✍️ نویسنده: 4

نودیها:یادداشتِ پیش روØŒ نگارنده می‌کوشد به سه پرسشِ بنیادی درباره‌ی انقلابی ماندن و انقلابی‌گریØŒ پاسخِ اجمالی دهد: نخست اینکه انقلابی‌بودن به چه معناستØŸ انقلابی‌گری چیستØŸ انقلابی کیستØŸ نیروی انقلابی چه اوصافی داردØŸ چه خصوصیاتیØŒ مرزِ میانِ انقلابی و غیرانقلابی را مشخص می‌کندØŸ

مجمع تشخیص مصلحتØŒ یادآور امام بزرگوار و فراورده‌ی انقلاب استØŒ و در فرایند اداره و مدیریت کشور دارای تØ£ثیر بسیار مهمی استØ› بنابراین باید تفکرات امام و انقلاب بر آن کاملاÙ‹ حاکم باشدØŒ انقلابی فکر و عمل کند و هیچ مصوبهØŒ موضع‌گیری یا اقدامی متفاوت با مبانی اصلی انقلاب و میراث گرانقدر امام از آن مشاهده نشود.(Û±Û³Û¹Û¶/Û°Û¶/Û²Û²)

مقدÙ‘مه: سه پرسشِ مهجور دیدارِ رهبرِ انقلاب با اعضای جدیدِ مجمعِ تشخیصِ مصلحتِ نظامØŒ همانندِ دیدار ایشان با نهادها و ساختارهای دیگر در سال‌های اخیرØŒ به مÙŽحملی برای «ترغیبِ به انقلابی ماندن» و «ستودنِ انقلابی‌گری» تبدیل شد. این حجم از تØ£کید و حساسیÙ‘تØŒ بی‌سبب نیست و نباید به سادگی از کنارِ آن گذشتØŒ بلکه باید نظرِ متعمÙ‘قانه به آن افکند و درباره‌اش آنچنان که درخور استØŒ تØ£مÙ‘ل و تدقیق کرد. در یادداشتِ پیش روØŒ نگارنده می‌کوشد به سه پرسشِ بنیادی درباره‌ی انقلابی ماندن و انقلابی‌گریØŒ پاسخِ اجمالی دهد: نخست اینکه انقلابی‌بودن به چه معناستØŸ انقلابی‌گری چیستØŸ انقلابی کیستØŸ نیروی انقلابی چه اوصافی داردØŸ چه خصوصیاتیØŒ مرزِ میانِ انقلابی و غیرانقلابی را مشخص می‌کندØŸ دیگر این که چرا باید انقلابی بودØŸ چرا انقلابی ماندنØŒ فضیلت استØŸ انقلابی‌گری در دوره‌ی پساانقلابی چه توجیهی داردØŸ مگر انقلابی‌گریØŒ خاصِ دوره‌ی انقلاب نیستØŸ انقلاب که امری متعلق به گذشته استØŒ چرا باید در دوره‌ی کنونیØŒ همچنان برقرار باشد و بازتولید شودØŸ اگر از انقلاب به نظام عبور کرده‌ایمØŒ چگونه می‌توانیم اقتضائاتِ انقلاب را با اقتضائاتِ نظامØŒ سازگار و مطابق کنیمØŸ و در نهایتØŒ این پرسش که ریشه‌ی این همه تØ£کید و اصرارِ رهبر انقلاب نسبت به انقلابی بودن چیستØŸ چرا ایشان به طورِ مکرÙ‘رØŒ همگان را به انقلابی‌گری فرا می‌خواندØŸ مگر ایشان احساس می‌کند که انقلابی‌گریØŒ کم‌رونق و رقیق شد استØŸ آیا انقلابی‌گری در معرضِ خطر استØŸ آیا آفتی به جانِ انقلاب افتاده استØŸ Û±. «انقلاب»، «انقلابی» و «انقلابی‌گری»؛ گره‌گشاییِ معنایی انقلابِ اسلامیØŒ که به‌اصطلاح یک انقلابِ اجتماعی بودØŒ «افقِ فکری و فرهنگیِ تازه» ‌ای را پیش روی ما قرار دادØ› افقی که از نظمِ مستقرِ قبلیØŒ گسسته بودØŒ بلکه در نقطه‌ی مقابلِ آن قرار داشت. در این فضای نوØŒ «ارزش‌ها» یی شکفتند و روییدند که ریشه در «تلقÙ‘یِ قدسی از عالÙŽم و آدم» داشتند و واقعیÙ‘ت‌ها را به گونه‌ای متفاوتØŒ تفسیر می‌کردند. خودِ انقلابِ اسلامی به عنوانِ یک واقعیÙ‘تØŒ برخاسته از همین «نگاهِ نوپدید» بودØŒ و از این‌روØŒ کسانی که نتوانستند این «نگاه» را فهم کنندØŒ از فهمِ «انقلابِ اسلامی» نیز بازماندند و در مقامِ تحلیل و توضیحِ آنچه که رخ داده بودØŒ به بیراهه رفتند. در دوره‌ی پیشاانقلابØŒ انقلابی کسی است که با تکیه بر چنین نگاهیØŒ به جریانِ انقلابی می‌پیوندد و مبارزه می‌کند تا انقلابØŒ کامیاب و غالب شودØ› و در دوره‌ی پسانقلابی نیزØŒ انقلابی کسی است که همچنان بر همان ارزش‌های انقلابی اصرار می‌ورزد و آنها را فریاد می‌زند. نیروی انقلابی در دوره‌ی پساانقلابØŒ باز هم انقلابی فکر و عمل می‌کند و به دنبالِ بهانه‌هایی برای «عبور از انقلاب» نیستØŒ بلکه سخت معتقد است که در دوره‌ی پساانقلابیØŒ همچنان باید ارزش‌های انقلابیØŒ مسلÙ‘ط و معتبر باشند و از هیچ یک از آنهاØŒ حتÙ‘ی اندکی عقب‌نشینی نشود. به این ترتیبØŒ دوره‌‌ی پساانقلابØŒ دوره‌ی «پایان یافتن» و «منقضی شدنِ» انقلاب نیستØŒ بلکه دوره‌ای است که متØ£ثÙ‘ر از انقلاب است و انقلاب آن را رنگ‌آمیزی و مهندسی کرده است. «تاریخِ پساانقلاب»، در امتدادِ «تاریخِ انقلاب» و ذیل آن استØŒ نه مستقل و بریده از آن. به عبارتِ دیگرØŒ دوره‌ی پساانقلابØŒ بر اساسِ نظامِ معنایی و افقِ معرفتی که انقلاب آفریده استØŒ طراحی می‌شود و انقلاب بر آنØŒ سایه‌گُستر است. به این سببØŒ تعبیرِ «پسا» بر «حضور» و «فاعلیÙ‘تِ» انقلاب دلالت داردØŒ و نه بر «غیبت» و «تمام شدنِ» آن. Û². «انقلابی بودن» و «انقلابی ماندن»؛ حاجت به تداومِ انقلاب کسانی که انقلاب را به پیروزی رساندندØŒ انقلابی بودندØ› یعنی مبارزه را بر سکوت و سازش ترجیح دادند و به کمتر از انقلابØŒ راضی نشدند و خطرها و تهدیدهای ناشی از انقلابی‌گری را به جان خریدند. روشن که انقلابØŒ بدونِ انقلابی‌گری کامیاب نمی‌شود و نقطه‌ی پایانیِ مسیرهای دیگری همچون اصلاح‌خواهیØŒ وقوعِ انقلاب نیست. پس هنگامی که حاجت به انقلاب استØŒ چاره‌ای جز انقلابی‌گری نیست و «انقلاب»، جز با «انقلابی‌گری» محقÙŽق نمی‌شود. حال مسØ£له این است که در دوره‌ی پساانقلابی که «انقلاب» به طورِ طبیعیØŒ به «نظام» تبدیل شده و مطالبات و خواسته‌ها و از قالبِ «نهضت» به قالبِ «نهاد» ریخته شده استØŒ انقلابی‌گری چه توجیه و کارکردی دارد!ØŸ این «انقلاب» است که محتاجِ انقلابی‌گری‌ستØŒ نه «نظام‌سازی» و «حُکمرانی». پس قواعدی که به کارِ «انقلاب کردن» می‌آیدØŒ با «حکومت کردن» سازگار و همخوان نیست. پیروزیِ انقلابØŒ به معنی پایانِ انقلابی‌گری و آغاز حکمرانیِ ساختاریافته و چارچوب‌مدار است.

سخن نگاشت: مجمع باید انقلابی باشد

این تحلیلØŒ صحیح نیستØŒ چون مقصود از انقلابی‌گری در دوره‌ی پساانقلابØŒ شوریدن بر ضدÙ‘ نظامِ سیاسیِ برخاسته از انقلاب نیست و قرار نیست همچنانØŒ ساختارِ رسمی نادیده گرفته شود و نسبتِ چالشی و اصطکاکی با آن برقرار گرددØŒ بلکه غرض این است که نیروهای انقلابیØŒ از «ارزش‌های انقلابی» عبور نکنند و به «محافظه‌کاری» و «مصلحت‌اندیشی» رو نیاورند و از اصول و قواعدِ اساسیِ انقلابØŒ عقب‌نشینی نکنند. این امر از آن جهت اهمیتِ وافر دارد که در دوره‌ی پساانقلابØŒ بخشی از نیروهای انقلابی بنا به دلایل یا عللیØŒ دچارِ «تغییر و فرسودگیِ ایدئولوژیک» می‌شوند و از آرمان‌های انقلابی و ساختارشکنانه‌ی خویش صرفِ نظر می‌کنند و اسیرِ «روزمرگی» و «بوروکراسی» و یا مجذوبِ «ایدئولوژی‌ها دیگر» می‌شوند. به بیانِ دیگرØŒ تا هنگامی که انقلاب به پیروزی نرسیده و مبارزه جریان دارد و نظمِ طاغوتیØŒ مقاومت و سرکوب می‌کندØŒ نیروهای انقلابی هیجان و حرارت و انگیزه دارند و از آرمان‌های خود عقب‌نشینی نمی‌کنندØŒ اما هنگامی که انقلاب به پیروزی می‌رسد و نیروهای انقلابیØŒ خودشان قدرت را به دست می‌گیرندØŒ چه‌بسا از راهِ رفته بازگردند و شعارها و مقاصدِ انقلابی را به فراموشی بسپارند. در این حالØŒ انقلاب از هدف‌ها و غایاتش دور می‌شود و نیمه‌کارهØŒ رها می‌گردد. درحالی‌که انقلاب یک واقعیÙ‘تِ «دفعی» و «لحظه‌ای» نیست که ناگهان پدید آید و تمامِ آرمان‌هایش محقÙŽق گرددØŒ بلکه واقعیÙ‘تی «تدریجی» و «مرحله‌ای» است. از این‌رو باید در دوره‌ی پساانقلابØŒ نگاهِ انقلابی را تداوم داد تا انقلاب به طورِ کاملØŒ مسیرهایی که وعده داده بود را بپیماید و به جامعه‌ی آرمانی‌اش دست یابد. اگر چنین نشودØŒ انقلاب صرفا در براندازیِ نظامِ سیاسی و جابجاییِ حاکمانØŒ خلاصه شده و دگرگونیِ ماهیÙ‘تی و مضمونی رخ نداده است. بنابراینØŒ نیروهای انقلابی باید با همان عزم‌های راسخ و مستحکمØŒ به «خطِ انقلاب» وفادار بمانند و انقلاب را ادامه دهند تا نتایجِ عینی و حقیقیِ انقلابØŒ آشکار گردد. افزون بر این که نباید «ارزش‌های انقلابی» از صحنه‌ی دغدغه‌ها و حساسیÙ‘ت‌های نیروهای انقلابی حذف شوندØŒ «روش‌های انقلابی» نیز باید همچنان معتبر انگاشته شوندØŒ به خصوص در زمینه‌ی مواجهه با تجدُّد یا دشمن بیرونیØŒ نباید «سازش‌کاری» بر «انقلابی‌گری» سایه افکند و محدودیÙ‘ت‌های خود را بر انقلاب تحمیل کندØŒ بلکه انقلاب باید فارغ از تنگ‌نظری‌ها و محافظه‌کاری‌هاØŒ به موضع‌گیری‌های قاطعانه‌ی خود ادامه دهد و هرگز مبتلا به «انفعال» و «وادادگی» و «خودباختگی» نشود. چنانچه در این باره سهل‌نگاری شودØŒ نظامِ سیاسی ممکن است به تدریج از همه‌ی غایات و مقاصدِ انقلابØŒ «عقب‌نشینی» کرده و به انقلاب به‌مثابه یک «واقعیÙ‘تِ تاریخیِ درخشان» نگریسته می‌شود که درخورِ «تمجید» و «تکریم» استØŒ اما نباید آن را از «زمانه‌ی خویش» خارج کرد و توقع داشت با وجودِ استقرارِ نظامِ سیاسیØŒ همچنان انقلابی فکر کرد و عمل نمود. Û³. انقلابØŒ در «خطر» استØ› فرو بردنِ انقلاب در مُردابِ تجدُّد حساسیÙ‘ت‌ها و دغدغه‌های فراوانِ رهبر انقلاب درباره‌‌ی «انقلاب» و «انقلابی ماندن»، ریشه در واقعیÙ‘ت‌هایی دارد که ایشان می‌بینند و نمی‌توانند نسبت به آنهاØŒ بی‌تفاوت و خاموش باشند. اگرچه انقلابØŒ مقاوم و مقتدر ایستاده و دشمنانِ خویش را به چالش می‌کِشدØŒ اما در عینِ حالØŒ تهدیدی از درونØŒ متوجÙ‘ه آن است که ویران‌گر و مخرÙ‘ب استØ› و آن تهدید این است که کسانی در درونِ جبهه‌ی انقلاب حضور دارند که به «ایدئولوژیِ انقلابی» اعتقادی ندارند و بر باورند که دوره‌ی انقلابی‌گری به سÙŽر آمده و نباید در گذشتهØŒ متوقف ماند. غیرانقلابی‌هاØŒ چون خودشان «استحاله» شده‌اندØŒ می‌خواهند انقلاب را نیز استحاله کنندØ› قصد دارند انقلاب را به گونه‌ای «تفسیر» و «توجیه» کنند که با وضعِ جدیدشان مطابق باشد تا شکاف‌شان با انقلابØŒ آشکار نشودØ› اندیشیده‌اند که چگونه می‌توان بی‌سروصداØŒ از ارزش‌های انقلاب دست کشید و عقب‌نشینی کرد. انقلابی‌های شرمنده و پشیمان معتقدند عقلِ انقلابیØŒ «بی‌عقلی» ‌ست و با چنین عقلی نمی‌توان جامعه را تدبیر کردØ› قواعدِ «انقلاب کردن» و «حکومت کردن» با یکدیگر تفاوت دارندØ› هنگامی که «انقلاب» به «نظام» تبدیل می‌شودØŒ باید انقلاب را «تمام‌شده» در نظر گرفت و امثالهم. هر چند انقلاب در برابرِ تجدُّد شکل گرفتØŒ اما اینان می‌خواهند انقلاب را در مردابِ «تجدُّدِ جهانی‌شده» غرق کنند و برای این منظورØŒ باید انقلابØŒ «انقلابی» نباشدØŒ و در واقعØŒ باید خودِ «انقلاب» نباشد و از میدان به در شود. باید از خود تهی شویم تا به تدریجØŒ در تجدُّدِ جهانی‌شدهØŒ «هضم» و «حلّ» شویم. اینان از «همسویی با روند اجتناب‌ناپذیر جهانی شدن» سخن می‌گویندØŒ در حالی‌که غرض‌شانØŒ «عقب‌نشینی» است. نتیجه‌گیری: «انقلاب» را دریابیم! نه فاصله‌ی میانِ «انقلاب» و «ضدÙ‘انقلاب»، چندان زیاد است و نه پیمودنِ این فاصلهØŒ نمایان و آشکار است. از این‌روØŒ رهبر انقلاب در طولِ دهه‌های پس از رحلتِ امام خمینیØŒ همواره نسبت به این مسØ£له‌ی سرنوشت‌سازØŒ هشدار داده‌اند. دوگانه‌هایی از قبیلِ «صورت/ سیرت»، «ظاهر/ باطن»، «جسم/ روح»، «قالب/ مضمون»، «پوسته/ مغز»، «موجودیÙ‘ت/ هویÙ‘ت» و... که در گفتارهای ایشان تکرار شدهØŒ معطوف به همین دغدغه بوده است. مقصودِ ایشان از تعبیرِ لطیفِ «سکولاریسمِ پنهان» این است که نیروهایی در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعیØŒ می‌خواهند مغز و جوهرِ انقلاب را متلاشی کنند و فقط پوسته و جسمی بی‌تØ£ثیر از آن بجا نهند. اگر چنین شودØŒ نه‌تنها حرکتِ تکاملیِ انقلابØŒ متوقف خواهد شدØŒ بلکه انقلاب از دست خواهد رفت. آیت‌الله خامنه‌ای به عنوانِ ولیÙ‘ فقیه و رهبرِ انقلابِ اسلامیØŒ چون حفاظت و پاسداری از ایدئولوژیِ انقلاب را برعهده دارد - و از این‌روØŒ به تعبیر استاد شهید مطهریØŒ ولایتِ فقیه بیش از هر چیزØŒ ولایتِ ایدئولوژیک است - باید نسبت به آنچه که بر انقلاب می‌گذردØŒ حساس و دغدغه‌مند باشند و اگر خطری را مشاهده یا پیش‌بینی می‌کنندØŒ آن قدر به آن اشاره کند و از آن سخن بگوید که دیگران از خوابِ غفلت برخیزند و آن را دریابند.

مهدی جمشیدی: عضو هیØ£ت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)