✍️ نویسنده: meisamabolhasani
🏷️ دسته: 124
📊 بازدید: 1,166
به هلاکت رسیدن «عمر بن سعد»ØŒ «عبیدالله بن زیاد» و «شمر بن ذÙ‰الجوشن»ØŒ Û²Û¸ هزار نفر از سپاهیان یزید تا روز عاشورای سال Û¶Û· هجری را می توان از نکات عبرتآموز حماسه کربلا دانست.
مشروح کامل در ادامه
حماسه کربلا و حادثه خونین نینوا از جهات گوناگونی قابل بررسی استØŒ شخصیت بینظیر اباعبدالله الحسین علیهالسلام به عنوان مرکز ثقل عاشورا بر هیچ کس پوشیده نیستØŒ حضور یاران و اصحاب حسینی در کاروان آل طه و پرداختن به شخصیت وجودی آنها شاید به عنوان الگوهای ملموس در این شرایط بتواند راهگشای مسیر زندگی تشیع و مسلمین باشدØŒ از طرفی سپاهیان کفر و حضور اشخاصی چون «عمر بن سعد»ØŒ «عبیدالله بن زیاد» و «شمر بن ذÙ‰الجوشن» این سؤال را در ذهن ایجاد میکند که چگونه گروهی رستگار شدند و گروهی دیگر به ورطه نابودی سوق پیدا کردندØŸ
حجتالاسلام والمسلمین سید محمدکاظم طباطباییØŒ رئیس پژوهشکده علوم و معارف حدیث و کارشناس تاریخ اسلام با حضور در برنامه زنده «مصباح» شبکه Û³ سیما به برخی از این عوامل اشاره میکند:
«زیاد» سالها میان علویان زندگی کرد/ «زیاد» بر بخش اعظم ممالک اسلامی فرمانروایی میکرد
*شخصیت قساوت و سفاک عبیدالله بن زیاد چگونه شکل گرفتØŸ
- از «زیاد بن ابیه»ØŒ پسری چون «عبیدالله» بعید نیستØŒ محیطی که عبیدالله در آن رشد کرده استØŒ طبیعی است که چنین محصولی را خواهد داشتØŒ چراکه خودش یک پیشینه ناپاکی داردØŒ در واقع از اول متهم بوده است.
گویا «زیاد بن ابیه» در سال اول هجری متولد شده استØ› او بسیار باهوشØŒسیÙ‘اسØŒ مدیر و خطیب بوده است به طوری که سخنرانیهای او بسیار نمونه بودهØ› یعنی صفات نیکویی که انسان میتواند تصور کندØŒ جناب زیاد دارا بوده استØŒ حتی در سن کمتر از Û²Û° سال از طرف خلیفه دوم به برخی از مناطق به عنوان کارگزار حکومتی اعزام شده استØŒ بعدها با «بن عباس» هم کار کرده استØŒ حتی در زمان امام علی(ع)ØŒ گروهی از خوارج که در مقابل امام علی شورش میکردندØŒ «بن عباس»ØŒ زیاد را فرستاد تا این مناطق را آرام کند.
«زیاد بن ابیه» در بصره موقعی که «بن عباس» بودØŒ مدیریت مالی داشتØŒ حتی در مواقعی که «بن عباس» به کوفه پیش امیرالمومنین علیهالسلام میآمدØŒ نیابت «بن عباس» را برعهده داشتØŒ در آن موقع سن او زیاد نبودØŒ حدود Û³Û· ساله بودØŒ بصره که نیمی از مملکت اسلامی بودØ› یعنی کل ایران و خراسان بزرگ تحت نفوذ بصره بود و زیاد همه آنها را اداره میکردØŒ مدیر و مدبر در همه رده بالا بودØŒ حتی خلیفه دوم که نسبت به کارگزاران خود برخورد تحقیر آمیزی داشتØŒ نسبت به او بر خورد متعصبانهای داشتØŒ بعد از اینکه امام علی علیهالسلام به شهادت رسید و معاویه روی کار آمدØŒ «زیاد بن ابیه» باطن خودش را نشان دادØŒ نشان داد که دلبستگی به دنیا دارد.
«زیاد» و «عبیدالله» پدر و پسری که زنازاده بودند/ دلبستگی دنیا از «عبیدالله» یک اهریمن ساخت
* اینکه کسی در حکومت امام علی علیهالسلام مشغول فعالیت بوده استØŒ به یک انسان خون آشامØŒ سفاک و ستمگر تبدیل شودØŒ انسان تعجب میکند که چرا پیشینه Û±Û° سال پیش او با اکنون متفاوت شده استØŸ
- زیاد جزو علویان و شیعیان محسوب میشدØŒ در دوره امیرالمومنین علیهالسلام تا شهادت امام علی(ع) جز شیعیان بودØŒ حتی تا زمانی امام حسن علیهالسلام روی کار بودندØŒ او این کارها را ادامه میدادØŒ فرماندار فارس که قسمت جنوبی ایران را از اصفهان و کرمان به پایین را شامل میشدØŒ اداره میکردØŒ معاویه چندین نامه برای او نوشت.
اما دلبستگی به دنیا از این آدم یک شخصیت منفوری ساخت.
انسان دوست نداردØŒ حتی اگر صفت ناپاکی را داشته باشدØŒ بر ملا شودØŒ زیاد در مجلس معاویه آمد و رسماÙ‹ پذیرفتØŒ هر کسی نسبت بر نسبشØŒ حساس استØŒ در حالی که پدرشØŒ عبید بودØŒ در مجلس رسمی گفتند که او فرزند زنازاده «ابی سفیان» استØŒ حتی «ابوبکر»ØŒ برادر زیاد از آن مجلس دیگرØŒ با برادرش حرف نزد - زیرا زیاد در یک مجلس رسمی حاضر شد که در واقع شغل «روسپیگری» را به مادرش نسبت دادند Ù€ این شخصی که این گونه با نسبش برخورد میکندØŒ انتظار دارید که برای دنیای خودش چه کارها که انجام ندهد! مخصوصاÙ‹ اگر انسان با سیاستØŒ مدیریت و مدبری خاص باشدØŒ پیامبر اکرم (ص) یک سخن دارند که فرمودند «هر گاه وابسته شدیدØŒ دیگر هیچ چیز برایت مهم نیست»ØŒ در زندگی عبیدالله هم این را میبینیدØŒ دلبستگی به دنیا و قدرت در وجود زیادØŒ یک اهریمنی را ساخته بود که حاضر شد از نسبش در یک مجلس رسمی بگذرد.
«زیاد» با حلقههای مدیریتی شیعیان آشنا بود
او نسبت به شیعیان Ù€ افرادی که Û±Û° سال پیش با آنها همپیاله بود Ù€ بسیار سخت میگرفت و چون آنها را میشناختØŒ سختگیری بیشتر میکردØŒ علویان چون در درون خودشان یک هسته مرکزی داشتند و رؤسا معلوم بود -یک تشکیلات غیر رسمی- با همه آنهاØŒ آشنا بودØ› یعنی علویان را به طور کامل میشناختØŒ یک نامه بسیاری بی ادبانهایØŒ برای امام حسن علیهالسلام نوشتØŒ امام حسن نمیخواستندØŒ بگویند زیاد پسر کیستØŒ چرا که با این دعوایی که معاویه به وجود آورده بود که پدرش یا ابوسفیان است یا عبید! به مادرش «سمیه» نسبت دادندØ› یعنی مودبانهترین کاری که یک بزرگوار میکندØŒ «زیاد» در جواب امام حسن علیهالسلام یک نامهای نوشته است: از فلانی به حسن پسر فاطمهØŒ این نامه را نیز برای معاویه فرستادØŒ معاویه توضیح زیبایی کرده است: امام حسن افتخارش این است که به او پسر فاطمه بگویندØŒ چرا برای او این افتخار را علم کردی!
تنها «زیاد»ØŒ «عبیدالله» و «حجاج» همزمان در کوفه و بصره حکمرانی کردند
وی که سالیان درازی والی بصره بودØŒ باید گفت که زیاد اولین کسی است که هم زمان فرماندار بصره و هم فرماندار کوفه بوده استØŒ چرا که کوفه و بصره به علت تضادی که در میانشان بودØŒ هیچ گاه یک حاکم نمیتوانست داشته باشندØŒ تنها سه نفر قدرت داشتند که هم زمان فرماندار کوفه و بصره باشندØ› «زیاد بن عبید»ØŒ «عبیدالله بن زیاد» و دیگری «حجاج»ØŒ هر سه جز سفاکترین و خونریزترین آدمهایی هستند که آدم میتواند تصور کند.
«عبیدالله بن زیاد» در چنین خانهای بزرگ شدØŒ مادر عبیداللهØŒ ایرانی استØŒ به نام «مرجانه»ØŒ در سال Û³Û³ هجری بدنیا آمده استØŒ حدوداÙ‹ در حدود Û²Ûµ سالگی به حکومت رسیده استØŒ در زمان معاویه بعد از مرگ پدرشØŒ معاویه او را حاکم بصره کردØŒ معاویهØŒ یک جوان Û²Ûµ ساله را که بسیار سفاک و خونریز بودØŒ حاکم بصره کردØŒ آن موقع بزرگان بصره میگفتندØ› معاویه بر ما یک شخص نادان - افرادی که متناسب با تواناییشان در جایگاه قرار نمیگیرند Ù€ و سفاک قرار داده است.
«زیاد» حاضر نبود در راه اسلام هزینه کند/ «زیاد» در دوران حکومت امام علی(ع) در هیچ جنگی شرکت نکرد
از آنجایی که «عبیدالله» در سنین جوانی به دنیا و سیاست وابستگی داشتØŒ طبیعتاÙ‹ هر جنایتی را از او تصور کنیدØŒ میتواند انجام دهدØŒ البته شخصی شجاع و خطیب بودØŒ اما وقتی افراد در مسیر منحرف قرار میگیرند. صفاتی مثل شجاعت مزید بر علت میشودØŒ آنها را به بیراهه بیشتری میبردØŒ زیاد جز گروه علویان شمرده میشدØŒ ولی علوی واقعی نبودØŒ دنبال قدرتØŒ سیاست بود.
زیاد با اینکه در ردههای بالای حکومتی بودØŒ در هیچ یک از جنگهای امام علی شرکت نداشتØŒ یعنی حاضر نبود هزینه کندØŒ در حالی که «بنعباس» رئیس او هم در جنگ جمل و صفین بوده است و هم گزارش جنگ نهروان او هستØ› یعنی تا وقتی نعمت استØŒ در کنار امام است و به مجرد اینکه قدرت به سمت معاویه رفتØŒ تغییر جهت دادØŒ معاویه در زمان امام علی علیهالسلام نامهای به «زیاد» نوشته است که جواب بسیار تند و دندان شکنی به معاویه داد و با شدت برخورد کرد معاویه به قصد تزویر جلو آمده بودØŒ زیاد در آن شرایط دید که امام علی علیهالسلام خلیفه مسلمین است و «بن عباس» حاکم بصره استØŒ بنابراین دلیلی ندارد که به سمت گروه شورش چون معاویه برود.
در آن زمان وقتی جریان بر میگرددØŒ چون وابسته به دنیاستØŒ مطابق با دنیا مسیر حرکتش را تغییر میدهدØŒ پس هنگامی که در صف امام علی علیهالسلام بودØŒ علوی نبودØŒ حتی در برخی از اوقاتØŒ بعضی از رفتارهایش مورد مخالفت امام قرار گرفته بودØŒ نامه توبیخی امیرالمؤمنین علیهالسلام به «زیاد» در نهجالبلاغه هم آمده است.
روانشناسی عبیدالله از مردم کوفهØŒ منجر به پسگیری بیعت کوفیان از مسلم شد
«عبیدالله بن زیاد» موقعی که امام حسین(ع) را به شهادت میرساندØŒ Û²Û¸ ساله و جوان استØŒ از طرفی حاکم کوفه و بصره بوده استØŒ کل شام و مصر که مناطق بیرونی بودندØŒ در واقع کل مناطق اسلامی در اختیار جوان Û²Û¸ ساله است که غرور جوانی داردØŒ زرنگ و شجاع استØŒ وقتی عبیدالله وارد کوفه شده بودØŒ علویان با حضرت مسلم بیعت کرده بودند و «بن زیاد» که روانشناس خوبی هم هستØŒ با یک گروه اندک و پوشاندن صورت خود وارد کوفه شدØŒ در ابتدا مردم تصور میکردند که سیدالشهدا وارد کوفه شده استØŒ چهره خودش را تا هنگامی که بالای منبر رفت و سخن نگفت به مردم نشان نداد Ù€ هر سه نفرØŒ سخنور قوی و خطیب ماهری بودند Ù€ در استدلالهاØŒ آیه قرآن را بلد بود و چون شخص خطیبی بودØŒ توانست گروهی را که با حضرت مسلم علیهالسلام به عنوان نماینده سیدالشهدا بیعت کرده بودندØŒ کاملا کوفه را برگرداند.
به این گونه بزرگترین جنایت تاریخ را مرتکب شدØŒ یزید که پس از این جنایت میخواستØŒ خودش رو کنار بکشدØŒ همه کارها را به گردن عبیدالله انداخت و گفتØŒ من فقط از امام حسین(ع) بیعت میخواستمØŒ ولی عبیدالله این کارها را کردØŒ در حالی که یزید دروغ میگویدØŒ اما جنایتهای عبیدالله بن زیاد را نباید نادیده گرفتØŒ در دورهای که یزید مردØŒ مردم بصره شورش کردندØŒ عبیدالله از بصره به حالت تحقیر آمیزی فرار کردØŒ آن کسی که همراهش بود با او صحبت کرد که در چه فکری هستیØŒ میگوید «دو تا کار باید میکردمØŒ یکی اینکه تمام زندانیهایی که در بصره بودند را باید میکشتم»Ø› یعنی در حال فرارØŒ ابراز تاسف میخورد که چرا زندانیها را نکشته استØŒ این در حالی که چون آیندهاش هم معلوم نبودØŒ زیرا اگر عبدالملک قدرت را در بصره میگرفتØŒ زیاد باید تا آخر عمر به خاطر جنایتهایی که کرده بودØŒ فراری میبود.
طی Û¶ سالØŒ از سپاهیان کفر کربلا جز تعدادی معدود باقی نماند/ Û²Û¸ هزار نفر تا عاشورا Û¶Û· هجری در آتش انتقام خون حسین(ع) سوختند
در تاریخ طبریØŒ «کامل» ابناثیرØŒ معمولاÙ‹ این مطلب را آوردهاند که عبیدالله بن زیاد اشتباه خودش را اینگونه میگوید: «من تاسف میخورم که چرا زندانیهای بصره را نکشتم و دوم اینکه چرا با مردم بصره نجنگیدم».
از «بن زیاد»ØŒ جوان مغرور چه توقعی داریدØŒ خداوند تبارک و تعالی بسیاری از مکافات عمل را در این دنیا نشان میدهدØŒ «عبیدالله بن زیاد» Û¶ سال پس از حادثه عاشوراØŒ در روز عاشورا به دست «ابراهیم» پسر مالک اشتر کشته شدØŒ قتل زیاد در روز عاشورا استØŒ نکته جالب تاریخی که خیلی عجیب هم هستØŒ در عاشورای سال ۶۱، امام حسین علیهالسلام همراه با تعداد کم افرادش به شهادت رسیدند و اهلبیت ایشان به اسارت گرفته شدØŒ هیچ کس در مخیرهاش خطور نمیکرد که این گروهی که اکنون پیروز میداناندØŒ چه آینده بدی دارندØŒ Û¶ سال بعدØŒ عاشورای سال Û¶Û· از تمامی افرادی که در کشتار عاشورا دست داشتند که تعدادشان به Û²Û¸ هزار نفر میرسیدØŒ جز افراد انگشتشماری باقی نماندندØ› یعنی دست انتقام خدا نسبت به ظلم این گونه است.
یکی از آخرین سخنان امام حسین علیهالاسلام که امام سجاد برای ما گزارش کردندØŒ این است کهØ› به کسی ظلم نکن که به غیر از خدا پناهگاهی نداردØŒ چرا که کسی که پشت و پناهی جز خدا نداردØŒ خدا انتقامگیر سختی است.
امام حسین(ع) هادی امت استØŒ در روز عاشورا حجت را بر مردم تمام میکند
حجتالاسلام طباطبایی در قسمت دوم این برنامه زنده تلویزیونی به سؤالات دیگری پاسخ گفت که مشروح آن در پی میآید.
* چرا در روز عاشورا تمام قواعد زیر پا گذاشتندØŸ چرا حتی به طفل شیرخواره هم رحم نکردندØŸ
باید حادثه عاشورا را از منظرهای متفاوت نگاه کردØŒ از نظر تحلیل تاریخیØŒ سیاسیØŒ احساسی و حتی حماسیØŒ یک موضوعی که در این خصوص مورد غفلت واقع شدهØŒ این است که عاشورا را باید از منظر سیدالشهدا دیدØŒ سیدالشهدا علیهالسلام هادی امت استØŒ این فرد باید به گونهای عمل کند که حجت خدا بر همه تمام شود و هیچ کس در مقابل خدا استدلالی نداشته باشدØŒ پس وظیفه سیدالشهدا به عنوان حجت اللهØŒ نماینده از طرف خدا این است که به گونهای عمل کند که هیچ حجتی برای همگانی باقی نگذارد.
گاهی اوقات از نظر سیاسی سؤال میپرسند که چرا امام حسین علیهالسلام به کوفه آمدندØŸ
همه کسانی که با فرهنگ کوفه آشنا بودندØŒ میگفتند این کار خطاستØŒ «بنعباس» رسماÙ‹ گفت که کوفیان وفا ندارندØŒ امام فرمودندØŒ باید به کوفه بروندØŒ چون اگر سیدالشهدا به کوفه نمیرفتندØŒ در مقابل خدا حجت داشتند و میگفتند ما دعوت کردیمØŒ برخی از کارها مثل شهادت کودک شیرخوارهØŒ اینها به پایان بردنشØŒ بالاترین مراحل حجت الهی استØ› یعنی هیچ کسی از سپاهیان عبیدالله نمیتواند استدلال کند که من نمیدانستمØŒ حضرت از تمام راهکارها استفاده کرد و نگاه میکنید که با عمامه پیامبر اکرم(ص) به میدان آمدندØŒ حتی در آخرین لحظات نصیحت میکندØŒ حتی اگر بناست «شمر»ØŒ «عمر بن سعد» در آخرین لحظه درخواست توبه میکردندØŒ حضرت میپذیرفتØŒ چرا که او هادی امت است و باید دست ما را بگیرد و بالا ببردØŒ حال این شخص یزید باشدØŒ تمامی رفتارØŒ حرکات و سکناتØŒ گفتار و سکوت امام حسین علیهالسلام به عنوان حجت الهی است که حجیت بر تمام افراد تمام شود.
بصیرت شناسی «عابس» او را به سوی حق سوق داد
* یکی از افراد صاحبنام کوفه «عابس بن ابی شبیب» استØŒ او چگونه توانست در آن شرایط فتنهآلود کوفهØŒ راه درست را تشخیص دهدØŸ
شخصیت امام حسین علیهالسلام و اهل بیتشان اینقدر بزرگ است که انسان گاهی متوجه نیست که چه افرادی در کنار ایشان حضور داشتندØŒ در واقع امام مانند خورشیدی میماند که وقتی میآیدØŒ بقیه ستارهها نور خودشان را از دست میدهندØŒ کمتر کسی که مردم با آن آشنا هستندØŒ «عابس بن ابی شبیب» استØŒ میتوان گفت این انسان اگر در جای دیگر بودØŒ تا حد یک امامزاده شان و منزلت داشت
وقتی حضرت مسلم علیهالسلام در کوفه نامه امام حسین علیهالسلام برای مردم خواندØŒ عابس اولین کسی بود که پاسخ دادØŒ اولین نفری بود که بلند شدØŒ پاسخش خیلی دقیق استØ› یعنی فرهنگ کوفیان را میشناسد «اما بعدØŒ من از حال و روز مردم به تو نمیگویم و نمیدانم در دل آنها چه میگذرد و کدام یک از آنها به تو نیرنگ میزنندØŒ تنها به خدا سوگند از آنچه که در دل خودم میگذردØŒ به تو میگویمØŒ به خدا هرگاه دعوت کنیØŒ پاسخ میدهمØŒ در کنار شما با دشمنان میجنگم و شمشیر در راه شما میزنم تا خدا را دیدار کنم و از این کار جز رسیدن به آنچه در پیش من است مزد نخواهم خواست».
دقیقا برعکس آن وابستگی که ما در مورد آن سه نفر گفتیمØŒ عابس به هیچ چیز وابسته نیستØŒ با اینکه شجاعتش به گونهای است که همه از او میترسند ولی او تنها و تنها خدا را نظر داردØŒ وقتی حضرت مسلم جواب نامه سیدالشهدا علیهالسلام را نوشتØŒ توسط عابس فرستاد و او جواب نامه را مکه به نزد امام آوردØŒ در تمام صحنههای همراه سیدالشهدا بودØŒ وقتی که روز عاشورا اباعبدالله سیدالشهدا را خطاب قرار داد و گفت «من برای دفاع از شما و جلوگیری از ستم شما چیزی عزیزتر از جانم ندارم»ØŒ ولی عابس جز شجاعترین افرادی است که کوفیان میشناسندØŒ هنگامی که در جلوی لشکر آمد بجگندØŒ مردم ترسیدندØŒ در واقع کسی قدرت مقابله با او را نداشتØŒ وقتی آمدØŒ یکی از سپاهیان عمر سعد گفت «این شیر شیران است»ØŒ هیچ کس سراغ او نرفتØŒ عابس در این هنگام میگوید «کسی نیست که با من مبارزه کند»ØŒ هیچ کس جوابش را نداد و در آخر عمر بن سعد دستور داد او را سنگباران کنند و در آن هنگام از هر طرف به سمت او حملهور شدندØŒ یکی از رسوماتی که عرب در مبارزه فردی داشتØŒ اینکه نباید دستهجمعی حمله کند و این نامردی تلقی میشدØŒ ولی عمر بن سعد دستور سنگباران میدهدØŒ عابس وقتی دید کسی با او نمیجنگدØŒ کلاهخودش را برداشتØŒ زره را از تنش کندØŒ بعد حمله کردØŒ با این حال Û²Û°Û° نفر از او فرار میکردند.
یک نکته خیلی جالبی که در مورد اصحاب امام حسین علیهالسلام وجود دارندØŒ این است که آنها می دانستند که نمیتوانند مانع شهادت اباعبدالله الحسین شوندØŒ لذا وظیفه خودشان میدانستند که از امام دفاع کنندف هنگامی که عابس در حمله دسته جمعی کشته شدØŒ چند نفر برای جدا کردن سرش دعوا می کردندØŒ چرا که کشتن عابس افتخار تلقی میشد و هیچ کس به تنهایی نمیتوانستØŒ عابس را بکشد.
* چرا برخی از افراد مدینه به خصوص بعضی از علویان با کاروان امام حسین علیهالسلام به سوی مکه و کوفه حرکت نکردندØŸ سرنوشت این افراد چه شدØŸ
انتظار این بود که برخی از افراد در حادثه کربلا حضور داشته باشندØŒ مانند «عبدالله بن جعفر» و «محمد حنیفه» از شخصیتهای مهم بودند که با سیدالشهدا علیهالسلام در کربلا حضور نداشتندØŒ برای فرار از کربلا و عدم حضورشان دست به توجیح میزنندØŒ امام حسین میفرمایند «هرکس با من نباشدØŒ رستگار نخواهد شد»ØŒ به نظر میرسد این افرادØŒ آنچنان مرید امام حسین علیهالسلام نبودند که خودشان را فدا کنندØŒ چرا که آدمهای عالم بودند و در این مورد میشود به آنان ایراد گرفت.
خوارج در دوره امام علی(ع) آبستن حوادث کربلا شدند
* خط منحرف کربلا ریشه در کدام وقایع تاریخی داردØŸ
«شیخ مفید» استاد سید رضی و صاحب کتاب «ارشاد» متوفی Û´Û±Û³ هجری قمری است که تشیع با همت ایشان پا به عرصه وجود نهاد و حق بزرگی به گردن شیعه دارد.
شیخ مفید استاد فقه و حدیث هستندØŒ در کتاب «ارشاد» به زندگی دوازده امام ذکر شده استØŒ در جلد اول به مباحث امیرالمومنین علیهالسلام پرداخته و در جلد دوم زندگی سیدالشهدا علیهالسلام را به رشته تحریر در آورده استØŒ این کتاب قرابت زیادی با کتاب «تاریخ طبری» اهل سنت داردØŒ لذا میتوان گفت شیعه و سنی در گزارشهای جریان عاشورا متفق القول هستنداست.
دیده میشود که افراد سپاه عمر بن سعد به قصد قربت و با وضو وارد صحنه میشوند تا پسر پیامبر را در صحرای کربلا به شهادت برساندØŒ این خط انحراف ریشه تاریخی در خوارج دروان امام علی علیهالسلام داردØŒ خوارج در دوره امام علی (ع) به انحراف بدی دچار شدند که در نهایت مقابل امیرالمومنین (ع) قیام کردندØŒ لذا باید روانشناسی افراد مثبت و منفی را در طول تاریخ با هم مقایسه کنیم و آن را در زندگی خودمان جامه عملبپوشانیم.
استبداد به رØ£ی خوارج آنها را از صراط مستقیم دور کرد
خوارج با قرآن مانوس و قاری قرآن بودندØŒ اما شخصیت تکبعدی آنها باعث شد که قاری بودنشان به ضرر آنها تمام شدØŒ با سنت پیامبر(ص) آشنا نبودندØŒ هر چند که بسیار عابد بودندØŒ زندگی زاهدانه داشتندØŒ پیشانیشان از سجده های طولانی پینه بسته بودØŒ اما از بصیرت لازم برخوردار نبودند و این عوامل سبب شد که دچار عجب و غرور شوندØŒ در مقابل امیرالمومنین علیهالسلام بیایستند و امام را مجبور کنند که حکمیت را قبول کندØŒ وقتی اشتباه خود را فهمیدندØŒ به جای اینکه عذرخواهی کنندØŒ گفتند که ما خطا کردیم و کافر شدیمØŒ شما هم خطا کردید و کافر شدیدØŒ دچار گیجی شخصیت شدند و با امام علی علیهالسلام جنگیدند.
خود برتر بینی آنها باعث شده بود که مردم را خارج از دین ببینند و قیامهای متعددی داشته باشند و همیشه شکست میخوردندØŒ استبداد به رای داشتندØŒ امام علی خوارج را به عنوان شاذ و شکاک معرفی میکنند.
امام علی(ع) برخورد با خوارج را افتخار خود میداندØŒ چرا که خوارج چهره ذیالصلاحی داشتند
در خوارج صفات مثبتی وجود داشت که باعث میشود که خود را برتر از دیگران ببینند و دچار عجبØŒ کبر و غرور شوندØŒ نتیجهای که حاصل میشود به حرف دیگران گوش نمیدهدØŒ به این گونه امام علی به مقابله با خوارج در جنگ نهروان رفت و امیرالمومنین در جایی میفرمایند «چشم فتنه را من کور کردمØŒ هیچ کس غیر از من نمیتوانست این کار را بکند»ØŒ چرا که ظاهر آنها موجه بودØŒ آنها با ظاهر صلاح خودشان به این گونه عمل کردندØŒ لذا امام برخورد با فتنه خوارج را افتخار خود بیان میکنند که چقدر با بینش و آگاهی همراه بوده است.
حبیببن مظاهر نقطه مقابل خوارجØŒ سعیدی که صراط مستقیم را یافت
حبیب بن مظاهر جزو صحابه پیامبر شمرده میشودØŒ نوع نگاه او به اهل بیت و کربلا خیلی آگاهانه استØŒ او همان صفاتی را که خوارج داشتندØŒ دارا بودØŒ بزرگØŒ قاریان کوفه بودØŒ از کسانی بود که بیشتر روزهدار و شب زندهدار بودØŒ یعنی اسوه در زهد و عبادت بودØŒ حتی در روز عاشورا از او خواستند که با کوفیان صحبت کند چون «سید قراØ¡» بودØŒ از وجهات خاصی برخوردار بودØŒ گفته شده است که آدم خیلی جدی و منضبط بوده استØŒ در شب عاشورا که شوخی میکندØŒ مورد تعجب دیگران میشود که انون چه موقع خنده و شوخی استØŒ که جواب میدهد «براÙ‰ خوشحالÙ‰ چه موقعیتÙ‰ بهتر از حالاØŸ! به خدا سوگند! چیزÙ‰ نمانده که این طغیانگران با شمشیرهایشان بر ما بتازند و ما به حورالعین بهشتبرسیم»ØŒ بین آنها و بهشت فاصلهای نیستØŒ آنها بر خلاف خوارج که بیبصیرت بودندØŒ بالاترین بصیرت را داشتندØŒ چنان با شهامت میجنگیدند که گروه مقابل فرار میکردند.
حجتالاسلام والمسلمین سید محمدکاظم طباطباییØŒ رئیس پژوهشکده علوم و معارف حدیث و کارشناس تاریخ اسلام با حضور در برنامه زنده «مصباح» شبکه Û³ سیما به برخی از این عوامل اشاره میکند:
«زیاد» سالها میان علویان زندگی کرد/ «زیاد» بر بخش اعظم ممالک اسلامی فرمانروایی میکرد
*شخصیت قساوت و سفاک عبیدالله بن زیاد چگونه شکل گرفتØŸ
- از «زیاد بن ابیه»ØŒ پسری چون «عبیدالله» بعید نیستØŒ محیطی که عبیدالله در آن رشد کرده استØŒ طبیعی است که چنین محصولی را خواهد داشتØŒ چراکه خودش یک پیشینه ناپاکی داردØŒ در واقع از اول متهم بوده است.
گویا «زیاد بن ابیه» در سال اول هجری متولد شده استØ› او بسیار باهوشØŒسیÙ‘اسØŒ مدیر و خطیب بوده است به طوری که سخنرانیهای او بسیار نمونه بودهØ› یعنی صفات نیکویی که انسان میتواند تصور کندØŒ جناب زیاد دارا بوده استØŒ حتی در سن کمتر از Û²Û° سال از طرف خلیفه دوم به برخی از مناطق به عنوان کارگزار حکومتی اعزام شده استØŒ بعدها با «بن عباس» هم کار کرده استØŒ حتی در زمان امام علی(ع)ØŒ گروهی از خوارج که در مقابل امام علی شورش میکردندØŒ «بن عباس»ØŒ زیاد را فرستاد تا این مناطق را آرام کند.
«زیاد بن ابیه» در بصره موقعی که «بن عباس» بودØŒ مدیریت مالی داشتØŒ حتی در مواقعی که «بن عباس» به کوفه پیش امیرالمومنین علیهالسلام میآمدØŒ نیابت «بن عباس» را برعهده داشتØŒ در آن موقع سن او زیاد نبودØŒ حدود Û³Û· ساله بودØŒ بصره که نیمی از مملکت اسلامی بودØ› یعنی کل ایران و خراسان بزرگ تحت نفوذ بصره بود و زیاد همه آنها را اداره میکردØŒ مدیر و مدبر در همه رده بالا بودØŒ حتی خلیفه دوم که نسبت به کارگزاران خود برخورد تحقیر آمیزی داشتØŒ نسبت به او بر خورد متعصبانهای داشتØŒ بعد از اینکه امام علی علیهالسلام به شهادت رسید و معاویه روی کار آمدØŒ «زیاد بن ابیه» باطن خودش را نشان دادØŒ نشان داد که دلبستگی به دنیا دارد.
«زیاد» و «عبیدالله» پدر و پسری که زنازاده بودند/ دلبستگی دنیا از «عبیدالله» یک اهریمن ساخت
* اینکه کسی در حکومت امام علی علیهالسلام مشغول فعالیت بوده استØŒ به یک انسان خون آشامØŒ سفاک و ستمگر تبدیل شودØŒ انسان تعجب میکند که چرا پیشینه Û±Û° سال پیش او با اکنون متفاوت شده استØŸ
- زیاد جزو علویان و شیعیان محسوب میشدØŒ در دوره امیرالمومنین علیهالسلام تا شهادت امام علی(ع) جز شیعیان بودØŒ حتی تا زمانی امام حسن علیهالسلام روی کار بودندØŒ او این کارها را ادامه میدادØŒ فرماندار فارس که قسمت جنوبی ایران را از اصفهان و کرمان به پایین را شامل میشدØŒ اداره میکردØŒ معاویه چندین نامه برای او نوشت.
اما دلبستگی به دنیا از این آدم یک شخصیت منفوری ساخت.
انسان دوست نداردØŒ حتی اگر صفت ناپاکی را داشته باشدØŒ بر ملا شودØŒ زیاد در مجلس معاویه آمد و رسماÙ‹ پذیرفتØŒ هر کسی نسبت بر نسبشØŒ حساس استØŒ در حالی که پدرشØŒ عبید بودØŒ در مجلس رسمی گفتند که او فرزند زنازاده «ابی سفیان» استØŒ حتی «ابوبکر»ØŒ برادر زیاد از آن مجلس دیگرØŒ با برادرش حرف نزد - زیرا زیاد در یک مجلس رسمی حاضر شد که در واقع شغل «روسپیگری» را به مادرش نسبت دادند Ù€ این شخصی که این گونه با نسبش برخورد میکندØŒ انتظار دارید که برای دنیای خودش چه کارها که انجام ندهد! مخصوصاÙ‹ اگر انسان با سیاستØŒ مدیریت و مدبری خاص باشدØŒ پیامبر اکرم (ص) یک سخن دارند که فرمودند «هر گاه وابسته شدیدØŒ دیگر هیچ چیز برایت مهم نیست»ØŒ در زندگی عبیدالله هم این را میبینیدØŒ دلبستگی به دنیا و قدرت در وجود زیادØŒ یک اهریمنی را ساخته بود که حاضر شد از نسبش در یک مجلس رسمی بگذرد.
«زیاد» با حلقههای مدیریتی شیعیان آشنا بود
او نسبت به شیعیان Ù€ افرادی که Û±Û° سال پیش با آنها همپیاله بود Ù€ بسیار سخت میگرفت و چون آنها را میشناختØŒ سختگیری بیشتر میکردØŒ علویان چون در درون خودشان یک هسته مرکزی داشتند و رؤسا معلوم بود -یک تشکیلات غیر رسمی- با همه آنهاØŒ آشنا بودØ› یعنی علویان را به طور کامل میشناختØŒ یک نامه بسیاری بی ادبانهایØŒ برای امام حسن علیهالسلام نوشتØŒ امام حسن نمیخواستندØŒ بگویند زیاد پسر کیستØŒ چرا که با این دعوایی که معاویه به وجود آورده بود که پدرش یا ابوسفیان است یا عبید! به مادرش «سمیه» نسبت دادندØ› یعنی مودبانهترین کاری که یک بزرگوار میکندØŒ «زیاد» در جواب امام حسن علیهالسلام یک نامهای نوشته است: از فلانی به حسن پسر فاطمهØŒ این نامه را نیز برای معاویه فرستادØŒ معاویه توضیح زیبایی کرده است: امام حسن افتخارش این است که به او پسر فاطمه بگویندØŒ چرا برای او این افتخار را علم کردی!
تنها «زیاد»ØŒ «عبیدالله» و «حجاج» همزمان در کوفه و بصره حکمرانی کردند
وی که سالیان درازی والی بصره بودØŒ باید گفت که زیاد اولین کسی است که هم زمان فرماندار بصره و هم فرماندار کوفه بوده استØŒ چرا که کوفه و بصره به علت تضادی که در میانشان بودØŒ هیچ گاه یک حاکم نمیتوانست داشته باشندØŒ تنها سه نفر قدرت داشتند که هم زمان فرماندار کوفه و بصره باشندØ› «زیاد بن عبید»ØŒ «عبیدالله بن زیاد» و دیگری «حجاج»ØŒ هر سه جز سفاکترین و خونریزترین آدمهایی هستند که آدم میتواند تصور کند.
«عبیدالله بن زیاد» در چنین خانهای بزرگ شدØŒ مادر عبیداللهØŒ ایرانی استØŒ به نام «مرجانه»ØŒ در سال Û³Û³ هجری بدنیا آمده استØŒ حدوداÙ‹ در حدود Û²Ûµ سالگی به حکومت رسیده استØŒ در زمان معاویه بعد از مرگ پدرشØŒ معاویه او را حاکم بصره کردØŒ معاویهØŒ یک جوان Û²Ûµ ساله را که بسیار سفاک و خونریز بودØŒ حاکم بصره کردØŒ آن موقع بزرگان بصره میگفتندØ› معاویه بر ما یک شخص نادان - افرادی که متناسب با تواناییشان در جایگاه قرار نمیگیرند Ù€ و سفاک قرار داده است.
«زیاد» حاضر نبود در راه اسلام هزینه کند/ «زیاد» در دوران حکومت امام علی(ع) در هیچ جنگی شرکت نکرد
از آنجایی که «عبیدالله» در سنین جوانی به دنیا و سیاست وابستگی داشتØŒ طبیعتاÙ‹ هر جنایتی را از او تصور کنیدØŒ میتواند انجام دهدØŒ البته شخصی شجاع و خطیب بودØŒ اما وقتی افراد در مسیر منحرف قرار میگیرند. صفاتی مثل شجاعت مزید بر علت میشودØŒ آنها را به بیراهه بیشتری میبردØŒ زیاد جز گروه علویان شمرده میشدØŒ ولی علوی واقعی نبودØŒ دنبال قدرتØŒ سیاست بود.
زیاد با اینکه در ردههای بالای حکومتی بودØŒ در هیچ یک از جنگهای امام علی شرکت نداشتØŒ یعنی حاضر نبود هزینه کندØŒ در حالی که «بنعباس» رئیس او هم در جنگ جمل و صفین بوده است و هم گزارش جنگ نهروان او هستØ› یعنی تا وقتی نعمت استØŒ در کنار امام است و به مجرد اینکه قدرت به سمت معاویه رفتØŒ تغییر جهت دادØŒ معاویه در زمان امام علی علیهالسلام نامهای به «زیاد» نوشته است که جواب بسیار تند و دندان شکنی به معاویه داد و با شدت برخورد کرد معاویه به قصد تزویر جلو آمده بودØŒ زیاد در آن شرایط دید که امام علی علیهالسلام خلیفه مسلمین است و «بن عباس» حاکم بصره استØŒ بنابراین دلیلی ندارد که به سمت گروه شورش چون معاویه برود.
در آن زمان وقتی جریان بر میگرددØŒ چون وابسته به دنیاستØŒ مطابق با دنیا مسیر حرکتش را تغییر میدهدØŒ پس هنگامی که در صف امام علی علیهالسلام بودØŒ علوی نبودØŒ حتی در برخی از اوقاتØŒ بعضی از رفتارهایش مورد مخالفت امام قرار گرفته بودØŒ نامه توبیخی امیرالمؤمنین علیهالسلام به «زیاد» در نهجالبلاغه هم آمده است.
روانشناسی عبیدالله از مردم کوفهØŒ منجر به پسگیری بیعت کوفیان از مسلم شد
«عبیدالله بن زیاد» موقعی که امام حسین(ع) را به شهادت میرساندØŒ Û²Û¸ ساله و جوان استØŒ از طرفی حاکم کوفه و بصره بوده استØŒ کل شام و مصر که مناطق بیرونی بودندØŒ در واقع کل مناطق اسلامی در اختیار جوان Û²Û¸ ساله است که غرور جوانی داردØŒ زرنگ و شجاع استØŒ وقتی عبیدالله وارد کوفه شده بودØŒ علویان با حضرت مسلم بیعت کرده بودند و «بن زیاد» که روانشناس خوبی هم هستØŒ با یک گروه اندک و پوشاندن صورت خود وارد کوفه شدØŒ در ابتدا مردم تصور میکردند که سیدالشهدا وارد کوفه شده استØŒ چهره خودش را تا هنگامی که بالای منبر رفت و سخن نگفت به مردم نشان نداد Ù€ هر سه نفرØŒ سخنور قوی و خطیب ماهری بودند Ù€ در استدلالهاØŒ آیه قرآن را بلد بود و چون شخص خطیبی بودØŒ توانست گروهی را که با حضرت مسلم علیهالسلام به عنوان نماینده سیدالشهدا بیعت کرده بودندØŒ کاملا کوفه را برگرداند.
به این گونه بزرگترین جنایت تاریخ را مرتکب شدØŒ یزید که پس از این جنایت میخواستØŒ خودش رو کنار بکشدØŒ همه کارها را به گردن عبیدالله انداخت و گفتØŒ من فقط از امام حسین(ع) بیعت میخواستمØŒ ولی عبیدالله این کارها را کردØŒ در حالی که یزید دروغ میگویدØŒ اما جنایتهای عبیدالله بن زیاد را نباید نادیده گرفتØŒ در دورهای که یزید مردØŒ مردم بصره شورش کردندØŒ عبیدالله از بصره به حالت تحقیر آمیزی فرار کردØŒ آن کسی که همراهش بود با او صحبت کرد که در چه فکری هستیØŒ میگوید «دو تا کار باید میکردمØŒ یکی اینکه تمام زندانیهایی که در بصره بودند را باید میکشتم»Ø› یعنی در حال فرارØŒ ابراز تاسف میخورد که چرا زندانیها را نکشته استØŒ این در حالی که چون آیندهاش هم معلوم نبودØŒ زیرا اگر عبدالملک قدرت را در بصره میگرفتØŒ زیاد باید تا آخر عمر به خاطر جنایتهایی که کرده بودØŒ فراری میبود.
طی Û¶ سالØŒ از سپاهیان کفر کربلا جز تعدادی معدود باقی نماند/ Û²Û¸ هزار نفر تا عاشورا Û¶Û· هجری در آتش انتقام خون حسین(ع) سوختند
در تاریخ طبریØŒ «کامل» ابناثیرØŒ معمولاÙ‹ این مطلب را آوردهاند که عبیدالله بن زیاد اشتباه خودش را اینگونه میگوید: «من تاسف میخورم که چرا زندانیهای بصره را نکشتم و دوم اینکه چرا با مردم بصره نجنگیدم».
از «بن زیاد»ØŒ جوان مغرور چه توقعی داریدØŒ خداوند تبارک و تعالی بسیاری از مکافات عمل را در این دنیا نشان میدهدØŒ «عبیدالله بن زیاد» Û¶ سال پس از حادثه عاشوراØŒ در روز عاشورا به دست «ابراهیم» پسر مالک اشتر کشته شدØŒ قتل زیاد در روز عاشورا استØŒ نکته جالب تاریخی که خیلی عجیب هم هستØŒ در عاشورای سال ۶۱، امام حسین علیهالسلام همراه با تعداد کم افرادش به شهادت رسیدند و اهلبیت ایشان به اسارت گرفته شدØŒ هیچ کس در مخیرهاش خطور نمیکرد که این گروهی که اکنون پیروز میداناندØŒ چه آینده بدی دارندØŒ Û¶ سال بعدØŒ عاشورای سال Û¶Û· از تمامی افرادی که در کشتار عاشورا دست داشتند که تعدادشان به Û²Û¸ هزار نفر میرسیدØŒ جز افراد انگشتشماری باقی نماندندØ› یعنی دست انتقام خدا نسبت به ظلم این گونه است.
یکی از آخرین سخنان امام حسین علیهالاسلام که امام سجاد برای ما گزارش کردندØŒ این است کهØ› به کسی ظلم نکن که به غیر از خدا پناهگاهی نداردØŒ چرا که کسی که پشت و پناهی جز خدا نداردØŒ خدا انتقامگیر سختی است.
امام حسین(ع) هادی امت استØŒ در روز عاشورا حجت را بر مردم تمام میکند
حجتالاسلام طباطبایی در قسمت دوم این برنامه زنده تلویزیونی به سؤالات دیگری پاسخ گفت که مشروح آن در پی میآید.
* چرا در روز عاشورا تمام قواعد زیر پا گذاشتندØŸ چرا حتی به طفل شیرخواره هم رحم نکردندØŸ
باید حادثه عاشورا را از منظرهای متفاوت نگاه کردØŒ از نظر تحلیل تاریخیØŒ سیاسیØŒ احساسی و حتی حماسیØŒ یک موضوعی که در این خصوص مورد غفلت واقع شدهØŒ این است که عاشورا را باید از منظر سیدالشهدا دیدØŒ سیدالشهدا علیهالسلام هادی امت استØŒ این فرد باید به گونهای عمل کند که حجت خدا بر همه تمام شود و هیچ کس در مقابل خدا استدلالی نداشته باشدØŒ پس وظیفه سیدالشهدا به عنوان حجت اللهØŒ نماینده از طرف خدا این است که به گونهای عمل کند که هیچ حجتی برای همگانی باقی نگذارد.
گاهی اوقات از نظر سیاسی سؤال میپرسند که چرا امام حسین علیهالسلام به کوفه آمدندØŸ
همه کسانی که با فرهنگ کوفه آشنا بودندØŒ میگفتند این کار خطاستØŒ «بنعباس» رسماÙ‹ گفت که کوفیان وفا ندارندØŒ امام فرمودندØŒ باید به کوفه بروندØŒ چون اگر سیدالشهدا به کوفه نمیرفتندØŒ در مقابل خدا حجت داشتند و میگفتند ما دعوت کردیمØŒ برخی از کارها مثل شهادت کودک شیرخوارهØŒ اینها به پایان بردنشØŒ بالاترین مراحل حجت الهی استØ› یعنی هیچ کسی از سپاهیان عبیدالله نمیتواند استدلال کند که من نمیدانستمØŒ حضرت از تمام راهکارها استفاده کرد و نگاه میکنید که با عمامه پیامبر اکرم(ص) به میدان آمدندØŒ حتی در آخرین لحظات نصیحت میکندØŒ حتی اگر بناست «شمر»ØŒ «عمر بن سعد» در آخرین لحظه درخواست توبه میکردندØŒ حضرت میپذیرفتØŒ چرا که او هادی امت است و باید دست ما را بگیرد و بالا ببردØŒ حال این شخص یزید باشدØŒ تمامی رفتارØŒ حرکات و سکناتØŒ گفتار و سکوت امام حسین علیهالسلام به عنوان حجت الهی است که حجیت بر تمام افراد تمام شود.
بصیرت شناسی «عابس» او را به سوی حق سوق داد
* یکی از افراد صاحبنام کوفه «عابس بن ابی شبیب» استØŒ او چگونه توانست در آن شرایط فتنهآلود کوفهØŒ راه درست را تشخیص دهدØŸ
شخصیت امام حسین علیهالسلام و اهل بیتشان اینقدر بزرگ است که انسان گاهی متوجه نیست که چه افرادی در کنار ایشان حضور داشتندØŒ در واقع امام مانند خورشیدی میماند که وقتی میآیدØŒ بقیه ستارهها نور خودشان را از دست میدهندØŒ کمتر کسی که مردم با آن آشنا هستندØŒ «عابس بن ابی شبیب» استØŒ میتوان گفت این انسان اگر در جای دیگر بودØŒ تا حد یک امامزاده شان و منزلت داشت
وقتی حضرت مسلم علیهالسلام در کوفه نامه امام حسین علیهالسلام برای مردم خواندØŒ عابس اولین کسی بود که پاسخ دادØŒ اولین نفری بود که بلند شدØŒ پاسخش خیلی دقیق استØ› یعنی فرهنگ کوفیان را میشناسد «اما بعدØŒ من از حال و روز مردم به تو نمیگویم و نمیدانم در دل آنها چه میگذرد و کدام یک از آنها به تو نیرنگ میزنندØŒ تنها به خدا سوگند از آنچه که در دل خودم میگذردØŒ به تو میگویمØŒ به خدا هرگاه دعوت کنیØŒ پاسخ میدهمØŒ در کنار شما با دشمنان میجنگم و شمشیر در راه شما میزنم تا خدا را دیدار کنم و از این کار جز رسیدن به آنچه در پیش من است مزد نخواهم خواست».
دقیقا برعکس آن وابستگی که ما در مورد آن سه نفر گفتیمØŒ عابس به هیچ چیز وابسته نیستØŒ با اینکه شجاعتش به گونهای است که همه از او میترسند ولی او تنها و تنها خدا را نظر داردØŒ وقتی حضرت مسلم جواب نامه سیدالشهدا علیهالسلام را نوشتØŒ توسط عابس فرستاد و او جواب نامه را مکه به نزد امام آوردØŒ در تمام صحنههای همراه سیدالشهدا بودØŒ وقتی که روز عاشورا اباعبدالله سیدالشهدا را خطاب قرار داد و گفت «من برای دفاع از شما و جلوگیری از ستم شما چیزی عزیزتر از جانم ندارم»ØŒ ولی عابس جز شجاعترین افرادی است که کوفیان میشناسندØŒ هنگامی که در جلوی لشکر آمد بجگندØŒ مردم ترسیدندØŒ در واقع کسی قدرت مقابله با او را نداشتØŒ وقتی آمدØŒ یکی از سپاهیان عمر سعد گفت «این شیر شیران است»ØŒ هیچ کس سراغ او نرفتØŒ عابس در این هنگام میگوید «کسی نیست که با من مبارزه کند»ØŒ هیچ کس جوابش را نداد و در آخر عمر بن سعد دستور داد او را سنگباران کنند و در آن هنگام از هر طرف به سمت او حملهور شدندØŒ یکی از رسوماتی که عرب در مبارزه فردی داشتØŒ اینکه نباید دستهجمعی حمله کند و این نامردی تلقی میشدØŒ ولی عمر بن سعد دستور سنگباران میدهدØŒ عابس وقتی دید کسی با او نمیجنگدØŒ کلاهخودش را برداشتØŒ زره را از تنش کندØŒ بعد حمله کردØŒ با این حال Û²Û°Û° نفر از او فرار میکردند.
یک نکته خیلی جالبی که در مورد اصحاب امام حسین علیهالسلام وجود دارندØŒ این است که آنها می دانستند که نمیتوانند مانع شهادت اباعبدالله الحسین شوندØŒ لذا وظیفه خودشان میدانستند که از امام دفاع کنندف هنگامی که عابس در حمله دسته جمعی کشته شدØŒ چند نفر برای جدا کردن سرش دعوا می کردندØŒ چرا که کشتن عابس افتخار تلقی میشد و هیچ کس به تنهایی نمیتوانستØŒ عابس را بکشد.
* چرا برخی از افراد مدینه به خصوص بعضی از علویان با کاروان امام حسین علیهالسلام به سوی مکه و کوفه حرکت نکردندØŸ سرنوشت این افراد چه شدØŸ
انتظار این بود که برخی از افراد در حادثه کربلا حضور داشته باشندØŒ مانند «عبدالله بن جعفر» و «محمد حنیفه» از شخصیتهای مهم بودند که با سیدالشهدا علیهالسلام در کربلا حضور نداشتندØŒ برای فرار از کربلا و عدم حضورشان دست به توجیح میزنندØŒ امام حسین میفرمایند «هرکس با من نباشدØŒ رستگار نخواهد شد»ØŒ به نظر میرسد این افرادØŒ آنچنان مرید امام حسین علیهالسلام نبودند که خودشان را فدا کنندØŒ چرا که آدمهای عالم بودند و در این مورد میشود به آنان ایراد گرفت.
خوارج در دوره امام علی(ع) آبستن حوادث کربلا شدند
* خط منحرف کربلا ریشه در کدام وقایع تاریخی داردØŸ
«شیخ مفید» استاد سید رضی و صاحب کتاب «ارشاد» متوفی Û´Û±Û³ هجری قمری است که تشیع با همت ایشان پا به عرصه وجود نهاد و حق بزرگی به گردن شیعه دارد.
شیخ مفید استاد فقه و حدیث هستندØŒ در کتاب «ارشاد» به زندگی دوازده امام ذکر شده استØŒ در جلد اول به مباحث امیرالمومنین علیهالسلام پرداخته و در جلد دوم زندگی سیدالشهدا علیهالسلام را به رشته تحریر در آورده استØŒ این کتاب قرابت زیادی با کتاب «تاریخ طبری» اهل سنت داردØŒ لذا میتوان گفت شیعه و سنی در گزارشهای جریان عاشورا متفق القول هستنداست.
دیده میشود که افراد سپاه عمر بن سعد به قصد قربت و با وضو وارد صحنه میشوند تا پسر پیامبر را در صحرای کربلا به شهادت برساندØŒ این خط انحراف ریشه تاریخی در خوارج دروان امام علی علیهالسلام داردØŒ خوارج در دوره امام علی (ع) به انحراف بدی دچار شدند که در نهایت مقابل امیرالمومنین (ع) قیام کردندØŒ لذا باید روانشناسی افراد مثبت و منفی را در طول تاریخ با هم مقایسه کنیم و آن را در زندگی خودمان جامه عملبپوشانیم.
استبداد به رØ£ی خوارج آنها را از صراط مستقیم دور کرد
خوارج با قرآن مانوس و قاری قرآن بودندØŒ اما شخصیت تکبعدی آنها باعث شد که قاری بودنشان به ضرر آنها تمام شدØŒ با سنت پیامبر(ص) آشنا نبودندØŒ هر چند که بسیار عابد بودندØŒ زندگی زاهدانه داشتندØŒ پیشانیشان از سجده های طولانی پینه بسته بودØŒ اما از بصیرت لازم برخوردار نبودند و این عوامل سبب شد که دچار عجب و غرور شوندØŒ در مقابل امیرالمومنین علیهالسلام بیایستند و امام را مجبور کنند که حکمیت را قبول کندØŒ وقتی اشتباه خود را فهمیدندØŒ به جای اینکه عذرخواهی کنندØŒ گفتند که ما خطا کردیم و کافر شدیمØŒ شما هم خطا کردید و کافر شدیدØŒ دچار گیجی شخصیت شدند و با امام علی علیهالسلام جنگیدند.
خود برتر بینی آنها باعث شده بود که مردم را خارج از دین ببینند و قیامهای متعددی داشته باشند و همیشه شکست میخوردندØŒ استبداد به رای داشتندØŒ امام علی خوارج را به عنوان شاذ و شکاک معرفی میکنند.
امام علی(ع) برخورد با خوارج را افتخار خود میداندØŒ چرا که خوارج چهره ذیالصلاحی داشتند
در خوارج صفات مثبتی وجود داشت که باعث میشود که خود را برتر از دیگران ببینند و دچار عجبØŒ کبر و غرور شوندØŒ نتیجهای که حاصل میشود به حرف دیگران گوش نمیدهدØŒ به این گونه امام علی به مقابله با خوارج در جنگ نهروان رفت و امیرالمومنین در جایی میفرمایند «چشم فتنه را من کور کردمØŒ هیچ کس غیر از من نمیتوانست این کار را بکند»ØŒ چرا که ظاهر آنها موجه بودØŒ آنها با ظاهر صلاح خودشان به این گونه عمل کردندØŒ لذا امام برخورد با فتنه خوارج را افتخار خود بیان میکنند که چقدر با بینش و آگاهی همراه بوده است.
حبیببن مظاهر نقطه مقابل خوارجØŒ سعیدی که صراط مستقیم را یافت
حبیب بن مظاهر جزو صحابه پیامبر شمرده میشودØŒ نوع نگاه او به اهل بیت و کربلا خیلی آگاهانه استØŒ او همان صفاتی را که خوارج داشتندØŒ دارا بودØŒ بزرگØŒ قاریان کوفه بودØŒ از کسانی بود که بیشتر روزهدار و شب زندهدار بودØŒ یعنی اسوه در زهد و عبادت بودØŒ حتی در روز عاشورا از او خواستند که با کوفیان صحبت کند چون «سید قراØ¡» بودØŒ از وجهات خاصی برخوردار بودØŒ گفته شده است که آدم خیلی جدی و منضبط بوده استØŒ در شب عاشورا که شوخی میکندØŒ مورد تعجب دیگران میشود که انون چه موقع خنده و شوخی استØŒ که جواب میدهد «براÙ‰ خوشحالÙ‰ چه موقعیتÙ‰ بهتر از حالاØŸ! به خدا سوگند! چیزÙ‰ نمانده که این طغیانگران با شمشیرهایشان بر ما بتازند و ما به حورالعین بهشتبرسیم»ØŒ بین آنها و بهشت فاصلهای نیستØŒ آنها بر خلاف خوارج که بیبصیرت بودندØŒ بالاترین بصیرت را داشتندØŒ چنان با شهامت میجنگیدند که گروه مقابل فرار میکردند.
💬 دیدگاهها (0 دیدگاه)
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ بدون نیاز به کد امنیتی
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.