✍️ نویسنده: meisamabolhasani
🏷️ دسته: 124
📊 بازدید: 1,299

 

«هنر حقیقیØŒ لزوما هنری وحدت گراستØ› وحدتی که عین توحید است. در هنری این چنین قالب و محتوا به وحدت و عینیت می رسند و در یک تجلی واحد بالذاتØŒ مخاطب خویش را به آسمان دلالت می کنند. اما هنر غیر حقیقی تجزیه گراستØŒ و هر چند در ظاهر با توسل به جلوه های کمی زیبایی و وحدت  مثالی در عالمØŒ تظاهر به وحدت و زیبایی کندØŒ اما از باطن میل به متلاشی شدن و تجزیه دارد.»
 
مشروح کامل در ادامه
هنر غرب در تبعیت از آن سیر تجزیه و تلاشی کلی نخست از حیات انسان انتزاع می یابد و از صناعت یا صنعت جدا می شودØŒ و از نظر معنا در تقابل با آن قرار می گیرد.
 
صنعت نیزØŒ با انتزاع از هنر و تهی شدن از همه ظرایف و زیبایی هاØŒ دیگر به طور کامل از صورت یک فعالیت خلاقانه و فردی خارج می گردد.
 
استاندارد کردن یا همسان سازیØŒ از لوازم ذاتی تولید انبوه و کارخانه ای است و این کار بر طبق ضرورت هایی که کاملا قابل محاسبه استØŒ توسط طراحان صنعتی انجام می شود.
 
خود بشر امروز نیز با اینکه به شدت از ماهیت خود و منزلت خویشتن در مجموعه جهان آفرینش غافل است اما هرگز این اشتباه را نمی کند که بین محصولات صنعتی و آثار هنری تمایزی قائل نشود.
 
این مطلب بسیار قابل تامل است و می تواند در پرسش از ماهیت هنرØŒ راهی به سوی هدایت بگشاید. مگر هنر چیست که در محصولات کارخانه ایØŒ محلی برای تجلیِ آن باقی نمانده استØŸ

کارگر نیز دیگر باتمام تعلقات روحی خویش به کار و حرفه اش پیوسته نیست. کار اساسی توسط ماشین انجام می شود و در باب آنچه از عهده ماشین بر نمی آیدØŒ کارخانه به همه وجود کارگر به مثابه انسان احتیاج نداردØ› قسمتی از بدن او-دستØŒ پا و یا چشمش- برای آنکه خط تولید از جریان نیفتد کافی است.
 
یعنی آنچه به محصولات کارخانه ای شکل و صورت می بخشد خلاقیت صنعتگر نیستØŒ حال آنکه یک کوزه گر هنگامی که می کوشد صورت کوزه اش را از روح خویش بیرون بکشد و به اتحاد فطری اش با عالم وجود جواب بگویدØŒ کارش فی نفسه هنری استØŒ چرا که او با تمام وجودش به مثابه انسان در کارِ خلاقیت است.
 
صورت بخشیدن(صورتگری)ØŒ تولید به معنای مصطلح آن نیستØŒ خلاقیت است. و اینجا مفهوم «تولید» در برابر «خلق» قرار می گیرد. آثار هنری نیز محصولاتی «مصرفی» نیستند. کسی اثر هنری را «مصرف» نمی کندØŒ که بتوان کار هنری را «تولید» نامید.
 
نکته قابل تاملی که شهید سید مرتضی آوینی در این بخش از کتاب به آن اشاره میکند را شاید بتوان رابطه میان هنر و صنعت یا هنر و تولیدات انبوه دانست.
 
آوینی در اینجا به این مطلب اشاره می کند که محصولی که توسط ماشین های بی روح و غیر خلاق تولید می شود را هم می توان اثر هنری نامید و اینکه در بخش هایی که کارخانه به انسان روی می آورد و به آن احتیاج دارد کارگر به معنای تمامیت انسانی آن را احتیاج ندارد بلکه تنها بخشی از وجود او یعنی دست و پا و چشمهایش نیازهای او را برطرف می کند.

وی معتقد است بشر علی‌رغم غفلت از خود و ماهیت خود در جهان آفرینش هرگز این اشتباه را نمی کند که بین محصولات صنعتی و آثار هنری تمایزی قائل نشود و حال آنکه می بینم در دنیای کنون یهنرØŒ این اتفاق به کرÙ‘ات می افتد که اثر تولیدی کارخانه را اثری هنری می دانند.

آوینی مهم ترین عنصر در ساخت(و نه تولید) یک اثر هنری را خلاقیت می داندØŒ در حالی که یک محصول تولید شده در کارخانه عملا خلاقیتی ندارد و محصول فردی ای نیست.

البته این دیدگاه قابل بحث و تامل استØŒ به خصوص در جمع های هنریØŒ که آیا واقعا این اثر تولید شده اثری غیر هنری است یا خیرØŸ و اینکه آیا هر محصولی که مصرفی باشد از حیطه هنر خارج شده استØŸ و آیا اساسا معیار مصرف کردن یا  نکردن (به معنای مصطلح آن) معیار خوبی برای تعریف هنری بودن یا نبودن یک اثر/ کالاستØŸ

این ها سوالاتی است که از خواندن این چند پاراگراف و پاراگراف های بعدی به ذهن این حقیر رسیدØ› اما لازم به ذکر است پس از گذشت سی سال از عمر انقلاب عزیز و علی الظاهر مذهبی شدن دانشگاه هاØŒ هنوز هم هیچ مرجعی وجود ندارد تا این تفکرات ناب را اولا به مخاطب(دانشجوی هنر) ارائه دهد و ثانیا سوالات او را پاسخگو باشد و اساسا این تفکرات را به بحث بگذارد.

وا اسفا!