🏠 خانه 🧭 ابزار اخبار 🔑 ورود
سیاست در کلام آیت الله بهجت(ره) | مجله نودیها

سیاست در کلام آیت الله بهجت(ره)

✍️ نویسنده: ghaderyaser
🏷️ دسته: 124
📊 بازدید: 1,147

اغلاط سیاسی سیاسیÙ‘ون امروز...
چه بسا اغلاط سیاسیِ سیاسیÙ‘ون مسلمان امروز، به مراتب بدتر از آنهاست.
استخدام و خادم کفÙ‘ار شده اند به شرط این که رییس مسلمانان، و حاکم ممالک اسلامی باشند و آن چه کفÙ‘ار می خواهند بکنند! نظیر رضا پهلوی در ایران و مصطفی کمال در ترکیه و سایر حکÙ‘ام و رؤسای دولتهای اسلامی فعلی، میلیونها حجازی و مصری را از مذهب و فقه جعفری منحرف کردند.
عجب است که اینها را می فهمیم و باز مثل آن را انجام می دهیم.
اگر کفÙ‘ار ما را  قابل و لایق ببینند، این گونه بر ما مسلÙ‘ط می شوند! زیرا می بینند هر چه بخواهند حاضریم انجام دهیم و تابع و مطیع محض آنها هستیم
 
مشروح در ادامه
منبع : آوینی
 
خطر اختلاط مسلمانان با کفار
به ما گفتند با کفار اختلاط و اتÙ‘حاد و هوهویÙ‘ت پیدا نکنید: «لاÙŽ تÙŽتÙ‘ÙŽخِذُواÙ’ الÙ’کÙŽفِرِینÙŽ Ø£ÙŽوÙ’لِیÙŽآءَ» کفار را دوست خود نگیرید. (سوره ی نساØ¡، آیه ی 144) ولی ما با آن ها اختلاط پیدا کردیم و آن ها اول دین ما را گرفتند که دنیا به ما بدهند، و بعد دنیا را هم از ما گرفتند. بین ما مسلمان ها و کفار سدÙ‘ آهنین بود، چطور شد که این سدÙ‘ را شکستند!
آن ها برای تسلط بر بلاد اسلامی این گونه تبلیغ نمودندکه انبیا علیهم السÙ‘لام آمدند تا شما را از دنیا دور کنند، ولی ما برای شما وسایل راحتی (لوازم ماشینی، هواپیما و...) آورده ایم.
کفÙ‘ار به ما گفتند:
کار کنید و مزد بگیرید و مقایسه کنید که آیا حالا راحتید یا در گذشته. بدین ترتیب با اشتغال و پول فراوان، ما را سرگرم و مشغول کردند، ولی مال وثروت برای چه و برای که؟
استعمارگران، در کشورهای اسلامی کاری کردند که پسران و دختران ما از فرمان خدا سرپیچی کنند و خارج از تحت اختیار پدران در کافه ها و سینماها باشند، و دولت ها و ادارات گرفتار اختلافات شدید و درگیری بر سر تقسیم اموال و... شوند.
 
اسلام را کنار می گذاریم و می گوییم: اسلام نمی تواند جامعه را اداره کند!
در ادارات با یکدیگر هم پیمان شده ایم که اسرار یکدیگر را در اÙŽخÙ‘اذی و رشوه خواری فاش نکنیم.
 ما این گونه زندگی را می خواهیم.
 گویا از راه درست ممکن نیست برویم، که از راه نادرست می رویم!
 با هم خوب نیستیم و به حقوق یکدیگر تعدÙ‘ی می کنیم، بعد هم اعتراض می کنیم و می گوییم:
 اسلام برای اداره ی جامعه ناقص است!
در حقیقت اسلام را کنار می گذاریم، بعد اعتراض می کنیم و می گوییم:
 اسلام ناقص است و نمی تواند ما را اداره کند، نه این که اسلام را حفظ و از آن متابعت کنیم.
 
خدا کند بفهمیم که خرابیم
در میان احزاب مختلفه چگونه باید عمل کنیم که دین دار بمانیم و برای امور دنیوی به این گروه و آن گروه نگرویم؟
وای بر ما اگر معلوم شود که از اهل دین نیستیم!
زیرا هر معصیت و ظلمی که در دیگران بالفعل موجود است، در ما نیز بالقوÙ‘ه وجود دارد.
خدا کند شرایط آن ها برای ما تحقÙ‘ق پیدا نکند و به آزمایش آن ها مبتلا نشویم!
خدا به ما توفیق و تنبÙ‘ه دهد که اگر در ابتلا و آزمایش قرار گرفتیم، بد را خوب، و خوب را بد نبینیم!
حضرت عیسی علیه السÙ‘لام از احمق یعنی کسی که نمی فهمد و نمی فهمد که نمی فهمد، فرار می کرد.
ما خرابیم، خدا کند بفهمیم که خرابیم، تا به فکر اصلاح و درمان برآییم.
 
حال مسلمانان در عصر غیبت و لزوم چاره اندیشی برای مقابله با کفÙ‘ار
اگر دو گروه در برابر هم قرار گرفته و با یکدیگر در حال جنگ باشند، و یک فرد از این دو گروه راه پیدا می کرد و رییس گروه دیگر را می ربود، گروه بی رییس یکی از دو راه را دارند:
یا باید تسلیم شوند، و یا بدون رهبر با دشمن مخالف بجنگند.
حال ما مسلمانان با کفÙ‘ار تقریبا همین طور است. مسلمانان زعیمی ندارند که در زیر لوا و پرچم او قرار گیرندØ› زیرا سنÙ‘ی ها که اصلاÙ‹ قایل به زعیم و امام نیستند، و شیعه هرچند اعتقاد به امام علیه السÙ‘لام ، دارد ولی در عمل و وضعیÙ‘ات مانند سنÙ‘ی ها هستند و با آنها فرقی ندارند!
بنابراین، آیا حال که همه ی مسلمانان چه شیعه و چه سنÙ‘ی اعتقادا و یا عملاÙ‹ زعیم ندارند، نباید در کنار هم بنشینند و چاره اندیشی کنند؟!
آیا نباید محافظت و مواظبت کنیم؟! آیا نباید بنشینیم و راه محافظه را پیدا کنیم که چگونه از دست دشمن در امان باشیم تا دین و دنیا و مذهب ما محفوظ بماند؟ از جمله راه های محافظت و مواظبت این است که اولاÙ‹: فریب کفÙ‘ار را نخوریم، ثانیا: آن چه را که به ما هدیه(!) می دهند تا مجذوب آنها شویم و از این راه بر ما مسلمانان و منافع ما مسلÙ‘ط شوند و بر ما ظلم و ستم کنند قبول نکنیم.
اقرب طوایف به حقÙ‘ و واقعیÙ‘ت از میان ادیان آسمانی، مسلمانان هستند و احقÙ‘ از همه ی فرقه های مختلف مسلمانان، طایفه ی شیعه است که مخذول و ذلیل و اِماØ¡ و عبید کفÙ‘ار می باشند!
 
سودمند نبودن اصلاح حکومت در صورت عدم اصلاح افراد جامعه
اصلاح حکومت، بدون اصلاح افراد جامعه سودمند نیست و هم چنین بر عکسØ› زیرا اگر افراد اصلاح شوند، و حکومت بد و غیرصالح باشد، آنها فقط در باطن خوبند هر چند اظهار نمی کنندØ› و اگر حکومت هم مُصلِح باشد، افراد صالح واقعی که در ظاهر و باطن صالحند، آزاد و راحت خواهند بودØ› اما اگر افراد جامعه در باطن اصلاح نشده باشند و فقط ظاهرسازی کرده و صالح نما باشند و تنها حکومت صالح واقعی باشد، تا وقتی که حکومت ناظر اعمال آنان باشد، اظهار صلاح می کنند، ولی همین که دولت از طرفی گرفتار درگیری شد و یا توجÙ‘ه او به جای دیگر مشغول شد، همین افراد صالح نما از گرفتاری دولت سوØ¡ استفاده کرده و افساد و خراب کاری می کنند و به نظام و حکومت صالح ضربه می زنند و یا کم کاری و کارشکنی می نمایند و ...
 
منشور سازمان ملل، و قوانین ضدÙ‘ قرآن و اسلام
توحÙ‘ش عجیب و غریبی که هیچ کافری تصدیق نمی کند، طرفداری کفÙ‘ار از حقوق بشر است، سازمان مللی که حاضر نیست ریختن مواد شیمیایی به شهرهای بی پناه و مردم غیر نظامی را محکوم کند. بیست سال قبل( البته حضرت استاد رحمه الله این فرمایش را حدود بیست و پنج سال پیش فرموده اند. ) که اوایل سر و صدا برای تشکیل سازمان ملل بود، یکی از علمای تهران ترجمه ی رساله ای را که دانشمندان در آن برای حقوق بشر قوانینی جعل کرده و فتوی داده بودند، آورد و به ما نشان داد.
آن آقا موارد خلاف قرآن و اسلام آن را نشان گذاشته بود، دیدم قوانین عجیب و غریبی که هنوز هم اجرا نشده است، از جمله این که: هر مردی از هر دینی با هر سیاستی و از هر جنسی و از هر... می تواند، با هر فردی از هر دینی و با هر سیاستی و از هر جنسی و از هر... ازدواج کند یعنی اتÙ‘حاد دین و شکل و جنس و... یعنی این که هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست.
 آنها آن جا نشسته اند و برای ما رساله می نویسند، دو حیوانی(آمریکا و شوروی سابق ) که از همه بزرگتر و گُنده تر هستند. با این که حیوانات هم در ازدواج اتÙ‘حاد نوع را رعایت می کنند! متمدن ترین ملÙ‘تها آمریکا و اروپا هستند که یا عین الظÙŽÙ‘لÙŽمØ©اند و یا اÙŽعÙ’وانُ الظÙŽÙ‘لÙŽمØ©.
 
به خیر تو امید نیست، شرÙ‘ مرسان
عجیب این که کفÙ‘ار در مقام هدایت و ارشاد ما، پیشنهاد صلح و سازش به ما می دهند، مانند عالم اخلاقی که با فرد جاهل و ضعیف الاخلاقی روبرو است و می خواهد او را راهنمایی و نصیحت مشفقانه و دوستانه کند، امÙ‘ا در باطن مطلب شاید دست خودشان در کار باشد، این همه اسلحه از کجا تهیÙ‘ه و خریداری می شود؟
 چه این جا و چه آن جا.
 سیزده سال قبل از جنگ از رؤسای لشکر دولت عراق نقل شده که دولت عراق از حالا مشغول به خریدن اسلحه است، در ظاهر برای جنگ با اسراییل و در واقع با ایران!
 آیا بدون دستور از بالاترها میتوانند جنگ و درگیری را شروع کنند؟!
همانها امروز آمده اند و ما را نصیحت می کنند و می گویند:
 اینطور کنید، آن طور نکنید، و شاید برای ما کتاب اخلاق هم بنویسندØ› و حال این که اگر خودشان مداخله نکنند، مسØ£له ی جنگ بین طرفین حل می شود. اگر حیوانات وحشی اسلام و ایمان بیاورند بعید نیست، ولی اینها از وحوش هم پست ترند.
 قرآن می فرماید:
«لÙŽوÙ’ Ø£ÙŽنزÙŽلÙ’نÙŽا هÙŽذÙŽا الÙ’قُرْءَانÙŽ عÙŽلÙŽی جÙŽبÙŽلٍ لÙ‘ÙŽرÙŽØ£ÙŽیÙ’تÙŽهُو خÙŽشِعÙ‹ا مُّتÙŽصÙŽدِّعÙ‹ا مِّنÙ’ خÙŽشÙ’یَةِ اللÙ‘ÙŽهِ»
اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم، قطعا میدیدی که از خشیت و بیم خدا، فروتن گردیده و فرو می پاشد.(سوره ی حشر، آیه ی 21)
زندیقی از زنادقه بالای منبر نشسته و ما را نصیحت می کند که دست از جنگ بردارید و صلح و سازش کنید. حضرت یحیی علیه السÙ‘لام با ابلیس برخورد کرد، ابلیس گفت: تو را پنج نصیحت می کنم.
 فرمود بگو.
 اوÙ‘ل، دوÙ‘م، سوÙ‘م یکی از دیگری بهتر و خوبتر، ولی تا می خواست آخری را بگوید. حضرت یحیی علیه السÙ‘لام فرمود: دیگر بس است. در آخر می خواهی کار خودت را بکنی.
چرا در وقت فرستادن جاسوس ها به ممالک اسلامی دلسوزی نکردند، با این که همان جاسوس ها نوشته اند که گاهی با خود می گفتیم: ما در این مØ£موریت می خواهیم بر سر این بیچاره ها چه بلایی بیاوریم!
یکی نوشته است: هنگام سفر برای مØ£موریÙ‘ت جاسوسی، فرزندم به من گفت: بابا، زود بیا. در من اثر کرد، برگشتم. گفت: برای چه می روید؟ گفتم: برای ایجاد فساد!
بله، مØ£موریت آنها این بوده که اگر توانستید مرض و بیماری ایجاد کنید، آبهایشان را کدر و مسموم کنید، مزارعشان را بسوزانید. اینها را قبل از سیصد سال بنا داشتند انجام دهند.
تو که پیشنهاد صلح می کنی! شرÙ‘ مرسان، به خیر تو امید نیست.
 چه کارهای خیری را که ترک کردیم و چه کارهای شرÙ‘ی را که به جا آوردیم و حالا به صورت غل و زنجیر بلاها پاپیچ خودمان شده است و نمی توانیم خود را از آن نجات دهیم.
 چه می شد اگر دولت ایران و اسلامبول (عثمانی) را علیه کفر (انگلیس) تقویت می کردیم.
 شیعیان و علمای شیعه ی عراق به جنگ بر له عثمانی و علیه کفر (انگلیس) رفتند. با این که عراق مغلوب شد و انگلیس با رشوه بر عراق و نجف مسلÙ‘ط شد، باز علمای شیعه از مقابله با کفر (انگلیس) دست برنداشتند و مرحوم میرزا محمÙ‘دتقی شیرازی فرمود: «بر مسلمان حرام است که زیر بار دولت کفر برود.» اول می خواستند مستقیم و بدون واسطه حکومت کنند، ولی با فتوای مرحوم میرزای شیرازی ناچار شدند با مُحÙŽلِّل و واسطه این کار را انجام دهند، نخست فیصل را گذاشتند، او را کشتند، بعد غازی را روی کار آوردند و...انگلیس خواست بر له خود و برای قیمومیت بیشتر و تعیین نماینده از نزد خود، انتخابات راه بیندازد، ولی علما و مراجع نجف مخالفت کردند، همه را چون ایرانی بودند به ایران تبعید کردند و سرانجام با گرفتن تعهÙ‘د و امضا مبنی بر عدم مداخله در سیاست، اجازه ی بازگشت دادند!
 
رشوه خواری بزرگ ترین جنایت اجتماعی ملت ها
جدÙ‘ پهلوی زیر چوب ناصر الدÙ‘ین شاه از بین رفت، و پدر رضا خان را به تهران آوردند و خود او را در مازندران گذاشتند.
 رشوه خواری جنایت بزرگی نسبت به ملÙ‘ت و به نسل های بعد می باشد و در عوض پاداشش هم خیلی بزرگ است!
چنان که رضا خان ایران را به انگلیس فروخت و در عوض شاه ایران شد. و در ترکیه و حجاز نیز این گونه عمل کردند.
به خدا پناه می بریم از ضعف ایمان، خصوصا از رحم نکردن به اÙŽعÙ’قاب و نسل های آینده!
با این که می دانیم نظام مذهبی حق است، با گرفتن رشوه ها و اشاعه ی اکاذیب و اتÙ‘هامات برای براندازی آن تلاش می کنیم، تا پست و مقام دیگران نصیب ما گردد!
 
وظیفه ی ما در روزهای پرفتنه
ائمÙ‘ه علیهم السÙ‘لام برای این روزهای پر فتنه تکلیف ما را مشخÙ‘ص کرده اند، و ما را حیران و سرگردان به حال خود وا نگذاشته اند. فرموده اند در صورت اختلاف، با حزب و فرقه ای باشید که با علی علیه السÙ‘لام است.
سؤال: فرض این است که همه ی احزاب و فرقه ها از علی و راه و خط علی علیه السÙ‘لام دم می زنند، در این صورت تکلیف چیست؟
جواب: باید با عینک احتیاط راه رفت و خوب تشخیص داد کدام اقرب به علی و مرام علی علیه السÙ‘لام و راستگوتر استØ› و در صورت شک، توقف و احتیاط نمود.
لذا فرموده اند:
تÙŽمÙŽسÙ‘ÙŽکُوا بِالاْءَمÙ’رِ الاْءَوÙ‘ÙŽلِ.» به راه و رسم نخست عمل کنید.
یعنی باید به یقینیات عمل کنیم، نه این که اهل عمل نباشیم و از این گوش بشنویم و از آن گوش به در کنیمØ› و در موارد غیر یقینی و مشکوک، مØ£مور به احتیاط هستیم.
 
انگلیس با رشوه بر ممالک اسلامی غلبه کرد!
از عجایب این که در جنگ انگلیس با عثمانیها، قوی ترین نیروی روی زمین یعنی دولت عثمانی مغلوب ضعیف ترین دولت یعنی دولت انگلیس شدØ› زیرا انگلیس در آن زمان در مقایسه با دولت عثمانی هیچ نیرو و سلاحی نداشت، ولی با رشوه بر دولت عثمانی غلبه کرد!
رضاخان پهلوی در آن زمان صدراعظم ایران بود، به او گفتند: مطیع ما باش. به او وعده دادند که قاجار را از بین می بریم و تو را بر مسند امور می نشانیم و شاه ایران می کنیم! و او هم برای ریاست و سلطنت دین فروشی کرد.
 در حقیقت این دولت انگلیس بود که حکومت می کرد.
در کشور ترکیه هم دولت انگلیس به مصطفی کمال وعده و وعید داد که ترکیه از آنِ تو باشد، لذا مصطفی کمال به جایی که باید نیرو بفرستد، نمی فرستاد و به فرماندهان لشکر می گفت: شما مرد جنگ نیستید، بروید منزل نزد خانمتان! برعکس، به آن نقطه از جبهه که نباید نیرو بفرستد و نباید بجنگد، نیرو می فرستاد و به فرمانده آن نقطه بد می گفت که: فلان فلان شده، چرا نمی جنگی؟!
در حجاز هم شریف را روی کار آورند. بدین ترتیب، تسلÙ‘ط انگلیس بر تمام نقاط ممالک اسلامی از روی رشوه بود. و گرنه محال بود که بر عثمانی غلبه کندØ› لذا فرانسه که هم پیمان انگلستان بود بعد از تسلÙ‘ط انگلیس بر دولت عثمانی، ادÙ‘عا کرد: «ظÙŽفÙŽرÙ’نا عÙŽلی Ø£ÙŽعÙ’ظÙŽمِ قُوَّةٍ عÙŽسÙ’کÙŽریَّةٍ فِی العالÙŽمِ!» بر بزرگ ترین نیروی نظامی جهان، پیروز شدیم.
و این به دلیل آن بود که غلبه ی انگلیس بر عثمانی عادتا غیر ممکن بود، زیرا قدرت نظامی عثمانی با قدرت نظامی انگلیس قابل مقایسه نبود.
 
چرا برای تفاهم و صلح دور هم نمی نشینیم؟
مسلمانان بلکه شیعه ها که خِیارÙŒ مِن خیارٍ (برگزیده از میان برگزیدگان) هستند، بلکه انسانهای متدیÙ‘ن و عاقل از اهل مذهب حقÙ‘، حاضر نیستند که دور هم بنشینند و بر اساس وجدانیÙ‘ات و احکام عقلیه که همه بدان معترفند، با هم صلح کنند. بنابراین، ما چه انتظار از سازمان بین الملل و سازمان حقوق بشر داریم؟!
در زمان جاهلیÙ‘ت حاکم اصفهان مال التجÙ‘اره ی عمر و ابوطالب و... را می گیرد و مصادره می کند، آنها نزد انوشیروان می روند، انوشیروان از وزیر خود سؤال می کند: اینها چه می خواهند؟
می گوید: پول می خواهند، زیرا صلاح ندید که بگوید: از حاکم اصفهان شکایت دارند.به سخن آنها توجÙ‘هی نشد، لذا بار دیگر گویا با فاصله ی زمانی نزد انوشیروان رفتند، انوشیروان دستور داد که مترجم را عوض کردند! آری، اگر حرف همدیگر را نمی فهمیم باید مترجم را عوض کنیم تا حرف یکدیگر را خوب بفهمیم تا به صلح برسیم.
چنان که در مورد دیگر شاه ناشنوایی دستور داده بود که وقتی شخص مظلوم یا متظلÙ‘م خواست نزد او بیاید، لباس سرخ بپوشد!در جنگ بین دو طایفه یا باید هر دو فاسد باشند، یا یکی از آنهاØ› زیرا اگر هر دو صالح و اهل صلاح باشند، با هم جنگ نخواهند داشت، بلکه سلاح را زمین می گذارند و می نشینند و با هم تفاهم و مصالحه می کنند. سازمان ملل هم در حلÙ‘ اختلافات تابع دولتی است که از همه، اقوی و قدرتمندتر باشد، و اگر جنگ به ضرر آنها باشد و نخواهند ادامه یابدØ› از آن جلوگیری می کنند، و گرنه، نه. نظیر این که اگر فعل حرامی به صلاح ما نباشد و میل نداشته باشیم آن را انجام دهیم، زهد می کنیم و از آن اجتناب مینماییم و از نفس خود جلوگیری می کنیم! چنان که آقایی میگفت: پسر من مریض است، و از هر چه اشتها ندارد و یا دستش نمیرسد پرهیز می کند!
شما انسانهای متخاصم که اشرف مخلوقات هستید، چرا نمی نشینید تا برای رفع خصومتها، فکر و در نتیجه راه حلÙ‘ پیدا کنید؟! متمدنترین دولتها، آمریکا است، چون متموÙ‘لترین کشورها است، ولی همین دولت از ادارهی کشور خودش عاجز است، لذا چند بار با ملÙ‘ت و مردم خود جنگیده است! بیست سال قبل( این فرمایش را حضرت استاد مدÙ‘ظلÙ‘ه شاید بیش از ده سال پیش فرموده اند، یعنی در حدود سال 1350 شمسی.( در تهران، از خیابانی عبور می کردیم، دیدیم یک طرف خیابان سفارت آمریکا است، و طرف دیگر روبروی آن را هم که ساختمان دیگری بود، بدون این که نیازی به آن داشته باشند، تنها به این دلیل که به سفارت آنها مُشÙ’رِف است، اجاره کرده اندØ› تا به دست دیگران نیفتد و برای دیگران معلوم نشود که چه کسانی به سفارت آنها آمد و شد می کنند و با استراق سمع و جاسوسی از اسرار آنها اطلاع پیدا نکنند. ملاحظه میفرمایید که انسان، بلکه متمدنترین انسانها با این همه ادÙ‘عاها که در پیشرفت دانش و علم دارند، از دست هم آرامش و آسایش ندارند!
آقایی می گفت: در بادکوبه در کاروانسرایی تجارت خانه داشتیم، از سوی یک مØ£مور ایرانی از طرف شاه وقت(رضاخان پهلوی) ما را برای بازجویی خواستند، و مقصودشان از تحقیقات این بود که بفهمند آیا روسی هایی که در قفقاز هستند، از دست شاه و دستگاه او راضی اند، یا نه. من هم گفتم: بله راضی هستیم، و از اقدامات شاه تعریف و تمجید کردم. ولی به این اکتفا نکردند، بلکه قرآن آوردند و مرا قسم دادند که آیا هر چه میگویی راست است، یا نه؟! هم چنین پرسیدند: روسی هایی که در اطراف شما هستند، چه طور؟ گفتم: آنها هم راضی هستند. و همین سؤالها را از تجÙ‘ار دیگر هم کردند!
 
چرا به فکر شیعیان و مسلمانان گرفتار نیستیم؟!
در روایت آمده است: «ثÙŽلاثÙŒ لایُطیقُها لا تُطیقُها هذِهِ الاْءُمَّةُ. . . اِنÙ’صافُ النÙ‘اسِ مِنÙ’ نÙŽفÙ’سِهِ. سه چیز است که این امت طاقت تحمل آن را ندارد. . . رعایت انصاف نسبت به مردم در رابطه با خود.»(من لایحضرØ© الفقیه، ج 4، ص 358)
اکنون (در جنگ آمریکا و متحدانش با عراق پس از اشغال کویت توسÙ‘ط صدام) مردم عراق و شیعیان به ظلم صدام و آمریکا و متÙ‘حدانش گرفتارند، و بلا و آتش بر سرشان می بارد. اگر ما خود را به جای آن ها بگذاریم، کØ£نÙ‘ه بلا بر سر ما می بارد. آن ها نه مقرÙ‘ی ندارند و نه مفرÙ‘ی. معاش هم ندارند، و در سرای خود بدون نفت و آب و برق و نان هستند. آیا درست است مسلمان ها این گونه مبتلا و گرفتار باشند و ما غافل باشیم و دست روی دست بگذاریم و حتÙ‘ی حال دعا و توسل هم نداشته باشیم؟!
مگر صاحب کار یکی نیست، مگر امور ما و آن ها به دست یکی نیست؟! پس چرا به او متوسل نمی شویم و در رفع مشکلات و شداید و بلاها از او استمداد نمی کنیم و او را نمی خوانیم؟!
 اگر امروز ما در مصایب آن ها شریک نباشیم، یعنی این که فردا هم اگر ما گرفتار شدیم، شما هم در مصایب با ما شریک نباشید!
 بله، مسلمانان به فکر همدیگر نشدند، لذا کفÙ‘ار در فکر آن ها شدند و برای تفرقه میان آن ها و تسلÙ‘ط بر آن ها و منافع آن ها نقشه کشیدند و از راه های گوناگون و بیشتر از راه تطمیع، آن ها را به دام های خود گرفتار نمودند و اسیر خود کردند.
 جهان اسلام و مسلمان ها با داشتن اسلام چه احتیاجی به دیگران دارند؟! و قرآن با وجود اهل قرآن، یعنی عترت و اهل بیت علیهم السÙ‘لام چه نیازی به مبلÙ‘غ و مفسÙ‘ر دیگر دارد؟!
 
تشخیص اهم و مهم
از یک آقایی نقل کردند که می گفت: «کار حضرت امیر (علیه السلام ) اهم و مهم را از دست ما گرفت به جهت این که می توانست معاویه را همین جور نگه دارد تا امرش (=حکومتش ) مستقر شود، بعد کار معاویه را یک جوری می ساخت.!»
یک کسی هم از رفقا می گفت:
«من حضرت امیر (علیه السلام ) را در خواب دیدم و به ایشان عرض کردم:
یا امیرالمؤ منین ! آخر چرا طلحه و زبیر را نفرستادی کار معاویه را بسازند؟!
این ها را نگه می داشتید و می فرستادید تا معاویه را از بین ببرند و خودشان جای معاویه بمانندØ› چرا این کار را نکردید؟»
حضرت در جواب من فرمود:
«اگر طلحه و زبیر را برای جنگ با معاویه و از بین بردنش می فرستادم، معاویه این ها را استثمار و مخدوع می کرد چون از این ها در سیاست زیرک تر بود.»
معاویه همنشین عمروعاص بود که این ها در حقه بازی، عجائب و غرائب بودند.
مقصود این که آن آقا می گفت: «کار امیرالمؤمنین اهم و مهم را از دست ما گرفت.!»
در پاسخ باید گفت: «اگر ما تشخیص بدهیم، بلهØ› حضرت، کار را از دست ما گرفتØ› اما اهم و مهم را او تشخیص می داد. او می دانست که اگر معاویه را نگاه دارد، چه مفاسدی داردØ› دیگر محال است که او بتواند بگوید این کار معاویه را قبول ندارم. همین مقدار، دست کم برای یک طایفه ای روشن کرد (تا آن جا) که حتی علمای زیادی از اهل سنت، معاویه را لعن می کنند. دست کم بر یک طایفه ای از مسلمان ها، مطلب ثابت شد.»
 

💬 دیدگاه‌ها (0)

💭

هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!

📝 ثبت دیدگاه جدید

✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده می‌شود.