✍️ نویسنده: 4

نودیها : قرآن اندیشه و عقل انسان ها را خطاب کرده می فرماید بدانید که زندگی دنیا چیزی جز بازیچهØŒ سرگرمیØŒ آرایش بدون آرامشØŒ فخرفروشی و گردآوری اموال و اولاد نیست.

  قرآن اندیشه و عقل انسان ها را خطاب کرده می فرماید بدانید که زندگی دنیا چیزی جز بازیچهØŒ سرگرمیØŒ آرایش بدون آرامشØŒ فخرفروشی و گردآوری اموال و اولاد نیست: "اعÙ’لÙŽمُوا Ø£ÙŽنÙ‘ÙŽمÙŽا الÙ’حÙŽیÙŽاهُ الدُّنÙ’یÙŽا لÙŽعِبÙŒ وÙŽلÙŽهÙ’وÙŒ وÙŽزِینÙŽهÙŒ وÙŽتÙŽفÙŽاخُرÙŒ بÙŽیÙ’نÙŽکُمÙ’ وÙŽتÙŽکÙŽاثُرÙŒ فِی الْأَمÙ’وÙŽالِ وÙŽالْأَوÙ’لÙŽادِ." سپس گردش امور دنیایی را چنان تصویرسازی می کند که در پایان هیچ چیزی برجا نمی ماند زیرا یک فرآیند طبیعی را برای مثال یاد می کند که در پی بارش بارانØŒ کِشتگاه را پوششی شگفت آور از سبزه می پوشاند سپس این سبزه زار به زردی می گراید و سرانجام خار و خاشاک می شود: "کÙŽمÙŽثÙŽلِ غÙŽیÙ’ثٍ Ø£ÙŽعÙ’جÙŽبÙŽ الÙ’کُفÙ‘ÙŽارÙŽ نÙŽبÙŽاتُهُ ثُمÙ‘ÙŽ یÙŽهِیجُ فÙŽتÙŽرÙŽاهُ مُصÙ’فÙŽرÙ‘اÙ‹ ثُمÙ‘ÙŽ یÙŽکُونُ حُطÙŽاماÙ‹." و هم از این رو در آخر دنیا را کالایی فریبنده می خواند: "و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور." تنها با دقت در این کلمه مشترک میان آیات گذشته - لعب - می توان به راز بی ارزشی و فریبندگی و ماهیت سراب گونه دنیا پی برد زیرا این کلمه از "لعاب" به معنی "رطوبت دهان" گرفته می شود و این آب اندک جز مرطوب ساختن فضای دهان هنری ندارد و هرگز انسان تشنه را سیراب نمی سازد. دنیا نیز سرابی است که تشنه را همواره به دنیال خویش می کشد تا بکشد زیرا جز بر تشنگی او نمی افزاید و غیر از دوری از حیات حقیقی چیزی به ارمغان می آورد و دوری از حیات حقیقی نیز فاصله گرفتن با مبدØ£ حیات یعنی خدای سبحان و توحید و ربوبیت و دیگر صفات علیای اوست و هرکه به این ورطه دچار شود به تعبیر قرآن کریم و در شک و تردید خویش به لعب و بازیگری و سرگرمی گرفتار آمده است: "لا إِلهÙŽ إِلÙ‘ÙŽا هُوÙŽ یُحÙ’یِی وÙŽ یُمِیتُ رÙŽبُّکُمÙ’ وÙŽ رÙŽبُّ آبائِکُمُ الْأَوÙ‘ÙŽلِینَ  بÙŽلÙ’ هُمÙ’ فِی شÙŽکٍّ یÙŽلÙ’عÙŽبُونÙŽ." آیت الله جوادی آملیØŒ اندیشمند و مفسر قرآن در کتاب "حیات حقیقی انسان در قرآن" به تبیین مرزهای حقیقت و اعتبار در حیات انسان می پردازد. آنچه در ادامه این مطلب می آید اشاره به این بحث دارد. آنچه در این بحث تفسیری مطرح است و صبغه تربیتی و انسان سازی دارد و متکی بر اصول موضوعه و پیش فرض های ثابت و مقبول و مورد تصدیق و امضای قرآن کریم و سنت معصومان علیهم السلام است. این است که چگونه می توان امور عادی و جاری بشر را با آن که تکیه گاهØŒ آغاز و انجام شان حقیقی استØŒ به عنوان امور غیر حقیقی با اعتباری تلقی کرد یا برای نمونه از دو نحوه تلاش و مسابقه انسان که یکی به سوی فضای الهی انسانی و دیگری به سمت مال و منال دنیایی استØŒ چگونه می توان اولی را امری حقیقی دانست و دومی را اعتباریØŸ تعبیر قرآن درباره دو نحوه سرعت گرفتن در انسان مثلا قرآن کریم مؤمنان را به فضیلت هایی چون انفاق در حال گشایش و تنگ دستیØŒ فرو بردن خشمØŒ گذشت از خطاهای دیگران و ... تشویق و سرعت گرفتن به سوی آن ها ترغیب کرده است و حاصل آن را بهشتی می خواند که عرض آن به پهنای آسمان ها و زمین است:  "وÙŽسÙŽارِعُوا إِلÙŽÙ‰ مÙŽغÙ’فِرÙŽهٍ مِّن رÙŽÙ‘بِّکُمÙ’ وÙŽجÙŽنÙŽÙ‘هٍ عÙŽرÙ’ضُهÙŽا السÙŽÙ‘مÙŽاوÙŽاتُ وÙŽالْأَرÙ’ضُ أُعِدÙŽÙ‘تÙ’ لِلÙ’مُتÙŽÙ‘قِینÙŽ." و روشن است که چنین بهشتی از حقیقی ترین امور تکوینی است اما سرعت گرفتن آدمی به سوی کفر و نیز مخالفت و مقابله با رسول خدا (ص) را از اموری می داند که هیچ حظ و بهره ای به دنبال ندارد و تنها وبال آن که عذاب بزرگ الهی است دامنگیر انسان کافر خواهد شد: "وÙŽلاÙŽ یÙŽحÙ’زُنکÙŽ الÙ‘ÙŽذِینÙŽ یُسÙŽارِعُونÙŽ فِی الÙ’کُفÙ’رِ إِنÙ‘ÙŽهُمÙ’ لÙŽن یÙŽضُرُّواÙ’ اللÙ‘هÙŽ شÙŽیÙ’ئاÙ‹ یُرِیدُ اللÙ‘هُ Ø£ÙŽلاÙ‘ÙŽ یÙŽجÙ’عÙŽلÙŽ لÙŽهُمÙ’ حÙŽظÙ‘اÙ‹ فِی الآخِرÙŽهِ وÙŽلÙŽهُمÙ’ عÙŽذÙŽابÙŒ عÙŽظِیمÙŒ." در این آیات دو نحوه سرعت مطرح است و با آن که تکیه گاه هر دو امور حقیقی است اما رهاورد یکی بهشت گسترده خداست و دیگری بدون رهاوردی شیرین و ماندنی بلکه با زادراهی گدازنده و سوزان - جهنم - همراه است. پس اولی از حقیقت و ثبات برخوردار است ولی دومی ناثابت و فاقد حقیقت و حقانیت است. اعمالی که از خیال و وهم می آید بنابراین برخی از اعمال رایج بشری یک سلسله اعتباریاتی است که از مبدØ£ وهم و خیال رها می گردد یا از شهوت سرکش و غضب آبق صادر می شود و مانند غلام گریزپایی است که از مولای عقل نظر و عمل می گریزد یا مانند حیوان جموح و چموش و لگدزنی است که به رتق عدل و فتق ظلمØŒ به فتح قبیح و غلق حسن و به بسط خیانت و قبض امانت سرگرم است و بالاخره سگ را گشوده و سنگ را بسته می دارد. چنین امور اعتباری گرچه همانند اعتباریات معقول و مقبول در دو حاشیه آغاز و انجام خود به امور تکوینی مرتبط است و از امور حقیقی ناشی شده و نیز به آن ها منتهی می شودØŒ لیکن چون پایان قیراندود و جهنام سوزان و ویل و ثبور و سقوط را به همراه دارد از آن ها به امور اعتباری یاد می شودØ› و گرنه تمام لهوها و بازیگری ها و بازیچه ها و همه افسانه بافی ها و اسطوره سازی ها افزون بر مبدØ£ حقیقی دارای منتهای حقیقی نیز هست. مبدØ£ حقیقی آن ها به لحاظ ادراک عبارت از خیال و وهم است و به لحاظ تحریکØŒ شهوت و غضب. منتهای حقیقی آن ها نیز چیزی جز برزخ و دوزخ و شواظ و نحاس گداخته نخواهد بود و سعی رهبران الهی و کوشش عقل و وحی بر این است که راه رهایی از اعتباری ملفوف به وهم و دوزخ و محفوف به خیال و وبال مشخص شود و ادله عقلی و علایم سود و زیان در این وادی وسیع تبیین گردد. چرا قرآن می گوید دنیا جز بازی و سرگرمی نیستØŸ با توجه به این نکات سه گانه سرÙ‘ بعضی از تعبیرهای قرآن کریم درباره دنیا و زینت های آن آشکار می شود. گاهی در قرآن سخن از این است که زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی چیزی نیست و برای تقواپیشگانØŒ آخرت و انتخاب آن نیکوتر است: "وÙŽمÙŽا الÙ’حÙŽیÙŽاهُ الدُّنÙ’یÙŽا إِلاÙ‘ÙŽ لÙŽعِبÙŒ وÙŽلÙŽهÙ’وÙŒ وÙŽلÙŽلدÙ‘ÙŽارُ الآخِرÙŽهُ خÙŽیÙ’رÙŒ لِّلÙ‘ÙŽذِینÙŽ یÙŽتÙ‘ÙŽقُونÙŽ Ø£ÙŽفÙŽلاÙŽ تÙŽعÙ’قِلُونÙŽ." گاهی نیز این معنا را با اسم اشاره نسبت به دنیا محسوس تر بیان و حیات حقیقی را منحصر به جهان آخرت می نماید: "وÙŽمÙŽا هÙŽذِهِ الÙ’حÙŽیÙŽاهُ الدُّنÙ’یÙŽا إِلÙŽÙ‘ا لÙŽهÙ’وÙŒ وÙŽلÙŽعِبٌ  وَإِنÙŽÙ‘ الدÙŽÙ‘ارÙŽ الÙ’آخِرÙŽهÙŽ لÙŽهِیÙŽ الÙ’حÙŽیÙŽوÙŽانُ  لÙŽوÙ’ کÙŽانُوا یÙŽعÙ’لÙŽمُونÙŽ." زمانی نیز حصر را در جانب حیات دنیا مطرح کرده می فرماید: چیزی جز لعب و لهو حقیقت دنیا را تشکیل نمی دهد: "انما الحیوه الدنیا لعب و لهو." سرانجام نیز اندیشه و عقل انسان ها را خطاب کرده می فرماید بدانید که زندگی دنیا چیزی جز بازیچهØŒ سرگرمیØŒ آرایش بدون آرامشØŒ فخرفروشی و گردآوری اموال و اولاد نیست: "اعÙ’لÙŽمُوا Ø£ÙŽنÙ‘ÙŽمÙŽا الÙ’حÙŽیÙŽاهُ الدُّنÙ’یÙŽا لÙŽعِبÙŒ وÙŽلÙŽهÙ’وÙŒ وÙŽزِینÙŽهÙŒ وÙŽتÙŽفÙŽاخُرÙŒ بÙŽیÙ’نÙŽکُمÙ’ وÙŽتÙŽکÙŽاثُرÙŒ فِی الْأَمÙ’وÙŽالِ وÙŽالْأَوÙ’لÙŽادِ." سپس گردش امور دنیایی را چنان تصویرسازی می کند که در پایان هیچ چیزی برجا نمی ماند زیرا یک فرآیند طبیعی را برای مثال یاد می کند که در پی بارش بارانØŒ کِشتگاه را پوششی شگفت آور از سبزه می پوشاند سپس این سبزه زار به زردی می گراید و سرانجام خار و خاشاک می شود: "کÙŽمÙŽثÙŽلِ غÙŽیÙ’ثٍ Ø£ÙŽعÙ’جÙŽبÙŽ الÙ’کُفÙ‘ÙŽارÙŽ نÙŽبÙŽاتُهُ ثُمÙ‘ÙŽ یÙŽهِیجُ فÙŽتÙŽرÙŽاهُ مُصÙ’فÙŽرÙ‘اÙ‹ ثُمÙ‘ÙŽ یÙŽکُونُ حُطÙŽاماÙ‹." و هم از این رو در آخر دنیا را کالایی فریبنده می خواند: "و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور." تنها با دقت در این کلمه مشترک میان آیات گذشته - لعب - می توان به راز بی ارزشی و فریبندگی و ماهیت سراب گونه دنیا پی برد زیرا این کلمه از "لعاب" به معنی "رطوبت دهان" گرفته می شود و این آب اندک جز مرطوب ساختن فضای دهان هنری ندارد و هرگز انسان تشنه را سیراب نمی سازد. دنیا نیز سرابی است که تشنه را همواره به دنیال خویش می کشد تا بکشد زیرا جز بر تشنگی او نمی افزاید و غیر از دوری از حیات حقیقی چیزی به ارمغان می آورد و دوری از حیات حقیقی نیز فاصله گرفتن با مبدØ£ حیات یعنی خدای سبحان و توحید و ربوبیت و دیگر صفات علیای اوست و هرکه به این ورطه دچار شود به تعبیر قرآن کریم و در شک و تردید خویش به لعب و بازیگری و سرگرمی گرفتار آمده است: "لا إِلهÙŽ إِلÙ‘ÙŽا هُوÙŽ یُحÙ’یِی وÙŽ یُمِیتُ رÙŽبُّکُمÙ’ وÙŽ رÙŽبُّ آبائِکُمُ الْأَوÙ‘ÙŽلِینَ  بÙŽلÙ’ هُمÙ’ فِی شÙŽکٍّ یÙŽلÙ’عÙŽبُونÙŽ." منبع:تسنیم از شبستان