🏠 خانه 🧭 ابزار اخبار 🔑 ورود
ماجرای غذا خوردن استاد قرائتی بر بالای منبر | مجله نودیها

ماجرای غذا خوردن استاد قرائتی بر بالای منبر

✍️ نویسنده: 4
از امام حسین چه بخواهم؟ در بعضÙ‰ شب ‏هاÙ‰ جمعه که در نجف بودم توفیقÙ‰ بود که به کربلا مÙ‰ ‏رفتم و در حرم امام حسین علیه السلام به مناجات مى‏ پرداختم. از آنجا که دعا زیر گنبد امام حسین علیه السلام مستجاب اس، از استادم پرسیدم: در آنجا چه دعا و درخواستÙ‰ از خدا داشته باشم؟. ایشان گفتند: دعا کن هر چه مفید نیست، علاقه ‏اش از دل تو بیرون رود. بسیارند کسانÙ‰ که علاقه مند به کارÙ‰ هستند که بÙ‰ ‏فایده است. در دعا نیز مÙ‰ ‏خوانیم: «اعوذ بک مِن عِلم لاینفع» خداوندا! از علم بدون منفعت به تو پناه مى‏برم. خدا را شاکرم که به جز قرآن و تفسیر به بسیارÙ‰ از علوم غیر مفید علاقه ‏اÙ‰ ندارم. وظیفه کدام است‏ وقتÙ‰ دوره سطح را در حوزه تمام کردم، متحیÙ‘ر مانده بودم که چه برنامه ‏اÙ‰ براÙ‰ خودم داشته باشم. دوستانم به درس خارج فقه رفتند، امÙ‘ا من سرگردان بودم. بالاخره تصمیم گرفتم جوان‏ هاÙ‰ محل را به خانه ‏ام دعوت کنم و براÙ‰ آنان اصول دین بگویم. تخته سیاهÙ‰ تهیه کردم و مقدارÙ‰ هم میوه و شیرینÙ‰ خریده و شروع به دعوت کردم. بعد دیدم کار خوبÙ‰ است ولÙ‰ یک دست صدا ندارد، طلبه ‏ها مشغول درس هستند و جوان ها رها و مفاسد بسیارØ› در فکر بودم که آیا کار من درست است یا کار دوستان. من درس را رها کرده به سراغ جوان ها رفته ‏ام و آنها جوان ها را رها کرده به سراغ درس رفته ‏اند. تا اینکه یکÙ‰ از فضلاÙ‰ محترم روزÙ‰ به من گفت: در خواب دیدم که به من گفتند: لباست را بپوش تا خدمت امام زمان علیه السلام برسÙ‰. به محضر آقا رسیدم، امÙ‘ا زبانم گرفتØ› به شدÙ‘ت ناراحت شدم تا اینکه زبانم باز شد. از آقا سؤال کردم: الآن وظیفه چیست؟. فرمودند: وظیفه این است که هر کدام از شما تعدادÙ‰ از جوان ها را جمع کنید و به آنها دین بیاموزید. با این مطلب امیدوار شدم و به کارم ادامه دادم. قرارداد با امام رضا علیه السلام‏ یک سال براÙ‰ زیارت به مشهد مقدÙ‘س رفتم. در حرم با حضرت رضا علیه السلام قرار گذاشتم که من یک سال مجÙ‘انÙ‰ براÙ‰ جوان ها و اقشار مختلف کلاس برگزار مÙ‰ ‏کنم و در عوض امام رضا علیه السلام نیز از خدا بخواهد من در کارم اخلاص داشته باشم. مشغول تدریس شدم. سال داشت سپرÙ‰ مÙ‰ ‏شد که روزÙ‰ همراه با جمعیÙ‘ت حاضر در جلسه از مسجد بیرون مÙ‰ ‏آمدم، طلبه ‏اÙ‰ که جلو من راه مÙ‰ ‏رفت نگاهÙ‰ به عقب کرد، با آنکه مرا دید ولÙ‰ به راه خود ادامه داد! من پیش خود گفتم: یا به پشت سر نگاه نکن یا اگر مرا دیدÙ‰ تعارف کن که بفرمایید جلو!. ناگهان به یاد قرار با امام رضا علیه السلام افتادم، فهمیدم اخلاص ندارم. خیلÙ‰ ناراحت شدم. با خود گفتم که قرآن در مورد اولیاÙ‰ خدا مÙ‰ ‏فرماید: «لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراÙ‹» (انسان ۹) آنان نه مزد مى‏ خواهند و نه انتظار تشکر دارند. من کار مجÙ‘انÙ‰ انجام دادم، ولÙ‰ توقÙ‘ع داشتم مردم به من احترام کنند!. خدمت آیه اللÙ‘ÙŽه میرزا جواد آقا تهرانÙ‰ رسیدم و ماجراÙ‰ خود را تعریف کرده و از ایشان چاره‏ جوئÙ‰ خواستم. یک وقت دیدم این پیرمرد بزرگوار شروع کرد به گریه کردن، نگران شدم که باعث اذیÙ‘ت ایشان نیز شدم. لذا عذرخواهÙ‰ کرده و علÙ‘ت را پرسیدم. ایشان فرمود: برو حرم، خدمت امام رضا علیه السلام و از حضرت تشکÙ‘ر کن که الآن فهمیدÙ‰ مشرک هستÙ‰ و اخلاص ندارى؛ من از خود مى‏ ترسم که در آخر عمر با ریش سفید در سنÙ‘ نود سالگÙ‰ مشرک باشم و خود متوجÙ‘ه نباشم. توÙ‘سل به امام رضا علیه السلام‏ سال ‏هاÙ‰ قبل از انقلاب که تازه براÙ‰ جوانان کلاس شروع کرده و در کاشان جلسه داشتم به قصد زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد رفتم. در حرم به امام عرض کردم: چه خوب بود این چند روزÙ‰ که اینجا هستم جلسه و کلاسÙ‰ مÙ‰ ‏داشتم. در همین حال یکÙ‰ از روحانیون آشنا پیش من آمد و گفت: آقاÙ‰ قرائتÙ‰! دبیران تعلیمات دینÙ‰ جلسه ‏اÙ‰ دارند، شما نیز با ما بیا. با هم رفتیم، دیدم جلسه ‏اÙ‰ است با عظمت که افرادÙ‰ مثل آیه اللÙ‘ÙŽه خامنه ‏اÙ‰، شهیدان مطهرÙ‰ و باهنر و بهشتÙ‰ نیز تشریف داشتند. من اصرار کردم تا اجازه دهند پنج‏ دقیقه ‏اÙ‰ صحبت کنمØ› اجازه دادند. من نیز مطالبÙ‰ را همراه با مثال بیان کردم. خیلÙ‰ پسندیدند. حتّى موقع سخنرانىِ من، آن قدر شهید مطهرÙ‰ خندید که نزدیک بود صندلÙ‰ ‏اش بیافتد! مرحوم شهید بهشتÙ‰ گفتند: من خیلÙ‰ وقت بود فکر مى‏ کردم که آیا مÙ‰ ‏شود دین را همراه با مÙŽثل و خنده به مردم منتقل کرد که امروز دیدم. در پایان جلسه، رهبر معظم انقلاب که در آن زمان امامت یکÙ‰ از مساجد مهم مشهد را به عهده داشتند، مرا به منزل دعوت کردند و پس از پذیرائÙ‰، اطاقÙ‰ به من دادند و بعد مرا به مسجد خودشان بردند که البتÙ‘ه مسجد ایشان زنده، پر طراوت و خیلÙ‰ هم جوان داشتØ› فرمود: آقاÙ‰ قرائتÙ‰! شما هر چند وقت که مشهد هستید در اینجا بمانید و براÙ‰ مردم و جوانان کلاس داشته باشید. شوق آموختن‏ افتخار داشتم که در قم چند ماه میزبان شهید مطهرÙ‰ بودم و زمانÙ‰ که مÙ‰ ‏خواستند از قم به تهران برگردند من نیز همراه ایشان مÙ‰ ‏آمدم تا در مسیر راه از نظر علمÙ‰ از ایشان استفاده کنم. یک روز ایشان گفتند: بعضÙ‰ ‏ها عقیده دارند هنگامÙ‰ که امام‏ زمان علیه السلام ظهور مى‏کند خود آن حضرت ظلم و ستم و مشکلات را حل مى‏ کند و نیازÙ‰ به تلاش و کوشش و قیام ما نیستØ› این حرف درستÙ‰ نیست. آرÙ‰، آنها که به هنگام شب در انتظار طلوع خورشید فردا هستند در تاریکÙ‰ نمÙ‰ ‏نشینند و حداقل چراغÙ‰ روشن مى‏ کنند. آسان گویÙ‰، نه سست گویى‏ به یاد دارم یک جمله را دو شخصیÙ‘ت مهم به من سفارش کردند: یکÙ‰ آیت اللÙ‘ÙŽه حاج آقا مرتضÙ‰ حائرÙ‰ (ره) و دیگرÙ‰ آیت اللÙ‘ÙŽه شهید دکتر بهشتÙ‰. آنان گفتند: قرائتÙ‰! نگو من معلÙ‘م بچه ‏ها هستم تا سُست و آبکÙ‰ صحبت کنى؛ آسان بگو ولÙ‰ سست ‏نگو!Ø› به شکلÙ‰ این نسل را بساز و براÙ‰ آنها سخن بگو که اگر دیگران آمدند، بتوانند بقیه راه را ادامه دهند و آنها را بسازند. قرآن مÙ‰ ‏فرماید: «و قولوا قولÙ‹ا سدیداÙ‹» (احزاب ۷۰) محکم و با استدلال سخن بگوئید. خوردن نان و پنیر و سبزی روی منبر! یک روز به علÙ‘ت جلسات پÙ‰ در پÙ‰ و سخنرانÙ‰ زیاد، در جلسه آخر ضعف مرا فرا گرفت. ۵ دقیقه صحبت کردم امÙ‘ا ادامه آن مشکل شد. به حاضرین‏ در جلسه گفتم: حال ندارم، ختم جلسه را اعلام کنید. امÙ‘ا آنان بر ادامه جلسه اصرار داشتند. گفتم: از گرسنگÙ‰ ضعف گرفته ‏ام. مقدارÙ‰ نان و پنیر و سبزÙ‰ آوردند و در همان بالاÙ‰ منبر به من دادند. مقدارÙ‰ خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم. منبع: حوزه باز نشر : خبرگزاری تسنیم

💬 دیدگاه‌ها (0)

💭

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!

📝 ثبت دیدگاه جدید

✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده می‌شود.