نودیها : مصطفی امیری: موضوع این مقالهØŒ بردن رØ£س مبارک حضرت سیدالشهدا(ع) به شام و مسلمان شدن آن راهب دیرنشین مسیحی به سبب رؤیت کرامت‌هایی است که از آن سر نورانی می بیند. این ماجرا و داستان اسلام آوردن راهب مسیحیانØŒ در منابع متعددی از کتب شیعه و اهل سنتØŒ ذکر شده است از جمله: در کتاب تذکرÛ€ الخواص ابن جوزی (ابن جوزیØŒ تذکرÛ€ الخواصØŒ ص Û²Û¶Û³)ØŒ از منابع اهل سنت و نیز در کتاب المناقب ابن شهرآشوب (ابن شهرآشوبØŒ المناقبØŒ ج Û´ØŒ ص Û¶Û°)ØŒ و کتاب الخرائج و الجرائح قطب راوندی (راوندیØŒ الخرائج و الجرائحØŒ ج ۲، ص ÛµÛ·Û¹-ÛµÛ¸Û°) از منابع شیعهØŒ ذکر شده است.
وقتی رØ£س مبارک حضرت سیدالشهدا را لشکر ابن زیاد ملعون به سرکردگی خولی Ø£صبÙŽح پیشاپیش برای یزید می بردندØŒ شب را در کنار دیر راهب در حوالی شهر حلب منزل کرده به شرب خمر مشغول گشتند. در آنجا در سه نوبت دستی از غیب بیرون شده بر دیوار بیرونی دیر و عبادتگاهØŒ ابیاتی در لعن و عذاب قاتلان امام می نوشت. لشکریان از این ابیات خوف کرده و عیش و طرب رها می نمایند. نیمه شب راهب در دیر خود صدای تسبیح و تقدیس خدا می شنود و سر از دریچه بیرون برده می‌بیند از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نوری عظیم به جانب آسمان ساطع می شود و اینک اصل ماجرا و جزئیات آن به نقل از کتاب‌های شیعه و اهل سنت.
روایت لشکریان ابن زیاد از حوادث عبادتگاه مسیحیان
چون لشکر ابن زیاد در کنار دیر و عبادتگاه راهب مسیحیØŒ منزل کردØŒ سر حضرت امام حسین را در صندوق گذاشتندØŒ و به روایت قطب راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح (راوندیØŒ الخرائج و الجرائحØŒ ج ۲، ص ÛµÛ·Û¹-ÛµÛ¸Û°) ØŒ آن سر را بر نیزه کردهØŒ دور او نشسته و از آن حراست می کردند. پاسی از شب را به شرب خمر مشغولØŒ و شادی می کردندØŒ آنگاه سفره غذا را گستردند و مشغول غذا خوردن شدندØŒ که ناگهان با حوادث عجیبیØŒ روبر میشوند. رواندیØŒ از محدثین شیعهØŒ داستان و ماجرا را از زبان یکی از لشکریان ابن زیاد را چنین گزارش میدهد:
Ø£ÙŽنÙŽا Ø£ÙŽحÙŽدÙ مÙŽنÙ’ کÙŽانÙŽ فÙی الÙ’عÙŽسÙ’کÙŽرÙ الÙ’مÙŽشÙ’ئÙومÙ عÙŽسÙ’کÙŽرÙ عÙمÙŽرÙŽ بÙ’نÙ سÙŽعÙ’دÙ عÙŽلÙŽیÙ’هÙ اللÙ‘ÙŽعÙ’نÙŽهÙ حÙینÙŽ قÙتÙلÙŽ الÙ’حÙسÙŽیÙ’نÙ بÙ’نÙ عÙŽلÙیÙ‘Ù وÙŽ کÙنÙ’ت٠أَحÙŽدÙŽ الْأَرÙ’بÙŽعÙینÙŽ الÙ‘ÙŽذÙینÙŽ حÙŽمÙŽلÙوا الرَّأْسÙŽ Ø¥ÙلÙŽÙ‰ یÙŽزÙیدÙŽ مÙنÙŽ الÙ’کÙوفÙŽهÙ فÙŽلÙŽمÙ‘ÙŽا حÙŽمÙŽلÙ’نÙŽاهÙ عÙŽلÙŽÙ‰ طÙŽرÙیقÙ الشÙ‘ÙŽامÙ نÙŽزÙŽلÙ’نÙŽا عÙŽلÙŽÙ‰ دÙŽیÙ’رÙ لÙلنÙ‘ÙŽصÙŽارÙŽÙ‰ وÙŽ کÙŽانÙŽ الرَّأْسÙ مÙŽعÙŽنÙŽا مÙŽرÙ’کÙوزاÙ‹ عÙŽلÙŽÙ‰ رÙمÙ’حÙ وÙŽ مÙŽعÙŽهÙ الْأَحÙ’رÙŽاسÙ فÙŽوÙŽضÙŽعÙ’نÙŽا الطÙ‘ÙŽعÙŽامÙŽ وÙŽ جÙŽلÙŽسÙ’نÙŽا لÙنَأْکÙلÙŽ فÙŽØ¥ÙذÙŽا بÙکÙŽفÙ‘Ù فÙی حÙŽائÙطÙ الدÙ‘ÙŽیÙ’رÙ تÙŽکÙ’تÙبÙâ€:
Ø£ÙŽ تÙŽرÙ’جÙو Ø£ÙمÙ‘ÙŽهÙ‹ قÙŽتÙŽلÙŽتÙ’ حÙسÙŽیÙ’ناÙ‹/ شÙŽفÙŽاعÙŽهÙŽ جÙŽدÙ‘ÙهÙ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’حÙسÙŽابÙâ€
 قÙŽالÙŽ فÙŽجÙŽزÙعÙ’نÙŽا مÙنÙ’ ذÙŽلÙکÙŽ جÙŽزÙŽعاÙ‹ شÙŽدÙیداÙ‹ وÙŽ Ø£ÙŽهÙ’وÙŽÙ‰ بÙŽعÙ’ضÙنÙŽا Ø¥ÙلÙŽÙ‰ الÙ’کÙŽفÙ‘Ù لÙیَأْخÙذÙŽهÙŽا فÙŽغÙŽابÙŽتÙ’ ثÙمÙ‘ÙŽ عÙŽادÙŽ Ø£ÙŽصÙ’حÙŽابÙی Ø¥ÙلÙŽÙ‰ الطÙ‘ÙŽعÙŽامÙ فÙŽØ¥ÙذÙŽا الÙ’کÙŽفÙ‘Ù قÙŽدÙ’ عÙŽادÙŽتÙ’ تÙŽکÙ’تÙبÙ مÙثÙ’لÙŽ الْأَوÙ‘ÙŽلÙâ€:
       فÙŽلÙŽا وÙŽ اللÙ‘ÙŽهÙ لÙŽیÙ’سÙŽ لÙŽهÙمÙ’ شÙŽفÙیعÙŒ/ وÙŽ هÙمÙ’ یÙŽوÙ’مÙŽ الÙ’قÙیÙŽامÙŽهÙ فÙی الÙ’عÙŽذÙŽابâ€
فÙŽقÙŽامÙŽ Ø£ÙŽصÙ’حÙŽابÙنÙŽا Ø¥ÙلÙŽیÙ’هÙŽا فÙŽغÙŽابÙŽتÙ’ ثÙمÙ‘ÙŽ عÙŽادÙوا Ø¥ÙلÙŽÙ‰ الطÙ‘ÙŽعÙŽامÙ فÙŽعÙŽادÙŽتÙ’ تÙŽکÙ’تÙبÙâ€:
      وÙŽ قÙŽدÙ’ قÙŽتÙŽلÙوا الÙ’حÙسÙŽیÙ’نÙŽ بÙحÙکÙ’مÙ جÙŽوÙ’رÙ/ وÙŽ خÙŽالÙŽفÙŽ حÙکÙ’مÙهÙمÙ’ حÙکÙ’مÙŽ الÙ’کÙتÙŽابÙâ€
فÙŽامÙ’تÙŽنÙŽعÙ’تÙ عÙŽنÙ الطÙ‘ÙŽعÙŽامÙ وÙŽ مÙŽا هÙŽنÙ‘ÙŽØ£ÙŽنÙی Ø£ÙŽکÙ’لÙهÙ ثÙمÙ‘ÙŽ Ø£ÙŽشÙ’رÙŽفÙŽ عÙŽلÙŽیÙ’نÙŽا رÙŽاهÙبÙŒ مÙنÙŽ الدÙ‘ÙŽیÙ’رÙ فÙŽرÙŽØ£ÙŽÙ‰ نÙوراÙ‹ سÙŽاطÙعاÙ‹ مÙنÙ’ فÙŽوÙ’قÙ الرَّأْسâ€.
الخرائج و الجرائح: ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون آمد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار نوشت: آیا امتی که حسین را کشتند شفاعت جدش را در روز قیامت امید دارندØŸ به شدت ترسیدند و بعضی برخاسته که آن دست و قلم را بگیرندØŒ که ناپدید شد. چون باز به کار خود مشغول شدند آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت: به خدا سوگند که از برای قاتلان حضرت حسین شفاعت کننده ای نخواهد بودØŒ بلکه در قیامت در عذاب می باشند. باز بعضی بر خاستند که آن دست را بگیرندØŒ ناپدید شد. چون به کار خود مشغول شدند دگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت: (چگونه ایشان شفاعت شوند) و حال آنکه حسین را به حکم جور شهید کردند و حکم آنها با حکم خدا مخالف بود. چون چنین دیدندØŒ آن غذا بر آنان ناگوار شد و با ترس خوابیدند. نیمه شبØŒ صدایی به گوش راهب رسیدØŒ چون گوش داد ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید. برخاست و سر از پنجره ی دیر بیرون کردØŒ دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نور عظیم به جانب آسمان بالا می رود.
وصف حال کاروان اسرای اهل بیت پیامبر
و اما حال اسیران کاروان اهل بیت چگونه استØŸ ابن جوزیØŒ در کتاب تذکرÛ€ الخواصØŒ وصف حال زنانØŒ کودکان و کاروان فرزند پیامبرØŒ را چنینØŒ گزارش می دهد:
لÙŽمÙ‘ا Ø£نفÙŽذÙŽ ابنÙ زÙیادÙ رÙŽØ£سÙŽ الحÙسÙŽینÙ علیه السلام Ø¥لى†یÙŽزیدÙŽ بنÙ مÙعاوÙیÙŽهÙŽ مÙŽعÙŽ الاسارى†مÙوÙŽثÙ‘ÙŽقینÙŽ فÙی الحÙبالÙØŒ مÙنهÙم نÙساءٌ وصÙبیانÙŒ وصÙŽبÙیÙ‘اتÙŒ مÙن بÙŽناتÙ رÙŽسولÙ اللÙ‘ÙŽهÙ صلÙ‰ الله علیه و آلهØŒ عÙŽلى†أقتابÙ الجÙمالÙ مÙوÙŽثÙ‘ÙŽقینÙŽØŒ مÙکÙŽشÙ‘ÙŽفاتÙ الوÙجوهÙ وÙŽالرÙ‘ÙØ¤وسÙØŒ وکÙلÙ‘ÙŽما نÙŽزÙŽلوا مÙŽنزÙلÙ‹ا Ø£خرÙŽجÙوا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ مÙن صÙندوق٠أعÙŽدÙ‘وهÙ لÙŽهÙØŒ فÙŽوÙŽضÙŽعوهÙ عÙŽلى†رÙمحÙØŒ وحÙŽرÙŽسوهÙ طولÙŽ اللÙ‘ÙŽیل٠إلى†وÙŽقتÙ الرÙ‘ÙŽحیلÙØŒ ثÙمÙ‘ÙŽ یÙعیدوه٠إلÙŽÙ‰ الصÙ‘ÙندوقÙ ویÙŽرحÙŽلوا. فÙŽنÙŽزلوا بÙŽعضÙŽ المÙŽنازÙلÙØŒ
تذکره الخواص: ابن زیادØŒ سر حسین علیه السلام را همراه با زنان و پسربچÙ‘گان و دختربچÙ‘گان از نسل پیامبر صلÙ‰ الله علیه و آله- که سخت در بندشان کرده بود-ØŒ سوار بر شترÙ بÙ‰â€جهاز و سر و رو بازØŒ به اسارت فرستاد. سر حسین علیه السلام را نیز همراهشان به سوÙ‰ یزید بن معاویهØŒ روانه کرد و هر گاه در منزلÙ‰ فرود مÙ‰â€آمدندØŒ سر را از صندوق مخصوص آن بیرون مÙ‰â€آوردند و آن را بر سرÙ نیزه مÙ‰â€کردند و همه شب تا هنگام حرکتØŒ از آنØŒ محافظت مÙ‰â€کردند و سپس آن را به صندوقØŒ باز مÙ‰â€گرداندند و حرکت مÙ‰â€کردند.
آغاز هدایت راهب مسیحی
همانطور که ذکر شدØŒ سر مبارک امام حسینØŒ به همراه کاروان اسراء، منزلگاه های مختلفی را طی می کند تا اینکه سرانجام به عبادتگاه و دیر راهب مسیحی وارد میشوند. آغاز هدایت و اعجاز دیگری از سر مبارک امام حسینØŒ فرا می رسد. راهبØŒ کنجکاو میشود.
وفی ذلÙکÙŽ المÙŽنزÙلÙ دÙŽیرÙŒ فیهÙ راهÙبٌ، فÙŽØ£ÙŽخرÙŽجÙوا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ عÙŽلى†عادÙŽتÙهÙمØŒ ووÙŽضÙŽعوهÙ عÙŽلÙŽÙ‰ الرÙ‘ÙمحÙØŒ وحÙŽرÙŽسÙŽهÙ الحÙŽرÙŽسÙ عÙŽلى†عادÙŽتÙهÙØŒ وØ£سنÙŽدÙوا الرÙ‘ÙمحÙŽ Ø¥لÙŽÙ‰ الدÙ‘ÙŽیر.
تذکره الخواص: آنانØŒ در یکÙ‰ از منزلâ€ها که دÙیÙ’ر راهبÙ‰ در آن بودØŒ فرود آمدند و سر را مطابق روش خودØŒ بیرون آوردند و آن را بر سرÙ نیزه کردند و نگهبانانØŒ مطابق شیوه خودØŒ از آن نگهبانÙ‰ کردند و نیزه را به دÙیرØŒ تکیه دادند.
راهب مسیحی: اگر حضرت مسیح فرزندÙ‰ داشت او را بر چشمان‌مان جاÙ‰ مÙ‰â€دادیم
در نیمه های شبØŒ حادثه‌ای شگرف و عجیبØŒ توجه راهب را به سمت سپاه ابن زیاد و یزید جلب می‌کند. آن حادثه چیستØŸ منابع تاریخی اهل سنت و شیعهØŒ چنین می‌نویسند:
فÙŽلÙŽمÙ‘ا کانÙŽ فی نÙصفÙ اللÙ‘ÙŽیلÙ رÙŽØ£ÙŽÙ‰ الرÙ‘اهÙبÙ نوراÙ‹ مÙن مÙŽکانÙ الرÙ‘ÙŽØ£س٠إلى†عÙŽنانÙ السÙ‘ÙŽماØ¡ÙØŒ فÙŽØ£ÙŽشرÙŽفÙŽ عÙŽلÙŽÙ‰ القÙŽومÙØŒ وقالÙŽ: مÙŽن Ø£نتÙمØŸ قالوا: نÙŽحن٠أصحابÙ ابنÙ زÙیادÙ. قالÙŽ: وهذا رÙŽØ£سÙ مÙŽنØŸ قالوا: رÙŽØ£سÙ الحÙسÙŽینÙ بنÙ عÙŽلÙیÙ‘Ù بن٠أبی طالÙبÙØŒ ابنÙ فاطÙمÙŽهÙŽ بÙنتÙ رÙŽسولÙ اللÙ‘ÙŽهÙ صلÙ‰ الله علیه و آله. قالÙŽ: نÙŽبÙیÙ‘ÙکÙمØŸ قالوا: نÙŽعÙŽم. قالÙŽ: بÙئسÙŽ القÙŽوم٠أنتÙمØŒ لÙŽو کانÙŽ لÙلمÙŽسیحÙ وÙŽلÙŽدÙŒ لÙŽØ£ÙŽسکÙŽنÙ‘اه٠أحداقÙŽنا.
تذکره الخواص: نیمه†شبØŒ راهبØŒ نورÙ‰ از جایگاهÙ سر مبارک امام حسینØŒ تا دوردستÙ آسمان دید. از بالاÙ‰ دÙیر به آن قومØŒ رو کرد و گفت: شما کیستیدØŸ گفتند: ما یاران ابن زیاد هستیم. راهب گفت: این سرÙ کیستØŸ گفتند: سرÙ حسین بن علÙ‰ بن ابÙ‰ طالب پسر فاطمهØŒ دختر پیامبر خدا صلÙ‰ الله علیه و آله. راهب مسیحیØŒ گفت: پیامبرتانØŸ! گفتند: آرÙ‰. راهب گفت: قوم بدÙ‰ هستید! اگر مسیح علیه السلامØŒ فرزندÙ‰ داشتØŒ او را بر بالاÙ‰ چشمانمان جاÙ‰ مÙ‰â€دادیم.
پیشنهاد راهب مسیحی به لشکر ابن زیاد
ناگهانØŒ سپاهیان این زیاد با پیشنهاد وسوسه انگیز راهب مسیحی مواجه می شوند. بی درنگØŒ پیشنهاد را می پذیرند.
ثÙمÙ‘ÙŽ قالÙŽ: هÙŽل لÙŽکÙم فی شÙŽیâ€Ø¡ÙØŸ قالوا: وما هÙوÙŽØŸ قالÙŽ: عÙندی عÙŽشÙŽرÙŽهÙ آلافÙ دینارÙ تÙŽØ£خÙذونÙŽهاØŒ وتÙعطونÙ‘Ùی الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ یÙŽکونÙ عÙندی تÙŽمامÙŽ اللÙ‘ÙŽیلÙŽهÙØŒ وØ¥ذا رÙŽحÙŽلتÙم تÙŽØ£خÙذونÙŽهÙØŒ قالوا: وما یÙŽضÙرÙ‘ÙناØŒ فÙŽناوÙŽلوهÙ الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽØŒ وناوÙŽلÙŽهÙمÙ الدÙ‘ÙŽنانیرÙŽØŒ فÙŽØ£ÙŽخÙŽذÙŽهÙ الرÙ‘اهÙبÙØŒ فÙŽغÙŽسÙŽلÙŽهÙ وطÙŽیÙ‘ÙŽبÙŽهÙØŒ وتÙŽرÙŽکÙŽهÙ عÙŽلى†فÙŽخÙذÙهÙØŒ وقÙŽعÙŽدÙŽ یÙŽبکی اللÙ‘ÙŽیلÙŽ کÙلÙ‘ÙŽهâ€.
تذکره الخواص: سپس گفت: آیا موافقید کارÙ‰ کنیمØŸ گفتند: چه کارى؟ گفت: ده هزار دینارØŒ نزد من است. آن را مÙ‰â€گیرید و در عوض امشبØŒ سر را به من مÙ‰â€دهید و آن را هنگام حرکتØŒ از من پس مÙ‰â€گیرید. گفتند: براÙ‰ ما زیانÙ‰ ندارد. سر را به او دادند. و دینارها را داد و سر را گرفت و آن را شست و خوشâ€بو کرد و روبروی خود قرار داد و همه شب را به گریه نشستâ€.
گفتگوی راهب مسیحی و سر مبارک امام حسین
آنگاهØŒ راهب ازحضرت مسیحØŒ عاجزانه می خواهدØŒ سر مبارک امام حسینØŒ که نورانیت را به سمت آسمان و با حالتی معجزه گونهØŒ ساطع می کندØŒ با راهبØŒ سخن بگوید. سر مبارک امامØŒ به امر الهیØŒ با راهب به سخن می آید.
وقالÙŽ: یا رÙŽبÙ‘ÙØŒ بÙحÙŽقÙ‘Ù عیسى†تÙŽØ£مÙرÙ هذÙŽا الرÙ‘ÙŽØ£سÙŽ بÙالتÙ‘ÙŽکÙŽلÙ‘ÙمÙ مÙŽعی. فÙŽتÙŽکÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ الرÙ‘ÙŽØ£سÙØŒ وقالÙŽ: یا راهÙبÙØŒ Ø£یÙ‘ÙŽ شÙŽیâ€Ø¡Ù تÙریدÙØŸ قالÙŽ: مÙŽن Ø£نتÙŽØŸ قالÙŽ: Ø£نÙŽا ابنÙ مÙحÙŽمÙ‘ÙŽدÙ المÙصطÙŽفÙ‰â€ØŒ وØ£نÙŽا ابنÙ عÙŽلÙیÙ‘Ù المÙرتÙŽضÙ‰â€ØŒ وØ£نÙŽا ابنÙ فاطÙمÙŽهÙŽ الزÙ‘ÙŽهراØ¡ÙØŒ وØ£نÙŽا المÙŽقتولÙ بÙکÙŽربÙŽلاءَ، Ø£نÙŽا المÙŽظلومÙØŒ Ø£نÙŽا العÙŽطشانÙØŒ فÙŽسÙŽکÙŽتÙŽ.
تذکره الخواص: راهبØŒ سرش را بلند کرد و گفت: پروردگارا! به حقÙ‘ عیسى، به این سر بگو که با منØŒ سخن بگوید. سر به سخن آمد و گفت: «اÙ‰ راهب! چه مÙ‰â€خواهى؟». گفت: تو کیستى؟ گفت: «منØŒ فرزند محمÙ‘دÙ مصطفÙ‰ و پسر علÙ‰Ù مرتضÙ‰ هستم. پسر فاطمه زهرا و مقتول کربلایم. منØŒ مظلوم و تشنهâ€کامم» و ساکت شد.
درخواست راهب مسیحی از امام حسین
صبحگاهØŒ فرا می رسد و لحظه جدایی راهب و سر مبارک امام حسینØŒ فرا می رسد. لحظات سخت و جانکاهی است. راهب خطاب به امامØŒ عرض می کند: بنده جز اختیار دار خود نیستم. از شما تقاضا دارم مرا در قیامتØŒ شفاعت کنید. سر مبارک امامØŒ راهب را به دین مبین اسلامØŒ دعوت می نماید.
فÙŽلÙŽمÙ‘ا Ø£سفÙŽرÙŽ الصÙ‘ÙبحÙ قالÙŽ: یا رÙŽØ£سÙØŒ لا Ø£ملÙک٠إلÙ‘انÙŽفسی ... فÙŽوÙŽضÙŽعÙŽ الرÙ‘اهÙبÙ وÙŽجهÙŽهÙ عÙŽلى†وÙŽجهÙهÙØŒ فÙŽقالÙŽ: لا Ø£رفÙŽعÙ وÙŽجهی عÙŽن وÙŽجهÙکÙŽ حÙŽتّى†تÙŽقولÙŽ: Ø£نÙŽا شÙŽفیعÙکÙŽ یÙŽومÙŽ القÙیامÙŽهÙ. فÙŽتÙŽکÙŽلÙ‘ÙŽمÙŽ الرÙ‘ÙŽØ£سÙØŒ فÙŽقالÙŽ: ارجÙع Ø¥لى†دینÙ جÙŽدÙ‘ی مÙحÙŽمÙ‘ÙŽدÙ صلÙ‰ الله علیه و آله. فÙŽقالÙŽ الرÙ‘اهÙبÙ: Ø£شهÙŽد٠أن لا Ø¥لهÙŽ Ø¥لÙ‘ÙŽا اللÙ‘ÙŽهÙØŒ وØ£شهÙŽد٠أنÙ‘ÙŽ مÙحÙŽمÙ‘ÙŽداÙ‹ رÙŽسولÙ اللÙ‘ÙŽهÙØŒ فÙŽقÙŽبÙلÙŽ لÙŽهÙ الشÙ‘ÙŽفاعÙŽهÙŽ.
المناقب: و صبحگاه گفت: اÙ‰ سر! من اختیاردار جز خود نیستم ... راهبØŒ صورت به صورتش نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو بر نمÙ‰â€دارم تا بگویÙ‰: «منØŒ شفیع تو در روز قیامت هستم». سر به سخن در آمد و گفت: «به دین جدÙ‘م محمÙ‘دØŒ درآى». راهب گفت: گواهÙ‰ مÙ‰â€دهم که خدایÙ‰ جز خداوند نیست و گواهÙ‰ مÙ‰â€دهم که محمÙ‘دØŒ پیامبر خداست. آن گاه سر مبارک حسین علیه السلام پذیرفت که شفاعتش کند.
پذیرش اسلام توسط راهب مسیحی
پایان خوش و عاقبت بخیری راهب مسیحی بعد از شنیدن انفاس قدسی سر مبارک امام حسین و گفتگوی معجزه گونه امام با راهبØŒ سرانجام به پذیرش دعوت اسلام و خدمت اهل بیت عصمت و طهارتØŒ منجر میشود.
ثÙمÙ‘ÙŽ خÙŽرÙŽجÙŽ عÙŽنÙ الدÙ‘ÙŽیرÙ وما فیهÙØŒ وصارÙŽ یÙŽخدÙم٠أهلÙŽ البÙŽیتâ€.
تذکره الخواص: آن گاه راهبØŒ از دÙیر (عبادتگاه) و راه و عقیدهâ€اÙ‰ که در آن بودØŒ خارج میشود و خادم اهل بیت علیهم السلام گردید.
و اینچنینØŒ اعجازی دیگر از خاندان اهل بیتØŒ بر صفحه تاریخØŒ ثبت شد. امتداد عاشورا و کرامات امام حسینØŒ همچنان ادامه دارد. چنانکهØŒ پیامبر اسلامØŒ فرمودند:
Ø¥نÙ‘ÙŽ الحÙسÙŽین مÙصباحÙ هÙدىً وسÙŽفینÙŽهÙ نÙŽجاه. (راوندیØŒ الخرائج والجرائحØŒ ج ۳، ص Û±Û±Û¶Û¶)
کلیپ راز و نیاز با سر مطهر امام حسین
http://film.tebyan.net/film/Û·Û¹Û³Û´Û¶
http://film.tebyan.net/film/Û·Û¹Û³Û³Û¶
-----------------------------------------
منابع:
راوندیØŒ الخرائج و الجرائحØŒ ج ۲، ص ÛµÛ·Û¹-ÛµÛ¸Û°
ابن شهرآشوبØŒ المناقبØŒ ج Û´ØŒ ص Û¶Û°.
ابن جوزیØŒ تذکرÛ€ الخواصØŒ ص Û²Û¶Û³
ابن حبÙ‘انØŒ الثقاتØŒ ج ۲، ص Û³Û±Û²
-----------------------------------------
*دانش آموخته حوزه علمیه قم
منبع: رجا نیوز به نقل از حوزه نیوز
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.