✍️ نویسنده: 9
نودیها:مطلب حاضر مروری است بر برخی خاطرات و لطایف حجت‌الاسلام قرائتی که آن را تقدیم خوانندگان عزیز می‌کنیم.
عزاداری حضرت مهدی (ع)
توفیقÙ‰ بود چند عاشورا کربلا بودم. روز عاشورا مردم کربلا عزادارÙ‰ را زود تمام کرده و به استقبال هیئت طویریج می‌روند.
من علماÙ‰ زیادÙ‰ را دیدم که پابرهنه در این هیئت شرکت کرده و به سر و سینه می‌زدندØ› از جمله شهید محراب آیت†اللÙ‘ه مدنÙ‰. از ایشان پرسیدم: راز این قصه چیستØŸ گفتند: سیدبحرالعلوم که از علماÙ‰ بزرگ نجف بودØŒ براÙ‰ زیارت به کربلا آمده بودند. در مسیر راه حرمØŒ به تماشاÙ‰ هیئت عزاداراÙ‰ طویریج می‌ایستد. ناگهان مردم می‌بینند سید بحرالعلوم عبا و عمÙ‘امه را به کنارÙ‰ گذارده و به داخل جمعیÙ‘ت رفته و یاحسین! یاحسین می‌کند.
طلبه‌ها می‌روند آقا را از داخل جمعیÙ‘ت نجات دهند تا زیر دست و پا له نشودØ› امÙ‘ا اجازه نمی‌â€دهد. بعد از عزادارÙ‰ می‌بینند سید در آستانه غش کردن استØŒ علÙ‘ت این حرکت را می‌پرسندØŸ سید مÙ‰â€گویند: همین که مشغول تماشاÙ‰ هیئت بودمØŒ حضرت مهدÙ‰ علیه‌السلام را دیدم که با پاÙ‰ برهنه و سرÙ بدون عمامهØŒ در میان عزاداران به سر و سینه می‌زندØ› من شرم کردم که تماشاچÙ‰ باشم.
امامت مخلوط با طلا
پس از اینکه کتاب امامت را تØ£لیف کردمØŒ به حرم امام رضا(ع) رفتم و از امام خواستم تا مزد و پاداش مرا بدهد. وقتÙ‰ که از حرم بیرون می‌آمدمØŒ درهاÙ‰ طلایÙ‰ را بوسیدم امÙ‘ا درهاÙ‰ چوبÙ‰ را حال نداشتم،†ببوسم. به خود گفتم: کتاب امامت نوشتى، امÙ‘ا امامت تو با طلا مخلوط است!
دخترخالÛ€ قلابی قرائتÙ‰â€!
از قم به طرف تهران حرکت مى†کردیم که نزدیک پلیس راهØŒ وقت اذان و نماز شدØŒ گفتیم: با بچه â€هاÙ‰ پاسگاه نماز را بخوانیم و بعد وارد شهر شویم. همزمان با رسیدن ما به پلیس راه و در حین بازدید از مسافران اتوبوسى، به خانمÙ‰ مشکوک می‌شوندØŒ مشخصات او را جویا می‌شوندØŒ او خودش را به عنوان دخترخاله آقاÙ‰ قرائتÙ‰ معرÙ‘فÙ‰ می‌کند. امÙ‘ا از شانس بد اوØŒ ما از راه مى†رسیم. دروغگو رسوا شد و اظهار شرمندگÙ‰ و پشیمانÙ‰ کرد.
حÙقÙ‘ه â€بازی در پیاده راه رفتن!
بعد از انقلاب در روزگار ترورها و ناامنÙ‰ و در یک روزÙ راهپیمایى، با ماشین به راهپیمایÙ‰ رفتیم. در راه دیدم مردم نگاه می‌کنند. یکÙ‰ گفت: این آخوندها ما را به راهپیمایÙ‰ دعوت می‌کنند امÙ‘ا خودشان از ماشین پیاده نمی‌â€شوند!.
ماشین را پارک کردیم و پیاده با مردم همراه شدیم. شخصÙ‰ گفت: آقاÙ‰ قرائتÙ‰ غیبت شما را کردمØŒ گفتم: این قرائتÙ‰ هم حقÙ‘ه â€بازهØŒ پیاده راه می‌رود تا بگوید من آخوند خوبÙ‰ هستم!!.
تاثیرنگاه به مزار شهدا بیش از سخنرانی
از من دعوت شد در بهشت â€زهرا براÙ‰ بزرگداشت شهدا سخنرانÙ‰ کنم. گفتم: نگاه به مزار شهداØŒ اثرش از سخنرانÙ‰ من بیشتر است.
سلام شهرتی
شخصÙ‰ از جلوÙ‰ من گذشت و سلام کردØŒ من جواب سلام او را دادم. وقتÙ‰ از کنار من گذشت از کسÙ‰ پرسید: این همان آقاÙ‰ قرائتÙ‰Ù تلویزیون نیستØŸ دوستش گفت: چرا. برگشت و این دفعه محکم گفت: سلام علیکم.
گفتم: سلام اوÙ‘لÙ‰ ثواب داشتØ› ولی سلام دوÙ‘م به خاطر این بود که من در تلویزیون هستم و به خاطر شهرت من بود.
بمب خنده در حضور هنرمندان
خداوند شهید مطهرÙ‰ را رحمت کند. چون مرا مÙ‰ â€شناخت و برنامه†هاÙ‰ مرا دیده بودØŒ مرا به صدا و سیما فرستاد. به سراغ رئیس وقت صدا و سیما رفتم. وی گفت: تلویزیون جاÙ‰ آخوند نیستØ› اینجا بازÙ‰ نیستØ› مسئله هنر است.
گفتم: احتمال نمی‌â€دهÙ‰ که من معلÙ‘مÙ هنرمندÙ‰ باشمØŸ
دستور داد مرا به اتاقÙ‰ بردند که عدÙ‘ه‌â€اÙ‰ از هنرمندان نشسته بودند. گفتند: حرف حساب تو چیستØŸ
گفتم: من یک معلÙ‘م هستم و می‌خواهم درس بدهم. از این لحظه تا دو ساعت می‌توانم با حرفÙ حقÙ‘ شما را چنان بخندانم که نتوانید لب‌â€هاÙ‰ خود را جمع کنید. ساعت گذاشتند و من برنامه بسیار شادÙ‰ را اجرا کردم و بالاخره ورود من به تلویزیون مورد قبول آنان واقع شد.
شناخت نقاط ضعف و قوÙ‘ت خود
شخصÙ‰ از من پرسید: آقاÙ‰ قرائتÙ‰! آیا خودت هم از تلویزیون برنامه خودت را می‌بینى؟ گفتم: بلهØŒ خوب هم گوش می‌کنم. چون در آن وقت است که نقاط ضعف و قوÙ‘ت خود را می‌فهمم.
بÙخل فرهنگÙ‰â€
منزل یکÙ‰ از دوستان مهمان بودم. یادداشت‌هاÙ‰ او را مطالعه کردم. مطالب خوبÙ‰ داشت. از او خواستم از نوشتهâ€â€Œهایش استفاده کنم و در تلویزیون بگویم. گفت: نمی‌â€دهم. هرچه اصرار کردم گفت: راضÙ‰ نیستم بنویسÙ‰. دفتر را پس دادم و از این بÙخل فرهنگÙ‰ غصه خوردم.
رجا
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.