✍️ نویسنده: 4
💬 تعداد کامنتها: 1
نودیها : بنا به گواهی متون تاریخی و رواییØŒ یکی از ویژگی های منحصر به فرد امام حسن مجتبی (ع)ØŒ بخشش بی مانند ایشان در بعد مادی (بخشش مال) و معنوی (دعای مستجاب) بوده است.
بخششی بی مانند روزی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و عبدالله بن جعفر به راه حج می رفتند. پس زاد و توشه‌ ی آنان از میان رفت. گرسنه و تشنه به خیمه ‌ای رسیدند که پیرزنی در آن زندگی می کرد. از او آب طلب کردند. پس پیرزن با مهربانی گفت: این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. سپس از او غذا خواستندØŒ گفت: همین گوسفند را داریمØŒ بکشید و بخورید. یکی از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداری بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از بزرگان قریشیم و به حج می رویم. اگر گذرت به مدینه افتادØŒ نزد ما بیا تا جبران محبت‌های تو را کنیم و بدان که با تو به نیکی رفتار خواهیم کرد. شوهر زن که آمد و از جریان مطلع شد بر زن پرخاشی کرد و گفت: وای بر تو! تنها گوسفند مرا برای مردمی ناشناس می‌کشیØŒ آنگاه می گویی: از قریش بودند!ØŸ روزگاری گذشت و کار بر پیرزن سخت شد و از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. امام حسن (سلام الله علیه) او را دید و شناخت. پس پیش رفت و فرمود: مادر مرا می شناسیØŸ پیرزن گفت: نه! فرمود: من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم. آنگاه دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آنگاه او را نزد برادرش حسین بن علی فرستادØŒ آن حضرت نیز به همان اندازه بدو بخشید و او را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد و او نیز عطایی همانند آنان به او داد.
پاسخ به نیکی انس بن مالک گوید: یکی از کنیزان امام حسن (ع) شاخه ‌ی گلی را به آن حضرت اهدا کرد. امام آن گل را گرفت و به او فرمود: تو را در راه خدا آزاد ساختم. من به حضرت گفتم: ای پسر رسول خدا! آیا به راستی به خاطر اهداØ¡ یک شاخه گل ناچیزØŒ او را آزاد کردیدØŸ امام فرمود: کمال الجود بذل الموجودØ› نهایت بخشش آن است که تمام هستی خود را ببخشی و آن کنیز از مال دنیا جز آن شاخه ‌ی گل را نداشت. خداوند در قرآنش فرموده است: هر گاه کسی به شما تحیت گوید او را همان گونه و بلکه بهتر پاسخ دهید. پس همانا پاسخ بهتر بخشش اوØŒ همان آزاد کردنش بود!
دعا در حق محب اهل بیت حضرت مجتبی (ع) بیش از بیست و پنج مرتبه با پای پیاده از مدینه به قصد زیارت خانه‌ خدا به مکه رهسپار شد. در یکی از سفرهاØŒ پاهای حضرت ورم کرده و صدمه دید. یکی از خدمتکاران عرض کرد: یابن رسول الله! اگر سوار شوید ممکن است قدم هایتان بهبود یابد. امام فرمود: نهØ› اما در منزلگاه بعدی سیاه پوستی نزد تو خواهد آمد و در دست او روغنی است که درمان ورم قدمهای من در آن استØŒ تو آن روغن را از او بخر. خدمتکار گفت: پدر و مادرم به فدایتØŒ سابقه ندارد کسی در این منازل چیزی بفروشد. امام فرمود: آن مرد در نزدیک منزلگاه بعدی است. خدمتکار گوید: همین که مقدار کمی از آن محل گذشتیم ناگاه آن سیاه پوست پیدا شد. امام به من فرمود: آن شخص سیاه همین مرد است. من نیز نزد او رفتم و تقاضای روغن نمودم. مرد سیاه پوست گفت: این روغن را برای که می خواهیØŸ خدمتکار گفت: برای حسن بن علی. مرد گفت: لطفا مرا به حضور آن حضرت راهنمایی کن و آنگاه با هم به محضر امام حسن (ع) شرفیاب شدند. مرد گفت: پدر و مادرم فدای تو بادØŒ من نمی دانستم که روغن را برای شما می خواهندØŒ اجازه دهید که قیمتش را نگیرمØŒ چرا که من از ارادتمندان و نوکران شما هستم و اکنون از شما حاجتی دارم و آن این است که به هنگام جدا شدن از همسرم او را درد زایمان بودØŒ از خدا بخواهید که به من پسری سالم و دوستدار شما اهلبیت مرحمت فرماید. امام فرمود: به خانه‌ات برگرد که خداوند به تو پسری سالم عطا فرموده و او از شیعیان ما می باشد. آن شخص با عجله به خانه ‌اش بازگشت و همسرش را مشاهده کرد که پسری سالم به دنیا آورده است. پس مجددا به قصد تشکر به محضر امام حسن (ع) بازگشت. آن کودک بعدها از شاعران خالص و ممتاز آل محمد (ص) گردید و با نام «سید حمیری» معروف گشت. منیع : جام نیوز منابع: Û±-ابن شهرآشوبØŒ مناقب آل ابی طالبØŒ ج Û´: Û±Û¸. Û²-کلینیØŒ اصول کافیØŒ جÛ±: Û´Û¶Û³. Û³-قطب راوندیØŒ الخرائج و الجرائحØŒ جÛ±: Û²Û³Û¹. Û´-علامه مجلسیØŒ بحارالانوارØŒ ج Û´Û³: Û³Û²Û´. Ûµ-شیخ راضی آل یاسینØŒ صلح الحسن (ع): Û´Û³. *حسینی قمیØŒ کرامات و مقامات عرفانی امام حسن مجتبی(ع): ۲۵، ۲۹، Û·Û².
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.