🏠 خانه 🧭 ابزار اخبار 🔑 ورود
سه داستان بسیار زیبا از کرامات امام هادی(ع) | مجله نودیها

سه داستان بسیار زیبا از کرامات امام هادی(ع)

✍️ نویسنده: ghaderyaser
🏷️ دسته: 137
📊 بازدید: 2,289

 

اندیشه در دفع دشمن
محمد بن صلت گوید: به حضرت هادÙ‰ علیه السلام نامه نوشتم که شخصÙ‰ با من دشمنÙ‰ مÙ‰ کند و من به فکر چاره اÙ‰ افتاده ام که آن را اجرا کنم .
حضرت در جواب نوشتند: احتیاج به آن فکر نیست .
طولÙ‰ نکشید که آن شخص به بدترین وجهÙ‰ از دنیا رفت و من از شرÙ‘ او خلاص شدم
 
برای خواندن بقیه داستان ها به ادامه بروید
 
منبع : سایت تبیان

مرد نصرانÙ‰ و نجات او از مرگ

هبØ© بن منصور موصلÙ‰ گوید: در دیار ربیعه مردÙ‰ نصرانÙ‰ به نام یوسف بن یعقوب زندگÙ‰ مÙ‰ کرد که با پدر من آشنایÙ‰ داشت . روزÙ‰ به خانه ما آمد و این داستان را نقل کرد:
از طرف متوکÙ‘ل مرا به سامرÙ‘ا جلب کردند. چون از زندگÙ‰ مایوس شدم و از آن طرف بزرگوارÙ‰ و عظمت علÙ‰ بن محمد الرضا علیهماالسلام را شنیده بودم ، متوسل به آن حضرت شدم و صد دینار به آن حضرت نذر نمودم .
وقتÙ‰ به پدرم گفتم ، مرا تشویق کرد و گفت : اگر چیزÙ‰ باعث نجات تو باشد، همین نذر خواهد بود.
وقتÙ‰ به سامرÙ‘ا رسیدم با خود گفتم : تا کسÙ‰ از آمدن من مطلع نشده به نذرم عمل کنم ، ولÙ‰ اولین دفعه بود که به سامرÙ‘ا رفته بودم ، نه آشنایÙ‰ داشتم و نه جایÙ‰ را مÙ‰ شناختم . به مرکب خود سوار بودم و مÙ‰ ترسیدم خانه امام علیه السلام را از کسÙ‰ سوال کنم Ø› چون نصرانÙ‰ بودن من ظاهر بود. عنان مرکب را واگذاشتم که به هر طرف که مÙ‰ خواهد برود و متحیر بودم که چه کنم و مرکب را به کجا ببرم . تا این که به در خانه شخصÙ‰ رسیدم ، از او پرسیدم : این خانه کیست ؟
گفت : علÙ‰ بن محمد الرضا علیه السلام است .
تعجب کردم و ((الله اکبر)) گفتم و این را یک علامت دانستم . لحظه اÙ‰ توقف نکرده بودم که خادمÙ‰ بیرون آمد و گفت: یوسف بن یعقوبÙ‰ تویÙ‰ ؟
گفتم : آرÙ‰ .
گفت : داخل شو و در این دهلیز بنشین .
گفتم : این هم علامت دیگر. نام و نام پدر مرا از کجا مÙ‰ دانست و حال آن که من در این شهر آشنایÙ‰ ندارم .
نشستم و فکر مÙ‰ کردم ، ناگاه خادم بیرون آمد و گفت : صد دینارÙ‰ که در آستین دارÙ‰ بده .
صد دینار را دادم و گفتم : این هم علامت دیگر.
طولÙ‰ نکشید مرا صدا زد، وارد شدم و دیدم امام علیه السلام تنها نشسته ، چون مرا دید، فرمود: خاطرجمع شدÙ‰؟
گفتم : بلÙ‰ .
فرمود: وقت آن نشده که به دین اسلام برگردÙ‰ ؟
گفتم : دیگر احتیاج به دلیلÙ‰ نیست و کسÙ‰ که اهل دلیل باشد همین دلایل براÙ‰ او کافÙ‰ است .
حضرت فرمود: هیهات که تو مسلمان نخواهÙ‰ شد و از اسلام نصیبÙ‰ ندارÙ‰ ، لکن پسرت مسلمان مÙ‰ شود و از شیعیان ما خواهد بود.
سپس فرمود: اÙ‰ یوسف! گروهÙ‰ گمان مÙ‰ کنند که دوستÙ‰ ما نفعÙ‰ ندارد، به خدا سوگند! که دوستÙ‰ ما نافع ترین چیز براÙ‰ همه است .
آن گاه فرمود: برو که از متوکÙ‘ل به تو مکروهÙ‰ نمÙ‰ رسد.
همان گونه که فرموده بود، من نزد متوکÙ‘ل رفتم و به خیر و خوبÙ‰ از دست او نجات پیدا کردم .
هبØ© الله گوید: من بعد از مدتÙ‰ پسرش را دیدم که شیعه شده بود و از اکثر شیعیان در اخلاق قوÙ‰ تر و در اعتقاد و محبت بالاتر بود.
او مÙ‰ گفت : پدرم به دین نصارا مرد و من بعد از پدرم به اسلام مشرف شدم
 
یونس نقاش و عنایت مولا
در ((امالÙ‰ ابن شیخ )) آمده است :
منصورÙ‰ ، از کافور خادم ، روایت کرده که گوید:
امام هادÙ‰ علیه السلام در سامرÙ‘ا همسایه اÙ‰ داشت که او را یونس نقÙ‘اش ‍ مÙ‰ گفتند و بیشتر اوقات حضور آن بزرگوار مÙ‰ رسید و خدمت مÙ‰ نمود.
روزÙ‰ در حالÙ‰ که بدنش مÙ‰ لرزید، خدمت حضرت رسید و عرض کرد: اÙ‰ سید من ! وصیت مÙ‰ کنم که با اهل بیت من خوب رفتار کنÙ‰ .
حضرت فرمود: مگر چه شده ؟ و تبسÙ‘م فرمود.
یونس عرض کرد: موسÙ‰ بن بغا نگینÙ‰ به من داده بود که آن را نقش کنم و آن نگین از خوبÙ‰ ، قیمت نداشت . وقتÙ‰ که خواستم آن نگین را نقش کنم ، شکست و دو قسمت شد، روز وعده فردا است و موسÙ‰ بن بغا یا مرا هزار تازیانه مÙ‰ زند و یا مÙ‰ کشد.
حضرت فرمودند: اکنون به منزل خود برو و بدان که فردا جز خوبÙ‰ نخواهÙ‰ دید.
روز دیگر، بامدادان خدمت امام علیه السلام رسید و گفت : قاصد موسÙ‰ براÙ‰ نگین آمده .
حضرت فرمود: وقتÙ‰ رفتÙ‰ ساکت باش و گوش کن به تو چه مÙ‰ گوید.
مرد نقÙ‘اش رفت و بعد از زمانÙ‰ خندان برگشت و عرض کرد: اÙ‰ سید من ! وقتÙ‰ رفتم و نشستم ، خطاب به من گفت : کنیزان من درباره آن نگین با هم دشمنÙ‰ دارند، مÙ‰ شود که شما آن دو نگین را دو نصف کنÙ‰ تا هر دوÙ‰ آنها راضÙ‰ شوند و دست از مخاصمه بردارند و نزاع نکنند؟
حضرت حمد خدا را به جا آورد و پرسید: تو در جواب او چه گفتÙ‰ ؟
گفت: گفتم : مرا مهلت بده تا فکرÙ‰ بکنم و ببینم چاره اÙ‰ هست یا نه ؟
حضرت فرمود: خوب جواب دادÙ‰ ؟(5).
 
 
 

💬 دیدگاه‌ها (0)

💭

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!

📝 ثبت دیدگاه جدید

✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده می‌شود.