✍️ نویسنده: 4
سایت نودیها : در فرهنگ معین برای معنی لغت «پیلوت» این توضیحات آورده شده است: «طبقه‌ی همکف ساختمان که ارتفاع آن از بقیه‌ی طبقه‌ها کم‌تر است و معمولا به عنوان پارکینگ و موتورخانه و یا انباری استفاده می‌شود.» اسم فیلم اشاره به شخصیت‌های فیلم دارد که از پایین‌ترین طبقات جامعه انتخاب شده‌اندØ› آن‌ها نه تنها از نظر اقتصادی و تحصیلات ویژگی‌های مردم طبقات محروم را دارندØŒ بلکه آن‌چه بیش از همه به چشم می‌آیدØŒ بی‌فرهنگی و انحطاط اخلاقی آن‌هاست. در واقع این اخلاقیات طبقه‌ی خاصی از جامعه است که در پایین‌ترین حد (پیلوت) قرار دارد. اما به نظر می‌رسد که این سواد فیلمسازی و طرز فکر و نگاه فیلمساز است که در پیلوت جای گرفتهØ› شاید هم «دو طبقه زیر پیلوت» که نام اولیه‌ی فیلم بوده است.
به گزارش رجانیوزØŒ ابراهیمیان که با دو فیلم قبلی‌اشØŒ «ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه» و «عادت نمی‌کنیم» نشان داده بود که ابایی از رفتن به سراغ سوژه‌های نخ‌نما و دسته چندم نداردØŒ در «پیلوت» هم دست روی تمی گذاشته که کم‌ترین نوآوری و خلاقیتی در آن دیده نمی‌شود:
زن و مردی شهرستانی که به تازگی از هم جدا شده‌اندØŒ با مرگ فرزند چهارساله‌شانØŒ وارد بحرانی مشترک می‌شوند. مادر (با بازی بهدخت ولیان) بدون اجازه‌ی پدر و با مجوز دادگاهØŒ فرزند بیمارش را برای عمل جراحی به تهران آورده که کودک طی عمل جراحی می‌میرد. با آمدن پدر (حمیدرضا آذرنگ) به تهران برای ملاقات فرزندشØŒ بحران شکل می‌گیرد و بر سر محل دفن کودک بلوا به پا می‌شود. در آخر هم پس از اذیت‌ و آزار متقابل این زن و مرد و باج‌خواهی آن‌ها از همØŒ ماجرا تمام می‌شود.
در پیلوت همه چیز دم دستی و کلیشه‌ای استØ› از بیمارستان که غالب فیلم در آن می‌گذرد گرفته تا همه‌ی شخصیت‌ها.
فیلمنامه‌ای هم که اصلا وجود ندارد. فیلمنامه حتی پتانسیل تبدیل شدن به فیلم کوتاه را هم نداردØŒ در فیلم کوتاه سه دقیقه‌ای هم نیاز به یک نقطه عطف داریم که فیلم ابراهیمیان فاقد آن است. قصه کش می‌آید و دور سر خودش می‌چرخد و عملا بعد از مرگ کودکØŒ هیچ چیزی توجه تماشاگر را به خود جلب نمی‌کندØ› البته مرگ کودک هم به خودی خود و خارج فیلم برای هر تماشاگری تاثربرانگیز است و احساسات تماشاگر در قبال این حادثهØŒ ربطی به فیلمسازی فیلمساز ندارد.
پیلوت در اجرا هم حرفی برای گفتن نداردØ› طبق معمول فیلم‌های _به زعم فیلمسازانشان_ اجتماعی این سال‌های سینمای ایرانØŒ دوربین در اغلب دقایق فیلم روی دست است. آن هم احتمالا با این توجیه کلیشه‌ایØŒ سطحی و از سر بی‌سوادی که چون فیلم راوی تنش‌ها و کشمکش‌های میان شخصیت‌هاستØŒ دوربین روی دست می‌تواند به خلق التهاب لازمØŒ کمک کند. اما در واقع نابلدی و شتابزدگی فیلمسازان ایرانی است که آن‌ها را به سوی دست گرفتن دوربین سوق می‌دهد.
سئوال این‌جاست که پیلوت با فیلمنامه و اجرای ناچیزشØŒ چطور می‌خواهد تماشاگر را درگیر کندØŸ تماشاگر چطور می‌تواند با مرگ کودکی که حتی او را ندیده‌، و یا با والدین شخصیت نشده و گنگش ارتباط برقرار کندØŸ فیلمساز برای همراه کردن تماشاگر فقط یک نقشه دارد که آن هم در این سال‌ها بسیار کلیشه و نخ‌نما شده استØ› یعنی معرکه‌گیری یک شخصیت عصبی (که در این فیلم پدر است) و زد و خوردها و خشونت او.
اما در پیلوتØŒ بیش از هر چیز دیگریØŒ نگاه کثیف و سیاه فیلمساز به طبقه‌ی خاصی از جامعه است که به چشم می‌آید. کافی است نگاهی به شخصیت‌های فیلم بیاندازیمØ› پدر فردی بی فرهنگ و یک رذل تمام عیار استØŒ مدام داد و بیداد می‌کند و فحش می‌دهدØŒ کتک می‌زند و دعوا راه می‌اندازدØŒ در نهایت بلاهت و حماقت است و از کم‌ترین بهره‌ی هوشی ممکن برخوردار است. او به همراه برادرش (جواد عزتی) برای ملاقات پسرش به تهران می‌آید و وقتی با مرگ او مواجه می‌شودØŒ مادر فرزندش را به باد کتک می‌گیردØ› مردی که دو سال از پسرش هیچ خبری نداشته و خانواده‌اش را رها کرده‌است.
جالب است که اعتراض او به این است که چرا همسر سابقش بچه‌اش را به کشتن دادهØŒ اما وقتی با این سئوال که چرا کاری برای درمان فرزندش نکردهØŒ مواجه می‌شودØŒ جوابش این است که درمان فایده نداشته و به هر حال فرزندشان می‌مرده. شخصیت‌پردازی فیلمساز مدعی فیلمØŒ پر است از این شکاف‌ها و تناقضات. در آخر هم این هیولاØŒ با گروکشی مهریه‌ی همسر سابقشØŒ از خیر جنازه‌ی فرزندش می‌گذرد.
ابراهیمیان در مصاحبه‌ای گفته است: «پیلوت یک فیلم زنانه استØŒ اما ضد مرد نیست.» در حالی که هم ضد مرد است و هم ضد زنØŒ در واقع ضد انسان است. اگر پیلوت فیلم زنانه استØŒ چرا جز گریه و زاری و لجبازیØŒ چیزی از مادر نمی‌بینیمØŸ چرا ابراهیمیان شخصیت مادر را برای تماشاگر ملموس نمی‌کند تا حداقل بتواند اشک تمساح‌هایش برای زن ایرانی را باورپذیرتر کندØŸ
مادر فیلم هم انگار بر خلاف اشک و ناله‌هایشØŒ علاقه‌ی چندانی به فرزندش نداشته و مسئله‌ی دفن او هم دستمایه‌ای برای لجبازی با پدر است. او سایه و شمایلی است برای آن‌که فیلمساز بتواند به قانون طعنه بزندØŒ قانونی که ابراهیمیان آن را مردسالار و همدست ظلم‌های مردان به زنان بی دفاع جامعه می‌داند.
فیلم دو شخصیت اصلی دیگر دارد که هر دوی آن‌ها هم عاری از کم‌ترین درجات اخلاقی و انسانی‌اندØ› پدربزرگ بچه (با بازی سعید آقاخانی) به دنبال پول‌هایی است که برای نوه‌ی دختری‌اش خرج کرده و هیچ عاطفه‌ای نسبت به او ندارد. شخصیت عمو از این هم شاهکارتر استØ› او فقط به دنبال منافع خود است و مدام دو به هم‌زنی می‌کند و شبیه جانوری است که به هیچ رحمی نداردØŒ او به بهانه‌ی پرداخت هزینه‌ی بستری شدن برادرزاده‌اشØŒ از خواهرش پول گرفته اما این پول را حتی از برادرش دریغ می‌کند.
وقتی همه‌ی شخصیت‌های اصلی فیلم در انحطاط کامل اخلاقی هستندØŒ یعنی فیلمساز قصد تعمیم این انحطاط به همه‌ی افراد این طبقه از جامعه را داشته استØ› افرادی که به چیزی جز منافع خود فکر نمی‌کنندØŒ احساسات و عواطف انسانی ندارند و مدام در حال دروغ گفتن و تقلب هستند. در سینما دو حالت داریمØŒ یا فیلمساز زیست شخصیت‌هایش را می‌شناسدØŒ و یا این‌که زیست خود را به شخصیت‌ها نسبت می‌دهدØ› راستی یک نویسنده بعد از اکران فیلم اول ابراهیمیان مدعی شده بود که فیلمنامه‌ی آن فیلمØŒ سرقتی هنری از یکی از داستان‌های کوتاه اوست. احتمالا حالت دوم درباره‌ی ابراهیمیان صادق باشد.
رجانیوز
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.