØ› غیرت ماه. ف فتنه انگیزØ› فرح بخشØ› فرخنده فالØ› فیض بخش. ق قباپوشØ› قدسیانØ› قرض دارØ› قلب شناسیØ› قلب گاه. ک کافردلانØ› کافرکیشØ› کج طبعانØ› کم حوصلهØ› کم عیارØ› کمینگهØ› کوته نظرØ› کیسه پردازØ› کیمیای سعادت. گ گداصفتیØ› گلبن عیشØ› گلعذار. ل لاله عذارØ› لقمه پرهیزیØ› لوح ساده. م ماتم زدهØ› ماه تمامØ› ماه سیماØ› مبارک آبادØ› مجلس افروزØ› محنت آبادØ› مرغ سحرØ› مسئله آموزØ› مشکل گشائیØ› معشوقه بازØ› ملامتگرØ› منزلگهØ› مه سیماØ› می بی غشØ› میراث خوارگانØ› میر مجلس. ن ناانصافیØ› ناتمامØ› ناخلفØ› نادره گفتارØ› نازک طبعØ› نازک عذارØ› ناصوابØ› نامحرمØ› نرگس جماشØ› نزهتگهØ› نظربازانØ› نظربازیØ› نقش بازØ› نقشبندیØ› نودولتانØ› نورچشمØ› نوسفرØ› نوعروسØ› نیلی حصار. و ورد زبانØ› وفادارØ› وفاداریØ› وقت شناسØ› وقت شناسان. هÙ€ هشت خلدØ› هم‌عنانØ› هم‌قرآنØ› هم‌نفسانØ› هم‌نفسیØ› هواخواهØ› هوادارانØ› هواگیر. ی یار سفرکردهØ› یک جهتØ› یک قبا. تبیان