✍️ نویسنده: 3

آفرینش از گل نرگس گلستان است امشب

آسمان دریا ولی دریای غفران است امشب

سامره سرسبزتر از باغ رضوان است امشب

گام گامش بوسه گاه خور و غلمان است امشب

گوش جانم این شنفته جبرئیل وحی گفته

قوموا ای دلهای خفته لاله نرگس شکفته

قبله کن بیت الحسن را تا ببینی ذوالمنن را

گوش شو تا بشنوی مدÙ‘احی روح الامین را

چشم شو تا بنگری آئینه حق الیقین را

سرو بستان تمام لاله های باغ دین را

طفل دلبند عروس رحمه للعالمین را

پای تا سر داور است این یا مگر پیغمبرست این

حیدر است اینØŒ حیدر است اینØŒ یا حسین دیگر است این

یا که نرگس در بغل بگرفته چون زهرا حسن را

هستی از نور خدا شد نائره با یاد مهدی

لحظه‌ها دارند صدها خاطره با یاد مهدی

لاله افشانده بتول طاهره با یاد مهدی

کعبه می‌گردد بدور سامره با یاد مهدی

شاهد مقصود آمدØŒ جودبخش جود آمد

حجت معبود آمدØŒ مهدی موعود آمد

انجمن انجم شده جوئید ماه انجمن را

بوی گل در بوستان می‌آید از پیغام نرگس

زنده گردیدند خونین لاله‌ها از نام نرگس

حُلÙ‘ه‌های نور پوشاندند بر اندام نرگس

نور مهدی می‌رود بر آسمان از بام نرگس

آسمان‌ها چون ستارهØŒ گرد آن دارالزÙ‘یاره

زائر آن ماه پارهØŒ تا مگر با یک اشاره

غرق در موج نگاه خود کند چرخ کهن را

تا گل روی حسن را داد با حُسنش طراوت

لب گشود و کرد چون جدÙ‘ش علی قرآن تلاوت

محو او شد مست او شد هم ملاحت هم حلاوت

لاله را گفت قضاوت کن قضاوت کن قضاوت

سرو دیدی گل فشاندØŸ گل سخن بر لب براندØŸ

نسترن هستی ستاندØŸ یاسمن قرآن بخواند

من به چشم خویش دیدم گرم قرآن یاسمن را

آمد آن شیریان که عالم را ببر گرفته شورش

عیسی از گردون سلام آورده و موسی ز طورش

یافته داود عکس خال او را در زبورش

انبیا آماده ایثار جان روز ظهورش

داغداران بیقرارش بی قراران داغدارش

رهسپاران خاکسارشØŒ خاکساران رهسپارش

می‌کند دارالسرور خلق این بیت الحزن را

ای هزاران آفرین بر حُسن از حُسن آفرینت

ای زده گلبوسه وجه الله اعظم بر جبینت

ای به گرد شمع رخ پروانه جبرئیل امینت

کعبه عمری چشم در راه صدای دل نشینت

پر گشا و دلبری کنØŒ رخ نما روشنگری کن

سر بر آر و سروری کنØŒ داوری کن داوری کن

داوری کن تا بر آری ریشه نخل فتن را

رخ نما ای یوسف گم گشته کنعان کعبه

جلوه کن ای آفتاب حُسن از دامان کعبه

بازآ تا بازگردانی به پیکر جان کعبه

سر برآور تا به سرآید غم هجران کعبه

ای خدا پیدا ز ذاتت ای ملک محو صفاتت

ای همه حجÙ‘اج ماتت کعبه مشتاق صلاتت

بر سر پانه که تقدیم تو سازم جان و تن را

آفتاب عالم آرایی نمی‌دانم کجایی

دور از مائی و با مائی نمی‌دانم کجایی

در دل جمعی و تنهایی نمی‌دانم کجایی

پیش من با من هم آوایی نمی‌دانم کجایی

تو امام عالمینیØŒ جان جانی عین عینی

سامره یا کاظمینØŒ زائر قبر حسینی

کعبه را گردم به شوقت یا مزار بوالحسن را

ای خزان دین بهار از فیض چشم اشکبارت

ای بسان لاله‌ها دل‌های خونین داغدارت

ای معطÙ‘ر آفرینش یاد گلهائی بهارت

مصلح عالم بیا ای عالمی چشم انتظارت

وارث ملک نبوÙ‘ت سرو بستان مروÙ‘ت

مشعل بزم اخÙ‘وت گوهر بحر فتوÙ‘ت

کی شود عدل تو گیرد هم زمین را هم زمن را

تا بکی از لاله‌های باغ خون عطر تو بویمØŸ

تا بکی با اشک هجران گرد غم از رخ بشویمØŸ

تا بکی در اشک خود گم گردم و روی تو جویمØŸ

تا بکی نادیده وصف روی زیبای تو گویمØŸ

ای بخاک جان فداییØŒ از تو زیبد مقتدایی

تا بکی اشک جداییØŸ بت زند لاف خدایی

کن برون از آستین یکباره دست بت شکن را

چشم شیعه پر بود از اشک گوهر بار تا کیØŸ

آه زهرا آید از بین در و دیوار تا کیØŸ

صوت جدت بر سر نی از لب خونبار تا کیØŸ

شیعه بر مظلومی اسلام گرید زار تا کیØŸ

سینه ها را آه تا کیØŸ پشت پرده ماه تا کیØŸ

هجر وجه الله تا کیØŸ یوسف اندر چاه تا کیØŸ

پاک کن از دیدگان «میثمت» اشک مÙŽحÙŽن را

استاد حاج غلامرضا سازگار

============

دمی که حضرت قائم قیام خواهد کرد

حمایت اهل حق از آن امام خواهد کرد

امام بر همه حجت تمام خواهد کرد

به صالحان زمان سلام خواهد کرد

ز حال تا به قیامت سلام بر مهدی

خدا به خاطر او می دهد برکات

ز یمن این برکات ست چرخ را حرکات

ز نور اوست اگر هست بر جهان جلوات

بگو به حق علی بر جمال او صلوات

برای عرض ارادت سلام بر مهدی

سلام بر لحظاتی که ذکر می خواند

زمانه منتظر اوست خود نمی داند

همیشه نور پس ابر نمی ماند

خدا سر همه را دور او بگرداند

که اوست محو خلقت سلام بر مهدی

برون ز پرده جمال جمیل خواهد شد

معین دین خدای جلیل خواهد شد

به کعبه هم نفسش جبرئیل خواهد شد

بگو که دشمن مهدی ذلیل خواهد شد

نگار ما به سلامت سلام بر مهدی

طلاست مهدی و ما قیمتش نمی دانیم

کجا بود حرم غیبیشØŒ نمی دانیم

چرا بریده ز ما ØŒ علتش نمی دانیم

کی انقلاب کند ساعتش نمی دانیم

سلامØŒ در همه ساعت سلام بر مهدی

استاد حاج ولی الله کلامی زنجانی

=================

ای لسانت لسان پیغمبر

وی بیانت بیان پیغمبر

ای زمانت شبیه رستاخیز

در دهانت زبان پیغمبر

ای فدای صدای تکبیرت

وی به گوشت اذان پیغمبر

هست از پای تا سرت ای سرو

 با تو سرو روان پیغمبر

ناز راØŒ خال آل هاشم را

 داری ارث از نشان پیغمبر

گیسویت ریخته به شانه ی توست

زلفی از گیسوان پیغمبر

ای خدا گونهØŒ گونه گندمگون

گونه گونه نشان پیغمبر

ای خوشا لب به خطبه بگشایی

سوره ی ترجمان پیغمبر

نفس توØŒ نفس حیدر کرار

جان تو هست جان پیغمبر

رزم تو رزم بی امان علی است

ای توانت توان پیغمبر

دولت توست دولت زهرا

ای امید نهان پیغمبر

ای امام محمÙ‘دی سیما

ای نهان و عیان پیغمبر

ای میان سپاه خود پنهان

یوسف خاندان پیغمبر

قرن ها عمر بی خزان داری

ای همیشه جوان پیغمبر

ابر تیره ز آفتاب بگیر

زلف پیچیده را نقاب بگیر

استاد محمود ژولیده