✍️ نویسنده: 9
نودیها:به مناسبت حضور در ایام نوروز صحبت‌های حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی درباره عید را مرور می‌کنیم:
 
کلمه‌ای که هم در قرآن مکرر آمده و هم در عرب و عجم و ایرانی و قدیم و جدید هستØŒ کلمه‌ی تبریک است. مبارک باشد. تبریک یعنی چهØŸ تبریک از برکت است. برکت یعنی خیر زیاد. قدیم که لوله‌کشی نبودØŒ در خانه‌ها یک منبع آب بود. آب در خانه می‌رفت و ذخیره می‌شد. محل ذخیره آب را برکه می‌گفتند. برکه محل آب است که آب خیر و برکت و همه چیز است. ما چطور عیدمان را مبارک کنیمØŸ با لباس شیک و تخمه کدو شکستن و خنده و دیده بوسیØŒ برکت استØŸ حالا این... من می‌خواهم مصادیق برکت را بگویم که بیاییم برکت عیدمان را بیشتر کنیم.
Û±- توجه ثروتمندان به نیازمندان
Û±- اول اینکه در هر فامیلی چند نفر پولدار هستندØŒچند نفر فقیر هستند و چند نفر هم متوسط هستند. اکثراÙ‹ متوسط هستند. در یک فامیل صد نفرهØŒ پنج نفر پولدار هستندØŒ پنج نفر خیلی فقیر هستند. نود نفر معمولی هستند. این ماشین‌‌های قویØŒ ماشین‌های ضعیف را بوکسل کنند. یعنی پولدارها عید که دور هم جمع می‌شوندØŒ در یک اتاق در از چشم فقرا جمع شوند و بگویند ببین در این صد تا فامیل وضع ما پنج نفر خوب است. بیاییم جهازیه دختر فلانی را حل کنیم. فلانی سه پسر دارد نمی‌تواند اینها را داماد کند. انگار پسر خودمان است. بیایید هرکدام یک مبلغی روی هم بگذاریم و این را داماد کنیم. این یک کار خوبی است که عید مبارک می‌شود. دلی را شاد کنید خدا دلتان را شاد می‌کند. این برکت است وگرنه شکستن تخمه کدو که همه دنیا تخمه کدو می‌شکنند.
یکوقت در هواپیما نشسته بودیمØŒ خلبان گفت: قسمت جلو بیاØŒ در کابین کنار ما بنشین. ما رفتیم نشستیم و گفت: حاج آقاØŒ چای بیاورم یا قهوهØŸ گفتم: چای را که در خانه خودمان هم می‌خوریم. قهوه بده بیاید! حالا تخمه کدو در همه دنیا هست. آرایش هم در همه دنیا هست. دید و بوسی هم در همه دنیا هست. به عنوان یک انسان فرهیخته مسلمان چه کار نویی می‌کنیØŸ کار نو این است که بعد از ملاقات عید اگر هر فامیلی یک گره باز کندØŒ یک میلیون فامیلØŒ یک میلیون گره باز می‌شود. این مورد اول. خدمات مالی...
Û²- توجه فرهنگیان به دانش آموزان
Û²- خدمات علمیØ› در هر فامیلی دانشجو و معلم داریم. بعد از عید همØŒ فروردین و اردیبهشت وقت امتحان بچه‌ها است. بچه‌ها هم همه‌جا یا دل نمی‌دهندØŒ یا استادشان ضعیف استØŒ یا کتابشان ضعیف استØŒ یا خودشان ضعیف هستند. بخاطر یک ضعفی حالا یا استاد یا شاگرد یا کتاب است. به هر دلیلی ممکن است یک ضعفی بوده باشد. ممکن است این بچه‌ها امسال اردیبهشت یعنی دو ماه دیگرØŒ در درس شکست بخورند. تو که دانشجو هستی حالا به وطنت آمدیØŒ در شهر و روستایت آمدیØŒ این بچه‌هایی که راهنمایی و دبستانی هستند را بگو بیایندØŒ پنج روز که اینجا هستیØŒ چهار روز که اینجا هستیØŒ کمک اینها کن. اگر این کار را دانشجوهای ما... ما یک میلیون معلم داریمØŒ پنج میلیون دانشجو داریم. شش میلیون تحصیل کرده داریم. دیپلمه هم هستند. دیپلم را نمی‌گوییم. پنج میلیون دانشجوØŒ یک میلیون معلمØŒ با یک خرده کم و زیاد ما شش میلیون فرهنگی داریم. اساتید دانشگاه و طلبه‌ها را کنار گذاشتیم. دیپلمه‌ها را کنار گذاشتیم. وقتی اینها صله رحم می‌روندØŒ به بچه‌ها بگویند: بچه‌ها جمع شوید من یک نیم ساعت کمک شما کنم. آن درس مشکل استØŒ من می‌خواهم برای شما توضیح بدهم. اگر این عید امسال این کار شودØŒ ممکن است یک میلیون از افرادی هم که در درس ضعیف هستند و دوباره ممکن است تجدید شوندØŒ یا در درسشان شکست بخورندØŒ در فامیل خوار شوند. پیش خودش احساس حقارت کند. این هم یک کار علمی است. مگر نمی‌شودØŸ چرا می‌شود. می‌شود از تعطیلات استفاده کرد.
من بارها این حرف را زدم و باز هم تکرار کنم. آیت الله العظمی مکارم چهل سال پیشØŒ سالها قبل از انقلاب از چند طلبه دعوت کردØŒ یکی هم بنده بودم. گفت: بیایید از وقت‌های باطله استفاده کنید و تفسیر بنویسیم. گفتیم: وقت باطله یعنی چهØŸ گفت: چهارشنبه‌ها حوزه تعطیل است. دانشگاه هم تعطیل است. ما باید از تعطیلات استفاده کنیم. از پنج‌شنبه‌ها صبح که حوزه تعطیل بود و دانشگاه هم تعطیل استØŒ تفسیر نمونه بیرون آمد. از بهترین تفسیرهای فارسی است. حدود هفتاد بار با کم و زیاد چاپ شده است. به چند زبان دنیا هم ترجمه شده است. از ما غیر از شکستن تخمه کدو کار دیگر هم برمی‌آید. یک کار این رقمی علمیØŒ مالی هم پولدارهاØŒ فقرا را بوکسل کنند. علمی هم فرهنگی‌ها و دانشجوهاØŒ بچه‌های ضعیف فامیل را... اینها برمی‌گردد. یک بچه‌ای که در درسش شکست می‌خوردØŒ شما چهار ساعت وقت صرف او کردیØŒ چهار روز هر بار هم یک ساعتØŒ کمک او کردیØŒ فردا این ...
یکوقت من یک سفری به اروپا داشتم. یک کسی گفت: من دوست دارم با خرجی خودم با تو بیایم. گفتم: چرا می‌خواهی با من بیاییØŸ گفت: من یک وقت بچه بودم در آب افتادم. یک نفر پرید مرا نجات داد. الآن او فلان شهر آلمان است. من با تو می‌آیم تو برو سخنرانی کن و من هم بروم فامیلم را ببینم. چون او را می‌شناختم گفتم: خوب با پول خودت می‌آییØŒ بیا. همین آقایی که غرق شده و نجات پیدا کرده الآن از اساتید مهم دانشگاه است. اما می‌گفت: بچه بودم این مرا نجات داد. این مهم است.
چند شب پیش یک خلبانی گفت: من با شما کار دارم. منزل ما آمد و گفت: من بچه فلان شهر هستم. تو در فلان شهر زمان شاه یک روز کفتر پران‌ها را دعوت کردی و برایشان قصه بگویی. راست می‌گوید من یادم آمد. من به یکی از تجار گفتم: آقا ما هرچه حرف می‌زنیم مذهبی‌ها می‌آیندØŒ خیلی از کفترپران‌ها هم آدم خوبی هستند. حالا عاشق کفتر شده است. من دلم می‌خواهد برای بچه‌های کفتر پران صحبت کنم. منتهی اینها را باید با یک قلاب دیگر برد. بگویی بیا حجت‌الاسلام... نمی‌آیند. شما به اسم شام و ناهار دعوت کن... یک غذای خوبی هم به این کفترپران‌ها بده. گفت: کجا پیدایش کنمØŸ گفتم: سر کوچه‌های محله به این آقای میوه فروش بگو: آقا در محله لات استØŸ اگر لات است این کارت را بدهØŒ بگو: شام خانه ما بیا. این آدم‌هایی که به نظر ما لات و هرزه هستندØŒ اینها را دعوت کن. این بنده خدا هم آدم لارجی بودØŒ یک غذای بسیار لذیذی درست کرد و هرچه لات و کفتر پران دستش آمدØŒ حدود دویست نفر لات و لوتØŒ با یک قیافه عجیبیØŒ یک مرتبه هم حجت‌الاسلام وارد شد. نگاه کردند! اینجا روضه استØŸ گفتم: نه آقا من آمدم شما را بخندانم. یک حدیث خواندیم و یک خاطره گفتیم و اینها خندیدند و شام خوردند. گفتم: اگر دوست داریدØŒ هفته دیگر هم اینجا شام بیایید. این آقای خلبان می‌گفت: یک لاتی در محل ما بودØŒ او به خاطر جلسه تو منقلب شد. عوض شد! گفتم: خدایا یک قدرتی به من بده یک کمکی به آقای قرائتی بکنم. حالا وضع من خوب شدهØŒ خلبانی من هم تمام شدهØŒ من یک پولی دارم. من می‌خواهم این پول را به مسجد بدهم. حدود هفتاد میلیون است! گفتم: هفتاد میلیون مسجد نمی‌شود. ولی یک مسجد ناقص است برو تکمیلش کن. رفت و تکمیلش کرد. یعنی چهل سال پیش من برای لات‌هایی که نمی‌شناسم حرف زدم. یکی از این لات‌هایی که عوض شده رفیق خلبانی داشتØŒ آن خلبان به شکرانه اینکه او هدایت شدهØŒ بعد از چهل سال می‌آید هفتاد میلیون خرج یک مسجد محله محروم می‌کند. یک شعر هست می‌گوید: تو نیکی کن.... در دجله انداز! خودم شیرجه می‌رم درش می‌آرم! (خنده حضار) خدا جبران می‌کند.
Û³- خدمت بدون چشم داشت
موسی و خضر دو پیغمبر بودند وارد روستایی شدندØŒ نان می‌خواستند. از مردم طلب نان کردندØŒ «فÙŽØ£ÙŽبÙŽوÙ’ا Ø£ÙŽنÙ’ یُضÙŽیِّفُوهُما» (کهف/Û·Û·) «اسÙ’تÙŽطÙ’عÙŽما Ø£ÙŽهÙ’لÙŽها» طلب طعام کردندØŒ مردم این روستا دو نان به این دو پیغمبر ندادند. داشتند می‌رفتندØŒ دیدند یک دیوار خراب شده است. گفت: بیا این دیوار را بنایی کنیم. موسی عصبانی شد. گفت: اینها یک تکه نان به ما ندادند. لااقل پول بدهند. کارگر مفتØŒ تØ£مین اعتبار نیست. من که نمی‌سازم! «لÙŽوÙ’ شِئÙ’تÙŽ لاÙŽتÙ‘ÙŽخÙŽذÙ’تÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’هِ Ø£ÙŽجÙ’را» (کهف/Û·Û·) اگر هم می‌خواهی بنایی کنیØŒ لااقل مزد بگیر. تمام برنامه‌ها موسی و خضر با هم بودند. با هم سوار کشتی شدندØŒ «رکبا»، «استطعما»، «دخلا» همه جفت جفت است. به بنایی که رسیدØŒ می‌گوید: «فÙŽØ£ÙŽقامÙŽه‏» نمی‌گوید: «فاقاما». یعنی موسی دست به گل نزد. خود خضر تنهایی بنایی کرد و گفت: فایده‌اش چیستØŸ گفت: زیر این دیوار گنج استØŒ برای بچه‌های یتیم است. پدرشان آدم خوبی بوده است. خدا بخاطر خوبی پدرش می‌خواهد این پول به بچه‌هایش برسدØŒ ما مØ£مور هستیم این دیوار را درست کنیم که بچه‌ها بزرگ شدندØŒ وگرنه اگر دیوار را نسازیم این پول و گنج پیدا می‌شود و دیگران گنج را می‌برند. پول به بچه‌ها نمی‌رسد. «وÙŽ کانÙŽ Ø£ÙŽبُوهُما صالِحا» (کهف/Û¸Û²) یعنی چهØŸ یعنی خدا بخاطر اینکه بابا خوب استØŒ دو پیغمبر را به کارگری می‌گیرد برای اینکه خیر بابا به بچه‌هایش برسد. نترسید! مگر من نوکرش هستمØŸ به من ابلاغ نشده است. شرح وظیفه من نیست. من مدیر کل عطسه هستمØŒ ایشان سرفه کرد. یعنی آدم‌هایی هستند پایشان را از روی مار برنمی‌دارند. هرکاری می‌کنند باید پولش باشد. اخیراÙ‹ دیگر بعضی جاها من می‌روم صحبت کنم... البته من جلویش را گرفتم. دیدم قبل از اینکه در سالن بیایمØŒ ورقه امضا می‌کنند. گفتم: چیهØŸ گفتند: می‌خواهیم گواهی کنیم که ایشان یک ساعت به کلاس تو آمده است. گفتند: بریزیم در آموزش. گفتم: من سخنرانی نمی‌کنم. کار به اینجا کشیده که یک ساعت می‌خواهد دو تا حرف یاد بگیردØŒ باید با عمل سزارین یاد بگیرد. یا پولش بدهیم. یا توبیخش کنیم. خیلی زشت است.
یک کار خیری که پیش آمد بکنید. منتظر اینکه بگویید: او دیدن من نیامدØŒ من دیدن او بروم. او از من خداحافظی نکردØŒ من دیدن او بروم. من سنم بیشتر استØŒ من دیدن او بروم. او باید دیدن من بیاید. این حرف‌ها را رها کنید. اینقدر خودتان را نبینید.
Û´- دوری از غرور و تکبر در دید و بازدیدها
اگر خودمان را نبینیمØŒ شاید این مثل را از من شنیده باشید. کسی سوار اسب بودØŒ آمد به یک رودخانه رسید. رودخانه یک وجب آب بیشتر نداشت. اسب می‌توانست از روی این آب رد شود. ایستاد و هرچه شلاق زدØŒ نرفت! میخ کوبید و نرفت! خودش پاچه‌های شلوارش را بالا زد و اسب را کشید و نرفت! البته هنرمندانی که پای تلویزیون نشستند کار من را هنری می‌دیدند. وقتی می‌گویم: شلاق زدØŒ دستم را چنین می‌کنم. وقتی می‌گویم: میخ کوبید اینطور می‌کنم. وقتی می‌گویم: پاچه‌هایش را بالا زدØŒ اینطور می‌کنم. یعنی فنی حرف می‌زنم. معلم و اینها... خیلی از معلم‌ها باید بنشینند و فوت و فن کلاسداری مرا یاد بگیرند.
یک کسی سخنرانی که می‌کردØŒ حرف‌هایش ضد دستش بود. می‌گفت: یوسف در چاه رفت! پیغمبر هم معراج رفت! (خنده حضار) حرکت دست با الفاظ باید با هم بخورد. یک مرد حکیمی این صحنه را دید که اسب نمی‌رودØŒ این هم هرچه سیخ می‌زند و میخ می‌کوبد نمی‌رود. گفت: چه شدهØŸ گفت: اسب می‌تواند برود و آب کم است. اما قفل کرده است! گفت: یک بیل بردار و آب را گلی کنØŒ اسب می‌رود. این هم یک بیل برداشت و آب را گلی کرد. اسب حرکت کرد. گفت: خدا پدرت را بیامرزد. رمز این چه بودØŸ گفت: آب که تمیز بودØŒ اسب خودش را در آب می‌دید و هرکس خودش را ببیندØŒ پا روی خودش نمی‌گذارد و هرکس خودش را ببیندØŒ پا روی خودش نمی‌گذارد. من دکتر هستم. او آمپول زن است! من دیدن او برومØŸ او دیدن من بیاید. دکتر و آمپول زن را ول کن. دو تا مسلمان هستیدØŒ دیدن همدیگر بروید. امام حسن و امام حسین بچه بودندØŒ مریض شدند. پیغمبر عیادت رفت. طوری نیست! ما گیر هستیم. گیر شرق و غرب نیستیم. گیر خودمان هستیم. الآن آمریکا یک کدخدا را در یک روستا نمی تواند عوض کند. کشورهای دیگر رئیس جمهور جابجا می‌کند. اینجا یک انجمن اسلامی را در یک روستا نمی‌تواند جابجا کند. ما گیر شرق و غرب نیستیم. اما گیر خودمان هستیم. من گفتم... من من! من من می‌کند. تو به خانمت سلام کن. نه من سنم بیشتر استØŒ استاد دانشگاه هستم. من فوق لیسانس هستمØŒ من دکتر هستم و او لیسانس است. در ازدواج‌ها گیر کردند. می‌گوید: من فوق لیسانس هستم باید برای من فوق لیسانس پیدا شود. فکر غلط! مثل اینکه من مرجع تقلید هستمØŒ زنم هم باید مرجع تقلید باشد. هیچی پس باید نود سالگی ازدواج کنید!
مشکل ما الآن مشکل فرهنگ است. مخ دخترها اینطور شده که چون لیسانس هستندØŒ نباید هنرمند باشند. اشکال نداردØŒ لیسانس باشØŒ هنر هم بلد باش. حالا یک قالی هم بلد باش. خیاطی هم بلد باش. آشپزی هم بلد باش. چه اشکالی داردØŸ مملکت ما گیرش در مخ ما است. مشکل فرهنگی داریم. آخر من لر هستمØŒ او ترک استØŒ او قزوینی استØŒ او کاشانی استØŒ او فارس استØŒ او شیرازی استØŒ او نیشابوری استØŒ بابا این حرف‌ها را رها کن! اگر فکرتان به هم می‌خوردØŒ ازدواج کنید. فرهنگ ما به ما نمی‌‌سازد. مثلاÙ‹ فرهنگ شما چیست که نمی‌سازدØŸ شما می‌گویید: چای و او می‌گوید: چغندر! هردو می‌گویید: چای! چنان ژست می‌گیریم... تازه درس‌هایی که می‌خوانیم خبری نیست. من نمی‌دانم بگویم یا نگویم.
آقایانی که چهار سال درس می‌خوانندØŒ چه حوزهØŒ چه دانشگاهØŒ چهار تا ÛµÛ° تا... ÛµÛ² جمعه داریم. Û²Û°Û¸ روز جمعه داریم. هر سالی ÛµÛ² جمعه داریم. Û²Û°Û¸ پنجشنبه داریم. چهارسال دانشگاه درس می‌خوانیمØŒ حوزه و دانشگاه برای من یکسان است. چهار سالØŒ چهار تا تابستان دارد. چهار تا سه ماهØŒ دوازده ماه. دوازده ماه هم می‌شود Û³Û¶Ûµ روز. پس Û³Û¶Ûµ روز تابستان داریم. Û²Û°Û¸ جمعه داریم. Û²Û°Û¸ تا پنجشنبه داریم. Û²Û° روز هم عید تخمه کدو می‌شکنیم. Û²Û² بهمن داریمØŒ محرم داریم. شب قدر داریم. Û²Û° روز هم آنها را حساب کن. اصلاÙ‹ دیگه چه می‌ماندØŸ Û¸Û²Û± روز! Û¶Û° روز رویش می‌گذاریم. Û¸Û¸Û± روز! تقریباÙ‹ سه سال. مثل گوشت کبابی است. در چهار کیلوØŒ یک کیلو کبابی است. آخر یک لیسانس گرفتن دیگر  این به من نمی‌خورد... اصلاÙ‹ ازدواج را عقب می‌اندازد بخاطر لیسانس... این چه فکر غلطی استØŸ حالا درسش را بخواند. می‌گوییم: آقا شما تشنه هستیØŸ ان‌شاØ¡الله بعد از لیسانس آبت می‌دهم. تشنه‌اش است. دختر از سیزدهØŒ چهارده سالگی وقت ازدواجش است. پسر از شانزدهØŒ هفده سالگی وقت ازدواجش است. لیسانس چیستØŸ دیپلم چیستØŸ نه اینکه چیزی نیست. درس را بخوانید. ولی آن نباید مانع آن شود. گاهی وقت‌ها یک خیر مانع یک خیر دیگر می‌شود. مانعی نداردØŒ هم این خیر باشد هم او.
Ûµ- اقدام در جهت ازدواج جوانان
ما در نهضت سواد آموزی یک همکار داشتیمØŒ شب عروسی دخترش که می‌خواستند عروس را خانه بخت ببرندØŒ به او گفتند: پسرت در جبهه شهید شد. یک مرتبه ایستادØŒ دخترم خانه داماد می‌رودØŒ پسرم هم شهید شد. گفت: هیچی نگویید و به هیچکس حرف نزنید. کامشان تلخ نشود. پسرم شهید شد یک خیری بود. دخترم هم ازدواج کردØŒ یک خیری بود. نباید یک خیر جلوی خیر دیگر را بگیرد. این یعنی چه که مثلاÙ‹ حالا ما ازدواج را عقب می‌اندازیمØŸ بگذار درسش را بخواند. بگذار سربازی‌اش را برود. سربازی را نرود. عقد بسته باشدØŒ سربازی هم به نفعش است. چون اگر عقد بسته باشد تا صد کیلومتری عروس را پست می‌دهد. چون قانون تصویب شد که هر سربازی همسر داردØŒ محل کارش نزدیک عروس باشد. این به نفعش است. مدت سربازی‌اش هم که مقداری کم می‌شود. در ثانی اگر دیپلم باشی توقع ندارند. یک طلبه یک خودکار به یک نفر بدهدØŒ خوشحال است. ولی اگر آیت الله شدی و فوق لیسانس و دکتر شدیØŒ کمتر از سکه قبول نیست. ای گدا! یک خودکار برای ما آورد. ولی به دیپلم کسی نمی‌گوید... می‌گوید: بابا اول زندگی‌اش است. همین یک خودکار هم خوب است. اگر آدم بی‌پول باشد...
یک کسی می‌گفت: ما بی‌پول بودیمØŒ پول نداشتیم خانه عروس برویم. یک جفت جوراب می‌خریدیم به عروس می‌دادیم. فرداشب می‌رفتیم عروس را ببینیم می‌گفتیم: ببخشید آن جوراب رنگش خوب نیستØŒ بده عوض کنم. به هوای اینکه عروس خانم را یکبار دیگر ببینیم و پیش عروس خانم برویم. روز بعد می‌گفتیم: آقا به نظر من این جوراب قدش هم خوب نیست. می‌گفت: یک هفته همینطور با این جوراب ور می‌رفتیم که عروس را ببینیم. اگر کسی بی‌پول باشدØŒ با یک جفت جوراب عروس قانع است. ولی وقتی آقا دکتر شدØŒ استاد دانشگاه شدØŒ هم محروم از ازدواج شده و الی آخر... گیر ندهید. در عروسی‌ها و در عیدهاØŒ اگر می‌خواهید عید امسالتان مبارک باشدØŒ دلالی کنید. چه پسری به درد چه دختری می‌خوردØŸ به شرط اینکه دلالی کنی و خودت دختر را زل نزنی و ببینی. نه من می‌خواهم دلالی کنم. (خنده حضار) به شرط اینکه عمه ببیندØŒ نه دختر عمه! آخر بعضی‌ها اگر عمه‌شان دختر داشته باشدØŒ می‌روند صله رحم. اگر خاله‌شان دختر داشته باشدØŒ صله رحم می‌روند. صله رحمتان طوری باشد که... این را برکت می‌گویند. پنج میلیون تحصیل کرده هستندØŒ هرکدام چهارØŒ پنج ساعت کمک بچه‌ها کنند. پولدارها پنج نفر هستندØŒ هرکدام کمک فقرای فامیل کنند. افرادی که ریش سفید و محترم در فامیل هستندØŒ فامیل به آنها احترام می‌گذارندØŒ برای ازدواج دلالی کنندØŒ همسر پیدا کنند.
Û¶- یادآوری امام و شهداØ¡ و پاسداری از خدمات انقلاب
در عید وقتی تخمه کدو می‌شکنیدØŒ مسایل سیاسی هم بررسی شود. مملکت ما یک عیبی داردØŒ توجیه نکنید. من بارها این را گفتم. سه کلمه یادگاری است. توجیه حماقت است. ما خیلی باید آدم احمقی باشیمØŒ که بگوییم: مملکت ما همه آدم‌ها خوب هستند و همه کارها هم درست است. ما اگر توجیه کنیم معلوم می‌شود آدم احمقی هستیم. توجیه نکنید اما تضعیف هم جنایت است. بگوییم: خوب حالا که اینطور شدØŒ پس ما دیگر نماز جمعه نمی‌رویم. ما دیگر در انتخابات شرکت نمی‌کنیم. تضعیف جنایت است. چراØŸ بخاطر اینکه صدها هزار جوان عمودی جبهه رفتند و افقی با آمبولانس برگشتند. کشور ما مثل مصر نیست که یک کودتایی شود. مثل خیلی از کشورها یک کودتا شود. کل امت جوشید و شاه را بیرون کرد. تضعیف این همه شهید جنایت است. تکمیل رسالت است. دربحث‌های سیاسی که عید می‌شود. توجیه نکنیم. این عیب‌های را دارد. اما نباید بگوییم: حالا که عیب دارد پس ما نیستیم. نظام را تضعیف نکنیم. جنایت به خون شهدا است. پس چه کنیمØŸ تکمیل رسالت است. رسالت و مسئولیت ما تکمیل است. این برای بحث‌های سیاسی که دنبال تخمه کدو سبز می‌شود.        
منکراتی هستØŒ منکرات را حل کنیم. رودروایسی نداشته باشیم. آقا این کار منکر است. امر به معروف و نهی از منکر کنیم. راجع حجاب و عفاف و نماز. در فامیل افرادی هستند که نماز را بلد نیستند یا مسجد نمی‌روند. بالاخره این برکت شما تخمه کدو و آرایش و دید و بوس نیست. برکت شما این است که یک بی‌سوادØŒ با سواد شود. یک فقیرØŒ غنی شود. یک بی‌همسرØŒ همسردار شود. گاهی هم افراد خودشان پول ندارند ولی آبرو دارندØŒ شما می‌توانید دلالی کنید. از دیگران بگیرید و کمک کنید. ماه رجب یک دعایی هستØŒ دستشان را به ریششان می‌گیرند و اینطور می‌کنند. یکی ریش نداشتØŒ ریش بغل دستی‌اش را گرفت و اینطور کرد. (خنده حضار) حالا ممکن است خود شما پول نداشته باشی. اما می‌توانی از دیگران پول بگیری. در قرآن می‌گوید: اگر ریش نداریØŒ ریش دیگری را بگیر. آیه‌اش این است. «وÙŽ لا یÙŽحُضُّ عÙŽلى‏ طÙŽعامِ الÙ’مِسÙ’کین‏» (ماعون/Û³) یحض یعنی تحریک کن. آیه دیگر دارد «وÙŽ لا تÙŽحÙŽاضُّونÙŽ عÙŽلى‏ طÙŽعامِ الÙ’مِسÙ’کین‏» (فجر/Û±Û¸) خدا گله می‌کند و می‌گوید: درست است پول نداشتید ولی آبرو داشتید. تو می‌توانستی با آبروی خودت... قرائتی پول نداریØŒ دوربین تلویزیون که داری. تو از دوربین تلویزیون مردم را دعوت کن که این کار را بکنند. کسی نگوید من نمی‌توانم و نمی‌شود. به هر حال مسØ£له‌ی فامیل‌های... 
در مسافرت افراد گمنامØŒ از هلال احمرØŒ از پلیسØŒ تشکر شود. رانندگی ما قبلاÙ‹ جزØ¡ کشورهای درجه یک از حوادث رانندگی بود. یعنی سالی بیست هزار کشته داشتیم. عید همه‌جا خاموش است ما تولید می‌کنیم. تولیدات عید ما چیستØŸ آدم‌های معلولØŒ تصادف می‌کنیم افراد دست و پا شکستهØŒ تولید معلول. تولید یتیمØŒ تولید زن بیوهØŒ چقدر دادگاه و تولید پرونده در دادگاه‌هاØŒ بیمهØŒ نیروی انتطامیØŒ چقدر نیروهایش را می‌گیریم. هزینه‌های درمانی و بیمارستانیØŒ هزینه‌های داروییØŒ چقدر ماتمØŒ چقدر داغدار. البته پارسال تلاش‌هایی که پلیس کردØŒ رئیسشان به من گفت: ما هزار کشته کمتر داشتیم. هزار کشتهØŒ هر کشته حداقل بیست خانواده دارند. بیست هزار خانواده در عیدی که همه می‌خندندØŒ به گریه می‌نشینند. آنوقت خود زن بیوه چه آفاتی داردØŸ بچه یتیم چه سختی‌هایی داردØŸ خیلی مشکل است. در رانندگی مراعات کنیم.
 
مشکل رانندگی چیستØŸ من به ذهنم هفت چیز آمد: Û±- خواب آلودگی و خستگی Û²- عجله Û³- عصبانیت Û´- قانون شکنی Ûµ- هوسØ› دلش می‌خواهد مثلاÙ‹ مانور بدهد و ویراژ برود. Û¶- تکبر و غرور دارد. Û·- ماشین قراضهØŒ جاده خراب... با ماشین قراضه مسافرت نروید. یک خاطره از امام بگویم. امام در این چهارده سالی که نجف بود. بعضی وقت‌ها شب جمعه یا مناسبات دیگر کربلا می‌رفت. کربلا و نجف هم یک ساعت است. می‌گفت: یک ماشین خوب تهیه کنید! دفتر آقا حساس شد که امام هیچوقت نگفت: یک لباس خوبØŒ فرش خوبØŒ غذای خوبØŒ چای خوب! به ماشین می‌گویدØŒ ماشین خوب. گفتند: بپرسیم. پرسیدند: آقا شما به ماشین که می‌رسیØŒ می‌گویی: ماشین خوب. ولی یکبار حتی نگفتی: مثلاÙ‹ یک غذای خوب. گفت: نان خالی آدم را نمی‌کشد. لباس کرباس آدم را نمی‌کشد. ماشین قراضه آدم را می‌کشد! من یک عمر هم نان خالی بخورمØŒ نمی‌میرم. اما ماشین قراضه مرا می‌کشد. برای چهØŸ ماشین‌هایتان را تنظیم کنید. وسایل و کمک‌های اولیه‌تان را بردارید. صدقه و دعا مهم است. صدقه هم که می‌دهید فقط برای سلامتی خودتان ندهید. حالا یک ریال است یا پنج هزار تومان و صد هزار تومانØŒ هرچه صدقه می‌دهیدØŒ دفع بلا از کل بشریت باشد. نگو: برای سلامتی من! بگو: برای سلامتی ما! چرا بگویی: منØŸ بگو: ما. دعا خیلی مهم است.
Û·- توجه به نماز اول وقت در سفر
وقت نماز که می‌شود هرکجا هستیدØŒ هلال احمر یک کاری پارسال کردØŒ امیدواریم امسال هم بکند. یک خیمه‌هایی در جاده به نام خیمه نماز می‌گذارند. اصلاÙ‹ اگر پیاده شویدØŒ وضو بگیرید و نماز بخوانیدØŒ خوابتان هم برطرف می‌شود. خستگی‌تان هم برطرف می‌شود. یک هوایی هم می‌خورید. تصادفات شما کم می‌شود.
به لطف خدا در سایه جمهوری اسلامی هفتصد مسجد در جاده‌ها ساخته شده است. من خیلی ناراحت بودم هی می‌گفتند: کاروانسرای شاه عباسیØŒ شاه عباس چهارصد سال پیش یک شاه طاغوتی آمده و رفتهØŒ در بیابان ما اثر گذاشته است. حالا الحمدلله می‌گویند: مسجدهای جمهوری اسلامی! هفتصد مسجد داریمØŒ پیاده شویم. بعد هم می‌گوید: آقای قرائتی! من فلان منطقه هستم. این مسجد بین راه لامپش شکسته است. گفتم: خوش انصاف! مگر نماز برای من استØŸ تو هم مسلمان هستی. برو یک لامپ بگیر و وصل کن. آقا کثیف است.آقای خادم را صدا بزنØŒ بگو: این صد تومان و هزار تومان را بگیرØŒ مسجد را جارو کن.
دیشب برای من از یک روستا نامه نوشتندØŒ که آقا در روستای ما غسال خانه نیست. بابا مگر در یک روستا چند نفر می‌میرندØŸ در یک روستا سالی پنج نفر می‌میرند. اینقدر مردم حال ندارند که دیگر خیلی بی‌حال شدیم. وا رفتیم. دیگر حال غذا پختن نداریم. ساندویچ می‌خوریم. اخیراÙ‹ آب میوه می‌خورند و حال جویدن هم ندارند. (خنده حضار) ساندویچ را باید جوید. برای غسال خانه نامه می‌نویسد. بابا شما یک مقدار غیرت دارید. همت داریدØŒ دین دارید. غسال خانه چیستØŸ یک اتاق می‌خواهد و یک شیر آب می‌خواهد. سالن پذیرایی که نمی‌خواهد. یک اتاق و شیر آب و سنگی که مرده را روی آن بگذارند و غسل بدهند. دیگر برای این هم شما باید به من نامه بنویسیØŸ بعد هم می‌گوید... گاهی هم مثلاÙ‹ رو نوشت به چند نفر می‌زنند.
یک کسی یک نامه نوشته بودØŒ رونوشت به رئیس جمهورØŒ مقام معظم رهبریØŒ به رئیس مجلسØŒ به چه... پانزدهمی رونوشت به علامه‌ی جعفری جهت پیگیری. (خنده حضار) من گفتم: اصلاÙ‹ این مثل اینکه خل است. بنده خدا علامه جعفری یک عالم فقیه و فیلسوفی بودØŒ پیگیری نمی‌شود که... علامه جعفری جهت پیگیری... اصلاÙ‹ این برای بی‌حالی خودمان است. ما یک چیزی باید در مملکتمان باشد که آن کمرنگ شده است. علم بالا رفتهØŒ جوهر پایین آمده است. طرف جوهر ندارد. حاضر است مثلاÙ‹ یک کتاب برای اذان بنویسدØŒ من در یک پژوهشکده‌ای رفتمØŒ دیدم یک آخوندی پای کامپیوتر نشسته است. گفتم: چه پژوهش می‌کنیØŸ گفت: آیات و روایات اذان راØŸ مچش را گرفتم و بیرون آوردم و گفتم: الآن غروب استØŒ برو پشت بام اذان بگو!  این رفت اذان گفت. گفتم: حالا پژوهشت درست است. ما حال نداریم اذان بگوییم. آیات و روایات اذان را پژوهش می‌کنیم. ما اینقدر آدم داریم که کتاب راجع به مسجد نوشته و خودش پیشنماز نیست. مشکل ما جوهر است.
اگر می‌خواهیم عید ما مبارک باشدØŒ با ماشین که می‌رویدØŒ بالاخره این بنده خدا زن و بچه‌اش را رها کردهØŒ بخاطر سلامتی شما هلال احمر استØŒ پلیس استØŒ نیروهای راهداری هستند. از وزارت راه و هر وزارتخانه‌ایØŒ این بالاخره شب و روزش را در بیابان برای سلامتی مسافران گذاشته است. آقا خسته نباشید. خدا خیرت بدهد. اگر آجیل می‌خوریØŒ یک مشت آجیل به او بده. یک دعایی بکن. یک سلامی به او بکن. نخیر! به اینها ابلاغ شده طبق وظیفه از ماده فلانØŒ تبصره فلان باید اینجا بایستد. این یعنی چهØŸ حدیث داریم روز قیامت به افرادی می‌گویند: تو شکر نکردی. می‌گوید: من شکر کردم. می‌گوید: نه! مردم به تو خدمت کردندØŒ تو از مردم قدردانی نکردی. «من لم یشکر المخلوق‏ لم یشکر الخالق‏» (بحارالانوار/جÛ±Û±Û°/صÛ´Û²Û¹) خانم شما غذا می‌پزدØŒ خانم دست شما درد نکند. ان‌شاØ¡الله خانم من پای تلویزیون نباشد. خانم دست شما درد نکند. نه! وظیفه‌اش است. چه وظیفه‌ای! ما تشکرمان کم است.
یک کلمه بی‌پرده حرف بزنم. حدود چهل هزار نماز جماعت در آموزش و پرورش در سایه جمهوری اسلامی اقامه شد. آیا پدر و مادری هست که یک تلفن بزند و بگوید: الو! مدرسه فلانØŒ سلام علیکم! من مادر فلان بچه هستمØŒ یا پدر فلان بچه هستم. چون بچه من در مدرسه شما نماز می‌خواندØŒ از اینکه نماز جماعت برقرار کردید و بچه‌های ما را به نماز دعوت کردیدØŒ تشکر می‌کنم. در یک هفتاد میلیونØŒ هفت تلفن شده است. نه یک هزارمØŒ یک میلیونم! ما شل هستیم. پژوهشگر ما پژوهش می‌کند. ما به جای این پژوهش یک کار دیگر بکنیم خوب می‌شود. پژوهش‌های مفید باید باشد. یک مشکلی را حل کند.
کاشان ما یک کسی سوار الاغ شده بود. دید این الاغ نمی‌رود. هی به الاغ می‌زد. الاغ نرفت. آخر گفت: اینقدر که پایم را از این طرف آوردمØŒ از این طرف رفته بودمØŒ رسیده بودم. (خنده حضار)
گاهی وقت‌ها دویستØŒ سیصد پژوهشکده یکجایی هستØŒ اگر اینها در پژوهشکده را ببندندØŒ بیایند با بچه‌ها صحبت کنندØŒ یک خرده اسلام پیش می‌رود. می‌خواهید عیدتان را مبارک کنیدØŒ یکبار دیگر می‌گویم برای کسانی که دیر پای تلویزیون آمدند. بسم الله الرحمن الرحیم. هی می‌گوییم: مبارک باشدØŒ برای چیستØŸ برکت به این است. Û±- در عید امسال چهار فقیرØŒ پولدار شوند. ممکن است در طول سال پول بدهی ناراحت شود و بگوید: مگر من فقیر هستم. ولی اگر به اسم عیدی بدهیØŒ به او برنمی‌خورد. حدیث داریم اگر به فقیری بگویی زکات استØŒ غصه می‌خورد نگو: زکات است. بگو: عیدی است. در دلت نیت بکن. اما به او نگو این پول زکات است که غصه بخورد. بگو: می‌خواهم عیدی بدهم. بعضی فامیل بگویند: من برای شما عیدی آوردم. یک بخاری برای شما آوردم. یک پتو برای شما آوردم. ما جهازیه را درست کردیم. این را عیدی ما حساب کنید. اگر می‌خواهید برکت داشته باشد Û±- نماز را در سفر بخوانید. آغاز سالتان را با نماز شروع کنید. حرکت خوبی است که وقت سال تحویل مردم در امامزاده‌ها و ائمه و مسجدها می‌روند. سر سفره هفت‌سین می‌نشینند و دعای محول الحال می‌خوانند. یعنی با خدا و پیغمبر شروع کنید. صدقه برای خودتان ندهیدØŒ برای همه بدهید. چند تا همسر برای بی‌همسرها پیدا کنید. دانشجوها و معلمین کمک علمی به بچه‌ها بکنند. کمک مالی پولدارها بکنند. خانه فقرا زودتر برویم. فرق بین فقیر و غنی نگذاریم. اگر دو عمه و چهار عمو داریم یکسان نگاه کنیم. نه آن عمه‌ای که پولدار استØŒ زودتر برویمØŒ دو ساعت بنشینیم آن عمه‌ای که فقیر است ده دقیقه بنشینیم. اینها را مواظب باشید که عدالت بین هردو باشد. حتی بین بچه‌ها یکسان باشد. حدیث داریم اگر یکی وصیت کرد به این بچه دو تومان بدهید و به این بچه یک تومان بدهیدØŒ گناه کبیره کرده است. بین بچه‌ها و فامیل فرق نگذاریم. افراد منکر را که دیدیم در جمعیت هستندØŒ مثلاÙ‹ یک دختری وضعش خوب نیستØŒ اگر شما محرم آن دختر هستیدØŒ یک خانمی یا اگر یک مردی محرم او استØŒ صدایش کند در یک اتاق دیگر بگوید: خانم چرا اینطور می‌کنیدØŸ این کار شما خلاف شرع بود. نهی از منکر کنید. جلسات عید ما با گناه نباشد. ما ریشمان دست خداست. باران ما قطع شود پیر ما درمی‌آید. خدا ما را در این دنیای پر از دشمن نگه داشته است. امام با خدا بود همه دنیا علیه جمهوری اسلامی بودند. همه دنیا علیه جمهوری اسلامی بودندØŒ امام با خدا بود و پیروز شد. ما باید با خدا باشیم پیروز شویم.
 
عیدتان مبارکØŒ ان‌شاØ¡الله حرف‌های مرا به عنوان اینکه یک معلم قرآن هستم و از قرآن و حدیث می‌گویم ان‌شاØ¡الله بپذیرید...
 
خدایا تمام مشکلات فردی و اجتماعی ما را حل بفرما. باران رحمتت را بر ما نازل بفرما.
یک چیزی یادم رفت بگویم. در فامیل ممکن است افرادی با هم قهر باشند. یک جلسه خصوصی تشکیل بدهید و این قهرها را آشتی کنید. حدیث داریم اگر دو نفر را آشتی دادیدØŒ از همه نمازهای مستحبی و روزه‌های مستحبی بیشتر ثواب دارد. ختم انعامØŒ ختم اعرافØŒ از هر ختم و ذکر و وردی... این هنر را داشته باشید که امسال عیدتان اگر یک میلیون فامیل هست و در یک میلیون فامیل یک میلیون آدم با هم قهر هستندØŒ آشتی‌شان بدهید. خودتان را بشکنیدØŒ بزرگ‌ها دیدن بچه‌ها بروند. نگوید: نه! من پدر بزرگ هستم. او باید دیدن من بیاید. بله احترام بزرگ‌ها لازم است. اما اگر یک بچه‌ای احترام شما را نگرفتØŒ شما احترام او را بگیر و دیدن او برو. قرآن می‌گوید: «ادÙ’فÙŽعÙ’ بِالÙ‘ÙŽتی‏ هِیÙŽ Ø£ÙŽحÙ’سÙŽن‏» (مؤمنون/Û¹Û¶) اگر او به تو بدی کردØŒ تو خوبی کن. حتی قرآن می‌‌گوید: اگر کسی با تو برخورد زشتی کرد تو به او بگو: سلام علیکم! سلامش کن. «وÙŽ إِذا خاطÙŽبÙŽهُمُ الÙ’جاهِلُونÙŽ قالُوا سÙŽلاما» (فرقان/Û¶Û³) اگر چرت و پرت گفتØŒ «مÙŽرُّوا کِراما» (فرقان/Û·Û²) انتقام نکشیدØŒ حالا که او گفت: این کانال نه! من هم می‌گویم: این کانال نه! زن و شوهر نشستند این می‌گوید: این کانال بزنØŒ او می‌گوید: آن کانال بزن. با هم لج می‌کنند. می‌گوید: حالا که گفتی: خاموش کنØŒ پس من هم این را خاموش می‌کنم. این زندگی است!ØŸ کوتاه بیاییم. در قلبتان کینه کسی نباشد. سال مبارک سالی است که قلب شما پاک باشدØ› قلب سلیم و قلب منیب. حالا یک فحشی داده قورت بده!
 فارس